بيستمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
چهارشنبه مؤرخ ميزان ۱۳، سال ۱۴۰۱ھش:
بيستمين حلقه درسی محترم انجينير حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط
به چند پرسشى كه در درس قبلى عنوان شد وضاحت هاى بيشتر داشت و گفت:
يكى از سؤال ها در باره ملكه سبإ بود؛ آيا اين را نمى توان نشانه توانمندى زن براى رهبرى كشور گرفت؟ بايد گفت: نه خير؛ در داستان ملكه سبإ؛ نه تنها هيچ نشانه اى از اين توانمندى و ظرفيت را نمى توان مشاهده كرد؛ بلكه مى توان گفت: عدم اهليتش به نمايش گذاشته شده؛ نخست اين كه خواست سليمان را با يك هديه راضى كند؛ ثانياً اين كه يك تهديد سليمان او را به تسليم شدن كشاند؛ ثالثاً اين كه به جاى فرستادن هيئت و اطلاع از وضعيت طرف مقابل؛ خودش رهسپار دربار سليمان عليه السلام شد؛ رابعاً با ديدن قصر سليمان؛ نه ساز و برگ و اسباب و سامان نظامى اش؛ چنان مرعوب شد كه بدون مشوره با دربارى هاى خودش تسليم شود و خامساً فرش مرمرين قصر را آب تلقى كرد و پاچه ها را بالا زد. شايد پيامبر عليه السلام با توجه به همين داستان فرموده است: قومى كه زعامتش به زن سپرده شد؛ رستگار نمى شود.
«لَا يُفْلِحُ قَوْمٌ تَمْلِكُهُمُ امْرَأَةٌ» مسند مسند.
2- سؤال ديگر در رابطه به مهر معجل بود؛ كه معمولاً پرداخته نمى شود و نمى تواند تضمينى براى آينده زن باشد؛ بايد عرض كنم كه لازم زن درايت و فراستش را بكار گيرد؛ خداوند اين حق را به او داده؛ بايد ترتيبى اتخاذ كند كه مهرش را حتماً بدست آرد؛ نخست بايد در همان مجلس عقد نكاح آن را تصاحب كند و اگر امكان نداشت اسناد معتبر تحريرى با شواهد كافى بدست آرد؛ كه موعد ثابت تأديه در آن درج باشد؛ مثلاً اگر خانه و زمين و دكان است قباله اش را بگيرد و اگر پول نقد است بدون تأخير حاصل كند.
3- در مورد اين كه آيا زن واقعاً ناقص عقل و دين است و پيامبر عليه السلام در اين رابطه چه فرموده و معنى صحيح آن چيست؛ بايد عرض كنم:
قرآن در رابطه به استعداد هاى درك انسان؛ به چند اصطلاح مى پردازد:
الف- علم: كه معنى آن دانش و پى بردن به حقيقت اشياء است؛ به معنى دانستن دقيق و واقعى.
ب- فكر: ملكه اى كه به كمك آن از طريق استدلال، توجه به شواهد و غور در مقدمات و محتملات به نتيجه اى مى رسيم.
ج- عقل؛ ملكه اى كه انسان را از ارتكاب اشتباه و انحراف باز مى دارد.
براى شناخت هر يكى و تفكيك ميان شان مثالى را در برابر تان مى گذارم:
شما در كنار يك دريا؛ به سمت بالا و در مسيرى كه آب دريا از آن سرازير مى شود؛ مى رويد؛ براى آن كه معلوماتى در باره اش حاصل كنيد؛ به محلى مى رسيد كه سه نهر كوچك به هم يكجا شده اند و اين دريا را ساخته اند؛ يكى از راست، ديگرى از چپ و سومى از سمت مقابل و به استقامت دريا؛ با مشاهده اين صحنه؛ دانستى كه اين دريا مجموعه سه نهر كوچك است؛ اين شد علمت نسبت به اين دريا؛ مى خواهى بدانى كه سره چشمه هاى اين سه نهر در كجا خواهند بود؛ به هر سه سمت توجه مى كنى؛ سه كوه بلند را در سه سمت مشاهده مى كنى؛ به اين نتيجه مى رسى كه سرچشمه اين سه نهر؛ اين سه كوه؛ در سه استقامت است؛ اين را به كمك ملكه تفكرت درك كردى؛ بدون آن كه به سرچشمه ها بروى و با چشم خود مشاهده كنى. حال شوق و هوست مى خواهد تمامى اين سرچشمه ها را از نزديك مشاهده كنى؛ اما ملكه اى در وجود تو تعبيه شده كه به تو مى گويد: كار هاى مهمترى پيش رو دارى؛ همين مقدار برايت كافى است؛ برگرد و به كار هاى مهمتر از اين بپرداز؛ اين را عقل ناميده اند.
پس معنى درست اين تعريف كه زن ناقص العقل خوانده شده؛ اين است؛ كه او در برابر عاطفه نيرومندش؛ كارش به جايى مى رسد كه احياناً به نداى عقلش اعتناء و التفات ننموده؛ زمانى او را به قبول زحمات جانكاه براى رفاه فرزندش واميدارد و گاهى تحت تأثير آن خلاف عدالت قضاوت و حكم مى كند.
زن مى تواند در علمش برابر به مرد و حتى جلو تر از او باشد؛ چنانچه عائشه رضى الله عنها در علمش جلو تر از صحابه و در تفسير و حديث استاد شان بود.
زن مى تواند در درايت و فراست و تفكر؛ برابر و حتى مقدم بر مرد باشد؛ علم انسان؛ چه مرد و چه زن؛ اكتسابى است؛ به اندازه تلاش و زحمتش كسب مى كند؛ هر كى بيشتر زحمت كشيد و تلاش بيشتر كرد و ظروف و شرائط سازگارتر برايش مساعد شد؛ جلوتر مى رود؛ هر كى غور بيشتر كرد و از فكر خود بيشتر كار گرفت؛ فيصله ها و آراء و نظرياتش درست تر خواهد بود؛ زن مى تواند در هر يكى از اين ميادين؛ بر مرد پيشى گيرد؛ اما عقل و عاطفه و چگونگى توازن ميان ايى دو؛ استعداد هاى فطرى اند و قادر به تغيير در آن نيستند؛ اين تناسب به گونه اى است كه پله عاطفه اش بر عقل سنگينى مى كند؛ در مواردى چون جنگ، قضاوت ميان ظالم زورمند و مظلوم ناتوان و مضطر، فرزند خود و فرزند بيگانه، تطبيق حدود و قصاص؛ اين ها مواردى اند كه عاطفه قوى و نيرومند انسان را به اتخاذ تصميم غير عادلانه و نادرست مى كشد؛ معنى دقيق حديث پيامبر عليه السلام همين است.
مشر معزز افزود:
اين را نيز بايد در نظر داشت كه اين حديث در رابطه به مقايسه ميان عقل مرد و زن نيست؛ بلكه در معرفى ذات زن است؛ نقص عقل در مقايسه به صفت ديگرش؛ عاطفه وى؛ متوازن با آن نبوده و نقصى از اين ناحيه وجود دارد؛ و اين نه تنها عيب نيست بلكه مقتضاى فطرت او به عنوان مادر است؛ وظيفه مادرى ايجاب مى كند كه مهربان باشد و عاطفه و ترحمش بيشتر و حتى به پيمانه اى كه به نداى عقلش نيز جواب رد دهد و به حكم عاطفه از راحت و آسايش خود براى آرامش فرزندش مايه بگذارد. همانگونه كه پيامبر عليه السلام نقص دين وى را ترك نماز هايش در زمان حيض و نفاس گرفته است.
سيكولرها، ملحدين و اسلام ستيزان ديگر؛ كه در جريان اشغال كشور و حضور فعال نيروهاى اشغالگر در همه عرصه ها؛ مأمور تبليغات عليه اسلام بودند؛ مجاهدين متعهد به اسلام را مانع سلطه دائمى باداران شان بر افغانستان مى دانستند؛ بيش از همه بر بخش زنان و انحراف فكرى و اخلاقى آنان تركيز داشتند؛ به آنان مى گفتند: اسلام مقام و ارزش انسانى شما را ارج نمى گذارد؛ اسلامگرايان شما را حقير مى شمارند، نمى گذارند نقش تأثير گذارى در جامعه داشته باشيد، عقل و دين تان را ناقص مى خوانند؛ به برابرى ميان مرد و زن؛ عملاً و ذاتاً؛ قائل نيستند؛ و اگر احياناً دخترى در امتحانات؛ و مخصوصاً امتحان كانكور؛ به درجه اعلى و اول نمره كامياب مى شد و يا او را غرض استفاده تبليغاتى اول نمره مى ساختند؛ تبر شان دسته مى يافت و بر فرق اسلامگرايان مى كوبيدند و مى گفتند: اين است ناقص العقلى كه تمامى جوانان را عقب گذاشت و ادعاى ناقص العقل بودنش را واهى و غلط ثابت كرد. كاش اينها فرق ميان عقل و علم را مى دانستند.
جناب حکمتيار همچنان اضافه نمود:
اين اسلام ستيزان؛ در رابطه به روايتى منسوب به غلام آزاد شده پيامبر عليه السلام كه گويا وى فرموده است: قومى كه زمام امور شان در دست زن است رستگار و پيروز نخواهد شد؛ اعتراض دارند و براى رد آن از زنانى نام مى برند كه رؤساء جمهور كشور هاى غربى بوده اند؛ در پاسخ شان بايد گفت: آيا مى دانيد كه اعتبار اين روايت؛ از بابت إسناد و متن چگونه است؟ آيا شاهدى براى مطلب اين روايت در قرآن سراغ داريد؟ اى كاش مى دانستند كه اين روايت غريب است و فقط يك راوى به اسم أَبو بَكْرَةَ دارد كه نام اصلى اش نُفَيْعُ بنُ الحَارِثِ يا نُفَيْعُ بنُ مَسْرُوْحٍ و غلام آزاد شده پيامبر عليه السلام است؛ و اى كاش مى دانستند كه اين روايت در رابطه به چه قضيه اى نقل شده؛ راوى مى گويد: به پيامبر عليه السلام گفته شد: كِسرى يا كسى ديگر از ملوك غير عرب؛ مرد و دخترش جانشينش شد؛ و پيامبر عليه السلام گويا در همين رابطه فرموده است: قومى كه زمام امورش در دست زنان باشد؛ رستگار و پيروز نخواهد شد. آيا مى توان روايتى با اين همه كاستى ها و ضعف ها در متن و اسنادش را چنان جدى گرفت كه با استناد به آن حقانيت اسلام را زير سؤال برد؟!!
رهبر محترم حا افزود:
به سيكولر ها و دين ستيز ها مى گوييم: اگر رسول الله صلى الله عليه و سلم فرموده بود كه زن نمى تواند در علم و رسايى فكرش به پاى مرد برسد و با او برابرى كند؛ و شما از زنانى نام مى برديد كه در علم از مردان پيشى گرفته؛ اعتراض تان وارد بود و قابل درك؛ اما اين مطلب را نه در قرآن مى يابيم و نه در احاديث صحيح پيامبر عليه السلام!! در روايت مربوطه نيز نه لفظ علم ذكر شده و نه مقايسه اى ميان مرد و زن را مى يابيم؛ لفظ عقل به كار رفته؛ كه متأسفانه شما نه معنى عقل را مى دانيد و نه تفاوت ميان علم و عقل را.
سپس آقای حکمتيار همچنان در رابطه به اعتراض ديگری بیمايه سها زير عنوان (سلب حق حكومت مسلمانان بر خودشان)؛ را نيز تفصيلاً پرداخت و گفت:
اين يكى ديگر از عناوين نقدنامه سها است كه متصل آن مىنويسد: (اسلام هيچ حقى در حكومت براى مردم قائل نيست. قرآن صرفا بر اطاعت مطلق بى قيد و شرط از محمد و فرمانروايان منسوب او تأكيد مىكند و حق محمد را در زندگى شخصى افراد جامعه، برتر از حق خود آنان بر خودشان مىداند. پس از مرگ محمد، دنباله ى طبيعى اين اطاعت مطلق (كه در حقيقت نوعى بردگى است) اطاعت از روحانيون است كه تجسم آن بعد از وفات محمد، خلفاى راشدين بودند و تجسم امروز آن، حكومت ولايت فقيه (روحانى شيعه) در ايران و خلافت ملامحمدعمر (روحانى سنى) در افغانستان است)!!
آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض واهی سها گفت:
هرچند جناب سها در اين جا بحث مختصر و خيلى بى محتوى در اين رابطه دارد، اما زير عنوان سياست در قرآن حرفهاى بيهوده بيشتر دارد، اهميت موضوع و بحثهاى زير هر دو عنوان ايجاب مىكند كه پاسخ مشرحترى برايش داشته باشيم:
وی به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
يكى از غربگرايان شيعه مذهب ايرانى الاصل مقيم امريكا؛ در چينل تلويزيونى مستقر در امريكا؛ در سخنرانى كه در رابطه به مودل نظام در اسلام داشت ادعاء كرد كه اسلام مودل خاصى براى تعيين زعيم ارائه نكرده، چهار زعيم نخستين اسلام بعد از رحلت پيامبر عليه السلام به چهار طريقه مختلف تعيين گرديدند، در ضمن اين كه اعتراف مىكرد باور شيعه ها در مورد غصب امارت توسط ابوبكر و عمر و عثمان نادرست بوده و او با آن كه شيعه است اين ادعاء را نپذيرفته و آن را خلاف عقل و منطق مىشمارد، تأكيد مىورزيد كه چگونگى انتخاب زعيم و مودل نظام به مردم واگذار شده است... در پاسخ او و كسانى كه چنين باورى دارند؛ عرائضى دارم:
اگر به قضيه تعيين زعيم در اسلام از ديدگاه يك تاريخ نگار بنگريم؛ نه از ديدگاه يك محقق امور سياسى و مذهبى؛ و در اثناء نگرش خود تمامى سليقه هاى شخصى و مذهبى را كنار بگذاريم؛ به اين نتائج مىرسيم:
1- پيامبر عليه السلام در باره جانشين خود هيچ سفارشى نكرده بود، مردم به اختيار و انتخاب خود كسى را انتخاب كردند كه شايسته اين مقام و سزاوارتر از ديگران مىپنداشتند.
2- پس از رحلت پيامبر عليه السلام چهار خليفه مسلمانان در مسجد و از سوى مردم، در نتيجه بيعت معلن و غير اجبارى انتخاب گرديدند.
3- اولين و دومين و سومين زعيم رابطه نسبى با پيامبر نداشتند.
4- همانگونه كه زعامت از پيامبر عليه السلام به گونه موروثى به اقارب نزديك او انتقال نيافت از آنان نيز به گونه موروثى به اولاد و اعضاء خانواده شان انتقال نشد.
5- بيعت مردم شرط اساسى مشروعيت زعامت بود، تنها كسى زعيم قانونى شمرده مىشد كه مردم با او بيعت مىكردند.
6- زعيم منتخب مستقيماً در رأس مجموع نظام قرار داشت.
7- قانون بالاتر از هر چيز بود، مردم اوامر زعيم را فقط در صورتى مىپذيرفتند كه مغايرتى با قانون نداشت؛ در اثناء بيعت نيز شرط مى گذاشتند كه بيعت ما مشروط است به اطاعت تو از خدا و پيامبر؛ فقط در كارى و تا زمانى تو را همراهى و اطاعت مى كنيم كه تو از خدا و پيامبر اطاعت كنى.
8- در امورى كه متعلق به همه بود و در إطار قانون قرار نداشت؛ همه به مشوره انجام مىشد، اين مشوره گاهى عام بود و در مسجد صورت مىگرفت و گاهى خاص بود و افرادى داراى ويژگى هاى خاصى در آن شركت مىكردند، چنانچه پيامبر عليه السلام از هر قوم و قبيله اى نماينده اى خواست تا در امور مربوط به عامه مردم با آنان مشوره كند؛ در مواردى بدرى ها اهل مشوره بودند و اما در مورد جنگ ها؛ تمامى مسلمان ها؛ پير و جوان در مشوره شركت مى كردند؛ در جنگ بدر و سپس احد مصداق روشن آن است؛ پيامبر عليه السلام در رابطه به چگونگى جنگ احد از رأى خود گذشت و رأى اكثريت را پذيرفت.
9- اولين خليفه در يك جلسه نسبتاً عام و شامل معدودى از صحابه؛ آن هم از قبيله خزرج به عنوان نامزد زعامت تعيين گرديد، رقيب نداشت، در مسجد و از طريق بيعت مستقيم و بالمواجه به اتفاق آراء انتخاب شد.
10- دومين خليفه از سوى سلفش و در نتيجه مشوره با اهل الرأى به عنوان نامزد پيشنهاد گرديد، رقيب نداشت، پس از انجام مراسم بيعت در مسجد به عنوان خليفه احراز مقام كرد.
11- در اثناى تعيين سومين خليفه؛ در ابتداء شش نامزد پيشنهاد گرديدند؛ در آخر دو نامزد در ميدان ماندند؛ از ميان آنها يكى در نتيجه استفتاء عام (رأى خواهى عامه)؛ توسط فردى امين و مورد اعتماد دو نامزد؛ به عنوان نامزد داراى هواداران و حاميان بيشر اعلان گرديد، از مردم در جلسه عام داخل مسجد خواسته شد به او رأى بدهند، مردم توافق كردند، مراسم بيعت انجام شد و به اين ترتيب او به عنوان زعيم مورد حمايت همه احراز مقام كرد.
12- چهارمين خليفه نيز در مسجد و پس از توافق مردم و اجراء مراسم بيعت به زعامت رسيد.
مشر معزز به خاطر توضیح بيشتر می افزايد:
حال اگر با در نظرداشت همين حقائق تاريخى؛ در باره مودل نظام و چگونگى انتخاب زعيم در اسلام به قضاوت بپردازيم؛ نتيجه جز اين نخواهد بود كه تمامى زعماء چهارگانه؛ بعد از رحلت پيامبر عليه السلام از سوى مردم، در جلسه عام و در نتيجه بيعت معلن و مستقيم انتخاب گرديده اند، هر چند طريقه نامزدى از يكى تا ديگرى تفاوت داشت؛ اما آن چه قدر مشترك پنداشته مىشود انتخاب زعيم توسط مردم و از طريق مراجعه به آراء آنان است. براى معرفى مودل نظام در اسلام و چگونگى انتخاب زعيم همين اصول و مبانى فوق كافى است، هر انسان خردمند مىتواند در روشنايى آن به ماهيت اين نظام و تفاوتهايش با نظامهاى ديگر پى ببرد.
آقای حکمتيار همچنان اضافه نمود:
مسلم است كه اين رودادها از رهنمودهاى اسلامى مايه گرفته و حوادث غير مترقبه و تصادفى نيستند، اگر چنين نبود و مردم ذهناً و به حكم باورهاى شان آماده پذيرش آن نبودند؛ انتخاب زعيم به اين سادگى و بدون ايجاد نزاع انجام نمى شد. حقيقت امر اين است كه پيامبر عليه السلام مبانى نظام اسلامى را ارائه كرد، به رويت آن حكومت، دولت و نظام ساخت، اين نظام كشور بزرگى را اداره كرد كه نظير آن را در تاريخ كمتر مىتوان يافت، نظامى كه در آن قانون حاكم بود و فرد فرد امت بزرگ؛ از فرمانروا در پايتخت تا فرد عادى در دورترين نقطه كشور پهناور اسلامى و مشتمل بر ملتهاى مختلف؛ در برابر قانون خاضع و فرمانبردار بودند، وجود نظام و ضوابط مربوط به آن باعث شد تا پس از رحلت پيامبر عليه السلام خلا قدرت ايجاد نشود و قضيه جانشين پيامبر به نزاع و جنگ منتج نگردد، اولين زعيم در مسجد و به رأى معلن و آزاد مردم انتخاب گرديد، در تاريخ كمتر ديده شده كه زعامت به جاى انتقال از پدر به پسر و يا فردى ديگر از خانواده رهبر و زعيم فقيد، به شخصيتى انتقال شود كه اكثريت مردم (حتى همه) او را سزاوار و شايسته اين مقام خوانده اند، با توجه به اهليت و فضيلت او نه پيوندهاى نسبى و خانوادگى اش با رهبر!!
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
