No-IMG

بيست و ششمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

چهارشنبه مؤرخ عقرب ۴، سال ۱۴۰۱ھ‌ش:

 

بيست‌ و ششمين حلقه درسی محترم انجينير حکمتيار أمير محترم حزب اسلامي افغانستان  زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به يك اعتراض ديگری واهی سها زير عنوان (سليمان عليه السلام، هدهد، موريانه و جن) تفصيلاً پرداخت و گفت:

سها در اين رابطه نيز هرزه گويى هايى دارد كه لازم ديدم پاسخى به او و كسانى داشته باشم كه دل و دماغ شان مثل او زهراگين و مسموم شده، يكى از همفكرانش به نام «ساجيه» نيز در اين باره از طريق يكى از رسانه هاى صوتى مزدور حرفهاى پوچى داشت؛ كه اين پاسخ نخست براى وى بود؛ سها مى‌نويسد:

(يكى از عجيبترين افسانه هاى قرآن، افسانه ى سليمان است. در قرآن آمده است كه سليمان پيغمبر و پادشاه بنى اسرائيل بوده است. و بسيارى از نيروهاى طبيعت مثل باد و پرندگان در تحت فرمان او بوده اند سليمان زبان حيوانات و پرندگان و مورچه ها را مى‌فهميده و با آنان صحبت مى‌كرده است و معادن فلز براى او جارى مى‌شدند. همچنين شياطين و جنيان نيز تحت فرمان او بودند و براى او كار مى‌كردند در اين آيات ادعا شده است كه مورچه و پرنده مفاهيم تجريدى و پيچيده را درك مى‌كنند و قادرند با تكلم اين مفاهيم را انتقال دهند. بديهى است كه اين ادعا با يافته هاى علمى جور در نمى‌آيد. سيستم عصبى پرندگان مخصوصا مورچه بحدى عقب افتاده است كه قادر به دركهاى پيچيده نيستند. تكامل يافته ترين حيوانات (قبل از انسان) شمپانزه است كه در ادراك؛ اندكى به انسان نزديك مى‌شود ولى بازهم فاصله بسيار است).

 

مشر معزز در پاسخ همين اعتراض بی‌مايه دکتر سها و همفکرانش فرمود:

به اينها مى‌گوييم:

داستان سليمان عليه السلام و پدر بزرگوارش داؤد عليه السلام در قرآن به گونه مشرح آمده است، اما به نحوى كه در اكثر موارد ادعاهاى بايبل را تكذيب نموده و تمامى اتهاماتى را رد مى‌كند كه در بايبل نسبت به اين شخصيتهاى بزرگ و تاريخ ساز وارد شده، قرآن طى اين داستان مطالب خيلى مهم و رهنمود هاى خيلى ارزشمند و اساسى را در برابر مخاطب خود مى‌گذارد؛ از آن جمله چگونگى دستيابى داؤد عليه السلام به رهبرى مردم، پيروزى در جنگ بزرگى كه قائد نيروهاى دشمن به دست او كشته شد، كشف آهن و استفاده از آن در تهيه زره جنگى، كشف معدن مس و استفاده از آن در تهيه ظروف، اختراع كشتى بادى براى نخستين بار، تربيه پرنده ها غرض انتقال نامه ها، استفاده از شيشه در ساختمان هاى بزرگ، همچنان عدالت آنان در حل و فصل منازعات مردم؛ چند نمونه بارز اين رهنمود هاى سودمند است؛ به چند معجزه ايشان نيز اشاره مى‌كند: قرائت خيلى جذاب كه حتى پرنده ها را به وجد مى‌آورد و با او همصدا مى‌ساخت، گروهى از جن برايش مسخر شده بود و كارهايى را برايش انجام مى‌داد، خداوند اين فهم و بصيرت را به سليمان عليه السلام عنايت كرده بود كه با هدهد تكلم كند، از طريق او نامه اى به ملكه سبإ بفرستد، و صداى ملكه مورچه ها را درك كند كه به رعيتش دستور داد تا وارد خانه هاى خود شوند تا پامال لشكر سليمان نشوند؛ غرض مطالعه تفصيلى اين داستان و رهنمودهاى انسان ساز آن؛ عزيزان را به مطالعه تفسير سوره سبإ در تفسير (د قرآن پلوشى) دعوت مى‌كنم.

 

وی همچنان به خاطر وضاحت بيشتر می افزايد:

يكى از مطالب مهم اين بخش رد باورهاى خرافى در باره جن است؛ حتماً مى‌دانيد كه قرآن توأم با معرفى چگونگى پيدايش انسان در روى زمين؛ از فرشته و جن نام مى برد كه قبل از انسان آفريده شده اند؛ هر دو غير قابل رؤيت اند؛ اما زنده اند و داراى درك و احساس؛ شيطان از همان آغاز پيدايش انسان به مخالفت و عداوتش سوگند ياد كرده و در پى گمراهى انسان است؛ اما نه او سلطه اى بر انسان دارد و نه انسان سلطه اى بر او؛ كارش فقط ايجاد وسوسه در انسان است و بس؛ و فرشته ها به گونه كامل و بدون هيچ نوع عصيان و سركشى از فرمان پروردگار شان اطاعت مى كنند، به تدبير امور عالم مى پردازند و مشوق و محرك انسان به نيكوكارى اند. ما انسان ها حضور هر دو را در خود احساس مى كنيم؛ يكى ما را به نيكويى فرا مى خواند و تشويق مى كند و بر هر كار زشت ناراض مى شود و ما را سرزنش مى كند و ديگرى همواره ما را به زشتى و گناه تحريك مى كند و بدى و زشتى ها را براى ما زيبا جلوه مى دهد.

 

وی افزود:

كسانى كه از وجود فرشته و جن انكار مى كنند؛ براى انكار شان هيچ دليلى جز اين ندارند كه مى گويند: ما آنها را نمى بينيم؛ چگونه وجود شان را باور كنيم!! در حالى كه انسان با چشم غير مجهز؛ قادر به ديدن بخش اعظم اين عالم نيست؛ فقط بخش كوچك آن را كه به شكل ماده قابل رويت درآمده مى بيند؛ قرآن مى فرمايد كه انسان از خاك آفريده شده، جن از شعله بى دود آتش و فرشته از نور؛ نور، انرژى و حرارت براى انسان قابل رؤيت نيستند؛ و اشياء زياد ديگر؛ چون جاذبه، امواج صوتى، امواج مخابره، تلويزيون، راديو، ساحه مقناطيسى، ويروس، بكتريا، كه تمامى فضاء را فراگفته، ما وجود آن را احساس مى كنيم ولى از ديدنش عاجزيم. همانگونه كه ما حضور فرشته و شيطان را احساس مى كنيم اما از ديدنش عاجزيم.

 

أمير محترم ح‌ا همچنان می‌گويد

بايد متوجه باشيم كه همواره و در هر مقطع زمان؛ عده اى عوام فريب و مكار را مى يابيم كه در لباس مذهب و غرض فريب مردم ساده لوح؛ ادعاء مى‌كنند كه جن را تسخير كرده اند، از طريق آنان به امور غيبى پى مى‌برند، از آينده مطلع مى‌شوند، حاضر اند در برابر شكرانه دلخواه مراجعين شان را آگاه سازند كه چه حوادث و پيشآمدهاى خوب و بدى در انتظار شان است، قادر اند مقدرات شان را تغيير دهند، جن زده ها را شفاء دهند و از شر جن برهانند؛ و خرافات زياد ديگر. قرآن بر تمامى اين خرافات خط بطلان مى‌كشد و مى‌فرمايد: جن موجود غير مرئى است، انسان قادر به ديدن آن نيست، نام جن را براى آن انتخاب كرده كه معنى آن غير قابل رؤيت و پنهان از ديده ها مى‌باشد؛ نه او هيچ سلطه اى بر انسان دارد و نه انسان قادر است او را مسخر كند و كار هاى دلخواهش را توسط او انجام دهد؛ نمى‌تواند زيانى به انسان برساند، همانگونه كه هيچ انسانى از غيب اطلاعى ندارد جن نيز علم غيب ندارد، قادر نيست تا آن جا به سوى آسمان بالا برود كه از اسرار غيبى اطلاع حاصل كند. قرآن از زبان جن ها حكايت مى كند كه گفته اند: به ما گفته شده كه در گذشته ها تا كناره هاى آسمان مى رفتيم، سخنان آسمانى را مى شنديم بر اسرارى مطلع مى شديم؛ اما اكنون دانستيم كه رفتن به كناره هاى آسمان مقدور نيست؛ هر كى سعى بالا رفتن كند شهاب ثاقب را در برابر خود خواهد يافت. ما نمى دانيم كه براى اهل زمين شرى مقدر شده و يا پروردگار شان رشد و خيرى را خواسته است.

 

آقای حکمتيار به ادامه درس و توضیح بيشتر اضافه نمود:

در داستان سليمان عليه السلام يكى از محورهاى بحث تركيز بر اين مطلب است كه جن علم غيب ندارد، مسخر بودن گروهى از جن در برابر سليمان عليه السلام را به عنوان معجزه او و به إذن پروردگارش مى‌خواند، اين معجزه مختص سليمان عليه السلام است و جز او به هيچ پيامبر و هيچ انسانى ديگر داده نشده. همانگونه كه خداوند جل شأنه از ميان تمامى انسان ها و پيامبران؛ فقط با موسى عليه السلام تكلم كرده؛ تسخير جن نيز مختص به سليمان عليه السلام است. از بحث تفصيلى در باره تمامى بخشهاى اين داستان منصرف مى‌شويم، به يك بخش آن كه مربوط به جن است و مورد اعتراض خانم ساجيه و سها قرار گرفته؛ مى‌پردازيم؛ در پاسخ به اعتراض او عرائضى دارم:

سه مذهب بزرگ دنيا؛ اسلام، مسيحيت و يهوديت؛ كه پيروان آن دو ثلث نفوس جهان را احتوى مى‌كند؛ به جن باور دارند؛ از سها و خانم ساجيه مى‌پرسيم: به كدام يكى از اين اديان اعتقاد و التزامى داريد؟ اگر مرتكب ارتداد شده و به مسيحيت گرويده ايد؛ بايد بدانيد كه بايبل اين مجموعه كتب مذهبى يهودى ها و مسيحيان؛ نه تنها به وجود جن باور دارد بلكه ادعاء مى‌كند كه مسيح عليه السلام و حواريون او جن زده ها را شفاء مى‌بخشيدند و جن ها را از آنان مى‌راندند!! اين هم چند سطرى از بايبل:

مَرقُس می نويسد: يك زن اهل کنعان نزد عيسی آمد به او التماس کرد که دخترم را جن گرفته، شديداً او را آزار می دهد، بر من رحم کن! اما ايشان هيچ جوابی نداد، تا زمانى كه شاگردانش از او خواستند پاسخی به او بدهد، فرياد هايش سرمان را به درد آورده؛ عيسی گفت: مرا خداوند فرستاده تا با يهودان کمک کنم نه با غير يهودان، زيرا يهودان گوسفند های گم شده خدا اند!! زن در پاهايش افتاد و گفت: بادار! التماس می کنم به من کمک کنيد؛ عيسى فرمود: اين کار درستی نيست که من نان را از دست فرزندانم بگيرم و به سگ بيندازم!! زن پاسخ داد: گفته شما درست است؛ اما به سگ هم طعامی برای خوراک به دست می رسد که از دسترخان مالک او به زمين می ريزد!! عيسی فرمود: ای زن! ايمان تو بسيار قوی است، برو آرزوى تو به سر رسيد، در همان لحظه دخترش صحت يافت!!

 به پيروان بايبل به نام خدای شان سوگند می دهم که پيامبری چون عيسی عليه السلام را در جای خود بگذاريد؛ آيا يك انسان شريف عادی چنين پاسخی را به کسی خواهد داد؟! آيا امکان دارد که عيسی عليه السلام آن زن ناتوان و محتاج را به سگ تشبيه کرده باشد؟! و آن هم به خاطر اين كه يهودی نه بلکه از اهل کنعان بود؟ آيا اين شايسته شأن يك پيامبر هست که غير يهودان را به سگ تشبيه کند و يهودان را فرزندان خود بخواند؟!! آيا برای دور انداختن اين انجيل همين اتهام نفرت انگيز کافی نيست؟

 

او همچنان می افزايد:

بايبل از مريم مَجْدَلْيَه ياد آوری می کند؛ اين همان زنى است که مسيحيان حالا او را در کنار عکس عيسی عليه السلام نشان می دهند، اين همان خانمی هست که می گويند به اندازه ديوانه و جنی بود که عيسی هفت ارواح پليد را از او رانده بود!! آيا اين خيلى خيلى تعجب آور نيست که يك مذهب و پيروانش سخن بيهوده زنى ديوانه و به اصطلاح بايبل جن زده (مجنون) را بنياد عقيده خود بگردانند!!

بايبل در جای ديگر می نويسد: مسيح در کَفَرْنَاحُوم در حالت خطبه از يك جن زده که فرياد می زد؛ روح پليد (جن ها) را دور کرد. . . مردم حيران بودند که در سخنان اين فرد چقدر اثر وجود دارد که حتی روح پليد نيز از او اطاعت می کند!! باز از او خواستند تا مادر شمعون را شفا دهد و نزدش رفت و به تب اش امر اتمام داد؛ در همان لحظه تب اش از بين رفت و برخاست. . . مغرب تمام مردم بيماران خود را نزد او آوردند و وى به هر يك شفاء داد، ارواح پليد (جن ها) نيز به فرمان او از ديوانه ها دور می شدند!! و می گفتند: تو فرزند خدا هستی، اما ايشان ارواح پليد را خاموش می کرد و اجازه گفتن چيزی ديگری را به آنان نمی داد؛ زيرا آنان می دانستند که ايشان مسيح موعود هست!!

 

سپس مشر معزز طبق معمول سها و خانم ساجيه را مخاطب کرد و گفت:

سها و خانم ساجيه! در باره اين حرفهاى بايبل چه مى‌گوييد؟ مى‌خنديد؟ آن را مزخرفات و چتيات مى‌خوانيد؟ مخالف عقل قرن بيست و يك خود مى‌پنداريد؟ يا اين جسارت را نداريد چون با چنين حركتى حق الزحمه تان قطع مى‌شود و مجال مستى ها را از دست مى‌دهيد و از ظاهر شدن در صفحه تلويزيون محروم مى‌شويد؟ اما تا جايى كه به ما و اسلام مربوط است ما تمامى اين حرفهايى بايبل را به ديوار مى‌كوبيم و آن را خُرَافات، مغاير دين و خلاف عقل و واقع مى‌خوانيم.

خانم ساجيه! آيا گاهى كه قصد گناه مى‌كنى، متوجه شده اى كه چيزى تو را تحريك كرده و به گناه واداشته، تمايلى به گناه را در دلت باعث شده، به گونه مستمر تو را وسوسه مى‌كند و به ارتكاب گناه وامى‌دارد و تا آنگاه تو را رها نمى‌كند كه مرتكب گناه شوى؟؛ ولى متصل ارتكاب گناه احساس ديگرى به تو دست مى‌دهد و پشيمانى و ندامتى در خود احساس مى‌كنى، چنان كه ناصحى به سراغت آمده و عقل تو را مخاطب قرار داده و قباحت اين عمل زشت و نتائج بدش را به رخت كشيده؟ به من بگو: اين وسوسه كننده و انگيزنده به گناه را چه نام گذاشته اى؟ و آن ناصح نامرئى را به چه نامى ياد مى‌كنى؟ عقل قرن بيست و يك تو چه نامى براى آنها برگزيده است؟ تو مى‌دانى و نام گذارى ات؛ ولى ما اين وسوسه كننده را شيطان مى‌ناميم، كه او نيز جن است، و كارش ايجاد وسوسه و تحريك انسان به گناه؛ مخالف آن ناصح كه ما او را فرشته مى‌خوانيم كه انسان را به نيكى و عمل صالح ترغيب مى‌كند، ما همزمان اين دو محرك را در درون خود احساس مى‌كنيم، يكى ما را به سوى خدا و ترس از محاسبه او فرامى‌خواند و ديگرى به سوى بغاوت از خدا و ارتكاب گناه؛ براى اثبات فرشته و شيطان همين كافى است، ما هر لحظه وجود و اثر اين دو را در قلب خود احساس مى‌كنيم.

 

متعاقباً جناب حکمتيار در رابطه به اين (که سليمان عليه السلام گروهی از جن را در تسخير خود داشت) را نيز إظهار مفصل داشت و گفت:

 اما در مورد اعتراض تان بر اين كه سليمان عليه السلام گروهى از جن را در تسخير خود داشت؛ بايد عرض كنم: قرآن كه حرف حرفش حق است و محتوى بلند و باعظمتش گواهى مى‌دهد كه از سوى پروردگار عليم و خبير فرستاده شده؛ و ما خود را، خدا را، جهان را، خوب و بد را، مفيد و مضر را، دوست و دشمن را، راه حق و راه ضلالت را؛ در روشنايى رهنمودهايش شناخته ايم، صدها نمونه حقائقى را در آن يافته ايم كه علم و ساينس امروز و در قرن بيست و يك به حقيقت آن پى برده، هر يكى از اعجاز هاى بزرگ علمى قرآن، مهمتر و مؤثر تر از تمامى معجزه هاى پيامبران بزرگوار قبلى؛ در همين قرآن آمده است كه گروهى از جن به حكم و إذن الهى در خدمت سليمان عليه السلام قرار داشت، تابع و مقهور حكم او، زمانى كه سليمان عليه السلام وفات كرد اينها از مرگ او اطلاع نيافتند، زيرا علم غيب نداشتند، تا آنگاه در وضعيت قبلى خود ماندند كه مرگ سليمان عليه السلام هويدا شد؛ جريان به نحوى بود كه سليمان عليه السلام هر روز در ساعت معينى در قصرى كه محل كارش بود حاضر مى‌شد، بر كرسى اش مى‌نشست، و عِده اى را به ملاقات مى‌پذيرفت؛ در يكى از اين روزها و در محل كارش و در حاليكه بر كرسى اش نشسته بود و بر چوب دستى تكيه كرده بود؛ داعى اجل به سراغش آمد و وفات كرد؛ دوستان نزديكش از چگونگى ماجرا اطلاع يافتند؛ خواستند خبر وفات او را تا فرصتى مناسب افشاء نكنند، پس از اتخاذ تدابير لازم و جلوگيرى از خطرات احتمالى به اطلاع مردم برسانند؛ او را در همين حالت گذاشتند، تا در همان ساعت معين ملاقاتها؛ درب را بگشايند و پرده را كنار بزنند و به عِده اى نشان دهند كه او زنده است و طبق معمول بكارش مى‌پردازد، اما تدبير آنان نتيجه اى دلخواه نداشت، عصايى كه سليمان عليه السلام بر آن تكيه كرده بود؛ توسط موريانه ها از درون كاواك شده بود، شكست و جسد وى فرو افتاد؛ همه به شمول گروه مقهور جن از حادثه اطلاع يافتند و قرآن در همين جا قول گروه جن را آورده است كه گفتند: اگر از غيب اطلاعى مى‌داشتند در اسارت باقى نمى‌ماندند. اين بيان واضح قرآن براى سها و خانم ساجيه قابل درك نيست و بر آن اعتراض دارند و آن را مغاير عقل خود مى‌خوانند، در حاليكه صدها نمونه داستانهاى شبيه اين را در تاريخ و حتى در قرن بيست و يك داريم كه زعيمى كشته شده و يا به مرگ طبيعى اش مرده؛ ولى حواريونش مدتها خبر مرگ او را افشاء نكرده اند؛ و حتى تدابيرى گرفته اند كه نشان دهند او تا هنوز زنده است و افواه مرگ او حقيقت ندارد!!! خبر مرگ ملامحمد عمر سه سال بعد در اختيار رسانه ها و حتى خويشاوندان نزديك وى قرار گرفت. خانم ساجيه و رفيقش سها بقيه حوادث تاريخى و آن چه را از طريق رسانه هاى خبرى غربى شنيده اند؛ صد در صد و بدون هيچ شك و شبه اى باور مى‌كنند؛ اما در رابطه به مرگ سليمان عليه السلام دهن كجى نموده و چنان وانمود مى‌كنند كه گويا اين حرفها خلاف عقل است، از مود افتاده و ملاها آن را از خود ساخته اند!!

 

وی افزود

به سها و خانم ساجيه مى‌گويم: شما و امثال تان از دستآوردهاى محير العقول انسان در قرن بيست و يك چه بهره اى داريد؟ آيا جز آرايش و به اصطلاح تو ميك اپ مبتذل و مضحك و بازى طفلانه با زيبايى هاى طبيعى كه آفريدگار احسن الخالقين در انسان و مجموع طبيعت به وديعت گذاشته و تغيير زشت در اين زيبايى طبيعى و خداداد؛ كمال ديگرى داريد؟!!!

خوب است لحظه اى در برابر آياتى از كلام الله مجيد درنگ كنيم كه به اين موضوع اختصاص يافته؛ آن جا كه مى‌فرمايد:

وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ 12 يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاء مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ 13 فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ 14  سبأ: 12-14

بادى را مسخّر سليمان كرديم كه مسير صبحگاهانش يك ماهه بود؛ و مسير شامگاهانش يك ماهه. و چشمه مس مذاب را براى او روان ساختيم؛ و پروردگارش گروهى از جنّيان را رام او كرده و برايش كار مى‌كردند و اگر يكى از آنها از فرمان ما سرپيچى مى‌كرد؛ از آتش سوزان بدو مى‌چشانديم. آنان هر چه سليمان مى‌خواست برايش درست مى‌كردند؛ از قبيل: قلعه هاى مستحكم و بلند جنگى، تماثيل، طشتهاى بزرگ همانند حوضها، و ديگهاى ثابت؛ (گفتيم:) اى دودمان داؤد! سپاسگزارى كنيد، و ( بدانيد كه) اندكى از بندگانم سپاسگزارند؛ زمانى كه بر سليمان؛ مرگ مقرّر داشتيم؛ جنّيان را از مرگ او نياگاهانيد مگر موريانه هايى كه عصاء وى را مى‌خوردند. هنگامى كه سليمان فرو افتاد؛ فهميدند كه اگر آنان از غيب مطّلع مى‌بودند؛ در عذاب خوار كننده (اسارت) باقى نمى‌ماندند.

 

به گفته‌ی مشر معزز؛ در اين آيات مبارک در مورد سليمان عليه السلام مطالب زير آمده:

1- خداوند متعال بادی را براى او مسخر کرده بود که مسير صبحگاهانش يك ماه و مسير شامگاهانش يك ماه بود؛ يعنی اين سليمان عليه السلام بود که به فضل خداوند متعال قبل از همه کشتی اى ساخت که توسط باد حرکت می کرد، سرعت آن به اندازه اى بود که از صبح تا چاشت مسير يك ماهه را طی می کرد و از چاشت تا شام نيز مسير يك ماه را می پيمود.

2- معدن مس را کشف کرد و ذوب کردن مس و ساختن وسايل مورد ضرورت و ظروف از آن را به او آموخت.

3- جن هايی را برايش مسخر کرده بود که به حکم خداوند متعال به انجام کارهای مختلف براى او مصروف بودند؛ اگر كسى از آنان سرکشی و انحراف مى‌کرد؛ سزايش شعله آتش بود؛ آن چيزی را می ساختند که ايشان می خواست؛ چون قلعه های مستحكم و بلند جنگی، تماثيل و منظره ها، طشت های بزرگ بزرگ شبيه حوضها و ديگ های كلان ثابت و پا برجا.

4- از سوى پروردگارش به او و اهل و پيروان اش رهنمايی شده بود که همچون بندگان شاکر عمل کنيد، شکر نعمت های الهى را بجا آريد و به گونه اى در آن تصرف کنيد که منعم حقيقی شما براى تان می پسندد.

5- زمانی که خداوند متعال مرگ او را اراده كرد؛ در حالتی روح اش قبض شد که بر عصايش تکيه کرده بود؛ ناظرين گمان می کردند که ايشان زنده اند؛ تا زمانی در اين حالت باقی بود که خزنده اى از زمين (موريانه) عصايش را به گونه خورد که بشکند و جسدش بيفتد؛ چيزی ديگری آنها را به مرگ وى مطلع نکرد؛ جن ها بعد از آن كه فهميدند وى وفات کرده؛ گفتند: اگر ما بر غيب آگاهی می داشتيم؛ تا امروز در اين عذاب ذلت بار باقی نمی مانديم.

 

وی به خاطر توضیح بيشتر می افزايد:

در اين رابطه چند مطلب را بايد در نظر داشته باشيم:

الف: اين معجزه سليمان عليه السلام بود که گروهی از جن به او مسخر و تسليم بوده و کارهای مورد پسندش را انجام می دادند، از الفاظ قرآن معلوم مى شود كه اين گروه جن هر چه انجام مى دادند به إذن و حكم خدا بود و اگر احياناً نافرمانى مى كردند؛ اين نافرمانى از حكم خدا بود نه فرمان سليمان؛ اين معجزه نه غير از سليمان عليه السلام به پيامبری ديگری داده شده و نه جن ها جز او برای کسی ديگری مسخر بودند. مى‌دانيد كه عِده اى فريبکار؛ برای فريب مردم می گويند که جن ها را مسخر کرده اند و از غيب آگاه شان می کنند!! اينان برای فريب دادن مردم می گويند: ما به کمک چيزی و همانگونه جن ها را مسخر کرده ايم که سليمان عليه السلام مسخر کرده بود، از طريق جن ها از غيب آگاهی مى يابيم، می توانيم به مردم بگوييم که در آينده با چه سرنوشتی روبه رو خواهند شد!! هر کس که اين ادعاء را می کند فريبكار است و خلاف سخن قرآن حرف می گويد، قرآن در اينجا از قول جن ها می گويد: اگر ما از غيب آگاه می بوديم تا امروز در عذاب ذلتبار نمی مانديم؛ اينان از اين هم عاجز بودند که از وفات سليمان عليه السلام باخبر شوند؛ از امور غيبی ديگر چگونه باخبر خواهند شد؟!!

 

ب: اين كه سليمان عليه السلام در حالت نشسته بر زمين وفات يافته، يا در حالت نشسته برکرسی و يا ايستاده؛ و اين كه تا چه مدتی در همين حالت باقی مانده؛ در اينجا و در آيات ديگر قرآن وضاحت آن نشده است؛ در روايات صحيح نيز چيزی نمی يابيم؛ به احتمال غالب؛ سليمان عليه السلام بر همان کرسی در حالت نشسته وفات کرده که هر روز برای انجام کارهاى خود بر آن به مدتی می نشست. اعضاء خانواده و مقربين او فهميده اند كه وى وفات كرده است؛ ولى خواسته اند براى مدتى از پخش افواه مرگ او مانع شوند؛ به اين دليل او را در همين حالت مانده اند؛ و ترتيبى گرفته اند تا هر روز درب اتاق را بكشايند و پرده را كنار بزنند؛ تا مانع آنانى شوند كه افواه مرگ او باعث بغاوت شان خواهد شد؛ اما تدبير شان كارگر نيفتاده و اين حالت زياد دوام نکرده؛ عصايى كه او بر آن تکيه کرده بود؛ می شکند و جسد او فرومى‌افتد؛ بارها ديده شده که خبر مرگ حاکمان و رهبران گروهها مخصوصاً در حالت جنگ؛ تا مدتی پنهان نگهداشته شده است.

 

ج: در اينجا ضمن کارهای که جن ها برای سليمان عليه السلام انجام می دادند؛ ساختن (تماثيل) نيز آمده است؛ تمثال به آن تصوير و نقش گفته می شود که انسان، حيوان، گياه، يا چيز ديگری را تمثيل می کند، لسان العرب در مورد تمثال می نويسد: التمثال اسم للشىء المصنوع مشبهاً بخلق من خلق الله: تمثال نام آن مصنوع است که شبيه يكی از مخلوقات خداوند متعال باشد، تفسير کشاف می گويد: کل ما صور علی صورة غيره من حيوان و غير حيوان: تمثال به هر آن تصويری گفته می شود که بشکل تصوير حيوان يا غير حيوان رسم شده باشد. متأسفانه عده از اين به عنوان مجسمه تعبير می کنند و می گويند: در اديان گذشته ساخت مجسمه جائز بود؛ و گويا جن ها برای سليمان عليه السلام مجسمه ها می ساختند؛ اين رأی را تحت تأثير ادعاء هاى غلط اهل كتاب پيش کرده اند؛ اما اين يك اشتباه بزرگ و رأی غلط است؛ مجسمه و ساختش در تمامى اديان الهی تحريم شده؛ منسوب کردن گفته نادرست بايبل در داشتن مجسمه ها به سليمان عليه السلام کار کسی است که ادعاء هاى بايبل را چشم بسته پذيرفته اند؛ و اين در حاليست که در جاهای زياد ديگر بايبل؛ ممانعت و نهى جدی از ساخت مجسمه ها را مى يابيم؛ بايبل می گويد: خداوند از ساختن هر نوع مجسمه و عبادت در مقابل آن ممانعت کرده و فرموده است: بت نسازيد و عبادت بت ها را مکنيد؛ مجسمه و سنگ های تراشيده برای عبادت نسازيد. . . همچنان می گويد: پس خداوند از موسی خواست که به بنی اسرائيل بگو: شما ديديد که جگونه از آسمان با شما صحبت کردم!!! پس منبعد برای خود از زر و نقره بت ها مسازيد و آن را عبادت مکنيد. . .

خانم ساجيه و امثال او را كه در رابطه به داستان سليمان عليه السلام شكوكى در دل و واهمه هايى در دماغ دارند؛ دعوت مى‌كنم كه تفسير سوره سبأ را در تفسير (د قرآن پلوشى) مطالعه كنند، مطمئنم كه پاسخ مقنع تمامى پرسشها و واهمه هاى شان را خواهند يافت.

حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامي افغانستان .

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک