سيزدهمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
يکشنبه؛ مؤرخ سنبله ۲۰، سال ۱۴۰۱ ھش:
سيزدهمين حلقه درسی أمير محترم حزب اسلامی افغانستان انجينير حکمتيار تحت عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
جناب حکمتيار گفت:
قبل از اين كه به ادامه درس قبلى بپردازيم؛ اجازه بدهيد در ارتباط به شهادت ذريه آدم و چگونگى آن اين مطلب را نيز خدمت تان عرض كنم كه سها پنداشته است؛ خداوند جل شأنه تمامى ذريه آدم را از صلب آدم عليه السلام گرفته؛ همه را زنده و در برابر خود جمع كرده و از آنان پرسيده: آيا من رب تان نيستم؟ همه شهادت داده اند: چرا نه؛ تو پروردگار ما هستى؛ او در اين رابطه چند اشتباه بزرگ را مرتكب شده:
1- تعبير او از آيه غلط است؛ چون در آيه صلب آدم نه بلكه ظهور اولاد آدم ؛من ظهورهم) آمده؛ يعنى كه از پشت هر فرزند آدم؛ كه هر يكى در موعد خاص خود به دنيا مى آيد؛ اين ذريه گرفته مى شود.
2- از نگاه قرآن مرگ و زندگى انسان فقط دو بار است؛ دو زندگى دنيا و آخرت و دو مرگ در دنيا؛ مرگ قبل از خلقتش و مرگى كه به زندگى دنيوى اش پايان مى بخشد؛ يعنى خلاف ادعاء سها كه زندگى را سه بار تلقى كرده؛ قرآن مى فرمايد:
قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ 11 غافر 11
مى گويند: پروردگار ما! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى؛ به گناهان خود اعتراف كرديم؛ آيا كدام راهى براى برون رفت هست؟
دو بار مرگ؛ يعنى اين كه خاك بى جان و مرده بوديم و به ما زندگى بخشيدى؛ سپس به مرگ محكوم كردى و اينك دو باره در قيامت زنده كردى؛ حقائق را به چشم خود ديديم؛ به اشتباهات و گناهان خود معترفيم؛ آيا كدام راهى براى برون رفت و برگشت به دنيا هست تا ماضى مان را جبران كنيم؟
وی افزود:
از اين آيه به وضوح فهميده مى شود كه؛ اخذ ذريه بنى آدم از ظهور شان به معنى زنده كردن مستقل و قبل از پيدايش انسان از رحم مادرش و در روى زمين نيست؛ اگر چنين نبود بايد مرگ و زندگى را سه باره مى خواند؛ (زندگى در دنيا، زنده شدن در قبر، زنده شدن در روز قيامت) و (مرگ قبل از زنده شدن، مرگ در پايان اين زندگى و مرگ مجدد در قبر)؛ اما قرآن مرگ و زندگى را فقط دو بار گرفته: (مرگ قبل از زندگى و مرگ بعد از زندگى در دنيا)؛ (زندگى در دنيا و در آخرت)؛ هر رأى خلاف اين بيان قرآن؛ مردود و نادرست است؛ ذكر موت قبل از زندگى نشان مى دهد كه حالت قبل از زنده شدن در دنيا مرگ نخستين است؛ و مرگ بعدى در دنيا دومين مرگ؛ هيچ مرگ و زندگى سومى وجود ندارد. پس اخذ ذريه بنى آدم از ظهور شان؛ قطعاً به اين معنى نيست كه اينها در همان زمان آدم عليه السلام زنده آفريده شده اند؛ بلكه اشاره به فطرت انسان دارد كه ايمان به آفريدگار در آن از آغاز و در نطفه نخستينش؛ به وديعت گذاشته شده؛ و از همين سبب است كه انسان به مجرد مشاهده يك مخلوق؛ فوراً و بدون درنگ باور مى كند كه حتماً خالقى دارد. اين را چنان بگيريد كه انجنير پروگرامينگ كمپيوتر؛ سافت ويرى براى يك روبات مى سازد؛ تا كارى خاص انجام دهد؛ قبل از نصب اين سافت وير در روبات؛ آن را مى آزمايد؛ زمانى كه مطمئن شد؛ از دستور فرمان مى برد و كارش را طبق دستور انجام مى دهد؛ آن را در روبات نصب مى كند. پروردگار انسان نيز؛ نطفه اولاد آدم را چنان مى آفريند كه باور به خالق را در فطرتش تعبيه مى كند؛ او را بر خودش شاهد مى گيرد؛ و پاسخش نيز اين مى باشد كه آرى تو پروردگارم هستى.
آقای حکمتيار میگويد:
اگر سها كمى در آيه دقت مى كرد و متوجه مى شد كه ذريه تمامى فرزندان آدم بر خود شان شاهد گرفته شده اند؛ شهادت بر خود؛ يعنى خود را معرفى كردن و شناختاندن؛ و در همين راستا و در جريان معرفى خود؛ به اين پرسش كه آيا من پروردگار تان نيستم؟ بى درنگ گفته اند: چرا نه؛ به ربوبيتت شهادت مى دهيم. در پايان آيه اين را مشاهده مى كنيم؛ تا در روز قيامت نگوييد كه ما از اين غافل بوديم؛ يعنى اصلاً مجال اين ادعاء را نخواهيد داشت؛ چون باور به اين حقيقت در فطرت تان تعبيه شده بود؛ و بنا بر همين فطرت ذاتى تان؛ براى هر مخلوق و مصنوع؛ حتماً خالق و صانعى را باور مى كرديد؛ و بنابر همين فطرت بود كه اكثريت انسان هاى چون شما خدا باور بودند؛ مشكل شما ناباوران اين بود كه به نداى فطرت تان لبيك نگفته ايد و خالق تان را به كمك عقل تان نشناخته ايد و از اين سبب در شناخت خالق حقيقى به بيراهه رفته ايد.
أمير محترم همچنان در رابطه به درس قبلی می افزايد:
در درس قبلى به اين جا رسيده بوديم كه سها خواسته است مثالى ديگر براى اثبات ادعاء ميان تهى خود ارائه كند؛ براى آن كه نشان دهد از منطق آخوندى نيز مايه اى دارد؛ اصطلاحات منطقى كبرى و صغرى را بكار برده و نوشته است:
(مثال ديگرى كه به فرم منطقى باشد؛ اين است:
صغرى: هر انسانى بشر است.
كبرى: هر بشرى خندان است.
نتيجه: پس هر انسانى خندان است
در اينجا نتيجه عين كبرى است. در مصادره بر مطلوب چيزى اثبات نمى شود منتهى ذهن افراد ساده لوح را فريب مىدهد. به آيات زير؛ از سوره ى يس دقت كنيد:
يس 1 وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ 2 يس سوگند به قرآن حكيم
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ 3 كه قطعا تو از جمله پيامبرانى
عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 4 بر راهى راست (هستى)
تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ 5 و (كتابت) از جانب آن عزيز مهربان نازل شده است.
در اين آيات مغالطه ى مصادره بر مطلوب بطور صريح آورده شده است. يعنى قسم به قرآن كه قرآن درست است. براى اثبات نتيجه (قرآن درست است و طبعا محمد هم پيامبر است)؛ ( به مقدمه اى قرآن درست و پذيرفته است) كه عين نتيجه است؛ تمسك مىجويد).
مشر معزز در پاسخ همين اعتراض بیمايه سها اضافه نمود:
اجازه بدهيد در اين جا مكثى داشته باشيم؛ لطفاً عرائضم در رابطه به همين چند سطر را با كمى دقت و امعان نظر بشنويد: شما فارسى زبانيد؛ و بنابر ادعاء تان دكتور؛ اما من كه فارسى زبان نيستم در همين چند سطر معدود؛ چندين اشتباه إنشائى را مشاهده كرده ام؛ در كنار چندين كلمه حرف (ى) را قرار داده ايد كه همه غلط اند؛ متوجه نيستى كه در تمامى اين موارد؛ آخرين حرف كلمات فقط يك كسره دارد. در فارسى همواره مضاف و مضاف اليه؛ صفت و موصوف؛ با يك كسره در آخرين حرف مضاف و صفت به مضاف اليه و موصوف وصل مىشود، ى زمانى در آخر كلمه قرار مىگيرد كه خواسته باشيم آن را نكره بسازيم. اين هم چند مثال: كتابِ سَها، نقدِ نادرست، تحليلِ ميان تهى... اگر اينها را طبق اسلوب خودت بنويسيم (كتاب ى سها)، (نقد ى نادرست)، (تحليل ى ميان تهى) مىشود، كه هر سه غلط اند، مغالطه ى، نتيجه ى، كتابى، نقدى، در صورتى صحيح اند كه به معنى يك مغالطه، يك نتيجه، يك كتاب و يك نقد نوشته شوند. اين و چندين اشتباه ديگر را به پيمانه اى در كتابت تكرار كرده اى كه مى توان گفت؛ در هر صفحه چندين بار!! اين را براى آن مىنويسم تا هم خودت و هم ديگران قضاوت كنيد؛ كسى كه سليقه ادبى و استعداد نويسندگى در زبان مادرى اش چنين است؛ آيا جسارتهايش در نقد ادبى قرآن عربى؛ حيرت آور نيست و مضحك نخواهد بود؟! و اين هم در حالى كه از لسان عربى هيچ مايه اى ندارد!!! من عملاً آن را خيلى خيلى مضحك و منحط يافته ام.
آيه تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ 5 را اين گونه ترجمه كرده اى: و (كتابت) از جانب آن عزيز مهربان نازل شده است. كه كاملاً ترجمه غلط، ركيك و نادرست است؛ ترجمه درست و صحيح آن چنين است: فروفرستادن عزتمند مهربان.
نوشته اى: در اين آيات مغالطه ى مصادره بر مطلوب بطور صريح آورده شده است. يعنى قسم به قرآن كه قرآن درست است!!
آقای حکمتيار به صيغه تعجب آميز سها را مخاطب کرد و گفت:
عجيب است؛ نمى دانى كه (مغالطه ات) خيلى حيرت آور و مضحك است؛ معنى اين آيت؛ آن گونه كه پنداشته اى يا پرداخته اى نيست؛ معنى صحيح آن چنين است: قرآن حكيم گواهى مىدهد كه تو يقيناً از زمره پيامبرانى. يعنى براى اثبات اين مدعى كه تو يكى از پيامبرانى؛ همين قرآنى كه تو حامل آن بوده اى و در برابر مخاطبينت گذاشته اى؛ به عنوان گواه و شاهد كافى است؛ قرآن پيام تو براى مردم است؛ محتوى بلند اين پيام و رهنمودهاى حيات بخشش نشان مىدهد كه تو پيام آورى از سوى پروردگارت هستى. من محمد عليه السلام را كه درود خدا بر وى؛ نديده ام؛ اما او را در روشنايى قرآن شناخته ام؛ به اين نتيجه رسيده ام كه حامل اين كتاب پرجلال كسى جز يك پيام آور الهى نمى تواند باشد.
جناب سها! من تو را نيز از كتابت شناخته ام؛ حال اگر بگويم: كتابت گواهى مىدهد كه قضاوتهايت در باره قرآن نه ناشى از تحقيق علمى است و نه عادلانه و بى غرضانه؛ بلكه عقده مندانه است، مأموريت گونه است، بى مايه و بى پايه است، نه از قرآن و رهنمود هايش آگاهى لازم را دارى و نه توانمندى لازم براى نقد علمى را. آيا شناخت تو و هر كسى ديگر از كتاب و پيامش قابل اعتراض است؟!! اگر نيست؛ چرا اين آيه را قابل اعتراض خوانده اى كه قرآن سرشار از حكمتها را نشانه نبوت محمد عليه السلام گرفته است؟!! قرآنى كه مخاطبينش را فرامى خواند تا به عدل، صدق، وفا به عهد، نيكويى، شايستگى، شرافت، دلسوزى و ترحم، ايثار، دفاع از حق، همراهى و دفاع از مظلوم، وحدت، باور و التزام به ارزشهاى بلند انسانى، و تمامى خوبى هايى كه قرآن آن را به نام حسنى ياد مى كند؛ متعهد بوده و به آن التزام داشته باشند و از تمامى زشتى ها خوددارى ورزند؛ بنده خدايى باشند كه الگوى تمامى خوبى ها است؛ نه بنده هوس و نه بنده شيطان كه الگوى تمامى زشتى هاست؛ آيه همين كافى نيست بگوييم: اين كتاب از سوى خداى رحمان است و حاملش يك پيامبر؟!
او به خاطر وضاحت بيشتر همين موضوع اضافه نمود:
رهنمودهاى پنج آيه نخستين سوره يس اينها اند: در اين جا قرآن چون گواهى خوانده شده كه چند حقيقت را در جلو ما مىگذارد:
1- محمد عليه السلام پيام آورى از سوى پروردگارش است.
2- راهش درست و مستقيم.
3- كتابى كه او حامل آن است؛ از سوى خداى عزيز حكيم فرستاده شده.
متصل قسم بر قرآن و چون جواب قسم گفته شده: يقيناً تو از پيامبرانى، بر راهى مستقيم، راهى كه پروردگار عزيز حكيم آن را نشاندهى كرده، در كتابى كه از سوى او فرستاده شده. يعنى اين قرآن سرشار از رهنمودهاى حكيمانه گواه بر آن است كه حاملش يك پيام آور الهى است؛ براى آن كه هيچ انسانى ديگر جز پيام آورى از سوى خدا؛ نمى تواند چنين كتابى پرجلال و باعظمت بياورد.
وی می افزايد:
اين را بايد محضر دوستان عزيز عرض كنم كه از نظر اسلام؛ براى هيچ مسلمانى جائز نيست كه جز خدا بر چيزى ديگر سوگند ياد كند؛ حتى بر قرآن و كعبه؛ زيرا نه قرآن مىتواند شاهد مدعى ما باشد و نه كعبه؛ نمى توانيم بگوييم: قرآن يا كعبه شاهد است كه من راست مىگويم؛ چنين قسمى از لحاظ ادبى نادرست است و از لحاظ شرعى حرام و ناجائز.
آقای حکمتيار همچنان در باره يك اعتراض ديگری بیمايه سها را نيز تفصيلاً پرداخت و گفت:
سها! در باره سوره العاديات نوشته است:
(وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً 1 فَالمُورِيَاتِ قَدْحاً 2 فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً 3
ترجمه: سوگند به اسبان دونده، سوگند به جِرَقَّه هائى كه از برخورد سمهايشان با سنگ برمى خيزد، سوگند به غارتگران در صبحگاه. بعد نوشته است: ببينيد قرآن به اسبها و مسلمانانى كه براى قتل و غارت به غير مسلمانان در سپيده دم شبيخون مىزنند، قسم مىخورد!!! براى اثبات چه؟ براى اثبات شش حقيقت ادعا شده در آيات بعد؛ يعنى:
إِنَّ الإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ 6 وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ 7 وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ 8 أَفَلاَ يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ 9 وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ 10 إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ 11
ترجمه: كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است. و او خود بر اين [امر] نيك گواه است. و راستى او سخت شيفته مال است. مگر نمى داند كه چون آنچه در گورهاست بيرون ريخته گردد. و آنچه در سينه هاست فاش شود. در چنان روزى پروردگارشان به ايشان نيك آگاه است.
در قسمهاى فوق مسير معكوس استدلال يعنى رفتن از مبادى مبهم به نتايج روشن نيز وجود دارد. چون منظور از عاديات و موريات روشن نيست)!!
آقای حکمتیار افزود:
جناب سها!! ترجمه ات خيلى ركيك و در مواردى كاملاً غلط است، ترجمه دقيق آيات چنين است: قسم به تند دوندگان نفس زنان. پس به جِرِقَّه افروزان سم زنان. پس به غارتگران صبحگاهان. كه بر انگيختند با آن (دوش شان) گردى؛ پس دررفتند با آن ميان جمعى. 6- حقا كه انسان؛ در برابر پروردگارش؛ بسى ناسپاس است؛ 7- و او خود بر اين گواه است. 8- و بى گمان كه او در محبت خير (مال و متاع)؛ خيلى شديد است. 9- آيا مگر نمى داند آنگاه كه بر انگيخته شود هر چه در قبر هاست. 10- و بر آورده شود هرچه در سينه هاست. 11- بى گمان كه پروردگار شان در آن روز؛ آگاه تر باشد بر وضع آنان.
اما در برابر تعبير و انتباه ناقص و نادرستت از اين سوره زيبا و آموزنده؛ انتباه و تأثر من از آن چنين است: سال هاست كه اين سوره را حفظ كرده ام؛ شايد بيش از پنجاه سال؛ صدها بار آن را تلاوت كرده ام؛ هيچگاهى نه از تلاوت مكررش خسته شده ام و نه از لذتش سير؛ هنوز هم زمانى كه اين سوره را تلاوت مىكنم؛ اكثراً اتفاق مىافتد كه قطرات گرم اشكم بريزد؛ رو به سوى آسمان مىكنم و مىگويم: پروردگارم! شرمنده ام؛ با سر افكندگى اعتراف مىكنم كه كنود و ناسپاسم؛ نعمتهايت را آن گونه كه سزاوار شأن تو و حق اين نعتمها است؛ پاس نداشته ام؛ مرا ببخش.
بايد بدانى كه موضوع اساسى بحث در اين سوره؛ اثبات اين مطلب است كه انسان در برابر پروردگارش خيلى ناسپاس است؛ خود گواه اين ناسپاسى و كفران نعمت است؛ هيچ چيزى را در دنيا؛ در برابر آقا و منعمش اين گونه ناسپاس نمى يابيد؛ مگر او خيل اسب هاى برومند و تنومند را در حال دوش تند و تيز نديده كه هر يكى با همه سعى و توان خود تلاش مى ورزد تا سوارش را هرچه زودتر و پيش از ديگران به هدف برساند؛ در اطاعت از آقاى خود و با يك اشاره دست او؛ چنان به شدت از جا مى پرد و مى دود كه صداى خشمگينى را از سينه اش بيرون مى دهد، از سم نعلش شراره هاى آتش مى جهد، در صبحگاهان تاريك بر صف دشمن هجوم مى برد، با دوش تند و تيزش گرد و غبار تيره اى بر مى انگيزد، بگو! اين همه اطاعت و فرمانبردارى، اين همه سخت كوشى، اين همه جنب و جوش در اجراى فرمان آقا؛ براى چيست؟ او از "آقايش" چه چيزى دريافت داشته؟ آب و علفى، و دست نوازشى كه گاه گاه بر ساق و گردن او كشيده؛ او از "خير" و "نيكويى" فقط همين شناخت و تصور را دارد؛ چيزى ديگر را نه احساس مى كند و نه شناختى از آن دارد؛ ولى انسان با وجود تصور جامع و شاملى كه از خير و نيكويى دارد؛ و نعمات بى پايانى كه شامل حال اوست؛ چه در خلقت و آفرينشش، چه در ذات و استعداد هايى كه در او گذاشته شده، چه در وسائل رزق و روزى اش و چه در محيط سازگارى كه براى بقاء و حيات او ضروريست؛ همه را مى شناسد و درك مى كند؛ اگر شما اين "دو" موجود (اسب و انسان) را؛ در سپاسگذارى از آقا و منعمش؛ يكى در برابر پروردگارش و ديگرى در برابر بادارش؛ با هم مقايسه كنيد؛ مگر بر ناسپاسى قبيح و شنيع انسان در برابر پروردگارش گواهى نخواهى داد؟! مگر او را ناسپاس ترين موجود نخواهى خواند؟! بايد بنگريم؛ چه چيزى او را به اين ناسپاسى و كفران قبيح كشانده؟ عدم ايمان به رستاخيز، به حيات بعد از مرگ، به برخاستن مجدد از گورها، به رجوع بسوى خدا، به محاسبه الهى، و به رسيدگى به اسرار سينه ها. بداند كه اين روز حتماً فرا مى رسد، حتماً در برابر پروردگار خبير و آگاه خود مى ايستد و پادافراه ناسپاسى هايش را مى يابد.
او می افزايد:
من مطالب اين سوره باعظمت را در پارچه ادبى زير عنوان (تو و آن اسب تازی) گرد آورده ام كه شايد مطالعه اش كمكت كند تا درك سالم از اين سوره داشته باشى:
آيا نديدى كه آن خيل اسبان برومند، چگونه با حركت دست سواران شان؛ از جا پريدند؛ هر يكى در تلاش پيشى از ديگرى؛ نفس زنان؛ از صداى خشمگين سينه اش درمى يابى كه تمامى تاب و توانش را بكار گرفته؛ تا آقايش را سريعتر از ديگران؛ به سرمنـزل برساند؛ چه سريع و تند مىدوند؛ نمى بينى كه از نعل سم شان؛ كه با شدت بر سنگ اصابت مىكند؛ شراره هاى آتش مىافروزند؛ در اين صبحگاه تاريك؛ چگونه بر آن سنگر دشمن؛ كه همه نگهبانانش تا هنوز در خواب اند؛ هجوم بردند؛ بيم و باكى نداشتند كه شايد كسانى در گوشه تاريكى؛ در كمين باشند؛ و ناگه تيرهاى به سوى شان پرتاب كنند؛ نمى بينى كه چه گرد و غبارى را با دوش تند و تيز و بى باكانه شان بر انگيخته اند!! چه شق دليرانه اى اجرا كردند؟! دشمن را ناگهانى و صف بسته؛ پيش روى خود يافتند؛ حتماً با نيزه ها و شمشير هاى برهنه؛ ولى با همه بى اعتنائى؛ در صفوف مزدحم آنان رخنه كردند.
آنگاه كه اين خيل از جا مىپريد؛ مىديدى كه هر يكى؛ چگونه زير پاى سوار خود؛ با شور و شوق مىجنبد، پا بر زمين مىكوبد، با حركات سر و گردن و جنب و جوش خود نشان مىدهد كه سخت فرمانبردار و مطيع و منتظر اشاره از سوى آقاست؛ كه به مجرد اشاره دست او؛ به آن سويى كه فرمان دهد؛ به شدت خواهد دويد و او را حتماً به هدفش خواهد رساند. راست گفته بود؛ حركاتش رياكارانه نبود، وعده هايش كاذبانه و فريبكارانه نبود.
به من بگو: مگر اينها همه گواهى نمى دهند كه تو اى انسان! در برابر پروردگارت سخت ناسپاسى؟ اگر تو را با هر يكى از اينان؛ به قضاوتگاهى ببرند؛ مگر بر ناسپاسى قبيح خود گواهى نخواهى داد؟ در حاليكه تو؛ بيش از او؛ از احسانى كه برتو روا داشته است؛ از خيرى كه بحالت شامل كرده است؛ آگاهى؛ و بيش از او آن را مىپسندى؛ او فقط اين را مىخواهد كه آقايش بر سرش دست نوازش بكشد، ساق و گردنش را مس كند، آب و علف برايش تهيه بيند؛ و در برابر آن؛ اين همه فرمانبردارى! اين همه تلاش! اين همه سخت كوشى! اين همه جنب و جوش! در اجراء فرمان آقا!! فقط يك حركت دست! و تو خوب مىدانى كه احسان پروردگارت بر تو چه بى پايان است! و نعماتى كه شامل حالت كرده است؛ چه بى حساب؛ و اوامرى كه به تو داده است؛ چه صريح و قاطع و مكرر!!
بيا بنگر كه او چه مىكند و تو چه؟ شايد اين انسان كافر و ناسپاس نمى داند كه قيامتى برپا خواهد شد و آنان كه در قبر ها خفته اند؛ برانگيخته خواهند شد و به آنچه در سينه هاست؛ پرداخته خواهد شد.
بدون شك آن روز تحقق خواهد يافت و او در برابر پروردگارش خواهد ايستاد؛ و خواهد دانست كه پروردگارش در آن روز؛ بيش از هر كسى ديگر؛ از حال او باخبر تر است؛ مىداند چه ناسپاس بوده است؛ و مىداند كه مستحق چه پاداشيست؟
جناب حکمتيار همچنان در رابطه به (قسمهاى سوره النازعات) را نيز اضافه نمود و گفت:
سها در باره قسمهاى سوره النازعات نوشته است:
(عين مغالطه ى فوق در سوره ى نازعات هم بكار رفته است: با سوگند به فرشتگان در پى اثبات قيامت است. دقت كنيد:
وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا 1 وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا 2 وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا 3 فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا 4 فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا 5 يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ 6 تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ 7
ترجمه: سوگند به فرشتگانى كه [از كافران] به سختى جان ستانند. و به فرشتگانى كه جان [مؤمنان] را به آرامى گيرند. و به فرشتگانى كه شناكنان شناورند. پس در پيشى گرفتن [در فرمان خدا] سبقت گيرنده اند. و كار را تدبير ميكنند. آن روز لرزنده بلرزد (قيامت) و از پى آن لرزهاى [دگر] افتد.
در قسمهاى فوق مسير معكوس استدلال يعنى رفتن از مبادى مبهم به نتايج روشن نيز وجود دارد)!!
مشر معزز طبق معمول گذشته سها را مخاطب کرد و گفت:
جناب ناقد! در اين جا نيز ترجمه ات ركيك و غلط، انتباهت نادرست و استدلالت واهى است. ترجمه دقيق آيات چنين است:
1- قسم به بركنندگان غرقى.
2- و رها شوندگان سبك سيرى.
3- و به شناوران عجيب شنايى.
4- پس به سبقت كنندگان عجيب سبقتى.
5- پس به پردازندگان بزرگ كارى.
وی به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
براى درك دقيق اين آيات؛ چند نكته را در نظر داشته باشيد:
الف: اولاً در ترجمه نادرست سها و كسى كه اين ترجمه را از كتابش اقتباس كرده؛ خيلى از الفاظى را مشاهده مى كنيد كه در آيات سراغ نمى شوند؛ چون فرشتگان، مؤمنان، كافران، قبض روح، جان، سختى و غيره؛ ثانياً (النازعات) جمع نازعه از (نزع) به معنى برآرندگان و از (نزوع) به معنى بركننده گان است. معنى دومى به اين دليل ارجحيت دارد كه همآهنگى ميان آيات همين را ايجاب مى كند و قسم اين آيه را با بقيه قسم ها يكسان مىسازد. يعنى در نازعات به چيزى اشاره شده كه خود چون غريقى برون مى آيد؛ نه چيزى كه ديگرى را برون مى كشد.
ب: همآهنگى ميان آيات و ربط شان با حرف (واو) و (فاء)؛ نشان مىدهد كه در همه اين قسم ها؛ (شىء) واحدى مطمح نظر است كه (صفات) متعددى دارد. نخست (نازع)، سپس (ناشط) بعد (سابح) و (سابق) و در پايان (پردازنده) و انجام دهنده يك كار بزرگ است؛ نه كار هاى گوناگون و متعدد. آيه (فالمدبرات امراً) همين مطلب را افاده مىكند.
ج: شىء مورد نظر در اين آيات بايد چون آفتاب، مهتاب، آسمان، شب و روز و غيره اشياءى كه در قرآن مكرراً به آن قسم ياد شده و بحيث شاهد و گواه ارائه گرديده است؛ براى همه قابل درك و قابل رويت باشد.
د: بايد به منكرين ثابت كند كه زندگى بعد از مرگ حق است.
هـ: اين شىء بايد شباهتى با غريقى در آب داشته باشد.
و: بايد در قدم اول بر آينده اى چون غريقى و سپس با نشاط بالا رونده اى و بعداً شنا كننده و سپس سبقت كننده و در پايان انجام دهنده كار مهمى باشد.
آقای حکمتيار به خاطر وضاحت بيشتر میگويد:
قسم هاى سوره النازعات و قسم هاى شبيه به آن را به اين دليل نمى توان بر ملائكه اطلاق كرد كه در عربى با الف و تاء، يا مؤنث حقيقى جمع مىشود يا صفت مذكر غير ذوى العقول؛ ملائكه به صراحت قرآن مؤنث نيستند و در قرآن اكثراً با جمع مذكر ذوى العقول ذكر شده اند؛ چنانچه مىآيد:
وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ 73 الزمر: 73
در اين آيه براى ملائكه بجاى حافات؛ حافين كه صيغه جمع مذكر است بكار رفته.
ح: هيچ دليلى نداريم كه ثابت كند مراد قسم هاى مذكور ملائكه اند.
با كمى دقت در ماحول خود و باتوجه به آيات ديگر قرآن مىيابيم كه اين ها بخارات آب اند كه چون غريقى از آب بيرون مىآيند؛ سپس بالا مىروند، بخارات در فضا به ابر تبديل مىشوند، بحركت مىافتند، از همديگر سبقت مىگيرند و در پايان چون باران مىبارند و زمين مرده را زنده مىكنند. قرآن بطور مكرر به اين امر استناد نموده و مىفرمايد كه شما نيز مثل نباتاتى كه بواسطه چنين بارانى از زمين بيرون مىآيند؛ از قبر هاى تان بيرون خواهيد شد.
پس النازعات، الناشطات، السابحات، السابقات و المدبرات؛ بايد پديده هاى مثل الطارق باشند، نمايان، غير قابل انكار و قابل قبول براى هر مخاطب قرآن.
مشر معزز افزود:
در اين جا به پنج حالت ابرها سوگند ياد شده؛ كه نخست چون غريقى از دل آب بشكل بخارات بيرون مىآيند، سپس با نشاط بالا مىروند، بعد در فضاء شنا مىكنند، سپس به سرعت شان مىافزايند و از همديگر سبقت مىگيرند و در پايان؛ مهمترين كار در اين هستى را انجام مىدهند. بر زمين مرده و بى جان مىبارند و مايه هاى زندگى در دل زمين را به حركت وامى دارند و زنده مىسازند. كسانيكه به زندگى پس از مرگ باور ندارند و آنرا مستحيل مىشمارند؛ مگر هر روز شاهد زنده شدن مرده ها نيستند؟ آيا زنده شدن زمين با يك باران آسمان؛ آنان را متقاعد نمى سازد؟ مگر نمى بينند كه صداى رعدى در آسمان بلند مىشود، متصل آن از ابرها باران مىبارد و با آن زمين مرده زنده مىشود، در روز قيامت نيز همه با يك صداى بلندى (در سور اسرافيل)؛ از قبرها بيرون مىجهيد و بسوى خدا مىرويد.
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
