No-IMG

دهمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

چهارشنبه؛ مؤرخ سنبله ۹، سال ۱۴۰۱ھ‌ش:

دهمين حلقه درسی محترم انجينير گلبدين حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به (هلاك بيگناهان و كودكان همراه با گمراهان) افزود:

اين نيز يكى از عناوين كتاب سها است؛ كه در پاى آن نوشته است: در قرآن در موارد زيادى به هلاكت كامل اقوام مختلفى كه از پيامبر شان سرپيچى كرده اند؛ توسط خدا،؛اشاره كرده است؛ مثل قوم عاد و ثمود و ايكه و لوط. اين اقوام توسط زلزله يا عذابهاى آسمانى كاملاً نابود و تمدن شان از صفحه گيتى برافتاده است.... در صورتيكه اينكار ظلمى بزرگ در حق بسيارى از افراد آن جوامع بوده است!!

جناب حکمتيار در پاسخ اين اعتراض واهی و بی‌مايه دکتر سها گفت:

قرآن در پاسخ اين اعتراض بارها و در جواب سلف سها دلائلى ارائه داشته و رهنمودهاى دارد كه هر انسان عقلمند و با ضمير را قانع مى كند؛ كه برخى اينها اند:

الف: خدا فرمان هلاكت هيچ قومى را صادر نكرده؛ مگر اينكه آنها يا خود ظالم بوده اند، يا ظالم را يارى كرده اند و يا به ظلم تن داده اند. اين فرمان نيز پس از آن صادر شده كه پيامبران و دعوتگرانى به سوى آنان رفته، از انجام بد راه و روش شان آنان را انذار كرده و هشدار داده اند؛ ولى آنها به دعوتگران دلسوز نه تنها جواب رد داده اند؛ بلكه به مخالفت پرداخته اند، برخى را كشته اند و برخى را از سرزمين شان رانده اند و به آنان گفته اند: اگر ما كافر و ظالم و مستحق عذاب الهى هستيم و انذار تو واقعى؛ به خدايت بگو: مهلتى به ما ندهد و عذابش را بر سر ما فروآرد!!

ب: در مورد قوم لوط عليه اسلام مى فرمايد:

فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ 36  الذاريات: 36 

پس در آن جز يك خانواده از مسلمانان را نيافتيم.

يعنى در آن منطقه؛ جز خانواده لوط عليه السلام؛ هيچ خانواده مسلمان ديگر يافت نشد، از اين رو تنها همين يك خانواده مسلمان نجات يافت و بقيه به عذاب الهى گرفتار شدند.

 

ج: و در رابطه به قوم نوح عليه السلام مى فرمايد:

وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا 26 إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلاَ يَلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا كَفَّارًا 27 نوح: 26-27

و نوح گفت: پروردگارم! بر اين سر زمين احدى از كافران را باقى مگذار.؛ ‏اگر آنان را بگذارى بندگانت را گمراه مى كنند و جز فرزندان فاجر بدكار و كافرِ سرسخت نمى ‌زايند.‏

نوح عليه السلام چيزى كمتر از هزار سال قومش را به حق و خوددارى از ظلم، فساد و شرك دعوت كرد؛ گاهى مخفيانه و گاهى علنى، گاهى به گونه انفرادى و گاهى علنى و دسته جمعى؛ اما پاسخ قوم نه تنها انكار بود بلكه او را تهديد كردند كه اگر از دعوتش دست برندارد سنگسارش مى كنند!! پس از آن كه ديد دعوت دلسوزانه و حكيمانه اش نتيجه اى تحويل نداد؛ ناچار به بارگاه پروردگارش؛ اين دعاء و شكايت را داشت  و خداوند نيز دعاءش را پذيرفت و تمامى قومش را جز آنان كه ايمان آوردند و با او همراه و همسفر شدند؛ غرق كرد و بساط شان را برچيد.

دليل اين كه چرا اطفال اين قوم نيز هلاك شدند؛ در دعاء نوح عليه السلام بيان شده: آنان اولاد شبيه به خود و فاجر و كافر را عقب خود خواهند گذاشت؛ يعنى اگر هر قدر زنده باشند و نسل شان دوام كند؛ اولاد شان مثل آنان كافر و فاجر خواهند بود. به اين نيز بايد متوجه باشى كه از نظر اسلام و بنا بر حديثى از پيامبر عليه السلام تمامى اطفال به شمول اطفال كافران به بهشت مى روند. اما هلاكت شان يكجا با پدران شان شبيه آن است كه من درخت شفتالو در باغم غرس كردم، آن را با اهتمام زياد و زحمت فراوان آبدارى و نگهدارى كردم؛ اما هر سال نه تنها ميوه هايش را كرم مى زد؛ بلكه باعث انتقال امراض به درختهاى ديگر مى شد؛ چند سالى صبر كردم و براى نگهدارى اش چاره هاى زيادى سنجيدم؛ اما فايده اى نداشت؛ بالآخره باغبان شكيبا و هوشيارش مشوره داد كه اين درخت را از ريشه قطع كنم و يكجا با برگ و بارش بسوزانم، اين كار را كردم و از شرش تمام باغم را نگهداشتم. آيا كارم را قابل اعتراض مى خوانى؟!! اعتراض مردك بى خبر از باغ من و زحماتى كه براى بارآور شدنش كشيده ام و وضعيت بد اين درخت و مصيبتهايى كه براى سائر درختان باغم باعث شده بود؛ هر چه باشد بيهوده و غلط است و براى من بى ارزش چون چاره اى غير از اين نداشتم.

أمير محترم حزب اسلامی افغانستان همچنان در رابطه به اعتراض ديگری دکتر سها زير عنوان «تمايل شديد خدا به كشتار حيوانات» ؛ اظهار مفصل داشت و گفت:

يكى ديگر از عناوين نقدنامه سها اين است: (تمايل شديد خدا به كشتار حيوانات) كه در زير آن مى نويسد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ 1 فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ2 الكوثر: 1-2

ترجمه: ما به تو كوثر داديم؛ پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن.

در آيه ى فوق از كشتن حيوانات؛ بعنوان كار نيك ياد شده است كه خدا به آن فرمان داده است. همچنين در بعضى مراسم مذهبى اسلام مثل حج؛ كشتن حيوانات جزو واجبات است. مثلاً در حال حاضر هر ساله حدود 2ميليون گوسفند؛ در مراسم حج سر بريده مى شوند. با توجه به اينكه با پيشرفت دانش؛ ما مى دانيم كه حيوانات همچون ما احساس و عاطفه دارند و درد مى كشند و حتى در سطحى پائين تر از ما تفكر دارند؛ اين اصرار به (بر) حيوان كشى قابل قبول نيست. بنظر مى رسد كه اين حيوان كشى از تورات به قرآن راه يافته است. خداى تورات بشدت از كشتار حيوانات و كباب كردن و سوزاندن آنان لذت مى برد و بر آن تاكيد (تأكيد) مى ورزد. اگر اين مذاهب از طرف خدا بودند انتظار مى رفت كه خدا به مصرف ناچيز و ضرورى گوشت تاكيد (تأكيد) مى كرد و انسانها را به جايگزين كردن گوشت با مواد غذائى گياهى ترغيب مى كرد!!

 

مشر معزز افزود:

اعتراض سها نه تنها بيهوده است و از نافهمى او مايه گرفته؛ بلكه خودغرضانه نيز است!! از او مى پرسم: آيا هر ذبح كردن حيوان را ظلم مى خوانى و خلاف عاطفه مى گيرى يا تنها ذبح حيوان از سوى مسلمانان در مراسم مذهبى شان؟!! آرى خدا قربانى را مى پسندد؛ و قربانى يكى براى ديگرى و براى اهدافى بزرگ و سترگ را ارج مى گذارد و پاداش مى دهد؛ و آن را سنت فراگير در تمامى كائنات و تمامى جانداران قرار داده است؛ اين را يقيناً مى پسندد كه مسلمان در مراسم مذهبى اش قربانى تقديم كند؛ تا هم او و اهلش از گوشت آن مستفيد شوند و هم كم از كم يك سوم آن را به فقير و مسكينى بدهد كه در طول يك سال مكمل چند بارى نيز بوى گوشت پخته به مشامش نخورده و لذت آن را نچشيده، آن كه روز سه بار و گوشتهاى گوناگون مى خورد؛ به ياد اين همنوعان محروم و نيازمند خود نيز بيفتد و از سفره رنگين خود لقمه اى به گرسنه ها بدهد.

 

آقای حکمتيار سها را مخاطب کرد و گفت:

جناب سها! راست بگو تا حال چند من گوشت خورده اى و چه مقدار گوشت كباب شده را؟!! و چند لقمه آن را به فقير و مسكين داده اى؟!! آيا به اين سفارشت عمل نيز كرده اى كه در عوض گوشت؛ سبزيجات تناول كنى؟ آيا از شير، پلنگ، گرگ، پشك ... نيز مى خواهى از دريدن حيوان ديگر خوددارى كنند، گوشت خوردن را ترك گويند و علف بخورند؟!! آيا نمى دانى كه علف نيز احساس دارد و درد بريده شدن با داس و كارد و سوختن را احساس مى كند و درد مى كشد؟!! حيوانى را نشانم بده؛ از بكتريا تا فيل؛ كه زنده جانى (نبات يا حيوان) ديگر را ندرد، نكشد و نه خورد؟!! اگر اين رأى پوچ را بپذيريم كه يك زنده جان حق خوردن زنده جان ديگر را ندارد بايد دندانهاى تمامى حيوانات را بشكنيم و چنگالهاى تمامى پرندگان را قطع كنيم!! بايد اين طبيعت را از بنياد تغيير دهيم و جهانى ديگر و نظامى ديگر در كائنات جستجو كنيم. چه ديده درا و بى آزرم است آن كه ديگران را به كارى سرزنش مى كند كه خود انجام داده و انجام مى دهد؟!!

جناب سها! تو نمى دانى كه سنت ذبح حيوان چرا و با كدام انگيزه و هدف در اسلام جارى شد؛ چرا ابراهيم عليه السلام خواست فرزندش اسمعيل را ذبح كند و خداوند اين ذبح و قربانى پسر را به قربانى حيوان تعويض كرد!! و آن را ذِبح عظيم نام گذارى كرد!! فلسفه و خلفيه و پيش زمينه اش چنين است: قبل از وضع اين سنت؛ برخى از انسانها فرزندان شان را به نام معبودان شان ذبح مى كردند، برخى ذبح پسر را وسيله تقرب به معبود و خداى شان مى پنداشتند، برخى ديگر آن را وسيله نجات از مصيبتها و بلاهاى بزرگ مى گرفتند؛ به اين گمان بودند كه خشم خدايان شان را با تقديم چنين قربانى فرو مى نشانند، برخى آن را چون نذر بر عهده مى گرفتند؛ تا دعاء هاى شان اجابت گردد و به مقاصد بزرگ شان نائل شوند!! اين سنت سيئه به پيمانه اى زياد؛ وسيع و فراگير بود؛ به پيمانه اى كه پيامبر عليه السلام مى فرمايد: من پسر دو ذبيح الله هستم: اسمعيل و عبد الله؛ يكى را ابراهيم عليه السلام به قربانى آماده كرد و ديگرش را جدش عبدالمطلب نذر گذاشته بود؛ ولى در عوضش صد شتر قربانى كرد. مريم عليها السلام نيز از سوى مادرش نذر معبد شده بود. خداوند كريم خواست اين باور خرافى را به دست يكى از پيامبران بزرگش باطل كند؛ ابراهيم عليه السلام را براى اين مأموريت برگزيد، او در رؤياء اش به گونه مكرر ديد كه يگانه پسرش اسمعيل را ذبح مى كند؛ تعبيرش اين بود كه بايد پسرش را ذبح كند؛ خوابش را با اسمعيل عليه السلام در ميان گذاشت و رأيش را خواست؛ او در پاسخش گفت: پدر گرامى! به آنچه مأمور شده اى انجام ده، إن شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت!! هر دو به سوى مذبح منا به راه افتادند؛ آنگاه كه هر دو تسليمى شان را به رضاء الهى به نمايش گذاشتند و ابراهيم پسرش را رو بر زمين انداخت؛ و كارد را بر گردنش فشار داد؛ ندائى شنيد: آى ابراهيم! اين رؤياء را راست انگاشتى (و به مقتضاى آن عمل كردى)؛ چون به سوى زمين نگريست؛ به جاى پسرش گوسفندى را يافت كه گردنش را بريده است؛ به اين ترتيب بساط ذبح پسران برچيده شد و به ذبح حيوان تعويض گرديد. همانگونه كه (بت) مجسمه خداى انسان گونه؛ به دست ابراهيم شكستانده شد؛ بت كسى كه هم در زندگى اش پرستيده مى شد و هم پس از مرگش و در چهره يك بت نيز؛ طواف قصر ها و قبر ها نيز به دست همين ابراهيم بت شكن به طواف خانه خدا؛ و سجده در پاى زورمندان به سجده در برابر خدا تعويض گرديد. يكى نشانه تحقير انسان و ديگرى وسيله سربلندى و عزتش، يكى نشانه بردگى و ديگرى موجب آزادگى، آن يكى براى هميش تحريم شد و اين ديگر جزء مناسك قرار گرفت. آيا عجيب نيست كه كسى اين ذبح مقدس؛ با انگيزه خداپرستى و كمك به فقراء و مستمندان را قابل اعتراض مى خواند؛ ولى ذبح روزانه مليونها حيوان در اروپا و امريكا و شكار مليونها تن ماهى از بحرها و آنهم به غرض تجارت و در برابر دالر را نه تنها قابل اعتراض نمى يابد؛ بلكه ذبح متمدنانه مى خواند!! شايد برخى از اين قلم بدستان مزدور ادعاء كنند كه ماهى را ذبح نمى كنند، بلكه از آب برون مى كشند!! اما اينها نمى دانند كه درد بيرون كشيدن ماهى از آب به همان پيمانه اى برايش درد آور است كه براى انسانى درد فروبردن سرش در آب و تا آنگاه زير آب نگهداشتنش كه جان دهد!! كسى كه اين را نمى پذيرد؛ دعاء مى كنم بدست مأموران سى آى اى بيفتد و مطابق دستور جورج بش شكنجه شود كه به مستنطقين سى آى اى اين اختيار را داده بود كه مى توانند متهمان را غرض كسب معلومات با اين گونه شكنجه دردناك تعذيب و به اعتراف و افشاء معلومات وادارند. كسانى كه اين شكنجه دردناك را تجربه كرده اند؛ مى گويند: نسبت به اين شكنجه ترجيح مى دادم؛ گردنم را ببرند و يا شاجور كلشنكوف را در سينه ام خالى كنند!!

مشر معزز همچنان در رابطه به يک اعتراض ديگری و حرفهای بيهوده سها اضافه نمود:

سها زير عنوان (حبط اعمال نيك ظلم است) نيز حرفهاى بيهوده اى دارد، مى نويسد: حبط عمل در قرآن بدين معنى است كه شرط قبول و اثر داشتن عمل نيكو در سرنوشت فرد؛ مسلمان بودن است. بنابر اين غير مسلمانان در حاليكه براى غير مسلمان بودنشان و براى اعمال بدشان مجازات مى شوند، اعمال خوبشان همه بى ارزش و نابود مى شود.... حبط عمل؛ يك حكم بشدت ظالمانه است كه محمد به خدا نسبت داده است. چون عدالت اقتضاء مى كند كه اعمال هر فرد چه خوب و چه بد مورد سنجش واقع شود و مطابق آن جزا يا پاداش ببيند. نتيجه ى حبط عمل اينست كه مثلا اديسون كه اينهمه خدمت به بشريت كرد و هزاران دانشمندى كه عمر خود را در پيشرفت دانش و تشخيص و درمان بيماريها مى گذرانند و هزاران انسانى كه به قحطى زدگان آفريقا كمك مى كنند و انسانهاى نيكوكار ديگرى كه در زلزله و مصائب ديگر به كمك مردم مى شتابند؛ چون مسلمان نيستند كل اعمال خوبشان مثل گردى در هوا پراكنده مى شود و در عوض بخاطر مسلمان نبودن، بطور جاودانه در جهنم مى سوزند. آيا اين اوج بى عدالتى و ظلم نيست؟

آقای حکمتيار طبق معمول گذشته سها را مخاطب کرد و گفت:

آقاى سها! آيا از كدام ساينسدان شنيده اى كه مى گويد: اگر قوانين فزيكى و كيمياوى مراعات نگردد تلاش تان براى توليد فلان ماده و فلان تركيب حبط مى شود؟ اگر كسى بدون مراعات اين قوانين به توليد كدام مركب اقدام كند و نه تنها نتيجه اى بدست نياورد بلكه زيانمند شود و صدمه ببيند؛ مسئوليت آن را به دوش كى مى گذارى؟! ملامت ساينسدان است؛ يا وضع كننده اين ضوابط يا كسى كه به ضوابط و فورمولها اعتناء نكرده و در نتيجه به خود صدمه زده است؟!!

تو نمى دانى كه قرآن در باره كافران مى فرمايد: پاداش دنيوى اعمال به ظاهر نيك شان را به گونه كامل بدست مى آورند؛ ولى در آخرت به اين دليل سزاوار پاداشى نخواهند بود كه نه خود طمع و خواست چنين پاداشى را داشتند و نه باورى به پاداش اخروى!!

قرآن مى فرمايد:

مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ 15 أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ 16 هود: 15- 16

هر كى زندگى دنيا و زينتى هايش را مى خواهد؛ اعمالشان را در اين جهان به گونه كامل (بدون هيچ كم و كاستى) مى ‌دهيم و در اين جا مورد حق تلفى قرار نمى‌گيرند (يعنى از نظر ضوابط الهى؛ به دليل كفر شان سزاوار ضياع و إتلاف حق نمى باشند)؛ اينها كسانى اند كه در آخرت جز آتش دوزخ بهره اى ندارند؛ و آنچه در دنيا انجام دادند به هدر رفته و آن چه انجام مى دادند باطل است.

مشاهده مى كنيد كه ادعاء سها كاملاً نادرست و عكس رهنمودهاى قرآن است؛ قرآن عمل به ظاهر آراسته كافرى را كه به آخرت باور ندارد، بالاتر از زندگى دنيا و زينتى هاى آن هيچ هدفى مطمح نظرش نيست؛ با وجود آن كه عملكردهاى شان در معيارهاى الهى باطل است و سرانجام به هدر مى رود؛ نه تنها بى پاداش و بى حاصل نمى خواند؛ بلكه سزاوار دستيابى بدون كم و كاست حاصل عملكردهايش مى داند، يعنى خداى عادل از پاداش دنيوى اعمال آنها نمى كاهد؛ در شريعت الهى غير قابل پاداش شمرده نمى شوند.

شايد اين داستان كمكت كند چگونگى اين موضوع را درك كنى: در يكى از غزوات به رهبرى پيامبر عليه السلام؛ مجاهدى نزد وى آمد و گفت: يا رسول الله! خادمى را در برابر سه درهم استخدام كرده بودم تا در اين سفر در خدمتم باشد و در برخى از امور يارى ام كند؛ در اين جنگ غنائمى بدست آورده ام؛ آيا خادمم در آن سهمى و حقى دارد؟ پيامبر عليه السلام فرمود: نه؛ جز همين سه درهم هيچ سهم و حقى ديگرى را در دنيا و آخرت برايش نمى يابم.

كافرى كه كارى به ظاهر نيك انجام داده؛ اگر انگيزه اش شهرت بود به آن رسيده؛ اگر مدح و ستايش مردم مطمح نظرش بود به آن نائل شده؛ اگر هدفش مفاد مادى بود به آن دست يافته؛ پس پاداش مورد نظرش را در دنيا به دست آورده؛ چرا بايد مستحق چيزى شمرده شود كه نه خواستش بوده و نه كارش را براى دستيابى به آن انجام داده؟!!

جناب حکمتيار همچنان به ادامه درس و در رابطه به اعتراض ديگری دکتر سها زير عنوان (روشهاى هدايت در قرآن) اضافه نمود:

عنوان ديگر كتاب سها (روشهاى هدايت در قرآن) است كه در پاى آن مى نويسد:

در مورد اينكه اصولا آيا دعوت به ايمان اثر بخش است يا بى اثر؛ در قرآن تناقض وجود دارد. در آياتى گفته كه دعوت به ايمان و انذار كفار هيچ اثرى ندارد مثلا: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ * البقره: 6 تكرار در يس 10 ترجمه: قطعا كسانى كه كفر ورزيدند چه بيم شان دهى (از عواقب سوء بى ايمانى بترسانى) چه بيم شان ندهى بر ايشان يكسان است [آنها] ايمان نمى آورند.

اين آيه كلى است و با (ان) مورد تاكيد قرار گرفته است. بنابراين با قطعيت مى گويد كه دعوت و عدم دعوت محمد هيچ تاثيرى در كفار ندارد و آنان به كفر خود باقى مى مانند.

آقای حکمتيار به خاطر توضیح بيشتر می افزايد:

آقاى سها! انتباه و تعبيرت از اين آيه كاملاً نادرست است؛ و به وضوح نشان مى دهد كه هم عربى ات ضعيف است و هم سليقه ادبى ات بى نمك؛ نمى دانى كه (لايؤمنون) صيغه مضارع است و در عربى هم به معنى حال مى آيد و هم به معنى مستقبل؛ هم به معنى ايمان ندارند است و هم ايمان نمى آورند؛ ايمان نمى آورند نيز يا به اين معنى است كه قصد ايمان آوردن ندارند و يا به اين معنى كه توفيق ايمان آوردن را كسب نخواهند كرد؛ يكى از اين معنى ها را بايد با توجه به متن آيه و سياق و سباق آن انتخاب كرد؛ نه اينكه تعبير مغرضانه اى بر آن تحميل كرد. اين آيه در محلى آمده است كه قرآن چهار گروه و خصوصيات هر يكى را معرفى مى كند.

1- گروهى كه قرآن را رهنماى خود مى گيرد؛ 2- گروهى كه هرگز ايمان نمى آورد.

3- گروهى كه ايمان مى آورد و سپس مرتد مى شود.

4- گروهى كه شامل افراد مذبذب است؛ گاهى جانب ايمان و مؤمنان را بر مى گزينند و گاهى به سمت و سوى كفر و كافران مى روند؛ ايمان شان يا وابسته به هوى و هوس شان است؛ يا بسته به ترس و هراس شان؛ جانبى را انتخاب مى كنند كه يا هوس و غرض شان ايجاب مى كند و يا از آن ترس و بيم دارند. در دو ركوع اول سوره بقره به گونه مجمل و در هفتاد و يك آيه بخش اول سوره؛ به گونه مفصل و مشرح ويژگى هاى اين چهار گروه معرفى گرديده. مشخصات افراد گروه اول اينها اند: كوتاه نگر و ظاهر بين نيستند و ديده هاى كوتاه بين خود را ملاك وجود اشياء و واقعيتها نمى گيرند؛ به غيب و آنچه از ديده هاى شان پنهان است و تا حال نديده اند و نشناخته اند باور مى كنند؛ وجود اشياء را محدود و منحصر به اشياء قابل رؤيت نمى كند و حواس خود را ملاك نمى گيرند؛ در شناخت اشياء مجالى براى عقل و درايت نيز مى گذارند؛ پيوندهاى فطرى را استوار مى دارند؛ هم با پروردگار شان، هم با همنوعان شان و هم با هر چه در اين عالم است؛ قرآن اين ويژگى را اين گونه معرفى مى كند (يقيمون الصلوة)، حريص و بخيل نيستند، آماده انفاق اند و داشته هاى شان را به گونه درست به كار مى گيرند، حقيقت را در هر جا و هر كتابى بيابند؛ چون گمشده خود مى گيرند و باور مى كنند، گمان نمى كنند كه دنياى موجود شان ثابت و تغيير ناپذير است و پايان و انجامى ندارد، بلكه به آخرت باور مى كنند. 2- ويژگى هاى گروه دوم اينها اند: حق ستيزى، گناه و جرم كار شان را به آنجا رسانده كه بر گوشها و دلهاى شان مهر كوبيده شده و بر ديده هاى شان پرده هاى سياه و ضخيم جهل، تعصب و لجاجت سايه افگنده، نه به حق گوش مى دهند، نه درب دل و دماغ شان براى سخن حق باز مى شود و نه از ديدنى هاى عبرت انگيز شان پند و عبرت مى گيرند.

گروه سومى داراى اين ويژگى ها اند: بارى نور ايمان بر ديده هاى شان پرتو افگنى كرده؛ اما نه تنها ديده هاى بيمار شان در برابر اين پرتو افگنى تاب نيآورده و كور شده؛ بلكه استعدادهاى ديگر شناخت و معرفت را نيز از دست داده و صم بكم عمى فهم لايرجعون شده اند. و گروه چهارمى شبيه كسانى اند كه در شب يلدا و تاريك زير رگبار باران شديد؛ توأم با رعد و برق قرار گرفته اند، از صداى مهيب رعد بر خود مى لرزند، گاهى در روشنايى برق چند قدمى به جلو مى گذارند؛ ولى چون راه را تاريك يافتند؛ توقف مى كنند و از جلو رفتن بازمى ايستند. يعنى در هنگام خوف و خطر از همراهى با همراهان مصمم و باهمت شان بازمى ايستند؛ ولى آنگاه كه احساس كنند در همراهى آنان به اغراض منحط شان دست خواهند يافت؛ موقتاً و تا رسيدن به اغراض شان آنان را همراهى مى كنند.

وی همچنان افزود:

جناب سها! كسانى كه إنذار و عدم إنذار در مورد آنها يكسان است؛ فقط گروه دوم است، اينها در زمره كسانى اند كه هرگز و با مشاهده هر معجزه و دليلى ايمان نمى آورند. قرآن در باره برخى از مردم چنين فرموده كه تصميم قطعى و تغيير ناپذير شان عدم باور به خدا و آخرت است؛ مجرم اند؛ قصد ادامه جرم و گناه را دارند، ايمان به خدا و آخرت را مانعى در برابر خود و قصد گناه مى يابند؛ از اين رو هرگز ايمان نمى آورند. مگر مى توان چنين كسى را با ارائه دليل و معجزه به ايمان واداشت؛ هر چند باور نه كردن و ايمان نياوردن تصميم نهائى و قطعى اوست؟!!

تو متوجه نشده اى كه در اين آيه (إن الذين كفروا) در برابر گروه اول (المتقين) آمده؛ به آن چه متقين ايمان و باور دارند؛ اين ها به تمامى اين مفاهيم كافر اند؛ به آن چه گروه نخستين متصف اند؛ اينها از آن محروم اند؛ يعنى پيوند هاى فطرى را مى گسلند، به غيب باور ندارند، به انفاق داشته هاى شان آماده نيستند، به هيچ كتابى ايمان نمى آورند و چيزى به نام آخرت و زندگى بعد از مرگ را نمى پذيرند؛ انذار و عدم انذار در رابطه به اين كافران هيچ سودى ندارد.

حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک