يازدهمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
يکشنبه؛ مؤرخ سنبله ۱۲، سال ۱۴۰۱ھش:
يازدهمين حلقه درسی محترم انجينير حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به (إرائه معجزه؛ برای اثبات إدعاء نبوت) افزود:
سها نوشته است: (ارائه معجزه؛ براى اثبات ادعاء نبوت حتمى و ضرورى است)؛ ادعاء او اين است: (تنها راه شناخت پيامبر؛ معجزه است وگرنه چگونه مى توان پيامبر را از يك فرد شياد جدا كرد؛ چنانچه در قرآن ادعا شده كه عيسى و موسى هم معجزه داشتند).
مشر معزز طبق معمول گذشته سها را مخاطب کرد و در پاسخ اش گفت:
جناب سها! آيا مى دانى كه عيسى عليه السلام با تمامى معجزات حيرت آورش؛ در باره معجزه چه گفته است؟! او فرموده است: فقط انسان فاسق خواستار معجزه مى باشد!! آرى؛ انسان فاسق؛ اما انسان صالح و عاقل؛ پيامبر را از شياد با توجه به گفتار، كردار، شعار و پيام هر يكى مى شناسد؛ قرآن نشانه و معجزه اثبات نبوت محمد عليه السلام است؛ قرآن تمامى اين حقائق را در برابر ما گذاشته است. در قرآن مى خوانيم كه به پيامبر اسلام معجزه اى شبيه معجزه هاى پيامبران قبلى داده نشده و دليلش نيز اين كه امتهاى قبلى معجزه هاى پيامبران شان را ارج نگذاشتند و با توجه به آن ايمان نيآوردند، نه فرعون و فرعونيان معجزه هاى موسى عليه السلام را ارج گذاشتند و نه يهودى ها و اربابان رومى شان معجزه هاى شگفت آور عيسى عليه السلام را. معجزه محمد عليه السلام قرآن است؛ ما و تمامى مسلمانان بعد از رحلت پيامبر عليه السلام نه او را ديده ايم و نه معجزه اى شبيه به معجزه هاى پيامبران قبلى، اما پس از غور در قرآن و در روشنايى رهنمودهاى الهى و رحمانى اش به اين نتيجه رسيده ايم كه او پيامبر است و قرآن باعظمت كتاب الهى. ما در آيه آيه قرآن؛ و در رابطه به تمامى ابعاد و عرصه هاى زندگى فردى و اجتماعى انسان؛ رهنمودها، سفارش ها و دستور هايى را يافته ايم كه نشان مى دهد اين كتاب از سوى پروردگار ماست و حامل آن پيامبر صالح و امين.
من تو را از كتابت شناخته ام؛ مى دانم كه افكار و باور هايت از كدام سنخ است؛ رحمانى يا شيطانى؛ اخلاق و اطوارت از كتابت نمايان است.
اما قرآن دلائل عدم اعطاء معجزه هاى شبيه پيامبران قبلى به محمد عليه السلام را چنين توضيح مى دهد:
وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلا تَخْوِيفًا 59 الإسراء 59
و ما را از فرستادن معجزه ها؛ چيزى جز اين منع نه كرد كه پيشينيان آن را تكذيب كردند؛ و به قوم ثمود ماده شترى را چون آيه ديدنى داديم كه نسبت به آن ستم كردند؛ و ما معجزه ها را فقط براى تخويف مى فرستيم.
جناب مشر به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
اين آيه چند رهنمود روشن در اختيار ما مى گذارد:
1: امت هاى قبلى معجزه هاى پيامبران شان را تكذيب كردند؛ خداوند تكرار تجربه ناكام قبلى را نپسنديد.
2: قوم ثمود معجزه ديدنى و مشهود را نه تنها تكذيب كردند بلكه نسبت به آن ستم روا داشتند و دست و پايش را بريدند.
3: معجزه براى تخويف و اتمام حجت است؛ آخرين مهلت و مجال براى دفع عذاب؛ انكارش توأم با عذاب است؛ يعنى كه عدم فرستادن معجزه ها؛ نشانه عنايت و لطف الهى است.
وی افزود:
قرآن همچنان مى فرمايد:
فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ 48 القصص 48
و چون حق از سوى ما به آنان آمد؛ گفتند: چرا به او معجزه ها و نشانه هايى داده نشده كه به موسى داده شده بود؟ آيا به آن چه قبلاً به موسى داده شده بود؛ كفر نه ورزيدند؟! گفتند: دو سحرى مؤيد همديگر؛ و ما نسبت به هر يكى كافريم.
وَقَالُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ 50 أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ 51 العنكبوت:50- 51
و گفتند: چرا از سوى پروردگارش نشانه هايى(معجزه هايى) بر او نازل نمى شوند؛ بگو: نشانه ها فقط نزد الله اند و من نيستم مگر بيم دهنده هويدا. اما آيا براى شان كافى نيست كه ما اين كتاب را بر تو فروفرستاده ايم؛ كه بر آنان خوانده مى شود؛ يقيناً كه در اين حتماً رحمت و پندى براى گروهيست كه ايمان مى آورند.
آقای حکمتيار همچنان می افزايد:
مشاهده مى كنيد كه در اين آيات؛ به اين مطالبه و خواست قريش پاسخ گفته شده كه چرا محمد عليه السلام از سوى پروردگارش با معجزه ها تأييد نشده؟ پاسخ قرآن اين است:
1- معجزه كار ذاتى پيامبر نيست؛ فيصله اش از سوى خدا صادر مى شود؛
2- كار پيامبر انذار مردم است؛ نه نشان دادن معجزه ها،
3- آيا قرآن به ذات خود و به تنهايى كافى نيست كه خواهان هيچ معجزه اى ديگر نبوده و آن را دليل قاطع و روش رسالت پيامبر بدانند؟!!
4- هر كى استعداد و ظرفيت ايمان آوردن را دارد؛ حتماً قرآن را خوان رحمت الهى مى يابد و از پند ها و اندرزهاى روح افزايش مايه مى گيرد.
جناب حکمتيار همچنان به ادامه درس و در رابطه به اعتراض ديگری دکتر سها زير عنوان (شق القمر) وضاحت تفصيلی داشت و گفت:
سها در رابطه به شق القمر نوشته است: (ادعا شده است كه شق القمر يك معجزه ى محمد در مكه است كه در قرآن آمده است: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ 1 وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ* قمر: 1- 2 ترجمه: نزديك شد قيامت و ماه شكافت و هر گاه نشانه اى ببينند روى بگردانند و گويند سحرى دايم است.
رواياتى هم در تأييد آن وارد شده است از جمله: عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: انْشَقَّ الْقَمَرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِلْقَتَيْنِ، فَسَتَرَ الْجَبَلُ فِلْقَةً، وَكَانَتْ فِلْقَةٌ فَوْقَ الْجَبَلِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: "اللهُمَّ اشْهَدْ" (صحيح مسلم ج )4 ترجمه: از عبداالله بن مسعود نقل شده كه ماه در زمان رسول الله به دو نيمه شكافته شد پس نيمى از آن را كوه پوشاندو (نيمى ديگر بالاتر از كوه)، رسول الله گفت خدايا شاهد باش).
وی در پاسخ اين اعتراض واهی و بی مايه دکتر سها می گويد:
به آقاى سها بايد گفت: تمامى حرفهايت در اين باره صد در صد غلط اند!! ترجمه و تفسيرت از آيه غلط است، تعبيرت از روايت مورد استنادت نادرست و استناد و انتقادت بيهوده و بى پايه!! نمى دانى كه قرآن شق القمر را معجزه پيامبر نه بلكه نشانه اقتراب قيامت خوانده است. شق القمر يكى از اعجازهاى علمى قرآن است، نه معجزه محمد عليه اسلام؛ روايتى كه آن را معجزه پيامبر مى خواند ضعيف، نامعتبر و متعارض با بيان صريح قرآن است؛ قرآن آن را نشانه اقتراب قيامت گرفته است؛ و اين چيزى است كه محققان و (ساينسدانان) نيز به آن اذعان داشته و نه تنها اعتراف كرده اند كه حادثه انشقاق در قمر واقع شده؛ بلكه قمر را خود زاده انشقاق در يك ستاره و يا تصادم آن با زمين مى دانند.
آقای حکمتيار همچنان به خاطر توضیح بيشتر می افزايد:
روايات مربوط به شق القمر از امير المؤمنين على، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، حذيفه، انس بن مالك و جُبَيْرُ بنُ مُطْعِم رضى الله عنهم روايت شده، از ميان آنان (عبدالله بن مسعود، حذيفه و جبير بن مطعم رضى الله عنهم) اين حادثه را به چشم خود ديده اند، عبدالله بن عباس و انس بن مالك آن را از ديگران شنيده اند، يكى در اثناى اين حادثه هنوز تولد نشده بود و ديگرش شايد كودك هشت ساله بود. روايات مشعر بر آن است كه حادثه شق القمر پنج سال قبل از هجرت پيامبر عليه السلام صورت گرفته؛ در حالى كه پيامبر عليه السلام در منٰى بودند؛ در يكى از شبهاى ميانه ماه قمرى؛ انشقاق در ماه و تقسيم آن به دو كتله را مشاهده كردند، براى لحظاتى از همديگر دور رفته؛ ولى دو باره بهم پيوسته اند. روايت مى گويد كه رسول الله صلى الله عليه و سلم به همراهان خود گفت: بنگريد بنگريد! از اين بخش روايت به وضوح فهميده مى شود كه حادثه ناگهانى بود؛ نه چنان كه عده اى خواستار معجزه شده و وى اين معجزه را در برابر شان گذاشته است!! روايت منسوب به انس بن مالك رضى الله عنه كه آن را معجزه پيامبر عليه السلام گرفته؛ به چند دليل نادرست و نامعتبر است: جز او هيچكسى اين ادعاء را نكرده؛ او خود شاهد اين صحنه نبود؛ چون نه در مكه بود؛ نه پيامبر را ديده بود و نه معجزه اش را؛ در روايت اين مطلب نيز نيآمده كه از چه كسى آن را شنيده؛ روايت با بيان صريح قرآن تعارض دارد، با روايات كسانى كه حادثه را به چشم خود ديده اند نيز تعارض دارد، انس بن مالك رضى الله عنه در اثناى وقوع حادثه در مكه نه بلكه در مدينه بود و طفل خردسالى، در اين رابطه به انس بن مالك رضى الله عنه روايت ديگرى نيز منسوب شده كه مى گويد حادثه شق القمر دو بار رخ داده؛ در حالى كه از ميان صحابه هيچ كسى با او همصدا نيست؛ و رأى او را تأييد نمى كند. روايات منسوب به او نيز چنان اند كه در برخى لفظ مرتين (دو بار) آمده و در برخى ديگر لفظ فرقتين و شقتين (دو كتله) و در روايتى به جاى اللهم اشهد؛ " اِشهدوا. اِشهدوا" آمده؛ يعنى كه پيامبر عليه السلام به يارانش گفته: ببينيد ببينيد. روايت اين است:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ انْشَقَّ الْقَمَرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِشِقَّتَين فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اشْهَدُوا رواه مسلم
و روايت ابن عمر رضي الله عنه در تأييد آن:
عَنْ ابْنِ عُمَرَ قَالَ انْفَلَقَ الْقَمَرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اشْهَدُوا رواه الترمذي
روايات متعدد ديگر همين را مى گويد كه اين شق القمر يك حادثه اى ناگهانى و غير مترقبه بود؛ پيامبر عليه السلام آن را ديده و به يارانش فرموده: بنگريد بنگريد.
مشر معزز افزود:
قرآن با كمال صراحت و قاطعيت مى فرمايد كه پيامبر عليه السلام معجزه اى از نوع معجزه هاى پيامبران قبلى را نداشته؛ تمامى رواياتى كه در پى اثبات اين نوع معجزه ها اند؛ به اين دليل قابل قبول نيستند كه با قرآن همخوانى ندارند؛ در رابطه به شق القمر؛ فقط رواياتى مدار اعتبار اند كه آن را يك حادثه گرفته اند؛ نه معجزه پيامبر عليه السلام. در رواياتى كه در آخرش "اللهُمَّ اشْهَدْ" آمده؛ اين فقره هيچ مناسبتى با ماقبل خود ندارد؛ شق القمر واقع شده و پيامبر عليه السلام و يارانش آن را مشاهده كرده؛ چرا بايد بگويد؛ بار الها! شاهد باش؟ اين مطلب زمانى گفته مى شود كه خدا را بر گفتار و كردار كسى شاهد مى گيريم؛ نه بر يك حادثه.
أمير محترم حزب اسلامی افغانستان همچنان در رابطه به اعتراض ديگری دکتر سها زير عنوان «دليل نارسا بر وحدانيت خدا» ؛ اظهار مفصل داشت و گفت:
سها در پاى اين عنوان كتابش مى نويسد: (در قرآن؛ فقط يك استدلال بر وحدانيت خدا آورده شده است كه در دو آيه آمده است:
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ 91 المؤمنون:
لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ 22 انبياء:)
آقای حکمتيار در در پاسخ همين اعتراض واهی سها گفت:
سها نه در ترجمه دقيق اين آيات توفيقى داشته و نه در فهم مدعاء و مقصود آنها؛ به گمان اغلب عمداً و به قصد مغالطه ترجمه ها را ركيك و تعبير ها را نادرست گرفته.
ترجمه دقيق آيات چنين است:
نه خدا كسى را چون فرزند گرفته و نه هيچ معبودى در كنار اوست؛ ورنه هر معبودى هر آنچه را آفريده است؛ از ميان مى برد و يا يكى از آنها بر ديگرى برترى مى يافت؛ خدا از آنچه وصف مى كنند؛ منزه است.
اگر در آنها (زمين و آسمان) جز خدا معبودانى ديگر بودند؛ يقيناً كه هر دو تباه مى شدند؛ خداى پروردگار عرش از آنچه وصف مى كنند؛ منزه است.
قرآن تنها در اين دو آيه نه؛ بلكه در صدها آيه ديگر؛ دلائل خيلى محكم و مقنعى براى اثبات وحدانيت خدا را در برابر مخاطب خود گذاشته، متأسفانه ديده هاى كوتاه بين افراد مثل سها از درك آن عاجز اند. به گونه مثال سه آيه نخستين قرآن از سوره فاتحه؛ سه دليل خيلى محكم در برابر ما مى گذارد: كه ربوبيت و پرورش فراگير در هستى، آثار رحمت بى پايان در هر سمت و سوى اين عالم و نشانه هاى حكمروايى و ملوكيت و اداره تمامى كائنات و پاداش و پادافرا به عملكردها را به عنوان دلائل اين مدعاء آورده است؛ كه نشان مى دهد اين عالم پروردگارى دارد سزاوار تمامى ستايشها. مگر نمى بينيد كه ربوبيت اين پروردگار حميد و ستوده شامل حال هر چيز اين عالم است؟ آفرينش هر جزء اين عالم را از هيچ آغاز مى كند، با اهتمام و دقت تمام پرورش مى دهد، نيازمندى هايش را فراهم مى كند، به آخرين معراج كمالش مى رساند، ضرورتى را با آن رفع نموده و خلاى را با آن پر مى كند؟!! دلسوزى، مهربانى، الفت و محبتى كه ميان مادر و پسرش، پدر و فرزندش، برادر و خواهرش، ميان شوهر و همسرش، ميان انسانها و همنوعان در مجموع مشاهده مى كنيم، بنابر همين دلسوزى و عاطفه و ترحم است كه يكى براى ديگرى ايثار مى كند، مادر زحمات جانكاه و جانفرسا را براى آسودگى فرزندش تحمل مى كند... چه كسى و كدام ذاتى مهربان؛ اين دلسوزى و عاطفه را در قلب تمامى جانداران تعبيه كرده؟ آيا مشاهده صحنه هاى شگفت آور و عبرت انگيز اين دلسوزى كه در هر سمت و سوى اين عالم قد نمايى مى كند؛ كافى نيست كه بگوييم: آفريدگار و پروردگار اين عالم؛ طبيعت كر و كور و بى عاطفه نه؛ بلكه خداى ارحم الراحمين است؟!! مگر نگهدارى اين عالم سترگ و فراخ با اين همه فراخى و عظمتش و با اين همه نظم، قانونمندى ها، هدفمندى ها، زيبايى ها، شايستگى ها... نشان نمى دهد كه اين عالم؛ مدير و نگهدارنده اى با عظمت، عليم، خبير و بى نهايت مهربان دارد؟!!
مشر معزز همچنان در رابطه به يک اعتراض ديگری سها تحت عنوان (سايه و خورشید) و حرفهای بيهوده اش اضافه نمود:
سها در باره سايه و خورشيد نيز بحثى منحط و نقدى مضحك دارد، به پيمانه منحط و مضحك كه هر انسان عاقل را به حيرت وامى دارد و نشان مى دهد كه اين آقا بدون اعتناء به بى مايه گى نقدهايش؛ فقط زير تأثير عناد درونى اش و يا به حكم مأموريتى كه به عهده گرفته؛ بايد شمار نقدهايش را زياد كند؛ تا بر مزدش افزوده شود!! تحت عنوان (خورشيد راهنماى سايه است)؛ دو آيه سوره الفرقان را آورده و پس از ترجمه ركيك آن نوشته است: (در اين آيه از مردم خواسته شده كه از اينكه با جابجا شدن خورشيد؛ سايه هم جابجا مى شود به خدا پى ببرند. اولا: جابجائى سايه نه بدليل جابجائى خورشيد بلكه بدليل حركت زمين است؛ بنابر اين گفته ى قرآن غلط است. ثانيا: بفرض كه خورشيد سايه را جابجا كند؛ كه چه؟ چطور خدا را اثبات مى كند؟ ثالثا: سايه امر عدمى است و نه مخلوق است و نه خالق. رابعا: در آيه ى بعد كه گفته شده سايه بسوى خدا فراخوانده مى شود نيز غلط است چون سايه عدمى است و معنا ندارد كه بسوى خدا برگردد).
جناب حکمتيار در پاسخ اين اعتراض واهی و بیمايه دکتر سها گفت:
قبل از اينكه به نقدهاى بى مايه سها پاسخى بگويم بايد عرض كنم: متأسفانه سليقه ادبى سها خيلى بى نمك و مزاج و مذاق او بيمارگونه است، آنچه در نظر يك ادب شناس سليم الطبع خيلى شيرين، زيبا و رسا جلوه مى كند او نه تنها از آن لذتى نمى برد و مزه اش را احساس نمى كند؛ بلكه به مذاقش تلخ مى افتد و آن را قابل اعتراض مى يابد!! اين آيات نه تنها شب و روز و چگونگى كوتاه شدن و دراز شدنش و حكمتهايى كه در آن مضمر اند و مصلحتهايى كه بر آن مرتب مى شوند را به گونه خيلى زيبا و دلنشين توضيح داده؛ بلكه يكى از دلائل محكم توحيد و يگانگى خدا را در برابر ما مى گذارد و در واقع از زمره اعجاز علمى قرآن محسوب مى شوند. بياييد در برابر اين آيات متبركه كمى درنگ كنيم و از زيبايى تركيب آنها لذت ببريم و از رهنمودهاى سازنده آنها مايه اى بگيريم. به مطالب مهم و زيبايى كلام اين آيت زمانى مى توان به خوبى پى برد كه آن را يكجا با آيت بعدى؛ ارزيابى كنيم؛ آيات اينها اند:
أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً 45 ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا46 وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا47 الفرقان: 45-47
ترجمه دقيق اين آيات چنين است:
آيا نديده اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترانده است و اگر مى خواست آن را ساكن مى كرد؛ بعد به اين كه خورشيد را دال بر آن گردانيديم، سپس آن را آهسته آهسته به سوى خود جمع مى كنيم. و او همان است كه شب را براى تان پوششى و خواب را مايه آرامش و آسايش ساخت\ و روز را (هنگام) بيدارى و جنبش.
وی افزود:
برخى از رهنمودهاى اين آيات متبركه اينها اند: در رابطه به سايه و اينكه خورشيد باعث كوتاه شدن و دراز شدنش مى شود مى فرمايد: مى بينى كه سايه مطابق سنن الهى دامن سياهش را بر زمين مى گستراند، اگر پروردگار تان مى خواست آن را براى هميش به حال خودش گسترده مى گذاشت، نه روشنايى نمودار مى شد و نه دامن سايه برچيده مى شد\ همواره شب مى بود و تاريكى اش؛ اما پروردگار مهربان تان با طلوع خورشيد؛ دامن سياه و تاريك سايه و شب را آهسته آهسته و اندك اندك برمى چيند. در اينجا به آمد و شد شب و روز اشاره شده؛ شب به نام سايه و روز به صيغه جمع شدن سايه و طلوع خورشيد ياد شده؛ و اين يقيناً كه كمال دقت قرآن در بيان مطالبش را به نمايش مى گذارد؛ همانگونه كه قرآن مى فرمايد شب در حقيقت سايه است؛ زمانى كه زمين از تابش و نور افگنى آفتاب محروم مى گردد و يك رويش را از آفتاب برمى گرداند؛ شب مى شود، خورشيد آهسته آهسته غروب مى كند و سايه ناشى از غروب آفتاب بر روى زمين مى گسترد و در نتيجه؛ همين بخش زمين را حالتى فرا مى گيرد كه ما آن را شب مى ناميم. سپس با نمودار شدن خورشيد؛ اين پرده سياه شب آهسته آهسته مى درد و بساط سايه برچيده مى شود و حالتى فرامى رسد كه ما آن را روز مى ناميم. اگر به ماقبل اين آيات توجه كنيد به آسانى درك مى كنيد كه اشاره به پديده شب و روز و دراز شدن و كوتاه شدن سايه در اين جا؛ اشاره لطيفى به مبارزه اى دارد كه ميان حق و باطل، شرك و توحيد، مظلوم و ظالم، ستمگرى و عدالتخواهى به رهبرى پيامبر عليه السلام ادامه داشت، كفر و شرك به سايه و شب تشبيه شده؛ و نزول قرآن و بعثت پيامبر به طلوع خورشيد؛ كه با طلوع آن بساط سياه و تاريك كفر آهسته آهسته برچيده خواهد شد.
آقای حکمتيار همچنان به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:
به اين نيز بايد توجه داشته باشيم كه در اين آيات متبركه يكى ديگر از دلائل محكم توحيد و اثبات وحدانيت آفريدگار و پروردگار عالم در برابر ما تجلى مى كند؛ از ما مى خواهد به تنسيق عميق ميان انسان و نيازمندى هايش و تحولات و تغييرات منظم و هدفمند در حول و حوش او و در آسمان و زمينش توجه كنيم؛ به ما گفته شده: ذاتى كه شب را پوششى، خواب را وسيله آرامش و آسايش و روز را هنگام تحرك و جنبش ما قرار داده؛ همين ذات همان رب العالمينى است كه پيامبران شما را به سويش دعوت مى كنند.
يعنى شما به خواب ضرورت داريد؛ به فرصتى كه انرژى مصرف شده تان در جريان كارهاى شاق روزمره را جبران كنيد، فرصت آرامشى بدست آريد، اعصاب كوفته تان كمى آرام شود، خستگى و ماندگى تان رفع شود؛ الله متعال شما را چنان آفريده كه پس از چند ساعت كار؛ خواب به سراغ تان مى آيد؛ خودش مى آيد؛ حتى بدون اجازه و موافقه شما؛ دست و پاى تان را مى بندد؛ شما را با خود مى برد؛ مهار خواب را نيز در دست شما نگذاشته؛ بلكه برعكس مهار شما را در دست خواب داده؛ وقتى خسته و مانده شديد و ضعف و خستگى تان به آنجا مى رسد كه از انجام هر كارى ناتوان مى شويد، انرژى تان پايان يافته و به تجديد نيرو ضرورت داريد؛ ناگه خواب به سراغ تان مى رسد، تمامى كارهاى تان را متوقف مى كند، به اعضاء گوناگون وجود تان اين فرصت را فراهم مى كند تا كمبودى هايش را تكميل و خستگى هايش را مرفوع كند؛ و براى كارها و فعاليتهاى آينده اش آماده و مستعد گردد؛ چه حكمتى ژرف و مصلحتى بزرگ در (خواب تو) نهفته است!! اگر (خواب) نبود و يا مهارش در دست انسان مى بود؛ چه مصيبتهاى بزرگى را براى انسان ايجاد مى كرد؟!! انسانهاى حريص تمامى توانمندى ها و نيروهاى شان را در مدتى كوتاه ذوب مى كردند، صحت و سلامت شان را به خطر مى انداختند و زندگى شان را با تهديد مرگ مواجه مى كردند!!
شما براى (خواب) تان به دو چيز ضرورت داريد: به خاموشى و تاريكى؛ نه در محيط پر از صداى بلند خواب آرام و عميق داريد و نه در روشنايى؛ ناگاه شب به كمك تان مى شتابد، بال سياهش را بر هر چيز در ماحول تو مى گستراند، صداها خاموش مى شوند، هر صدا دارى به آغوش خواب پناه مى برد و بدينترتيب شرائط سازگار و مناسب براى خواب تان فراهم مى شود.
شما براى پيشبرد امور زندگى تان و تأمين معاش و رزق و روزى تان به روز و روشنايى ضرورت داريد؛ تا در روشنايى اش قادر به تشخيص خوب از بد و مفيد از مضر و دوست از دشمن گرديده؛ امكان استفاده از اشياء ماحول تان را بدست آريد؛ آفريدگار زمين و آسمان؛ زمين را چنان آفريده و فاصله ميان زمين و آسمان، حركت زمين بر محور خودش و بر محور خورشيد را به نحوى تعيين و تنظيم نموده كه گاهى شب باشد و گاهى روز، نه شب آن قدر دراز باشد كه زمين بيش از حد ضرورى اش سرد گردد و نه روز را چنان طولانى كه باعث گرم شدن زمين بيش از حد لازمى اش شود؛ بايد يكى در پى ديگر بيايد؛ تا آنگاه در كنارت باشد كه تو به آن ضرورت دارى و زندگى ات وابسته به آن است؛ هر يكى وظيفه اش را انجام مى دهد و بر مى گردد و جايش را به ديگرى تخليه مى كند؛ اگر اين نظام دقيق نبود؛ يا شب و روز بيش از اندازه كنونى كوتاه يا دراز بودند و يا فاصله ميان زمين و خورشيد كم يا بيشتر مى بود؛ حركت زمين بر محورش و بر محور آفتاب تندتر يا سستر مى بود؛ زندگى ات بر روى زمين محال و ناممكن مى شد. بگو! چه كسى اين نظام دقيق و اين تناسق و همآهنگى ژرف را ميان انسان، زمين، خورشيد، و تحولات و تغييرات طبيعت ايجاد كرده؟!! تو هر نامى كه به آن بدهى و براى انتسابش هر مرجعى را كه جستجو كنى؛ اين ذات و اين مرجع همان است كه ما وى را رب العالمين مى خوانيم. قرآن در آيه ديگرى اين مرجع را اين گونه معرفى مى كند:
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ 61 ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ 62 غافر: 61-62
خداوند همان است كه شب را براى تان چنان آفريد كه در آن بياسایيد و روز را وسيله ديدن؛ يقيناً كه خداوند به حال مردم داراى فضل و كرم است ولى اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند. همين است الله؛ پروردگار تان\ آفريدگار هر چيز؛ جز او معبودى نيست؛ پس چگونه به دام فريب مى افتيد؟!!
مشاهده مى كنيد كه قرآن در اين آيات متبركه اش مى فرمايد:
كسى كه به اراده اش شب و روز مى آيد و مى رود؛ يكى موعد و موجب آسايش و آرامش تان و ديگرى براى آن كه روشنايى و گرمايشى براى تان فراهم كند كه دوام زندگى تان مرهون آن است؛ و بدينترتيب فضل و رعايت عميم و بزرگش را شامل حال تان كرده؛ همان الله متعال است.
هدفمندى شب و روز و همآهنگى و تنسيق ميان آنها؛ و نتائجى كه بر آمد و شد آنها مرتب مى شود؛ به گونه اى كه شب براى آرامش و سكون تان و روز وسيله تأمين معاش تان؛ نشان مى دهد كه آفريدگار شما و تمامى اين هستى ذاتى است كه فضل و رعايتش شامل حال تان است؛ همين پروردگار مهربان براى پاسخگويى به نيازمندى هاى تان تدابير و انتظامات دقيقى را در آغوش اين طبيعت و تحولات و دگرگونى هاى آن اتخاذ كرده.
وضعيت كنونى شب و روز تنها مربوط به وضعيت و حركت خورشيد و زمين نيست؛ بلكه به وضعيت مجموع عالم و تمامى اجرام سماوى و كهكشان ما و تمامى كهكشانها گره خورده است، از همين رو قرآن مى فرمايد: ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ:
همين است الله؛ پروردگار تان؛ آفريدگار هر شىء؛ جز او معبودى نيست؛ پس چگونه به دام فريب مى افتيد؟!!
سپس از وضاحت مفصل و پاسخ های تفصيلی فوق الذکر مشر معزز طبق معمول سها را مخاطب کرد و گفت:
به آقاى سها مى گوييم: آيا فهميدى كه آيات قابل اعتراض از نظر تو؛ تا چه پيمانه اى با عظمت و پر محتوى اند و چه دلائل محكمى براى اثبات وحدانيت پروردگار را در برابر مخاطب خود مى گذارد!!!
و متعاقباً حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
