No-IMG

بيست و چهارمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

چهارشنبه مؤرخ ۲۷ ميزان، ۱۴۰۱ھ‌ش:

 

بيست‌ و چهارمين حلقه درسی محترم انجينير صاحب حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

آقای حکمتيار قبل از اغاز درس  فرمودند:

در پايان درس قبلى نزد عده اى از برادران اين سؤال بود كه آيا احتكار و انحصار يكسان اند يا تفاوت هايى دارند؛ عرائضى در اين رابطه دارم:

از لحاظ محتوى و نتيجه؛ تفاوتى زياد ميان شان وجود ندارد؛ هر دو تأثير يكسان بر ماركيت دارند، از عرضه آزاد اجناس به بازار مانع مى‌شوند و باعث بالا رفتن نرخ اجناس ضرورى؛ تاجرى غله را در موسم حاصل بردارى و وفرت آن؛ و در حالى كه نرخش پايين است مى‌خرد و تا زمانى نزد خود نگهميدارد كه به دليل قلتش در ماركيت؛ قيمتش بالا مى‌رود؛ محتكر هم قلت كاذب را در ماركيت ايجاد كرده و از عرضه طبيعى آن مانع شده و هم قيمت غير حقيقى و بالا رفتن ارزشش را باعث شده؛ تاجر اجناس مصنوعى نيز از طريق انحصار همين كار را مى‌كند؛ مثلاً مجوز ورود و فروش انحصارى ادويه ساخت يك فابريكه را به دست مى‌آورد؛ حكومت در بدل كميشن مجوز نمايندگى اين فابريكه را به او مى‌دهد و تضمين مى‌كند كه به هيچ تاجرى ديگر؛ مجوز ورود و فروش اين ادويه را ندهد؛ اين كار باعث مى‌شود تا اين تاجر قيمت دلخواه خود را بر اين دواء وضع كند؛ چون ماركيت به گونه كامل در اختيار او است و هيچ تاجرى ديگر حق ندارد اين ادويه را وارد كشور كند؛ اما اگر اين انحصار نباشد؛ و ماركيت در تصرف نمايندگى خاص نباشد؛ رقابت آزاد باعث مى‌شود تا جنس قيمت عادى و معمول خود را داشته باشد.

سپس آقای حکمتيار در رابطه به اعتراض ديگری بی‌مايه سها را نيز تفصيلاً پرداخت و گفت:

سها در رابطه به نظر اسلام در باره تفاوتهاى اقتصادى ميان مردم؛ قضاوت و نقدى اين گونه دارد:

(در اسلام در ارتباط با روزى (رزق) سه ايده مطرح شده است:

اول: اختلافات مالى بين طبقات اجتماعى از جمله فقر دسته اى و ثروت دسته اى ديگر؛ خواست خداست. مثلا:

أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ 32  الزخرف 32

ترجمه سها: آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى‌كنند ما معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم و برخى از آنان را درجاتى بالاتر از بعضى قرار داده ايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در تسخير خويش درآورند (در خدمت خود گيرند) و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‌اندوزند بهتر است).

دوم: (وقتى تفاوت به خواست خداست و رزق هر كس هم به او مى‌رسد پس افراد تهيدست بايد به اين تفاوتها راضى باشند و اعتراضى نكنند. مثلا:

وَلَا تَتَمَنَّوۡاْ مَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بِهِۦ بَعۡضَكُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبُواْۖ وَلِلنِّسَآءِ نَصِيبٞ مِّمَّا ٱكۡتَسَبۡنَۚ وَسۡ‍َٔلُواْ ٱللَّهَ مِن فَضۡلِهِۦٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا٣٢   النساء: 32

ترجمه سها: و زنهار آنچه را خداوند به آن بعضى از شما را بر بعضى [ديگر] برترى داده آرزو مكنيد. براى مردان از آنچه كسب كرده اند بهره اى است و براى زنان از آنچه كسب كرده اند بهره اى است و از فضل خدا درخواست كنيد كه خدا به هر چيزى داناست).

(مى‌بينيد كه گفته شده كه اين تفاوتها به خواست خداست و مبادا حتى آرزو كنيد كه از فقر عقب افتادگى يا طبقه ى زيردست نجات پيدا كنيد. اين دو ايده، آرامش و پذيرش را در طبقات پائين اجتماع ايجاد مى‌كند و آنها را در پى گيرى حقوق اساسى شان سست مى‌كند. اين ايده ها تفاوت بين غنى و فقير را طبيعى جلوه مى‌دهد و آنرا تثبيت و پايدار ميكند. بهمين دليل است كه معمولا در جوامع بسيار مذهبى نزاعى براى حقوق اقتصادى وجود ندارد. مذهب چون مخدرى مردم را آرام مى‌كند و آنها را به رضا و قناعت فرا مى‌خواند).

سوم: (افراد ثروتمند به فقراء بعنوان يك كار خداپسندانه كمك كنند، بصورت زكات و صدقه. پرداخت صدقه در تمام اديان وجود دارد. صدقه پرداختى اختيارى است. صدقه كارى تحقير آميز و نوعى گداپرورى است. در صورتيكه با به رسميت شناختن حق مردم در زمين، معادن و منابع ديگر و برسميت شناختن حق آنان بعنوان انسان، طبقات كم در آمد يا بيكار، حق خود را از جامعه مى‌گيرند و منتظر گدائى از ثروتمندان نمى‌مانند، اما زكات اجبارى است وچنانچه قبلا گفتيم زكات عمدتا غير قابل اجرا است).

 

جناب حکمتيار در پاسخ همين اعتراض‌های منحط و بی‌مايه و برخاسته از بدفهمى و بدپردازى سها او را مخاطب کرد و گفت:

آقاى سها! تو در اين موارد نيز چون كسى عمل كرده اى كه دروغ و اتهامى را در باره حريف و رقيب خود مى‌شنود و آن را بنياد كج نقد و اعتراض و تبليغات معاندانه اش عليه رقيب و دشمن خود مى‌سازد. تو يا تعبير و تفسير صد در صد غلط مفسران ضعيف را مبناى نقد و اعتراض خود گرفته اى يا عمداً اين تعبيرهاى غلط را از شكم خود برون كشيده اى و سپس همين را نقد كرده اى!! نه ترجمه آيات آن‌گونه است كه تو پرداخته اى و نه تعبير و تفسير آيات چنان كه تو نوشته اى!! براى تفهيم تو و امثالت عرض مى‌كنم:

اگر ترجمه دقيق آيه 32 سوره الزخرف چنين باشد كه هست: "آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‌كنند؛ آيا ما معيشت شان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم و برخى را از لحاظ درجه بالاتر از برخى ديگر ساخته ايم؛ تا برخى برخى ديگر را به استهزاء و تمسخر بگيرند؟!! حال آنكه رحمت پروردگارت بهتر از آن چيزهاييست كه ايشان مى‌اندوزند"؛ آيا در اين صورت نيز اعتراضى بر مفهوم اصلى آيه دارى؟!! و آيا خودت نيز چنين اعتراضى را خيلى پوچ و بيهوده نخواهى خواند؟!!

بايد بدانى كه سخَرَ و سُخِرَ و صيغه هاى مربوط به آن گاهى به معنى تسخير مى‌آيد و گاهى به معنى تَمَسْخُر؛ در اين آيه و در تمامى آيات قرآن سُخرِيا به معنى تمسخر و استهزاء آمده؛ نه به معنى تسخير و رام كردن. اين را نيز بايد بدانى كه تقسيم معيشت ميان مردم يا الهى و مطابق مشيت و رضايت الهى است و يا انسانى و خلاف مشيت و رضاء الهى، يكى مشروع است و ديگرى نامشروع؛ افراد كودن و مغرض هر تقسيم را به خدا منسوب مى‌كنند، آنچه انسانها از طرق ناجائز و حرام بدست مى‌آورند، مى‌اندوزند و مالك آن مى‌شوند؛ نه تقسيم الهى است، نه خداى عادل بر آن رضايت مى‌دهد و نه اعتراض آن به خدا راجع مى‌شود. تقسيم معيشت از سوى خدا؛ يعنى بارش برف و باران از آسمان، رويش دانه و ميوه از زمين، تابش و گرمايش آفتاب، وزش بادها و تهيه اوكسيجن كافى براى انسانهاى روى زمين و حيواناتى كه در خدمت آنان و مسخر آنان اند؛ اين نعمت هاى عام الهى براى همه است و در اختيار همه.

 

آقای حکمتيار همچنان اضافه نمود:

در پاسخ اعتراض دومى ات و تعبير كج و معوجى كه از آيه مورد استنادت دارى؛ عرض مى‌كنم: تفاوتها دو گونه اند: تفاوتهاى طبيعى، مطابق مشيت الهى و مورد پسند خالق هستى و تفاوتهاى تصنعى، غير طبيعى، خلاف مشيت الهى و سزاوار نكوهش از سوى پروردگار عالم و انسان. انسانهاى جاهل و مغرض هر دوى اين تفاوتها و منشأ آنها را يكسان مى‌گيرند و با مشاهده و يا استناد به آن چون سها به نقد و اعتراض مى‌پردازند!! قرآن به پيروانش هدايت مى‌دهد تا تمناء دستيابى به چيزى را در دل نپرورانند كه در اختيار ديگران است؛ اما به گونه اى كه آنان محروم شوند و وى به تمناء خود برسد؛ خدا و دينش چنين تمناء را نمى‌پسندد؛ بر عكس رهنمود الهى در اين آيه و آيات ديگر قرآن چنان است كه بايد براى تحقق تمناء و آرزوى خود؛ بسوى خدا رجوع كند و اين ضابطه الهى را مطمح نظر خود داشته باشد كه مرد و زن فقط مستحق حاصل و عائد كسب و كار خود است؛ نه مستحق هر چه تمناء كند و آرزويش را در سر بپروراند.

 

مشر معزز در پاسخ اعتراض سومی سها می افزايد:

اعتراض سومى ات بيش از دوى ديگر خيلى منحط و مضحك و نشانگر انتهاء بدفهمى و كج بحثى ات است. نمى‌دانى كه زكات صدقه اختيارى نه بلكه فريضه الهى و حق مسكين در مال ثروتمند است؛ به حكومت اسلامى پرداخته مى‌شود و در هشت موردى كه قرآن تعيين كرده به مصرف مى‌رسد، دقيقاً چون ماليات امروزى ولى خيلى عادلانه تر و مترقى تر از آن. تو شايد از آخوندهاى مفتخوار شنيده اى كه زكات و خمس بايد به مرجع (آخوند و فقيه و نائب امام زمان و سيد) تأديه شود؛ و از همين تعبير ناسالم و غلط وسيله اعتراض بر قرآن ساخته اى!! بايد بدانى كه اين نامها و تأديه خمس و صدقات به آنان؛ هيچ مبناى اسلامى ندارد و در آموزه هاى قرآن سراغ آن را نمى‌يابيم؛ قرآن زكات و صدقات را حق مسكين مى‌خواند نه حق آخوند؛ قرآن در اين باره مى‌فرمايد:

وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ 24 لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ 25  المعارج: 24- 25

(و در اموال مؤمنان حق مسلم و مشخصى است براى سائل و محروم).

اين حق معلوم و هويدا را حكومت اسلامى دريافت مى‌كند و هر كى از تأديه زكات به حكومت سركشى كند باغى محسوب مى‌شود و جنگ با او براى سركوبى بغاوتش جائز است؛ همانگونه كه ابوبكر رضى الله عنه با مانعين زكات جنگيد.

 

 أمير محترم ح‌ا همچنان در رابطه به يك اعتراض ديگری واهی سها تحت عنوان (داستان ذوالقرنين و يأجوج و مأجوج) تفصيلاً پرداخت و فرمود:

سها زير اين عنوان نيز بذله گويى ها و بدزبانى هاى قبيح و شنيعى دارد و چون كسى نمودار شده كه در گنداب سياه و بد بو و منجلاب متعفنى در آمده و به هر سو لجن پراگنى دارد. نخست چند آيه قرآن را با ترجمه خيلى ركيك و ضعيف آورده كه به قضيه ذوالقرنين و يأجوج مأجوج پرداخته، سپس روايتى را به استناد تفسير طبرى در شرح و تفسير اين آيات آورده كه نه از لحاظ سند اعتبار و ارزشى دارد و نه از لحاظ محتوى؛ و نقد خود را نيز بر همين روايت استوار ساخته!! مى‌نويسد: (بشر وجب به وجب كره ى زمين را و حتى لايه هاى زيرزمين و نقشه هاى كف تمام درياها را بدقت تهيه كرده است و هيچ اثرى از سد و ياجوج و ماجوج نيافته است. افسانه ى ياجوج وماجوج بتنهائى كافى است كه بطور قطعى ثابت كند كه قرآن منشاءالهى ندارد. حتى يك جمله از اين داستان درست نيست و خدا محال است اينقدر جاهل و احمق باشد)!!

 

وی در  رابطه به همين اعتراض منحط اش افزود:

در پاسخ به بدزبانى هاى ابلهانه و هرزه گويى هاى اين ناقد پر رو بايد گفت: بيا نخست كمى به متن اين آيات و ترجمه دقيق آن توجه كن، سپس بنگر كه انتباهت از يك سو و اعتراضت از سوى ديگر تا چه پيمانه واهى و نفرت انگيز و ناشى از سفاهت و عدم درك درست آيات و مطلب و مدعاى آن است:

وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِى الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا 83 إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِى الأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا 84 فَأَتْبَعَ سَبَبًا 85 حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا 86 قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا 87 وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا 88 الكهف: 83- 88

و در باره ذوالقرنين از تو مى‌پرسند؛ بگو به زودى در باره وى تذكرى براى تان خواهم داشت؛ يقيناً كه ما در زمين متمكنش كرديم و اسباب گوناگون به او داديم؛ كه بنابر آن (غرض اقدامى) در پى اسبابى شد؛ تا آن كه به غروبگاه خورشيد رسيد؛ آن را چنان يافت كه در چشمه گِل‌آلودِ تيره رنگى فرو مى‌‌رود و در آنجا قومى را يافت. گفتيم: اى ذوالقرنين! يا آنان را تعذيب كن و يا اين كه نسبت به آنان روش نيكو اختيار كن. گفت: اما آنان كه ستم كرده اند حتماً تعذيب شان كنيم؛ سپس به سوى پروردگار شان برگردانده شوند، كه وى با عذابى بدگونه اى تعذيب شان كند؛ و كسى كه ايمان آورده و عمل صالح داشته؛ براى وى پاداشى نيكو است و ما حتماً در باره او سخنى از دستور آسان خواهيم داشت.

 

آقای حکمتيار در رابطه به شرح و توضیح بيشتر اين آيات «كه در باره يكى از سفرهاى ذوالقرنين است»؛ اضافه نمود:

اين آيات ذوالقرنين را به عنوان زعيمى مؤمن و صالح و فاتح بزرگ به تصوير مى‌كشد؛ كه الله متعال امكانات و وسائل گوناگون در اختيارش گذاشته بود، با استفاده از وسائل و امكاناتش نخست به سوى غرب رو كرد و تا آن جا پيش رفت و مناطق را يكى پى ديگر فتح كرد كه بحيره اى با آب گل آلود و سياه مانع جلو رفتنش شد، اين بحيره چنان مى نمايد كه آبش از زمين جوشيده و شبيه چشمه بزرگ باشد، چنان احساس كرد كه خورشيد در آن طرف اين بحيره و در كناره غربى آن غروب مى‌كند؛ از بيان قرآن معلوم مى‌شود كه كناره شرقى اين بحيره لاى و گل سياه است، به استقامت غرب امتداد يافته، در آن طرفش هيچ بلندى اى ديده نمى‌شود، خورشيد در اثناى غروبش چنان جلوه مى‌كند كه گويا در همين بحيره غروب مى‌كند، با توجه به بخش اول بحيره كه ساحلش گل سياه و بوناك بود؛ پنداشت كه تمامى بحيره چنين خواهد بود؛ و آفتاب در همين بحيره غروب مى‌كند؛ از بيان قرآن اين نيز فهميده مى‌شود كه اين جا بحر بزرگ نه بلكه بحيره اى شبيه يك چشمه بزرگ بود.

 

وی همچنان به خاطر وضاحت بيشتر می افزايد:

با توجه به رهنمودهاى قرآن به يقين مى‌توان گفت: كه اين زعيم فاتح و كشور كشا هرگز يكى از زعماى يونان و به زعم برخى سكندر اعظم نيست، چون در غرب يونان چنين بحيره اى سراغ نمى‌شود، تنها جزائر واقع در ساحل غربى آسياى كوچك و مديترانه را مى‌توان مصداق الفاظ قرآن گرفت؛ به اين ترتيب پايتخت اين زعيم فاتح بايد در شرق اين بحيره باشد، و اين بيش از سكندر اعظم در باره خورس (خسرو يكم مشهور به انوشيروان) صدق مى‌كند.

 

دوم: اين زعيم فاتح در كنار اين بحيره قومى را يافت كه خداوند متعال هم توان و امكان تعذيب اين قوم را برايش فراهم كرده بود و هم امكان اختيار روش ملائم و نيكو؛ ولى او قرارش را مبنى بر اين صادر كرد: كسى كه ستمگر است يا پس از اين مرتكب ستم شود؛ جزاى مناسبى به او خواهيم داد، سپس به سوى پروردگارش مى‌رود كه به سختى مجازاتش خواهد كرد؛ و آن كه ايمان آورده و عمل نيك داشته يا پس از اين ايمان بياورد و عمل نيك كند به او پاداش شايسته در دنيا و آخرت داده مى‌شود و ما نه با او روش خشونت آميز خواهيم داشت و نه به كارهاى شاقه خواهيم گماشت.

 

سوم: از بيان قرآن به وضوح مى‌يابيم كه اين زعيم فاتح مردى مؤمن و عادل بوده، با اهالى مناطق مفتوحه اش برخورد شايسته و عادلانه داشت، ظالمان را مجازات مى‌كرد و با مؤمنان و نيكوكاران برخورد نيكو داشت، هدفش اشغال سرزمين ها و كشوركشايى ها و غارت سرمايه هاى مناطق مفتوحه نبود؛ با توجه به شواهد تاريخى نمى‌توان سكندر اعظم را مصداق اين مواصفات گرفت، چون او فاتحى شبيه چنگيز بود، شواهد تاريخى گواه آن است كه خورس (خسرو) داراى اين مواصفات بود.

 

جناب حکمتيار به ادامه موضوع می‌ افزايد:

اين نيز قابل ذكر است كه رفسنجانى رئيس جمهور اسبق ايران در كتابى نوشته است: "انوشيروان مرد عادل نه بلكه ظالم بود، به اين دليل به عادل بودن مشهور شد كه بر ضد پيروان مزدك ملحد موقف خشن اختيار كرد و آنان را نابود كرد!!"، قرآن او را مرد عادل مى‌خواند و اين آخوند شيعه او را ظالم!! همينها اند كه فهم نادرست شان از قرآن افرادى چون سها را به الحاد و ارتداد كشانده است. مرا ببخشيد اگر تبصره ام در باره رفسنجانى چنين است؛ او موضع خيلى ظالمانه و قوم گرايانه در باره افغانستان داشت؛ از هجوم امريكا بر افغانستان نيز حمايت كرد و حتى گفت: براى اين نوع همكارى ها با غرب؛ همواره آماده ايم.

 

مشر معزز همچنان در رابطه به سفر دومى ذوالقرنين را نيز تفصيلاً پرداخت و گفت: در قرآن مى خوانيم:

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا 89 حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا 90 كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا 91

الكهف: 89- 91

سپس (براى اقدامى ديگر) در پى اسبابى شد؛ تا آن كه به مطلع خورشيد (خورشيدگاه) رسيد؛ آن را چنان يافت كه بر قومى مى‌تابد كه از آن هيچ پرده و حجابى براى شان نساخته ايم؛ چنين بود؛ و يقيناً كه ما به آن چه نزدش بود كاملاً مطلع بوديم.

 

مشر معزز می‌گويد:

در اين آيات متبركه اقدام نظامى ديگر اين مرد فاتح انعكاس يافته؛ اين بار قصد رفتن به سوى شرق مى‌كند، براى آن ساز و برگ لازم تهيه مى‌كند، به سر زمينى مى‌رسد كه ميان اهل آن و اشعه خورشيد هيچ پرده و حجابى نبود، نه لباس و نه در و ديوار و سقف خانه؛ با طلوع آفتاب اشعه گرم و سوزانش بدون هيچ مانعى بدن شان را لمس مى‌كرد، نه خانه و كاشانه اى داشتند، نه چادر و خيمه اى، نه كاخ و كوخى، نه چتر و سايبانى.

 

وی افزود:

از فحوى الفاظ قرآن چنان بر مى‌آيد كه اين سرزمين در كناره غربى بحرى واقع بود، خورشيد متصل برآمدنش نمايان مى‌شد و اشعه اش به گونه مباشر و بدون مانع بر زمين و بدن ساكنان آن مى‌تافت؛ به احتمال قوى شايد اين منطقه آن بخش شرقى قاره هند است كه متصل بحر واقع است.

طى اين آيات متبركه به مخاطبين قرآن گفته شده كه بيانش در رابطه به ذوالقرنين و امكانات و وسائل او از علم جامع و كامل الهى مايه مى‌گيرد.

 

آقای حکمتيار به ادامه وضاحت بيشتر و در رابطه به سومين سفر تاريخي ذوالقرنين می افزايد:

قرآن به سومين سفر تاريخى اين شخصيت؛ چنين پرداخته:

ثُمَّ أَتۡبَعَ سَبَبًا ٩٢ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيۡنَ ٱلسَّدَّيۡنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوۡمٗا لَّا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ قَوۡلٗا ٩٣   الكهف: 92-93

سپس (براى كارى ديگر) در پى اسبابى افتاد؛ تا به ميانه دو سد كوهى رسيد؛ و قومى را قبل از آن دو سد يافت كه به اين نزديك نبودند كه سخنى را درك كنند.

در اين آيه كه به سفر سومى ذوالقرنين پرداخته؛ اشاره اى به اين نشده كه سمت و سوى اين سفر به كدام استقامت بوده؛ فقط گفته شده كه به وسط دو كوه رسيد؛ در كنار آنها با قومى روبرو شده كه  فهم و درك شان چنان ضعيف بود كه نزديك به مرحله نه فهميدن هيچ سخن بودند؛ اما در آيات بعدى اشاره هايى را مى‌يابيم كه در روشنايى آن مى‌توان اين منطقه و مردم آن را شناخت. قرآن مى‌فرمايد

قَالُواْ يَٰذَا ٱلۡقَرۡنَيۡنِ إِنَّ يَأۡجُوجَ وَمَأۡجُوجَ مُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَهَلۡ نَجۡعَلُ لَكَ خَرۡجًا عَلَىٰٓ أَن تَجۡعَلَ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَهُمۡ سَدّٗا ٩٤   الكهف: 94

گفتند: يا ذوالقرنين! يقيناً كه يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تبهكار اند؛ آيا مى‌شود كه برايت خراج (ماليه) اى مقرر كنيم كه ميان ما و آنان سد و مانعى بسازى؟

 

جناب حکمتيار افزود:

اين آيه مباركه چند رهنمود روشن در برابر ما مى‌گذارد:

الف: اين منطقه در كنار قوم يأجوج و مأجوج قرار داشت؛ آنان از طريق دره ميان دو كوه سرازير مى‌شدند و بر مردمان اين منطقه تجاوز نموده و به غارت، فساد و ناامنى مى‌پرداختنند.

 

ب: مردمى كه امنيت شان از سوى يأجوج و مأجوج تهديد مى شد و مورد حملات پيهم آنان قرار مى گرفتند؛ از ذوالقرنين خواستند تا با ايجاد سدى ميان دو كوه؛ از حملات شان مانع شود.

 

ج: به وى گفته اند كه در بدل اين كار خراج و ماليه اى مناسب به او مى‌پردازند.

 

د: نام هاى يأجوج و مأجوج را بايد در كتب مذهبى و اسناد تاريخى قوم يهود جستجو كنيم؛ زيرا اين نام ها در رابطه به داستان ذوالقرنين و در كتب تاريخى و مذهبى آنان آمده؛ آنها اقوامى را به نام هاى يأجوج و مأجوج ياد كرده اند كه در شمال شرق آسيا متوطن بوده اند؛ بايبل مى گويد: يأجوج و مأجوج اولاده يافث پسر نوح بوده و در شمال شرق آسيا مستقر بودند. (اين نيز قابل ذكر است كه ادعاهاى بايبل در باره شجره اقوام؛ اكثراً واهى و بى بنياد بوده و قرآن آن را رد مى‌كند)؛ از اين يادآورى ها و مطالب به وضوح فهميده مى شود كه اين سفر سومى ذوالقرنين به سوى شمال بوده؛ اسناد تاريخى نيز گواهى مى‌دهند كه در جنوب قفقاز؛ دو سدى مشهورى به نام هاى دربند و داريال وجود داشته و گفته شده كه هر دو به هدف جلوگيرى از حملات اقوام تاتار، منگولى، هن و سيتهين ساخته شده اند.

 

وی به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:

قرآن پاسخ ذوالقرنين را به پيشنهاد اين قوم چنين بيان داشته:

قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيۡرٞ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجۡعَلۡ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُمۡ رَدۡمًا ٩٥ ءَاتُونِي زُبَرَ ٱلۡحَدِيدِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا سَاوَىٰ بَيۡنَ ٱلصَّدَفَيۡنِ قَالَ ٱنفُخُواْۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَعَلَهُۥ نَارٗا قَالَ ءَاتُونِيٓ أُفۡرِغۡ عَلَيۡهِ قِطۡرٗا ٩٦ فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا ٩٧ قَالَ هَٰذَا رَحۡمَةٞ مِّن رَّبِّيۖ فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ رَبِّي جَعَلَهُۥ دَكَّآءَۖ وَكَانَ وَعۡدُ رَبِّي حَقّٗا ٩٨ وَتَرَكۡنَا بَعۡضَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ يَمُوجُ فِي بَعۡضٖۖ وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَجَمَعۡنَٰهُمۡ جَمۡعٗا ٩٩   الكهف: 95-99

‏(ذوالقرنين) گفت: آنچه پروردگارم (از ثروت و قدرت) در اختيارم داده است؛ بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد كرديد)؛ فقط مرا با نيروى تان يارى كنيد؛  تا ميان شما و ايشان سدّى محكم بسازم.‏ قطعات بزرگ آهن را برايم بياوريد؛ تا آن كه بلندى هاى دو كوه را با هم برابر و وصل كرد؛ گفت: در (آتش آن) بدميد؛ زمانى كه قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد؛ گفت: مس ذوب شده برايم بياوريد تا بر آن بريزم؛ به اين ترتيب نمى‌توانستند از آن بالا بروند و نمى‌توانستند نقبى در آن ايجاد كنند.‏ گفت: اين مرحمت پروردگار من است؛ و آن گاه كه وعده پروردگارم فرا رسد؛ آن را ويران ‌و با خاك يكسان كند؛ و وعده پروردگارم حق است.‏ و آن روز آنان را مى‌گذاريم تا برخى در برخى ديگر موج گونه بشتابند؛، و سپس در صور دميده مى‌شود و متعاقب آن همه را به گونه خاصى باهم جمع مى‌كنيم.‏

 

او می‌گويد:

رهنمود هاى اين آيات چنين اند:

1- ذوالقرنين در جواب پيشنهاد پرداخت خراج و مزد آنان گفت: خواهان خراج و مزد تان نيستم؛ آن چه پروردگارم به من عنايت كرده؛ برايم كافى است؛ و اين نشان مى دهد كه فتوحات ذوالقرنين اهداف بلند انسانى داشت نه غارت داشته هاى اقوام مناطق مفتوحه.

2- از آنان خواسته است تا از يك سو نيروهاى انسانى شان را به همكارى آماده كنند و از سوى ديگر قطعات بزرگ آهن فراهم نمايند؛ تا سدى آهنين ميان آنان و يأجوج و مأجوج بسازد.

3- اين آهن ها را ميان دو كوه چنان بر سر هم انباشته كه به بلندى هاى هر دو كوه رسيده است.

4- سپس در كنار آن چوب و زغال گذاشته و آتش افروخته و از مردم خواسته كه با وسائل دست داشته شان در آن بدمند؛ تا آن كه آهن ها چون آتش سرخ شد؛ به مردم گفت: مس گداخته و مذاب بياوريد تا بر آن بريزم؛ در نتيجه ديوارى چنان محكم و آهنين ساخت كه يأجوج و مأجوج نه توان بالا رفتن از آن را داشتند و نه قادر به شكافتنش بودند.

5- ذوالقرنين شكر پروردگارش را بجا آورد و گفت: اين همه به مرحمت پروردگارم انجام يافته؛ خداوند اين توفيق را عنايت كرد؛ آن را نه كمال و هنر خود خوانده و نه احسان به مردم مظلوم منطقه، بلكه آن را عنايت الهى گرفته و به جاى خود خدايش را ستوده و سپاسش را بجا آورده. به مردم گفت: اين سد تا زمانى كه خدا خواسته است پا بر جا خواهد ماند؛ و زمانى كه وعده پروردگارم در رابطه به سرنگونى اين سد فرارسد آن را ويران و با خاك يكسان خواهد كرد؛ وعده الهى حق است و حتماً تحقق مى يابد؛ در اين جا مراد از وعده الهى؛ يا موعد سرنگونى اين سد است و يا سنت ثابت الهى در رابطه به پايان عمر هر شىء اين عالم.

6- در اين آموزه هاى الهى؛ درس ها و عبرت هاى مهمى را در جلو خود مى يابيم: ذوالقرنين جز به كار گيرى امكانات و توانمندى هاى مردم منطقه هيچ سرمايه گذارى از سوى خود نداشته؛ نيروى انسانى از مردم، آهن و مس از سوى آنان، افروختن آتش و ذوب آهن و مس كار مردم، و او فقط دستور داده، مديريت كرده و مردم را براى انجام اين كار متحد و آماده ساخته و از اين طريق خدمتى بزرگ براى مردم انجام داده؛ يعنى كه عقب ماندگى ها و مشكلات اجتماعى و اقتصادى مردم از نبود زعامت مدبر، كارفهم، مدير و دلسوز ايجاد مى شود نه از كمبود امكانات و وسائل؛ اين مردم تمامى كارهاى ساخت سد را خود انجام داده؛ اما پس از آن كه زعيمى چون ذوالقرنين را يافتند؛ اگر متحد مى بودند و زعيم مدبر و دلسوز مى داشتند چنين كارى را مدت ها قبل انجام مى دادند و دست احتياج شان به كسى ديگر دراز نمى شد. مشكلات اكثريت كشور ها از نبود حكومت و زعامت صالح و اهل ايجاد مى شود؛ نه از قلت امكانات و توانمندى ها.

 

  

به گفته‌‌ی آقای حکمتيار: از بيان قرآن به صراحت معلوم مى‌شود كه اين سد در دره اى ميان دو كوه ساخته شده؛ در دامنه هاى يك طرف اين كوه ها مردمانى نسبتاً متمدن مستقر بودند؛ از پيشنهاد پرداخت ماليه به ذوالقرنين؛ در بدل ساخت سد؛ همين مطلب فهميده مى شود؛ يأجوج و مأجوج در شمال اين كوه ها؛ بسر مى بردند و وحشى و غارتگر بودند؛ راه هجوم شان نيز همين وادى تنگ بود؛  كه چون دسته هاى پراگنده از آن عبور مى كردند و به غارت مى پرداختند و بر مى‌گشتند؛ سد ذوالقرنين راه عبور شان را بست و مانع هجوم هاى شبانه و ناگهانى شان شد؛ هم هجوم شبانه و ناگهانى را براى شان دشوار ساخت و هم غارت اموال مردم و انتقال آن را.

 

حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

 

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک