بيست يکمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
يكشنبه مؤرخ ميزان ۱۷، سال ۱۴۰۱ھش:
بيستيکمين حلقه درسی محترم انجينير حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به تفسير و مفهوم درست اين آيه مبارکه تفصيلاً پرداخت و گفت:
إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا وَإِذَا حَكَمۡتُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحۡكُمُواْ بِٱلۡعَدۡلِۚ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعَۢا بَصِيرٗا٥٨ النساء: 58
«يقيناً خداوند به شما امر مىكند كه امانتها را به اهلش بسپاريد و زمانى كه ميان مردم حكم مىكنيد؛ به عدل حكم كنيد؛ يقيناً كه خداوند شما را به بهترين اندرزى پند مىدهد؛ بدون شك كه خداوند شنواى بينا است».
وی افزود:
اين آيه شامل رهنمود هاى خيلى مهم و اساسى در رابطه به نظام و حكومت دارى در اسلام است؛ با يقين كامل مى توان گفت كه اگر براى معرفى و شناخت نظام اسلامى؛ تنها همين آيه در قرآن نازل مى شد؛ كفايت مى كرد. در اين آيه مباركه به چند مطلب اساسى و بنيادى در رابطه به انتخاب زعيم و رهبر و نقش مردم در انتخاب آن اشاره شده است.
1- مردم مكلف شده اند كه زعيم شان را انتخاب كنند و امارت چون امانت به كسى كه شايستگى و اهليت آن را دارد؛ به اتفاق همه مفسرين؛ هدف از امانت در اينجا؛ امامت، قيادت و زعامت است.
2- از صيغه يأمركم؛ به وضوح معلوم مى شود كه مخاطب آيه تمامى امت است و اين فريضه مهم الهى متوجه همه است و مأموريت و واجب فرد فرد مؤمنان.
3- ذكر عامه مسلمانان؛ قبل از امام و امير؛ نشان مى دهد كه امير فرع مردم است نه مقدم بر آنان؛ اين مردم اند كه امام و امير شان را انتخاب مى كنند؛ هيچ اميرى قبل از انتخاب و تعيين از سوى آنان؛ نه مطرح است و نه مشروع و معتبر.
4- مطلب مهم ديگر كه در اين آيه به آن اشاره شده؛ اين است كه امارت به عنوان امانت ياد شده؛ امانتى كه مردم مكلف اند آن را به شايسته ترين فرد و اهل آن بسپارند؛ مى دانيم كه خصوصيات هر امانت اين ها اند: مالك اصلى اش كسيست كه آن را به ديگرى امانتاً مى سپارد؛ اين حق امانت دهنده است كه تا چه زمانى آن را به ديگرى مى سپارد و چه زمانى آن را از او بازپس مى گيرد؛ اجازه چه نوع تصرف را به او مى دهد؛ گيرنده امانت حق هيچ نوع تصرف خودسرانه و بدون مشوره با مالك و موافقه و اجازه او؛ در آن را ندارد. يعنى كه امير در واقع امانتدار يك امانت است؛ نه حاكم مطلق العنان و بادار و آقاى مردم و مالك بلا منازع تمامى سرمايه هاى ملى.
5- تشخيص اهل اين امانت و منصب نيز كار امت است؛ نه كار مرجعى ديگر؛ امارت نه منصوصى است، نه موروثى و نه مربوط به توافق يك مجموعه خاص و معدود. اين از صلاحيت ها و وجائب مردم است كه ببينند چه كسى واجد شرائطى است كه براى امارت ضرورى است. همانگونه كه اعطاء اين امانت؛ وظيفه و واجب امت است؛ تشخيص اهل اين منصب نيز مسئوليت و وجيبه آنان.
6- اين آيه زعيم و امير را مكلف ساخته كه در اثناء حكميت و قضاوت ميان مردم؛ به عدل حكم كند و قضات هايش عادلانه باشد؛ يعنى كه او مكلف به اجراء و تنفيذ قانون است و وجيبه اش تأمين عدالت بر مبناء قانون و شريعت. فقط انتخاب مردم و اجراء عدالت؛ به امارت وى مشروعيت مى بخشد نه چيزى ديگر.
7- دستور الهى مبنى بر تعيين زعيم؛ و سپردن امانت قيادت و امارت به اهلش؛ آن هم به صيغه جمع و در حالى كه تمامى مؤمنان را مخاطب قرار داده؛ نشان مى دهد كه مسلمانان مكلف به داشتن امير و امام اند؛ در هر شرائط و در هر صورتى؛ در سفر و حضر؛ در مسجد و سنگر؛ چه كم اند و چه زياد؛ از ارشادات پيامبر عليه السلام؛ در رابطه به تعيين امير و بيعت با وى نيز همين را مى فهميم؛ كه مىفرمايد: اگر شما دو نفر هم باشيد يكى را از ميان خود امير انتخاب كنيد... براى هيچ مسلمانى جائز نيست كه در كدام گوشه دنيا به گونه اى زندگى كند كه بدست اميرى بيعت نكرده باشد..... هر كى بميرد در حاليكه بدست كسى بيعت نكرده؛ مرگش مرگ جاهليت است.
جايکه ميفرمايد:
عنْ أبِي سعِيد الخدريِّ، أَن النّبِي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «إِذا خرج ثلاثةٌ إِلى سفرٍ فلْيُؤمِّرُوا أحدهُمْ»،
وَعَن أبِي الْأَحْوَص، عنْ عبْد اللهِ، قَالَ: «إِذا كُنْتُمْ ثَلَاثَة فِي سفرٍ، فأمِّرُوا أحدكُمْ»،
عَنْ زَيْدٍ، قَالَ: قَالَ عُمَرُ: «إِذَا كَانَ ثَلَاثَةٌ فِي سَفَرٍ فَلْيؤَمِّرُوا عَلَيْهِمْ أَحَدَهُمْ،
عَنِ ابْنِ عُمَرَ، رَضِيَ اللهُ تَعَالَى عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ فَقَدْ مَاتَ مَيْتَةَ جَاهِلِيَّةٍ.
آقای حکمتيار همچنان می افزايد:
رهنمود هاى قرآن و ارشادات نبوى؛ مسلمانان را به انتخاب امير، سپردن امارت به فرد واجد شرائط آن، با الفاظ چنان واضح و مؤكد گمارده است كه مجال و احتمال هر نوع شك و شبه را از ميان برداشته و اين حقيقت را در برابر ما مى گذارد كه انتخاب زعيم و امير هم حق فرد فرد امت است و هم واجبش.
او به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
مثال هاى عملى اين رهنمود الهى را در حيات صحابه و منهج شان به وضوح مشاهده مى كنيم:
الف: پس از رحلت پيامبر عليه السلام؛ ابوبكر رضي الله عنه به عنوان خليفه تعيين شد؛ او سوگند مى خورد كه هيچگاهى خواهان إمارت نبود؛ نه تمنى آن را داشت و نه از خدا آن را خواسته بود؛ او در اجتماع آنى و غير مترقبه ثقيفه بنى ساعده نيز عمر رضي الله عنه را پيشنهاد كرد تا به عنوان جانشين پيامبر و امير مسلمانان پذيرفته شود؛ اين اجتماع نيز براى حل همين مشكل دائر شده بود؛ اما فقط از قبيله خزرج نمايندگى مى كرد؛ نه مهاجرين به آن دعوت شده بودند و نه بزرگان قبيله اوس؛ ابوبكر و عمر رضي الله عنهما نيز با اطلاع از اجتماع خود به آنجا رفتند و در اجتماع شركت كردند؛ قبيله خزرج مى خواست بزرگ قومى شان سعد بن عباده را به عنوان امير انتخاب كنند؛ متأسفانه اين اجتماع را به گونه خلاف حقيقت چنان تعبير مى كنند كه گويا اجتماع اهل رأى و اهل حل و عقد بود و ابوبكر رضي الله عنه در همين اجتماع به عنوان امير تعيين شد؛ در حالى حقيقت كاملاً خلاف آن است؛ عمر رضي الله عنه در باره اين اجتماع مى فرمايد: خدا ما را از شر آن نجات داد؛ يعنى اگر درست مديريت نمى شد فتنه اى را باعث مى گرديد؛ در پاسخ كسانى كه گفته بودند: اگر عمر وفات كند ما با فلان كس بيعت مى كنيم؛ همانگونه كه در ثقيفه بنى ساعده چنين كار انجام شد؛ عمر رضي الله عنه علاوه بر مطالب قبلى اش فرمود: آگاه باشيد كسى كه بدون مشوره با مسلمانان با اميرى بيعت كند؛ شايد خودش و كسى كه با او بيعت مى كند؛ هر دو كشته شوند؛ ميان شما كسى چون ابوبكر وجود ندارد كه مورد قبول و حمايت همه باشد.
ب: ابوبكر رضي الله عنه در نتيجه بيعت عام و در مسجد به حيث امير انتخاب شد؛ حريف و رقيب نداشت؛ همه به اتفاق آراء او را به عنوان امير خود پذيرفتند و بدستش بيعت كردند.
ج: ابوبكر رضي الله عنه در پايان خلافتش با صحابه به مشوره پرداخت كه در مورد امير بعدى چه كنند؛ به گونه مشخص در مورد عمر رضي الله عنه رأى آنان را خواست؛ اكثريت با انتخاب او موافق بودند؛ برخى از شدت زياد او پريشان بودند؛ اما ابوبكر رضي الله عنه به آنان گفت: اين تشددش با توجه به نرمش زياد من است؛ اگر زمام امور به او سپرده شود؛ اين تشدد را نخواهد داشت. پس از توافق صحابه؛ در باره او به مسلمانان سفارش كرد؛ اما عمر رضي الله عنه بنا بر اين سفارش امير نشد؛ بلكه پس از بيعت تمامى صحابه؛ در مسجد و در حالى كه هيچ معارض و رقيب نداشت؛ امير مؤمنان شد.
ح: عمر رضى الله عنه جراحت برداشت؛ صحابه آمدند و گفتند كسى را بايد جانشين خود انتخاب كنى؛ فرمود: اگر من كسى را نامزد نكنم و دنيا را ترك نمايم؛ به سنت كسى عمل كرده ام كه نسبت به من بهتر بود؛ يعنى پيامبر عليه السلام؛ كه بدون وصيت و سفارش در باره هيچ كسى بعنوان خليفه و نامزد؛ رحلت كرد؛ عمر رضي الله عنه مى خواست بر همين سنت پيامبر عليه السلام عمل كند و در باره هيچ كسى سفارش ننمايد؛ اما بعد ها و پس از اصرار زياد صحابه فرمود: اگر كسى را نامزد كنم؛ باز هم به سنت كسى عمل كرده ام كه بهتر از من بود؛ يعنى ابوبكر صديق رضى الله عنه؛ اصرار و فشار زياد صحابه او را وادار ساخت تا بالآخره از شش نفر نام ببرد و آنها را مؤظف بسازد كه بعد از وفاتش به شورى بنشينند و كسى را از ميان خود بعنوان خليفه نامزد كنند. در باره پسرش عبد الله بن عمر گفت: او مى تواند در جلسه شش نفرى شركت كند؛ ولى حق ندارد بعنوان امير انتخاب شود؛ گفت: از خانواده عمر يكى كافيست؛ اگر كار خوبى كرده؛ يا مرتكب گناهى شده؛ برايش كفايت مىكند. اين شش تن؛ هر يكى هم شايستگى هاى لازم إمارت را داشتند و هم حاميان و طرفداران زياد؛ توافق آنان در واقع توافق تمامى صحابه تلقى مى شد؛ پسرش را نيز به اين دليل شامل اين مجموعه كرد كه از حاميان وى نمايندگى كند؛ توافق اين ها به اجماع تمامى صحابه بانجامد؛ و مجالى براى اعتراض و شكايت براى هيچ كسى نماند. و اين بدون شك تصميم خيلى حكيمانه و مدبرانه بود.
د: از اين مجموعه برازنده ترين شخصيت هاى مسلمانان؛ بعد از مشوره هاى طولانى؛ سه نفر از نامزدى خود به نفع سه نامزد ديگر دست كشيدند؛ سه تن ماندند كه از ميان آنان عبدالرحمن بن عوف نيز استعفاء كرد؛ و اختيار فيصله ميان عثمان رضى الله عنه و على كرم الله وجه به عبدالرحمن بن عوف سپرده شد و او سه شبانه روز ميان اهالى مدينه منوره به استفتاء (رأى گيرى) پرداخت، از فرد فرد پرسيد، از مرد و زن؛ و هر جايى كه برايش ميسر بود رفت و با هر كسى كه مىتوانست؛ چه مرد چه زن، چه مقيم و چه مسافر؛ مشوره كرد؛ تا ببيند كه اكثريت اهالى مدينه منوره به خلافت كدام يكى از اين دو كانديد و نامزد خلافت رضايت مىدهند؛ بعد از سه روز مشوره، استفتاء و رأى گيرى از اهالى مدينه؛ درك كرد كه اكثريت مردم به خلافت عثمان رضى الله عنه رضايت مىدهند. در روايات آمده كه عبدالرحمن بن عوف رضى الله عنه؛ در اين سه شبانه روز به خواب نرفت؛ مگر اندكى؛ بالآخره مردم در مسجد جمع مىشوند و عبدالرحمن بن عوف رضى الله عنه يكبار ديگر از اين دو نفر تعهد مىگيرد كه با فيصله او موافقه مىكنند؛ در مسجد اعلان كرد كه اكثريت اهالى مدينه منوره به خلافت عثمان رضى الله عنه رضايت مىدهند؛ به اين خاطر من او را بعنوان خليفه اعلان مىكنم؛ همه مى پذيرند و با عثمان رضى الله عنه بيعت مىكنند؛ و او به اين ترتيب بعنوان خليفه مسلمين پذيرفته مىشود.
ذ: عثمان رضى الله عنه در نتيجه استفتاء (اينكه فتوى و رأى فرد فرد پرسيده شود) و به اصطلاح امروزى ما انتخابات و رأى گيرى؛ انتخاب شد؛ در تاريخ بشريت نظيرى براى اين انتخابات نمى يابيم؛ با جرأت تمام مى توانيم بگوييم كه بنياد و اساس انتخاب زعيم و رهبر؛ از طريق مراجعه به آراء مردم؛ در همين روز و توسط مسلمانان گذاشته شد؛ مثال و نظيرى ديگر را نه در آن زمان و نه قبل از آن؛ نمى توان يافت؛ همواره معمول چنان بوده وحتى هنوز هم چنان است كه زعامت ها موروثى اند و از پدر به پسر و اعضاء ديگر خانواده رهبر انتقال مى يابد؛ در بريتانيا؛ و در اين قرن بيس و دوم؛ مشاهده مى كنيم كه ملكه 96 ساله پس از 70 سال حكومت؛ مى ميرد و فرزندش جانشين وى و صاحب تخت و تاج مى شود؛ در امريكا رهبرى يك حزب و رياست جمهورى از بش پدر به بش پسر به ميراث ماند.
ر: اما در اسلام؛ نه زعامت موروثى است و نه منصوصى؛ نه از پيامبر عليه السلام به اهل بيتش به ميراث رسيد و نه از خلفاء راشدين؛ استفتاء در مورد عثمان رضى الله عنه عملاً و به عنوان نخستين نمونه در تاريخ بشريت؛ نشان داد و بر اين صحه گذاشت كه اسلام حق انتخاب زعيم و رهبر را به مردم سپرده و مشروعيت نظام را مشروط به موافقه، بيعت و موافقه مردم دانسته است.
أمير محترم حا می گويد:
اين جريان تاريخى چند مطلب اساسى را در برابر ما مى گذارد:
1- اگر مسلمانان در هر مقطعى از زمان؛ با معضله انتخاب يك امير از ميان چند نامزد مواجه شوند؛ مىتوانند در اين مورد استفتاء كنند و از مردم بپرسند و بر هر كى اكثريت مردم رضايت بدهند او را بعنوان خليفه و امير انتخاب كنند؛ اگر كسى مىخواهد مشكل انتخاب يك امير از ميان چندين نامزد را مطابق منهج صحابه حل كند؛ بايد با استفتاء از مردم موافقه كند.
2: دومين مطلب اساسى كه اين جريان نشان مىدهد اينست كه اگر استفتاء شفاهى و علنى جائز است؛ استفتاء سرى و تحريرى نه تنها اشكالى ندارد بلكه افضل و احسن و اولى تر است؛ زيرا احتمال شك و شبه را منتفى تر مىسازد. و اگر رأى گيرى و استفتاء توسط يك فرد جائز باشد؛ انتخابات توسط يك كميسيون و يك گروپ چندين نفرى نيز اولى تر است.
3: اظهار رأى در رابطه به انتخاب امير از دو طريق ممكن است: بشكل مستقيم و به نحوى كه مردم همه در رابطه با امير خود؛ مستقيماً بدون اينكه واسطه يى در ميان باشد رأى مىدهند، همانگونه كه امروز در خيلى از كشورها معمول است؛ رئيس دولت در نتيجه انتخابات مستقيم از ميان مردم و در نتيجه مراجعه به آراء عامه انتخاب مىشود. و يا اينكه به گونه غير مستقيم و توسط نمايندگان مردم انتخاب شود. مردم نماينده هاى خود را انتخاب مىكنند و بعد اين نماينده ها در مورد امير و زعيم تصميم مىگيرند.
4: تجارب تعداد زيادى از كشورها ثابت كرده كه انتخاب زعيم و رئيس دولت به شكل مستقيم و در نتيجه مراجعه به آراء مردم؛ منتج به تأسيس نظام قوى و نيرومند مركزى و مورد اعتماد قاطبه ملت مىشود. زعيمى كه بطور مستقيم از طرف مردم انتخاب شده نيرومندتر است و عزل او هم مربوط به مردم. ولى زعيمى كه توسط تعدادى معدود؛ و به اصطلاح امروزى نماينده هاى مردم در پارلمان انتخاب مىشود؛ به چند دليل ضعيف است:
اولاً: او مجبور مىباشد تا وكلاء و نماينده هايى را نوازش كند كه او را به اين مقام رسانده؛ و با دادن امتيازات آنان را راضى نگهدارد؛ هر گاه برخى از وكلاء از وى ناراض شدند و به خواسته هاى آنان جواب مثبت ندهد؛ طبعاً از او سلب اعتماد مىكنند؛ در مورد تقرر افراد و تصرف در امكانات نيز همواره وادار خواهد شد تا رضايت وكلاء و نماينده گان را با دادن امتيازات حاصل كند؛ و از هر كارى كه منتج به نا رضايتى آنان مى شود؛ خوددارى ورزد؛ به اين ترتيب راه براى امتياز دادن ها و تسليم شدن به شرائط و خواسته هاى وكلاء باز مى شود؛ و تأمين عدالت با دشوارى ها و تهديد ها مواجه مى گردد؛ زعيم نه قادر به مراعات عدالت مى باشد و نه قادر به تطبيق قانون؛ صلاحيت هايش محدود مىشود و ضعف او در اجراء قانون باعث عدم استقرار و ثبات در نظام مىگردد.
ثانياً: اگر همين اكنون به وضعيت كشورها و نظام ها يى نگاه كنيم كه انتخاب صدر اعظم و يا رئيس جمهور به رأى مستقيم مردم نه بلكه به پارلمان مربوط است؛ در آنجا حالت عدم ثبات و استقرار را مشاهده مى كنيم؛ اكثراً صدر اعظم ها با سلب اعتماد مواجه گرديده؛ هنوز دوره قانونى اش را به پايان نه رسانده كه به استعفاء وادار مى شوند؛ جانشين او از حزب مخالف نيز به سرنوشت سلف خود مواجه مى گردد؛ هر گروه سياسى مىتواند چند وكيل را تطميع و ارضاء كند و صدر اعظم را سلب اعتماد؛ پارلمان تبديل مى شود به ماركيت خريد و فروش وكلاء؛ و موجب بى ثباتى در نظام؛ انتخاب زعيم از طريق نماينده ها و به شكل غير مستقيم؛ و از سوى هر مجموعه كوچك و تحت هر نام و عنوان؛ چه پارلمان، چه اهل الرأى و اهل حل و عقد؛ همواره و در هر كشور دنيا؛ اين عيب و نقص را خواهد داشت.
ثالثاً: امتياز نظام اسلامى در اين است كه انتخاب زعيم و امير را به تمامى مسلمانان سپرده؛ نه به معدودى از نخبه ها و برگزيدها؛ اسلام اصل بيعت عام را براى إمارت شرط اساسى قرار داده است؛ از نظر اسلام فقط كسى امير مشروع است و امارتش داراى مشروعيت كه مسلمانان؛ بدون جبر و اكراه به طيب خاطر و رضايت كامل به دست او بيعت كنند و او را به عنوان رهبر و زعيم خود مىپذيرند؛ تا زمانى كه مردم با او در جلسه عام؛ شبيه مسجد و به شكل معلن بيعت نكرده؛ امارت او مسلم و مشروع نيست؛ هر چند از سوى امير بر حال نامزد شده؛ يا مجموعه اى از خبره ها و اهل حل و عقد او را برگزيده اند؛ و يا از طريقى ديگر؛ نامزدى اش صورت گرفته و زمام امور به او سپرده شود.
مشر معزز همچنان می افزايد:
بايد متوجه باشيم كه بيعت با امير؛ مراسم شكلى و تشريفاتى نيست كه بعد از انتخاب امير؛ مردم الزاماً بايد به دست او بيعت كنند؛ متأسفانه عده اى يا در اين رابطه سهواً مرتكب خبط و خطأ مى شوند و مىپندارند كه بيعت چيزى بيش از مراسم تشريفاتى نيست، گويا نخست امير از طريقى ديگر انتخاب مىشود؛ بعد مردم مىآيند و به دست او بيعت مىكنند!!! و او بعد از انجام اين مراسم؛ رسماً به كار آغاز مىكند!! و يا قضيه بيعت را عمداً غلط تعبير و تفسير مى كنند و از آن مراسم تشريفاتى مى سازند؛ در حالى كه مسئله قطعاً به اين ترتيب نيست، بلكه بيعت مردم براى جواز و مشروعيت امارت امير امريست لازمى و شرطى است اساسى. امارت هيچ كسى بدون انجام بيعت با او مسلم و مشروع نيست.
وی افزود:
اين را نيز بايد در نظر داشت كه اگر تعداد مردم زياد است و تجمع شان در يك محل دشوار و بيعت دست بدست و مستقيم؛ غير عملى؛ در آن صورت؛ هيچ اشكال و مانعى وجود ندارد كه بيعت با امير به گونه مستقيم؛ دست به دست، از سوى تمامى ملت و در محلى چون مسجد انجام نشود؛ بلكه به گونه انجام و رضايت و موافقت شان را به امارت كسى ابراز كنند كه مقدور و ممكن است؛ در واقع بيعت يعنى اظهار رضايت به امارت كسى و تعهد به اطاعت از او است؛ اين موافقه، رضايت و تعهد را تحريرى نيز مى توانند ابراز كنند.
به گفته آقای حکمتيار؛ خلاصه اين كه اسلام عزيز حق و وجيبه انتخاب زعيم و امير را به مسلمانان سپرده و اين را از وجائب آنان دانسته كه شخصيت واجد شرائط زعامت و رهبرى را تشخيص دهند و اين امانت را به او تفويض كنند.
سپس آقای حکمتيار در رابطه به سؤال برادر محترم اكبرى صاحب (كه چرا بر رأى اهل مدينه اكتفاء صورت گرفت و از مسلمانان سائر سرزمين هاى اسلامى پرسيده نشد؟) در جواب اش را نيز تفصيلاً پرداخت و گفت:
شرائط آن زمان چنان بود كه مراجعه به آراء همه؛ و در كشور پهناور اسلامى؛ كه دامنه اش تا افريقا، شرق آسيا و اروپا گسترش يافته بود؛ مقدور و ممكن نبود؛ و انتخاب امير را نيز نمى شد براى ماه ها و تا رسيدن رأى مردم از مناطق دور دست به تأخير انداخت؛ صحابه اساس نظام اسلامى را گذاشتند؛ نمونه عملى و معيارى انتخاب امير توسط مردم را در روشنايى رهنمود هاى قرآن و سنت ارائه كردند؛ با استناد به آن و الهام از آن مى توانيم امروز طبق همين منهج روشن؛ به آراء تمامى اتباع يك كشور بزرگ؛ حتى در داخل و خارج مراجعه كنيم و امير مورد حمايت اكثريت را انتخاب نماييم.
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
