تاریخ تکرار میشود؟
شباهتی عجیبی میان روزها وسالهای اول انقلاب جمهوری اسلامی ایران و روزها وماه های خبر ساز کشور ما میبینم.
در اوائل انقلاب ایران کسانی چون آیت الله طالقانی، علاّمه مرتضی مطهری،آیت الله بهشتی و چندین تن دیگر در انفجارهای کشته شدند در محراب کشته شدند،کسانی چون علی شریعتی قبل ازان ترور شدند، صداهای خاموش شدند ومیدان برای صداهای محدودی ماند، و ایران وارد فاز جدید درگیری و تصفیهء عناصر آگاه و ماجراها وجنگهای فرامرزی شد و شادی کنندگان حزب توده ومجاهدین خلق وشاهیان ایران آواره وافسرده یا تجارت پیشه از طریق فروش اندیشه در هر دشت وبیشهء خارج بسر میبرند.
قطعا منظورم مقایسهء همه جانبه میان ایران وافغانستان نیست، معلوم دار است ایران در پهنهء روحانیونی که کشته شدند،روحانیونی که باقی ماندند،مخالفین نظام جمهوری اسلامی ایرانی که رفتند یا هستند ظرفیت بالای تحصیل دانش وتجربه را دارد وجانب افغانی از همه اطیاف در فقر دانش وفهم بسر میبرد، این معلوم دار است ولی کشتیی ملت ایران به ساحل ننشسته است.
در افغانستان نیز امروز صداهای خاموش میشوند که گرچند با بینش بعضی آنان با تفسیر آنان از دین با موضع گیری سیاسی شان، از آدرس فقاهت دینی که داشته ایم موافق نبوده ایم ولی یقینا با رفتنشان جای را به صداهای باقی میگذارند که روزگاری شادمان ترین شخص امروز حسرت رفتن صدای دیروز را میخورد ومیگوید لا اقل صدایت در گوشم آشنا بود ومیفهمیدم چه میگفتی، لا اقل صدایی در دیار باستانی بودی که با رفتنت شاخصهء بروز آن دیار و اعتراض وحق طلبی محتمل نیز رخت بر بست.
این ملت وارد مرحلهء از رعب خواهد شد که کسی جز کسانِ مشخصی زبان نگشاید.
وشما این سخن را که میگویم در گوش گیرید وشاهد خواهید بود.
ای کاش مولوی انصاری با آن جرأت وفصاحتی که داشت در مسائل اصلاح عام باقی میماند و به خبرنگاران زن معترض نمیشد و به گفتمان داخلی در عرصهء سیاسی دعوت میکرد نه به صرامت های که در جامعهء متعدد الاطیاف سودی ندارند. ولی هر انسان لغزش های دارد،انگیزه های، عقده هایی انسان را بسوی سخنهایی میکشاند.
ترور و حذفِ متقابل، إفراغ جامعه از محوریت های مردمی،چیزی جز ادامهء سلسلهء فلاکت بیش نخواهد بود.
اللهم ارحم موتانا وموتی المسلمین
برای بازماندگان قربانیان حادثهء الیم امروز مسجد گاذرگاه هرات صبر جمیل آرزو دارم.
پروردگارا به حال این ملتی که همه رشته ها از نزدش گم شده رحم فرما.
