نوزدهمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار
يکشنبه مؤرخ ميزان 10، 1401 ه ش:
نوزدهمين حلقه درسی محترم انجينير گلبدين حکمتيار أمير محترم حاا زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به يك اعتراض ديگری واهی سها گفت:
سها آيه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى) را نيز غلط تعبير و تفسير كرده و سپس تعبير و ترجمه غلط خود را به نقد كشيده!! و مىنويسد:
ترجمه: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد در باره كشتگان بر شما [حق] قصاص مقرر شده آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن (178)
طبق اين آيه اگر زن؛ مردى را بكشد قصاص مىشود و بالعكس خير. يعنى ارزش زن و مرد يكسان نيست»!!!
مشر معزز در پاسخ همين اعتراض واهی سها افزود:
جناب سها! كى به تو گفته و از كجاى اين آيه فهميده اى كه مرد در برابر زن قصاص نمى شود؟!!! مگر نمى بينى كه قرآن حر (آزاد) را در برابر آزاد و برده را در برابر برده سزاوار قصاص خوانده، اين آزاد مىتواند مرد باشد يا زن و اين غلام نيز مىتواند مرد يا زن باشد، و به حكم اين آيه سزاوار قصاص، ذكر زن در اخير اين فقره براى توضيح هر چه بيشتر مطلب آمده و نشان مىدهد كه اگر زنى مرتكب قتل زنى ديگر شد؛ قصاص مىشود. فقط افرادى چون سها شايد اين برداشت معكوس و محرف را از اين آيه داشته باشند كه (اگر زن؛ مردى را بكشد قصاص مىشود و بالعكس خير!!!)
تو حتى از فهم زبان عربى نيز مايه اى ندارى چه رسد به فهم قرآن؛ نمى دانى كه معنى قصاص برابرى است؛ يعنى كسى كه مرتكب قتل شد بايد مثل مقتول كشته شود؛ همين است معنى لغوى قصاص و معنى اصولى و قانونى اش در قرآن؛ اگر مىخواهى تفسير دقيق اين آيه را بفهمى در روشنايى اين آيه قرآن به آن نگاه كن:
وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ:
و در آن بر ايشان فرض كرديم كه نفس در برابر نفس (انسان در برابر انسان)، چشم در برابر چشم، بينى در برابر بينى، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان؛ و زخمها همه برابر اند و سزاوار قصاص.
آقای حکمتيار به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
رهنمودهاى واضح اين آيه مباركه اينها اند: قصاص بر شما فرض شده، قاتل بايد به آن تن دهد، آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن، همچنين مرد در برابر زن، زن در برابر مرد، برده در برابر آزاد و آزاد در برابر برده. تنها خود قاتل كشته مىشود، قاتل اگر مرد باشد يا زن، آزاد باشد يا برده، هيچ كسى ديگر بايد عوض قاتل و يا به دليل ارتباطش با قاتل قصاص و مجازات نشود، مبادا خويشاوندان قاتل مجازات و اذيت شوند، دستور قصاص از سوى قاضى حكومت اسلامى صادر مىگردد، حكومت مكلف است حكم قصاص را نافذ و زمينه را براى ورثه مقتول فراهم نمايد تا قاتل را قصاص كنند؛ نه اينكه ورثه مقتول به گونه خودسرانه اقدام به قصاص كنند.
وی افزود:
قرآن در رابطه به قصاص تمامى سنتهاى ظالمانه زمان جاهليت را مردود شمرد و بساط آن را جمع كرد؛ آنها مردم را به عزيز و ذليل، شريف و رذيل، حر و عبد تقسيم بندى كرده بودند، در رابطه به قتل و قصاص نيز اين رده بندى ظالمانه مراعات مىگرديد، ثروتمند در برابر نادار، شريف در برابر رذيل، بادار در برابر برده قصاص نمى شد!! اسلام آمد اين تقسيم بندى و طبقه بندى را مردود خواند و با الفاظ قاطع و واضح اعلان كرد كه انسانها باهم برابر اند، همه آفريده دست خداى واحد و اولاد پدر و مادر واحد اند، خون رگهاى شان يكسان و ارزش زندگى شان همگون، يكى بر ديگرى هيچ امتياز نژادى و نسلى ندارد، جز تقوى هيچ عنصرى ديگر معيار و ملاك برترى يكى بر ديگرى نيست.
آقای حکمتيار همچنان در رابطه به اعتراض ديگری بیمايه سها زير عنوان (برترى شوهر بر زن)؛ هم تفصيلاً پرداخت و گفت:
سها زير اين عنوان و با استناد به آيه اى از قرآن مىنويسد:
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ..... النساء: 34
ترجمه: «مردان (شوهران) صاحب اختيار زنانند به دليل آنكه خدا برخى بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مىكنند».
«اين آيه برترى صريح شوهر بر زن را مطرح كرده است. در اين آيه دو دليل براى برترى و صاحب اختيار بودن شوهران بر زنان ذكر شده است. اول اينكه اين برترى مرد بر زن خواست خداست. دوم اينكه چون مردان خرج زندگى زنان را مىدهند پس بايد صاحب اختيار زنان باشند»!!
آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض واهی سها را مخاطب کرد و گفت:
جناب سها! حرفهايت در اين رابطه نيز طبق عادت بدت چيزى بيش از افتراء و مغالطه زشت نيست. تو يا نمى دانى كه معنى قوام چيست و يا عمداً و براى آن كه از ترجمه غلط آن مستمسكى برايت درست كنى آن را برتر و صاحب اختيار گرفته اى!! در حالى كه معنى دقيق قوام در فارسى سرپرست و مدير است و در انگليسى caretaker، و معنى «فضل الله بعضهم على بعض» فضيلت در همين مورد مشخص سرپرستى و مديريت از امور خانواده است؛ نه آن گونه كه تو پنداشته يا پرداخته و نوشته اى: اين برترى مرد بر زن خواست خداست!!
او می افزايد:
مفهوم آيه در مجموع اين است: خانواده يك اجتماع كوچك است، هر اجتماع به يك ناظم، مدير و رئيس ضرورت دارد؛ كه بدون آن اجتماع به تشتت و بدنظمى مىانجامد. الله متعال وظيفه قَيمُومت خانواده را به مرد تفويض مى كند و براى آن دو دليل اساسى را در جلو ما مىگذارد: نخست اين كه براى انجام اين مأموريت مرد اهل تر و شايسته تر از زن است؛ چون عاطفه نيرومند به او داده شده؛ به پيمانه اى كه اكثراً عقل را تحت تأثير خود مىگيرد؛ ميان عاطفه و عقل زن توازن و تعادل چنان است كه پله عاطفه سنگينتر است؛ او براى تربيه فرزندانش به اين صفت و برازندگى ضرورت دارد؛ بنابر تقاضى و تأثير عميق همين عاطفه نيرومند است كه براى آسايش و آرامش اولادش از آسايش و آرامش خود مايه مىگذارد؛ بدون اعتناء به آن اقدام مىكند و قربانى مىدهد؛ به نداى عاطفه اش لبيك مى گويد و حكم عقلش را كنار مى گذارد؛ عقل صحت و سلامت خويشتن را مقدم مى شمارد ولى او را به قربانى فرا مى خواند؛ و دعوتش را مى پذيرد. و اين چيزى است كه مرد از آن محروم است و نسبت به زن عقبتر؛ عاطفه مرد به پيمانه عاطفه زن نيرومند نيست، ميان عقل و عاطفه اش توازن و تناسب نسبى وجود دارد. براى قَيمومت و مديريت؛ اين تناسب و توازن ضرورى است. ثانياً اين كه تمامى مصارف خانواده را به عهده دارد، از مهر تا مصارف خانه و جامه و نفقه.
رهبر محترم حا به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
اما قرآن در كنار اين كه برويت اين دلائل مرد را قيم خانواده قرار داده؛ زن را اهل البيت (صاحب و مالك خانه) خوانده؛ مرد را به سلوك شايسته با همسرش و مشوره با او در تمامى امور خانواده مكلف كرده و در هر تصميمى مشوره و رضايت طرفين را شرط صحت آن گرفته و تصميم يكجانبه و بدون رضايت طرفين را مترادف گناه خوانده؛ چنانچه قرآن مى فرمايد:
...فَإِنۡ أَرَادَا فِصَالًا عَن تَرَاضٖ مِّنۡهُمَا وَتَشَاوُرٖ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَاۗ ...
البقره: 232
وی سپس سها را مخاطب کرد و گفت:
جناب سها! تو حرفهاى ديگر نيز در رابطه به حقوق و موقعيت زن از ديدگاه اسلامى دارى كه به نقد و بحث نمى ارزد، اگر خواستى به تفاهت آن پى ببرى سفارش مىكنم رساله بنده در باره حقوق زن را مطالعه كن. البته رساله به زبان پشتو است و ترجمه اش به درى با عنوان زن و حقوقش.
تو در باره ميراث و سهم زن و مرد و پسر و دختر نيز طبق عادت بدت به نقد بى پايه و بى بنياد پرداخته اى كه من پاسخش را در كتاب آيا در قرآن عيبى يافته اند؟ اين گونه داده ام:
چرا سهم پسر دو برابر سهم دختر است؟
برخى از نقادان كم مايه و نافهم اين اعتراض را نيز دارند كه چرا در ميراث؛ سهم پسر دو برابر سهم دختر است؛ عده مكار و فريبكار كه خود را مدعى خودخوانده دفاع از حقوق زنان جلوه مىدهند؛ بر اين توزيع اعتراض مىكنند؛ بدون توجه به اين كه توزيع ميراث بخشى كوچك از نظام كامل و جامع اقتصادى در اسلام است؛ بحث در اين رابطه بايد در إطار و نطاق تمامى نظام صورت گيرد؛ نه به گونه مستقل و جدا از سائر بخشها. در نظام اقتصادى اسلام زن از مكلفيت هاى اقتصادى فارغ است؛ و اين در حالى است كه مدارك مختلف كسب سرمايه را در اختيار دارد: از شوهر و اقاربش ميراث مىبرد، مهر دلخواهش را بدست مىآورد، سرمايه هايش را به كار مىاندازد، حق كسب و كار را دارد و مىتواند از اين طريق عوائد داشته باشد؛ باوجود آن هم در خانه پدرش و هم در منزل شوهرش تمامى مصارفش بر دوش ديگران است!! پدر و شوهر ذمه وار مصارف مالى و اعاشه و اباته اوست!! مگر تمامى اينها امتياز خاص و فوق العاده به زن نيست؟!! تنها انسان نافهم و بى عقل اين را تبعيض در حق زن خواهد خواند!! لازم بود بگويند: سهم مرد اندك و بارش سنگين تر است؛ بايد زن در حمل اين بار سنگين او را يارى كند و برخى از مكلفيت هاى مالى را به عهده بگيرد!! كم از كم بايد نسبت به مرد دلسوزى داشته و به طيب خاطر از بار او بكاهد!! ولى خداى حكيم و عليم همين را مناسب ديده، تقاضاى بازوان نيرومند مرد همين است كه بارش نسبت به زن سنگينتر باشد.
آقای حکمتيار همچنان اضافه نمود:
ناقد در رابطه به آيه 12 النساء نيز مرتكب مغالطه و اشتباه شده؛ بياييد در برابر اين آيه نيز كمى درنگ كنيم:
وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاء فِى الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ 12 النساء: 12
و براى شما نيمى از آن چيزى است كه همسران تان به ميراث گذاشته؛ اگر فرزندى نداشته باشند؛ اما اگر فرزندى داشتند؛ براى شما يك چهارم تركه است؛ البته پس از انجام وصيّتى كه سفارش داده و بعد از اداء قرض؛ براى زنان تان يك چهارم چيزى است كه شما به ميراث گذاشته ايد؛ اگر فرزندى نداشتيد و اگر فرزندى داشتيد؛ براى آنان يك هشتم تركه است؛ پس از انجام وصيّتى كه سفارش مىدهيد و بعد از اداء قرض؛ و اگر مردى كه از او ارث برده مىشود كَلالَه باشد (پدر و فرزندى نداشت) و يا چنين زنى؛ و او برادر يا خواهرى داشت؛ براى هر يكى از آنها يك ششم است؛ و اگر بيش از اين باشند همه در يك سوم با هم شريكند؛ البته پس از انجام وصيّتى كه سفارشش داده مىشود و بعد از اداء قرض؛ وصيّت و قرضى كه زيانبار نباشد؛ وصيت و سفارشى از سوى خدا؛ و خداوند داناى صبور است.
مشر معزز به خاطر توضیح بيشتر و در رابطه به رهنمودهاى آيت اينها می افزايد:
1- اگر زنى مىميرد؛ در حالى كه اولاد ندارد؛ نيمى از مالش به شوهرش مىرسد؛ اگر اولاد داشت سهم او يك چهارم است.
2- در نبود اولاد يك چهارم تركه ميت مرد به همسرش مىرسد و در صورت داشتن اولاد سهم او يك هشتم است.
3- اگر ميت مرد يا زن؛ نه پدر داشت و نه اولاد؛ تنها برادر و خواهر مادرى داشت؛ به هر يكى يك ششم تركه مىرسد؛ اگر شمار برادران و خواهران بيش از اين باشد؛ به همه مشتركاً يك سوم تركه مىرسد. خواهر و برادر يا اعيانى ( از پدر و مادر مشترك)، يا علاتى (تنها از پدر مشترك) و يا اخيافى (تنها از مادر مشترك) مىباشد، از روايات فهميده مىشود كه در اين جا برادر و خواهر اخيافى مراد است.
4- پس از تكفين ميت نخست ديون او اداء مىشوند، بعد وصيتش در يك سوم مالش، سپس به هر وارثى سهمش سپرده مىشود.
متوجه باشيد كه نه در وصيت به كسى زيان برسانيد و نه در رابطه به وام و دَين، مبادا ورثه نيازمند و محتاج را ناديده گرفته و در باره كسى وصيت كنيد كه نيازمند نيست، مبادا در رابطه به قرضه ها اظهارات نادرست و خلاف واقع داشته باشيد.
5- در احاديث رهنمايى هاى مزيدى در رابطه به ميراث مىيابيم كه خلاصه آن چنين است:
هر چه پس از تأديه اسهام تعيين شده؛ باقى مىماند؛ بايد به خويشاوندانى داده شود كه سهم معينى در ميراث ندارند، و در شريعت به نام (عصبه) ياد مىشوند، به كسى كه بيش از ديگران با ميت قرابت دارد.
6- كافر و مسلمان از همديگر چيزى به ميراث نمى برد.
7- قاتل در مال مقتول مستحق ميراث نمى باشد.
آقای حکمتيار میگويد:
آيه ديگر مورد بحث ناقد اين است:
يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِى الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 176
النسا: 176
از تو فتوى مىطلبند؛ بگو: خداوند در باره كلاله (كسى كه نه فرزند دارد و نه پدرش زنده است) به شما فتوى مىدهد؛ اگر مردى مُرد و فرزندى نداشت و داراى خواهرى بود ( پدرى و مادرى، يا پدرى)؛ براى او نصف تركه است، و او تمامى تركه خواهرش را به ارث مىبرد اگر فرزندى نداشت؛ و اگر آنها دو (خواهر) بودند؛ براى آنها دو سوم اموالى است كه به ميراث گذاشته؛ و اگر آنان برادران و خواهران باشند؛ براى مرد به اندازه سهم دو زن است، خداوند براى تان بيان مىكند تا گمراه نشويد؛ و خداوند از هر چيزى به خوبى آگاه است.
چنانچه مشاهده مىكنيد در اين جا چگونگى توزيع ميراث كسى توضيح شده كه نه فرزند دارد و نه پدرش زنده است؛ تنها برادران و خواهران دارد؛ اگر يك خواهر داشت نصف تركه از اوست؛ و برادر؛ وارث تمامى ميراث خواهرش مىباشد؛ اگر ميراث به دو خواهر مانده بود دو سوم از آن آنها مىباشد؛ و اگر به بيش از يك برادر و خواهر به ميراث مانده بود؛ سهم مرد دو برابر سهم زن مىباشد. در پايان آيه آمده است كه اين توزيع از سوى پروردگارى است كه به خير و مصلحت شما خوب آگاه است.
وی افزود:
ناقد در رابطه به اين آيات نيز مرتكب مغالطه شده و مىنويسد: مثال دوم: مردی فوت ميشود و از او يک مادر و يک همسر و دو خواهر باقی ميماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آيه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آيه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آيه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.
ناقد مغالطه كار به تحريف و دروغ پناه برده و در محاسبه خود سهم خواهران را در موجوديت مادر؛ دو سوم تركه گرفته و بر آيه 176 سوره النساء استناد كرده؛ در حالى كه مطابق اين آيه سهم خواهران در صورتى دو سوم است كه ميت كلاله بوده؛ نه فرزند دارد و نه پدرش زنده است، تنها برادران و خواهران دارد؛ اگر ميراث به دو خواهر مانده بود؛ دو سوم از آن آنها مىباشد و بقيه به سائر ورثه مىرسد؛ بناءً اگر مردى وفات مىكند و از او يک مادر و يک همسر و دو خواهر باقی مىمانند؛ توزيع ميراث؛ مطابق محاسبه غلط ناقد نه بلكه اين گونه صورت مىگيرد: مادر يك ششم، همسر يك چهارم، بقيه از خواهران. يعنى ميراث ميت به دوازده سهم مساوى تقسيم گرديده؛ دو سهم به مادر، سه سهم به همسر و هفت سهم به خواهران مىرسد.
مشر معزز همچنان در يك اعتراض ديگری واهی سها تحت عنوان (برترى آزاد بر برده) را نيز تفصيلاً پرداخت و گفت:
اين يكى ديگر از عناوين نقدنامه سها است كه متصل آن مىنويسد: (قرآن بردگى را برسميت شناخته است وشخص محمد و اصحاب بزرگ او و اهل بيت او همگى برده دار بودند. اسلام بزرگترين و طولانى ترين سيستم برده گيرى و برده دارى را در جهان بنيانگذارى كرد. برده از بيشتر حقوق انسانى محروم است).
آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض افزود:
در پاسخ اين اعتراض بايد گفت: دينى كه قبل از همه و براى نخستين بار در تاريخ بشريت؛ بردگى را از ميان برد؛ اسلام است؛ اسلام در مدت زمانى كمتر از نيم قرن؛ نه تنها بساط بردگى را در قلمرو گسترده خلافت اسلامى؛ از مليزيا تا اسپانيا؛ به گونه كامل برچيد؛ بلكه در دامنش از همين نسل برده ها؛ تعداد زيادى از بردگان ديروز؛ به شخصيتهاى نامور تاريخ تبديل و جايگاه فرمانروايان سرزمين هاى فراخ و فرماندهان سپاههاى فاتح و سربلند را گرفت؛ اسلام زمانى شعار لغو بردگى و نداى برابرى انسانها را بلند كرد كه غرب در مجموع به شمول امريكاى امروزى؛ شاهد بدترين برده دارى بودند؛ امريكا و اروپا در حدود سه قرن قبل از امروز و بيش از هزار و دو صد سال بعد از اسلام؛ به لغو بردگى پرداختند!! قبل از اين غربى ها از تصور آن نيز عاجز بودند و به خيال شان خطور نمىكرد كه بردگى مردود است و انسانها با هم برابر اند!! در امريكا؛ در زمان رئيس جمهور ابرهام لينكلن بردگى لغو گرديد؛ اما آزادى برده ها چيزى بيش از جملات سياه بر ورقه اى سفيد نبود؛ با وجود اين اعلان؛ بردگى تا سالهاى متمادى ادامه داشت؛ حتى تعداد زياد برده ها پس از آزادى به باداران قبلى شان برگشتند و بردگى را بر آزادى ترجيح دادند؛ براى آنكه نه ذهناً براى زندگى آزاد آماده و مستعد بودند و نه لوازم و شرائط زندگى آزاد براى آنان در جامعه آن وقت امريكا فراهم شده بود. اگر حقائق تاريخى را در جلو خود بگذاريم؛ خواهيم ديد كه برده هاى جامعه امريكايى نخست به دهاقين (كشاورزان) وابسته به زمين و در خدمت زمينداران و فيودالان تبديل شدند؛ كه يكجا با زمين خريد و فروخت مىشدند و از يك دست به دستى ديگر انتقال مىيافتند و سپس با تغيير شكل نظام فيودالى به سرمايه دارى (بورژوازى) اين برده هاى وابسته به زمين؛ به كارگرانى تبديل شدند كه برده مالك جديد خود بودند و حاصل عرق ريزى ها و آبله هاى دست شان در كيسه صاحبان فابريكه ها مىريخت. كسى شعار آزادى برده ها، بذرگران و كارگران در نظام هاى سرمايه دارى را عنوان خواهد كرد و به آزادى آنان باور خواهد داشت كه نه معنى و مفهوم آزادى را درك مىكند و نه ذائقه آزادى حقيقى را چشيده است.
او میگويد:
بايد متوجه باشيم كه بردگى دو منشأ عمده و اساسى داشت:
1- بردگى موروثى كه ريشه در دل تاريخ داشت، از نسلى به نسلى ديگر انتقال يافته، نسلى كه به نام برده ها شناخته مىشد و بردگى از ذاتيات اين نسل؛ حقيرتر و پست تر از ديگران و سزاوار بهره كشى.
2- بردگى ناشى از حوادثى چون جنگ و قحطى؛ در نتيجه جنگها عده اى به اسارت مىرفتند و از همينجا به بردگى كشانده مىشدند؛ عده اى ديگر را فقر و گرسنگى و ترس از مرگ وامىداشت تا به بردگى تن دهند.
وی به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
اسلام در رابطه به لغو بردگى موروثى از همان ابتداء دعوت و با الفاظ قاطع و صريح گفت:
الف- انسانها همه باهم برابر و برادر اند، از يك نسل و نژاد؛ هيچ انسانى برتر يا حقير تر از انسانى ديگر نيست، برده را برده نخوانيد بلكه دوست و برادر خود خطاب كنيد، هيچ كسى حق ندارد انسان آزاد را به بردگى بكشد.
ب- اسلام براى برچيدن بساط اين نوع بردگى اين رهنمودهاى سازنده و حكيمانه را داشت:
1- به برده ها و برده داران گفت: شما با هم برابر و برادر ايد، اعضاء يك خانواده و فرزندان يك جد و جده.
2- به مسلمانان امر كرد تا برده را به نام برده ياد نكنند؛ بلكه برادر خود بخوانند؛ او را به كارى بالاتر از توانش مكلف نكنند؛ او را شريك سُفره خود بگيرند و از غذاى خود به او بدهند.
3- كنيزها را به نكاح خود درآوريد، از چنين نكاحى عار نداشته باشيد، بدون نكاح نيز مىتوانيد با آنان مباشرت جنسى داشته باشيد، چون از اين راه به يكى از نيازمندى هاى طبيعى و انسانى شان جواب گفته مىشود، اما اگر آنان علاقه اى به اين مباشرت نداشتند؛ مزاحم شان نشويد و مجبور شان نكنيد.
4- اين دستور را داد كه پس از اين هيچ كسى حق ندارد انسان آزاد را به بردگى بكشد. اين دستور در حقيقت اعلان لغو بردگى و گام نخست و اساسى در جهت برچيدن بساط بردگى بود!!
براى آزادى برده هاى موجود در جامعه؛ از جانبى به گونه عام به مردم گفت: آزاد ساختن برده ها بزرگترين كار ثواب و باعث خوشنودى پروردگار تان است و از سوى ديگر و به گونه خاص فرمود: هر كى مرتكب اين و آن گناه شد كفاره اش آزادى غلام و برده است.
5- به باداران برده ها هدايت داد: اگر كدام برده تان خواستار آزادى بود؛ يا او را مجانى و بدون معاوضه و محض براى كسب رضاء پروردگار تان آزاد كنيد و يا در برابر معاوضه مناسب و كار و خدمت خاصى؛ چون آموزش حرفه و فن خاصى به عده اى از مسلمانان.
حكومت اسلامى را مكلف كرد كه بخشى از ثروت و سرمايه بيت المال را به آزادى برده ها اختصاص دهد.
6- همين تدابير حكيمانه باعث شد كه نه تنها در مدتى كوتاه؛ در تمامى سرزمينهاى تحت سلطه خلافت اسلامى؛ ريشه خبيثه بردگى بخشكد؛ بلكه از برده هاى مظلوم ديروز شخصيتهاى بزرگ و تاريخ ساز ساخته شود؛ كه هر يكى زمامدار و فرمانرواى كشورهاى بزرگى شد. و اين همه در حالى كه بازار بردگى در تمامى اروپا، امريكا و بقيه كشورهاى غير اسلامى گرم بود و براى هيچ كسى؛ حتى علمبرداران حقوق انسانى؛ شعارهاى برابرى ميان انسانها و آزادى برده ها باوركردنى و پذيرفتنى نبود!!
أمير محترم حا همچنان می افزايد:
اما اين كه چرا اسلام پس از پيروزى هاى چشمگير و تسلط بر تمامى حجاز بردگى را تحريم ننمود و آزادى تمامى برده ها را اعلان نكرد؛ جواب اين پرسش را بايد نخست در ظروف و شرائط اجتماعى آن وقت و سپس در چگونگى روش خاص اسلام در معالجه معضلات اجتماعى و حل مشكلات انسانى جستجو كرد. اسلام براى حل برخى از اين معضلات؛ اين روش را برگزيده است كه به گونه تدريجى و مرحله وار به حل و معالجه آن مىپردازد، نخست ذهنيتها را براى تغيير و دگرگونى آماده مىنمايد، شرائط لازم را در جامعه فراهم مىكند، كارهاى مقدماتى را انجام مىدهد، ريشه ها را يكى پى ديگر قطع مىكند، منشأ آن را از ميان مىبرد و در پايان شجره خبيثه اين بيمارى و فتنه را از بيخ و بن مىكشد. در رابطه به شراب و قمار همين اسلوب را بكار گرفت، بساط آن را به گونه تدريجى جمع كرد؛ در مورد بردگى همين اسلوب را اختيار كرد و موفقيتهايى داشت كه تا حال هيچ ايديولوژى، دين و مذهبى به آن نائل نشده. اسارتها و بردگى هاى ناشى از جنگ را بايد زمانى لغو كند كه بساط منشأ آن (جنگها) برچيده شود؛ چنين كارى به خاتمه جنگ وابسته است و به توافق جهانى نياز دارد؛ قطعاً درست نيست و اسلام نمى توانست و نبايد به طور يك جانبه و قبل از توافق طرف هاى درگير با اسلام؛ به لغو آن مىپرداخت.
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حاا.
