No-IMG

چهاردهمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

چهارشنبه؛ مؤرخ سنبله ۲۳، سال ۱۴۰۱ھ‌ش:

 

چهاردهمين حلقه درسی محترم انجينير حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به (قسمهاى سوره التين) اضافه نمود:

جناب سها! تو در باره سوره التين بذله گويى كرده و نهايت سخافتت را به نمايش گذاشته و نوشته اى: (در قرآن؛ مخصوصا در سوره هاى مكى؛ به وفور از قسم براى تأييد ادعاء هاى محمد، مخصوصا پيامبر بودن خودش، استفاده شده است. تازه قسم به چيزهائى است كه از نظر ارزش و اعتبار بسيار، بى ارزشتر از ادعاء مورد نظر محمد است. مثلا به انجير قسم مى‌خورد براى اثبات توحيد يا نبوت. مثل اين است كه من براى اثبات اينكه « زمين كروى است» به بادمجان قسم بخورم. از اين بيهوده تر مى‌شود؟)

مشر معزز افزود:

در اين رابطه چند عرائض دارم:

تو از درك اين مطلب واضح نيز عاجزى كه مدعاى سوره التين اثبات دو مطلب اساسى است:

1- انسان در بهترين تقويم و ساختار آفريده شده.

2- خداوند احكم الحاكمين است!!

از درك اين مطلب نيز عاجز آمده اى كه در سه آيه نخستين سوره التين بر چهار سرزمين؛ استشهاد صورت گرفته؛ اما تو رأيى مفسرينى را به نقد كشيده اى كه به خطا رفته اند؛ ما نيز بر تعبير شان اعتراض داريم و آن را ضعيف و غير وارد مى‌خوانيم.

رأى دقيق و تفسير صحيح اين آيات چنين است:

در اين آيات "طور سينين" و"بلدالامين" داراى مفهوم واضح و روشن است كه هيچگونه مناقشه اى را ايجاب نمى‌كند؛ يكى مبعث موسى عليه السلام و ديگرى بلد الامين (مكه) مبعث اسمعيل عليه السلام و محمد عليه السلام است و معمار كعبه آن ابراهيم عليه السلام. اگر در روشنايى آيات ديگر قرآن غور كنيم؛ به وضوح متوجه مى‌شويم كه ميان اين دو سرزمين فقط يك شباهت خاصى وجود دارد و آن اينكه هر دو منسوب به پيامبران اند و دو پيامبر جليل القدر در آن مبعوث شده اند؛ در طور سينا موسى عليه السلام به پيامبرى مبعوث شده و بلد الامين بدست بنيانگذار كعبه بنا شد و محمد عليه السلام در آن به پيامبرى مبعوث گرديد؛ هر دو مبعث پيامبران و مهبط وحى اند. ارتباط قسم به طور سينين و بلدالامين؛ با جواب قسم كاملاً واضح و هويداست؛ زيرا اين دو سرزمين كه مهبط وحى بوده و بزرگترين شخصيت هاى تاريخ در آن تبارز كرده اند؛ بخوبى گواهى مى‌دهند كه در انسان استعداد هاى عظيم و بزرگى گذاشته شده و در والا ترين و بهترين ساختار آفريده شده؛ مگر وجود اين پيامبران بزرگوار و جليل القدر كه به آن مقام بلند و رفيع رسيدند؛ هر يكى انقلاب عظيم و عميقى را رهبرى كرد؛ دستگاههاى خشن استبدادى به دست پرتوان آنان سرنگون گرديده، نهال پربار آزادى انسان و عدالت و برابرى ميان انسانها را غرس كردند و در سايه آن مأمن مطمئنى براى انسان هاى مظلوم و محروم درست كردند، چون مشعل فروزان درخشيدند و شب تيره و تار جامعه جهل زده و ستم زده را روشن كردند. آيا اينها بذات خود نمودار اين حقيقت نيست كه انسان با بهترين تقويم آفريده شده و استعداد هاى عظيمى در او نهفته است؟!

ولى در رابطه با دو سوگند نخستين سوره بايد گفت:

الف: نظم كلام ايجاب مى‌كند كه دو قسم نخستين بايد با دو قسم بعدى شباهت، همآهنگى و تناسقى داشته باشند. اگر دو قسم بعدى به سرزمين وحى و مبعث پيامبران اشاره دارند؛ بايد دو قسم اولى نيز به سرزمين هاى شبيه به آن اشاره داشته باشند.

ب: اگر مطابق رأى سخيف سها و نظر ضعيف برخى از مفسرين "التين" و "الزيتون" را ميوه بگيريم؛ در آنصورت نمى توان ارتباط و شباهتى ميان اين چهار قسم يافت و با هيچ توجيه و تعبيرى نمى توان از آن به نفع جواب قسم استدلال كرد؛ ولى اگر مطابق نظر گروه دوم مفسران در هر دو آيه نخستين، "بلد" را مقدر شمرده به معنى سرزمين انجنير و سرزمين زيتون بگيريم؛ كه بايد چنين كرد؛ چون اقتضاء تنسيق و همآهنگى ميان آيات قبل و بعد همين است؛ در آنصورت از يك سو همآهنگى ميان آيات مراعات مى‌شود و از سوى ديگر ارتباط آن با جواب قسم نمايان مى‌گردد.

ج: اكثراً مناطق خاص بنام ميوه هاى مشهور و خاص آنها شهرت مى‌يابند؛ عرب ها در محاورات شان معمولاً سرزمين هاى مختلف را بنام ميوه هاى مشهور آنها ياد مى‌كردند؛ فلسطين به داشتن زيتون زياد و اعلى مشهور بود و شام به انجير خوب. اگر كسى در كنار نام هاى سرزمين ها؛ از انجير و زيتون نام مى‌برد؛ هر كسى آنرا به معنى شام و فلسطين مى‌گرفتند؛ در اين آيات نيز "انجير" و "زيتون" در كنار شهر ها گذاشته شده و همين مطلب را افاده مى‌كند؛ لفظ البلد در آيه سوم (وَهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِينِ)؛ در آيه اول (وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيۡتُونِ) و در قبل از الفاظ التين و الزيتون نيز مقدر است و در واقع البلد التين و البلد الزيتون است

يعنى در اين آيات؛  مراد از "التين" شام است و از "الزيتون" فلسطين، در بررسى هاى قرآن؛ شام و فلسطين بعنوان دو منطقه مهم بعثت پيامبران تذكر رفته كه از ابراهيم عليه السلام تا عيسى عليه السلام اكثر پيامبران در آنها مبعوث شده اند.

د: شام و فلسطين كه در اين آيات با "التين" و "الزيتون" به آن اشاره شده؛ از لحاظ بعثت تعداد زيادى از پيامبران چون سليمان، داود، عيسى و ابراهيم عليهم السلام و... در آنها، با "بلد الامين" شباهت دارد كه از اين رهگذر ارتباط آنها با جواب قسم نيز كاملاً روشن است؛ به اين معنا كه اگر در انسان استعداد ها و شايستگى هايى كه او را بهترين و برازنده ترين مخلوق مى‌سازد؛ به وفرت و كثرت وجود نمى داشت و او در بهترين و شايسته ترين ساختار خلق نشده بود؛ نبايد از ميان آنان شخصيت هاى بزرگ و باعظمتى كه در چهار سرزمين شام، فلسطين، طورسنين و بلدالامين سر برافراشته و كارنامه هاى حماسه آفرين و ماندگار و فراموش ناشدنى بجا گذاشه اند؛ هرگز تبارز نمى‌كردند؛ تبارز تعداد زيادى از چنين شخصيت هاى بزرگوار، عظيم و جليل القدر ثابت مى‌كند كه در فطرت آدمى استعداد ها و شايستگى هاى عظيمى نهفته است.

 

آقای حکمتيار همچنان به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:

ولى همين انسان؛ با آن ساختار شايسته و قويم و با آنهمه استعداد ها و شايستگيهاى كه در فطرت و خميره وجود او بوديعت گذاشته شده؛ به جاى رسيدن به قله هاى شامخ عظمت و نزديك شدن به شخصيتهاى بزرگ تاريخ؛ راه هبوط، سقوط و انحطاط را در پيش مى‌گيرد و به پست ترين ورطه و اسفل السافلين سقوط مى‌كند. در نتيجه انحراف از خط ايمان و با انتخاب راه كفر؛ به حضيض پستى، دنائت، وحشت و ظلم؛ چنان سقوط مى‌كند كه بدتر از حيوان درنده وحشى مى‌شود. در پست ترين پرتگاهى سقوط مى‌كند، از هر پست و دنائت پيشه اى پست تر و ذليل تر مى‌شود. عملاً مشاهده مى‌كنيم كه از اين سقوط مدهش و وخيم كسانى نجات يافته اند كه راه ايمان و عمل صالح در پيش گرفته اند؛ كه در اين راه؛ پاداش نيكو و قطع نشدنى اعمال نيك شانرا بدست آورده اند و به عزت و سربلندى رسيده اند. "سقوط مدهش" آن يكى و "سربلندى و عزت" اين ديگر؛ نشان مى‌دهد كه در"عالم" موجود ما سلسله و سنت دائمى مكافات و مجازات حاكم است؛ صالح نيز پاداش اعمال نيكش را بدست مى‌آورد و طالح نيز به جزاى كرده هاى زشتش مى‌رسد؛ يكى فرشته نجات را در آغوش مى‌كشد و ديگرى در پست ترين پرتگاهى سقوط مى‌كند. نمونه هاى عملى پاداش و پادافره اعمال را در زندگى دنيا شاهديم.

 

او به ادامه درس می افزايد:

پس با وجود مشاهده نمونه هاى عملى و زنده مكافات و مجازات اعمال؛ چه چيزى باعث مى‌شود تا از "يوم الدين: روز مكافات و مجازات" انكار كنى؟! به چه دليلى حساب و كتاب اعمال را تكذيب مى‌كنى؟ مگر پروردگارت "احكم الحاكمين" نيست؟ مگر نديده اى و نشنيده اى كه در آن چهار سرزمين مبعث پيامبران؛ و ميادين كشمكش و نزاع ميان حق و باطل؛ بارها و بارها فيصله هاى خداى احكم الحاكمين در رابطه با پيروزى حق و شكست باطل تكرار شده؟ حق پرستان غالب و باطل پرستان مغلوب شده اند؟ اگر در اين هستى؛ سلسله مكافات و مجازات نبود؛ بايد ستمگران مسلط و داراى ظاهر نيرومند و مستحكم؛ همواره بر اوضاع جامعه خود حاكم مانده و مستضعفين هرگز توان رهايى از سلطه آنان را نمى يافتند، در كشمكش و مقابله با آنان به پيروزى نائل نمى شدند و نيروهاى مجهز باطل بدست آنان سرنگون نگرديده و خلافت زمين را به ميراث نمى بردند؛ مؤاخذه ستمگران و نزول عذاب الهى بر نيروهاى شر و فساد؛ بيانگر اين حقيقت است كه خدا "حَكَم و حاكم" دنياى ماست و فيصله هاى خداى احكم الحاكمين در آن نافذ و حاكم.

 

امير محترم حزب اسلامی افغانستان طبق معمول گذشته بعد از إرائه وضاحت خيلی مفصل؛ دکتر سها را مخاطب کرد و گفت:

جناب ناقد بذله گوى! آيا فهميدى كه معنى دقيق قسم به تين و زيتون چيست؟ و آيا فهميدى كه اينها چون قسم منحط و مبتذل تو بر بادمجان!! (بادنجان) نيستند؟!!

من تمامى قضاوتهايت در باره قسمهاى قرآن را ديدم و آن را خيلى پوچ و واهى و برخاسته از كينه و حقد كر و كور يافتم؛ اگر ميلى به اين دارى كه به پوچى قضاوتها و تعبيرهايت پى ببرى تو را به مطالعه دو جلد تفسير جلوه هايى از اسرار قرآن جزء 29 و 30 فرامى خوانم؛ شايد كمكت كند تا برخى ديگر از اشتباهاتت در رابطه به قسم هاى قرآن را درك كنى.

مشر معزز همچنان در رابطه به يک اعتراض ديگری سها تحت عنوان (قسمهاى سوره المرسلات) و حرفهای بيهوده اش را نيز اضافه نمود:

سها در باره قسمهاى سوره المرسلات نوشته است: (به مثال ديگرى از مغالطه ى مصادره بر مطلوب كه پنهانتر است توجه كنيد. در سوره ى مرسلات آمده است:

وَالْمُرْسَلاَتِ عُرْفًا 1 فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا 2 وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا 3 فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا 4 فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا 5 عُذْرًا أَوْ نُذْرًا 6 إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ 7

ترجمه: سوگند به فرشتگانى كه پى درپى فرستاده مى‌شوند. كه سخت توفنده اند. و سوگند به آنها كه (فرامين خدا را) مى‌گسترانند. كه [ ميان حق و باطل] جدا مى‌كنند. و القاكننده وحى اند. خواه عذرى باشد يا هشدارى. كه آنچه وعده يافته ايد (قيامت) قطعا رخ خواهد داد.

در اين آيات شش قسم به فرشتگان خورده تا جمله ى آخر يعنى قيامت را، اثبات كند. دقت كنيد، قبول فرشتگان فرع قبول قرآن است ( كه شامل فرشتگان و معاد هم مى‌شود). فرم ساده ى استدلال اين مى‌شود كه قيامت درست است چون شما قبلا قبول كرده ايد كه قيامت درست است. يعنى مغالطه ى مصادره بر مطلوب.)

آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض واهی سها می گويد:

جناب! اشتباه كرده اى و مرتكب مغالطه زشت و فاحش شده اى كه مقسم عليه اين قسمها را فرشتگان پنداشته و نقد بيهوده ات را بر پايه سست آن گذاشته اى؛ در اين جا بر فرشتگان نه؛ بلكه بر بادها قسم ياد شده و حالتهاى گوناگون آن را شاهدى براى برپايى قيامت آورده؛ ترجمه ات نيز خيلى خيلى ركيك و بد است؛ ترجمه درست و تفسير صحيح اين آيات چنين است:

1ـ قسم به اين فرستاده هاى معروف گونه و معمول.

2ـ پس به اين تند وزندگان عجيب تند وزيدنى.

3ـ و به اين پراگنده كنندگان عجيب پراگنده كردنى.

4ـ پس به اين فرق كنندگان چه خوب فرق كردنى.

5ـ پس به اين القاء كنندگان چنان ذكرى.

6ـ چون عذرى و يا چون ترساندنى.

7ـ بى گمان آنچه با شما وعده شده وعده محتوم است و واقع شدنى.

وی افزود:

در اين بخش اول سوره؛ در شش آيه اولى به پنج چيز قسم ياد شده و در آيه هفتم جواب قسم هاى مذكور به اين صيغه آمده: وعده اى كه با شما صورت گرفته؛ حتماً تحقق مى‌يابد؛ آيات بعدى اين وعده محتوم را به وضاحت معرفى نموده، توضيح مى‌دهد كه مراد از آن قيام قيامت و بعثت مجدد است. بايد بنگريم كه مراد از اين قسم ها چيست و به چه چيزى قسم ياد شده؟ و ارتباط آن با جواب قسم ها چگونه است و چطور ثابت مى‌كند كه رستاخيز حتماً برپا مى‌شود؟ به چند نكته اساسى در اين رابطه توجه كنيد:

الف: ميان مفسران گرامى در مورد اينكه در آيات مذكور به چه چيزى قسم ياد شده؛ اختلاف زياد و جود دارد؛ عده اى آنرا "بادها" مى‌خوانند، عده اى فرشته هاى مأمور بر امور مى‌شمارند و عده اى چهار قسم اولى را به بادها و پنجمين را به فرشته ها ارتباط مى‌دهند.

ب: اين اختلاف رأى نشان مى‌دهد كه روايات مربوط به تفسير اين آيات؛ متعارض بوده و رأى واحدى كه بر حديث صحيحى از پيامبر عليه السلام و نظر متفق عليه كبار صحابه استوار باشد؛ وجود ندارد.

 

ج: به چند دليل رأى گروه اول مفسران كه آنرا "بادها" مى‌خوانند؛ دقيقتر است:

در چند آيه قرآن باد بنام "عاصف" ياد شده.

در چندين آيه قرآن صيغه "ارسال" براى فرستادن بادها بكار رفته.

در آيات ديگر قرآن مى‌خوانيم كه باد ها را مى‌فرستيم، نخست نرم و ملايم مى‌وزند؛ به گونه اى كه براى تان خوشايند است، سپس تند و تيز مى‌شوند و طوفان ها برپا مى‌كنند، ابرها را بردوش مى‌كشند، آنرا در فضاء آسمان تان پراگنده مى‌سازند، بسوى سرزمين مرده انتقال مى‌دهند، در جايى باعث بارش باران مى‌شوند و در جاى ديگرى موجب باريدن برف و ژاله، در محلى باعث سرسبزى زمين و رويش نباتات مى‌شوند و در محل ديگرى موجب سرازير شدن سيلاب ها.

اگر بخواهيم قرآن را با قرآن تفسير كنيم و از تفسير بالرأى خود دارى ورزيم؛ اين قسمها را جز بر "بادها" بر هيچ چيزى ديگر نمى توان اطلاق كرد. چون آيات ديگر قرآن "بادها" را با اين خصوصيات معرفى كرده نه چيزى ديگر را. در هيچ آيه قرآن؛ فرشته ها با اين مواصفات ياد نشده اند.

قسم هاى قرآن براى تعظيم نه؛ بلكه براى استشهاد اند؛ با استشهاد بر "باد ها" مى‌توان به منكران رستاخيز ثابت كرد كه قيامت برپا خواهد شد؛ به اين شرح: تو كه زندگى مجدد را انكار مى‌كنى؛ مگر نمى بينى كه عمليه حيات در زمين هر روز با وزش باد ها آغاز مى‌شود، باد ها پيك حيات اند، با ابر هايى كه بر دوش مى‌كشند و بارانى كه از آن فرومى ريزد، موجب زنده شدن زمين مرده مى‌شوند، مايه هاى حيات در زير قشر سخت زمين را مى‌جنبانند و در آن جان مى‌دمند؛ تو كه همواره و هر روزى شاهد احياء اموات بوده اى؛ چگونه حيات مجدد را انكار مى‌كنى؟! تو كه بار ها شاهد باد هاى تند و تيز بوده اى؛ باد هائى كه طوفان ها برپا مى‌كنند و همه چيز را در هم مى‌كوبند؛ چگونه گمان مى‌كنى كه دنياى موجود تو ثابت و تغيير ناپذير است و هرگز پايان نخواهد يافت، نظمش متلاشى نخواهد شد و با طوفانى كه همه چيزش را درهم بكوبد؛ مواجه نخواهد شد؟!

 

د: و به چند دليل رأى گروه دوم مفسران و آنان كه دكتور سها رأى نادرست شان را مستمسك خود گرفته و مصداق قسم ها را ملائكه مى دانند؛ ضعيف است:

1ـ  هيچ دليلى قانع كننده براى اين رأى ارائه نكرده اند.

2ـ براى اقناع منكران رستاخيز نمى توان بر ملائكه استشهاد كرد؛ آنها به ملائكه نيز باور ندارند، با استشهاد بر يك شىء متنازع فيه نمى توان شىء متنازع فيه ديگرى را ثابت كرد.

3ـ در قرآن معمولاً براى اثبات قضاياى چون معاد، بعثت مجدد، مكافات و مجازات و .... بر اشياء مشهود، مسلم و قابل قبول براى هر مخاطب؛ چون شب، روز، آفتاب و مهتاب، آسمان و زمين و حوادث مهم تاريخى؛ استشهاد شده و بر دلائل متكى بر اشياء مشهود و محسوس براى اثبات قضاياى غيبى استدلال صورت گرفته؛ نمى توان اين قاعده عمومى را در اينجا ناديده گرفت.

4ـ با "الف" و "تاء" يا مؤنث حقيقى جمع مى‌شود و يا صفت غير ذوى العقول؛ فرشته ها مؤنث نيستند و صفات متعلق به آنان را نمى توان با "الف و تاء" جمع كرد و مرسلات و عاصفات و... را جمع آنان خواند؛ در قرآن اكثراً صيغه جمع مذكر براى آنان بكار رفته.

5: اگر اينها را ملائكه بگيريم بايد در تمامى مواردى كه صيغه هاى مشابه و همگون اين سوگند ها بكار رفته؛ چون: العاديات، الموريات، المغيرات، النازعات، الناشطات، السابحات، السابقات، المدبرات، الذاريات، الحاملات، الجاريات و موارد زيادى ديگر؛ همه را بر ملائكه اطلاق كنيم؛ كه اين كار از يك سو نادرست و غير قابل قبول و غير قابل تطبيق است و از سويى ديگر موجب تكرار مى‌شود و با بلاغت بلند قرآن هرگز نمى سازد.

6ـ در هيچ آيه قرآن فرشته ها به صفت "عاصف" ياد نشده اند؛ بر عكس اين صفت براى بادها بكار رفته؛ و اين به تنهايى ثابت مى كند در همه اين قسم ها مواصفات و خصوصيات چيزى واحد(باد ها) مطمح نظر است.

7ـ همآهنگى ميان آيات مذكور و ارتباط يكى با ديگر؛ ذريعه حرف "ف" نشان مى‌دهد كه مراد از آن بايد مثل "عاصفات" باد ها باشد نه چيزى ديگر.

 

هـ: با توجه به اين دلائل معنى "المرسلات عرفاً" باد هاى فرستاده شده به شكل معمول و معروف است كه همواره بطور عادى مى‌وزند، نرم و ملائم و خوش آيند.

و: معنى "العاصفات عصفاً" باد هاى تند و تيزى است كه به شدت مى‌وزند و طوفان ها را باعث مى‌شوند.

 

ز: معنى "الناشرات نشراً" باد هاييست كه ابر ها را در فضاء منتشر مى‌سازند و وسيله انتقال آن از منطقه اى به منطقه اى ديگر مى‌شوند.

 

ح: معنى "الفارقات فرقاً" يا اين است كه باد هاى مذكور كتله هاى بزرگ ابر را متفرق ساخته به استقامت هاى مختلف انتقال مى‌دهند و يا اينكه آگاهانه عمل مى‌كنند؛ خوب را از بد تمييز مى‌دهند و فرق مى‌گذارند و مى‌دانند كه چه مقدارى را به كدام منطقه انتقال بدهند، اهالى كدام منطقه مستحق چه معامله اى اند، مستحق نسيم ملايم و خوش آيند و باران نرم و گوارا، يا طوفان خشمگين و باران سيل آساا!! چون توجيه اول در آيه قبلى ذكر شده؛ براى خوددارى از تكرار بايد مفهوم دومى را افاده كند.

 

ط: معنى "فالملقيات ذكراً عذراً او نذراً"؛ همين باد ها اند كه مايه پند و اندرز اند و خدا را به ياد انسان مى‌آورند و موجب تذكر در انسان مى‌شوند، گاهى از اين ناحيه كه مى‌بيند خداى متعال؛ عذر و توبه او را پذيرفته و نسيم ملايم و روح افزا فرستاده و مژده باران را به او داده و گاهى از اين ناحيه كه طوفان خشمگين آن ترس و بيم از خدا در او ايجاد كرده و هشدار حوادث وخيم را به او داده كه براى نجات از آن پناهگاهى جز خدا را سراغ نداشته.

 

ى: و معنى "انما توعدون لواقع" اين است كه حالات گوناگون بادهاى مذكور گواهى مى‌دهد كه وعده محتوم رستاخيز حتماً تحقق مى‌يابد و مرده ها دوباره زنده مى‌شوند. ذاتيكه بادها را مى‌فرستد و آنرا پيك حيات مى‌سازد و مايه احياء اموات؛ قادر است شما را دوباره زنده كند. پروردگارى كه همين بادها را موجب برپا شدن طوفانهاى هولناك و باعث سرازير شدن سيلاب هاى ويرانگر مى‌سازد؛ قادر است اين دنيا را ويران كند و بناى جهان تازه اى را بريزد.

 

سپس جناب حکمتيار افزود:

از اين بخش كتابت تا عنوان آيا انسان مختار است؟ به پيمانه اى پوچ، بى مايه، منحط، پر از دروغپردازى ها، تحريف ها و مغالطه ها، برخاسته از خصومت و عناد است كه نه به خواندن مى‌ارزد و نه به پاسخ گفتن؛ تمامى آياتى را كه در اين صفحات آورده اى؛ يا اصلاً از درك مفهوم آن عاجز بوده اى و يا عمداً تحريف كرده اى؛ در برخى تعبيرت صد در صد غلط است، در برخى ترجمه ات ركيك و نادرست، در برخى استنادت بر آنها ناصحيح، لهجه ات بازارى و غيرمؤدبانه، استدلالها و نتيجه گيرى هايت واهى. بدفهمى و بد پردازى هم حد و مرزى دارد؛ اما تو ريسمان ها را گسيخته اى و از تمامى مرزها گذشته اى!! كسى كه آشنايى كمى با قرآن داشته باشد؛ به آسانى درك مى‌كند كه تو نه شايستگى و توانمندى بحثهاى علمى را دارى و نه ادب و هنر لازمه نقدهاى سالم و معقول را. من تمامى اين آيات را در تفسير (د قرآن پلوشى) به گونه مشرح و مفصل شرح كرده ام؛ اگر خواسته اى به ماهيت تعبيرهاى غلط خودت از اين آيات و تفسير صحيح آنها پى ببرى از كدام همكيش پشتو زبانت و يا افغانى كه پشتو بلد باشد؛ كمك بخواه تا آن را برايت ترجمه كند

 

و متعاقباً حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

 

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.

 

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک