نهمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
یکشنبه؛ مؤرخ سنبله ۶، سال ۱۴۰۱ھش:
نهمين حلقه درسی محترم انجينير گلبدين حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
آقای حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به عام و خاص فرمود:
سها تحت عنوان (عام و خاص) پس از يك مقدمه ميان تهى و بى ربط به موضوع نوشته است: خطاى بزرگى كه در اين مورد در قرآن وجود دارد اينست كه در موارد متعددى؛ حكم جزئى بصورت كلى بيان شده و تخصيص بعدى هم انجام نگرفته؛ يعنى خطاى مذكور اصلاح نشده است. براى مثال: ليس للانسان الا ماسعى ( نجم 39). ترجمه: براى انسان چيزى بجز كوشش او وجود ندارد.
اين آيه با قطعيت مى گويد كه انسان فقط مالك تلاش و نتيجه ى تلاش خود است و بس. بديهى است كه اين جمله بصورت كلى غلط است...
به جواب ناقد عرائضى دارم:
فهمت از اين آيه خيلى ناقص است و ترجمه ات خيلى ركيك و ناموزون. ترجمه دقيقش چنين است:
و اين كه براى انسان چيزى جز آن نيست كه (برايش) سعى كرده.
و معنى دقيق آيه اين است: پاداش و پادافراى مساعى انسان به خودش بر مى گردد، سعادت و شقاوتش، فلاح و رستگارى اش، پيروزى و ناكامى اش، صعود و هبوطش، ارتقاء و انحطاطش در گرو عملكردهايش است؛ در معيارهاى الهى مساعى انسان مدار اعتبار قرار مى گيرد، نه ادعاهاى او، نه سخنان به ظاهر آراسته او، نه ظاهر و ردا و قباى آراسته او، نه پيوندهاى خونى و نسبى او، نه جاه و جلال، مال و منال، حسب و نسب او.
مشر معزز به خاطر وضاحت بيشتر می افزايد:
اين آيه ضمن معرفى مبانى كتب الهى آمده و يكى از چندين آيه است كه اساسات مشترك كتب الهى را به نمايش مى گذارد؛ آيات اينها اند:
أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى 36 وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى 37 أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى 38 وَأَن لَّيْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى 39 وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى 40 ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الأَوْفَى 41 وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى 42 النجم: 36-42
آيا باخبرش نكرده اند به آن چه در صحيفه هاى موسى و آن ابراهيمى بود كه (به عهدش) وفا كرد؛ و آن اينكه هيچ بار بردارى بار ديگرى را بر دوش نكشد؛ و اين كه براى انسان چيزى جز آنچه سعى كرده نيست؛ و اين كه عملكردهايش حتماً ديده خواهند شد، سپس سزا و جزاى كامل به او داده خواهد شد، و اين كه پايان راه به سوى پروردگار تو است.
وی همچنان افزود:
در اين آيات متبركه چند مطلب اساسى كتب الهى در برابر مخاطبين قرآن گذاشته شده:
1- هيچ كسى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد.
2- انسان تنها مستحق چيزى است كه سعى و تلاش او سزاوار آن است.
3- مساعى و عملكردهاى هر كسى ارزيابى خواهد شد.
4- به هر كسى پاداش مكمل عملكردهايش داده خواهد شد.
5- پايان همه عودت به سوى پروردگار شان است.
او به ادامه درس و توضیح بيشتر اضافه نمود:
الف: هر يكى از اين رهنمودهاى الهى در واقع يكى از بندهاى مهم قانون اساسى نظام عدل الهى است؛ نخستين آن مى گويد: هر كسى مسئول گناه خود است؛ عواقب عملكردهايش به خود او بر مى گردد؛ اگر راست روى كرد؛ منفعتش به او مى رسد و اگر كجروى كرد زيانش را خود مى چشد؛ الله متعال يكى را به گناه ديگرى مؤاخذه نمى كند، هر كسى در روز قيامت بار گناه خودش را بر دوش خواهد داشت، نه پدر بار فرزندش را سبك كند و نه فرزند بار پدرش را، نه پيوندهاى نسبى باعث نجات كسى مى شود و نه دستگيرى، شفاعت و سفارش كسى.
ب: ضابطه عادلانه و قانونِ مبنى بر حق و عدل كه اين آيه مباركه در رابطه به مجازات مجرم بيان داشته و مى فرمايد: جرم عمل شخصى است كه جز مجرم هيچ كسى ديگر را نمى توان به سبب آن مؤاخذه و مجازات كرد، رهنمودى عادلانه اى كه جهانيان چهارده قرن بعد از نزول قرآن اهميت و ارزش آن را درك كردند و امروز در تمامى قوانين مدنى و اساسى دنيا شاهد تجلى آن هستيم!! از سها و رفقايش مى پرسم: آيا بر اين نيز اعتراضى داريد كه چرا در قوانين اساسى دنيا ماده اى تذكر رفته كه واقع جامعه انسانى خلاف آن است؟!! كشور هاى غربى؛ اين مدينه فاضله شما و قبله تان؛ نيز آن را مراعات نمى كنند، امريكا به خاطر انتقام از اسامه بن لادن نه تنها بر اعضاء خانواده اش رحم نكردند و هر كى را يافتند كشتند؛ بلكه بيست سال بر افغانهاى مظلوم بم و راكت ريختند، از طياره هاى بى پيلوت بر خانه ها، مساجد، بازارها، محافل غم و شادى مردم راكت هايى فروريختند كه در سرگلوله هاى آنها يورانيم نيم غنى شده تعبيه گرديده بود، در حدود يك مليون افغان بى گناه را كشتند و صدها هزار ديگر را يا به خاك و خون كشاندند يا وادار به ترك ده و خانه شان كردند!!!
تنها از خانواده من؛ چهار تن را كه غرض فاتحه به خانواده يك شهيد؛ چهار دره به دشت ارچي رفته بودند؛ در اثناء عودت؛ موتر حامل شان را به راكت بستند و همه از كشتند؛ هزاران مورد ديگرى از اين قبيل را در 20 سال اشغال داشتيم.
ج: آيه بعدى اهميت و ارزشش اگر بيش از اين آيه نيست هرگز و در هيچ معيارى كمتر از آن نيست، اين آيه مى گويد: انسان بايد حاصل مساعى اش را بدون كم و كاست بدست آرد، هيچ چيزى نبايد ميان انسان و ثمره سعى و تلاشش حائل شود!! خداى آفريدگار انسان و عالم همين را مى پسندد و همين را دستور داده است و هر كتابى كه او فرستاده است حامل همين پيام جاودانه است؟
آقای حکمتيار به صيغه تعجب آميز اضافه نمود:
عجيب عجيب است كه افراد بدسليقه و كج فهم؛ اهميت و ارزش اين رهنمودهاى شكوهمند، سازنده و عادلانه را نه تنها درك نمى كنند بلكه شيطان شان آنان را به مخالفت سفيهانه با آنها مى كشاند!!
جناب حکمتيار همچنان در رابطه به يک
برداشت ديگری ناقص و بی مايه ناقد از محكم و متشابه در قرآن می افزايد:
سها زير عنوان ابهام در قرآن (محكم و متشابه) مى نويسد:
يكى از مشخصات قرآن، وجود ابهامات فراوان در آنست به حدى كه خود قرآن هم وجود آيات مبهم در قرآن را تحت عنوان متشابهات پذيرفته است. اما توضيح مطلب:
در آيات بسيارى از قرآن ادعا شده است كه قرآن آشكار و روشن (مبين) است؛ در اين گونه آيات؛ قرآن به طور كلى بعنوان واضح و آشكار و آشكار كننده و روشن و روشنگر توصيف شده است و اين در حالى ست كه خود محمد در قرآن پذيرفته است كه عده اى از آيات قرآن مبهمند. در قرآن آيات مبهم؛ متشابه (مبهم از نظر معنى) ناميده شده اند. بنظر مى رسد كه محمد پس از مدتى متوجه شده كه بسيارى از آياتى كه نازل كرده مبهمند بنابر اين مجبور به پذيرش ابهام در آيات قرآن شده است. آيه مربوطه اينست:
هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ* آل عمران 7
ترجمه ركيك و نادرست سها چنين است:
اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره اى از آن آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره اى] ديگر متشابهاتند [مبهمند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه جويى و طلب تاويل از متشابه آن پيروى مى كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و راسخون در دانش كسى نمى داند [آنان كه] مى گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى شود.
مى بينيد كه بين اين آيه كه مى گويد بعضى آيات قرآن مبهمند و آياتى كه مى گفتند قرآن روشن و مبين است يك تناقض آشكار وجود دارد. چون اگر قرآن مبين است نبايد بعضى آياتش مبهم باشند!!
مشر معزز افزود:
1- در پاسخ به اين نقد برخاسته از فهم نادرست آيه مورد استناد ناقد؛ عرائضى دارم:
قرآن مبين، روشن، روشنگر، واضح و آسان است و هيچ موردى مبهم در آن وجود ندارد. من قرآن را صدها بار در نماز و خارج از نماز خوانده ام، تفسيرى در هشت جلد ضخيم بر آن نوشته ام، در تمامى قرآن يك مورد مبهم و غير واضح را نديده ام.
2- معنى متشابه آن گونه كه جناب ناقد پنداشته مبهم نيست، هيچ قاموس زبان عربى آن را به معنى مبهم نگرفته، در اين آيه متشابه به معنى اصلى آن آمده (يكى به ديگرى تشبيه شده)، و اين مطلب را افاده مى كند كه در برخى از آيات قرآن فن تشبيه به كار رفته.
3- قرآن در مجموع شامل دو نوع آيات است:
آيات محكم: كه معنى و مراد الفاظ آن صريح و واضح بوده؛ كلماتى در آن بكار رفته كه مفهوم متبادر و ظاهرى آن روشن و مصداق آن واضح است و احتمال شك و شبه در آن وجود ندارد. اين آيات محور اساسى مفاهيم اين كتاب الهى را تشكيل داده است.
4- آيات متشابه: كه در آن از اشياء غير قابل رويت بحث شده، اشيائى كه انسان در قاموس خود براى آن ها نامى ندارد؛ اين اشياء غيبى در اين آيات با الفاظى معرفى شده اند كه انسان اساساً آن را براى شناسايى و معرفى پديده هاى قابل رويت بكار مى گيرد؛ به اين ترتيب؛ مخاطب به گونه نسبى بحقيقت اشياء غيبى مذكور پى مى برد. قرآن در اين رابطه مى فرمايد:
هُوَ الَّذِى أَنزَلَ عَلَيْك الْكِتَب مِنْهُ ءَايَتٌ محْكَمَتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَبِ وَ أُخَرُ مُتَشبِهَتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشبَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَ الرَّسِخُونَ فى الْعِلْمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِ كلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الأَلْبَبِ 7 آل عمران: 7
او همان ذاتيست كه اين كتاب را بر تو نازل كرد؛ كه برخى از آيات آن محكم اند كه آنها اصل كتاب اند و ديگران متشابه اند؛ و اما كسانيكه در دلهاى شان كجى است؛ بنابر همين كجى؛ در پى متشابه آن مى روند، در جستجوى فتنه و در جستجوى (دريافت) تأويل آن. در حالى كه تأويل آن را احدى جز خدا نمى داند. و آنانكه در علم راسخ و استوارند مى گويند: بر آن ايمان آورديم و همه از جانب پروردگار ماست؛ و پند نمى گيرند مگر خردمندان.
وی به خاطر توضیح بيشتر آيه مباركه فوق الذکر اضافه نمود:
الف: اين آيه مطالب مهم آتى را افاده مى كند:
مطالب اساسى اين كتاب در آياتى توضيح و تشريح گرديده كه محكم اند و تشبيهى در آن بكار نرفته است. اما آياتى كه در آن تشبيه به كار رفته؛ اگر در فهم دقيق آن با اشكالى مواجه شديد؛ بايد آن را به آيات محكم محول كنيد و در روشنايى آن مرادش را درك نماييد.
ب: آنانكه دلهاى كج و بيمار دارند؛ بجاى اكتفاء به ايمان بمراد آيات متشابهات سعى مى ورزند كه آنرا موضوع بحث و كاوش خود قرار دهند.
ج: آنانكه اين آيات را موضوع مناقشه و بحث قرار مى دهند يا خواهان ايجاد فتنه اند و مى خواهند در ميان مسلمانان درباره الله جل شأنه و دين شكوك و شبهاتى ايجاد كرده، مردم را از اعتناء و اكتفاء بآيات محكم و مفاهيم واضح سائر آيات باز داشته، به مناقشات بى حاصل و بى فايده در متشابهات بكشانند و يا مى خواهند بتأويل متشابهات پى ببرند؛ معناى لغوى تأويل؛ برگرداندن به اول است. پس تأويل يعنى برگرداندن متشابه ازحالت موجود و فعلى اش بحالت اولى و نخستين آن. گويا ايشان مى خواهند بدانند كه مفهوم و معناى اصلى و اولى آنچه بديگرى تشبيه شده؛ چيست.
ح: اين تلاش؛ تلاش كسانيست كه دلهاى بيمار دارند و شكوك و شبهاتى دل و دماغ شانرا فراگرفته است.
د: علم به تأويل متشابهات؛ مختص بخداوند عليم بوده، براى احدى مقدور نيست كه به آن پى ببرد. خداى متعال؛ همه آنچه را كه از نظر انسان غيب و پوشيده بوده و با حواس محدودش نمى تواند درك كند، براى معرفى اش به انسان؛ با الفاظى تعبير كرده است كه براى اشياء محسوس و مشهود بكار مى رود، تا براى انسان قابل فهم شود و تصور نسبى در باره حقيقت آن برايش حاصل شود، تا آنجا كه مجالى براى پرواز عقل انسان وجود داشته، خداوند حكيم در معرفى اشياء و موجودات وضاحت كافى كرده و تا آخرين حد ممكن جلو رفته است؛ بيش از آن را عقل انسان يارى نمى دهد و ناگزير در اين حد توقف كند، قصور عقل او؛ محدوديت حواس و مشاعرش و نقص و قصور در فرهنگ و قاموس انسان؛ باعث شده تا نتواند جلو رفته و به حقيقت متشابهات بيش از آن پى ببرد. يكى از مثالهاى آن عرش و استوى بر عرش است؛ ما انسان ها؛ دو كلمه (عرش) و (استوى) را براى شىء و مفهوم خاصى وضع كرده ايم، و در درى و فارسى به نام (تخت) و (قرار گرفتن) ياد مى كنيم؛ پادشاه را صاحب تخت مى خوانيم و نشستنش بر اريكه قدرت را قرار گرفتن بر تخت شاهى؛ قرآن براى افاده اين مطلب كه خداوند مالك و ملِك كائنات است و اداره امور آن را به گونه كامل در اختيار دارد؛ همين الفاظ وضع شده براى اشياء و مفاهيم انسانى را بكار گرفته؛ با استفاده از فن تشبيه به مخاطب خود گفته است كه الله متعال پس از آفرينش آسمانها و زمين؛ زمام امور آن را در دست خود گرفته، بر عرش فرمانروايى كائنات استوى نموده و تمامى عالم را اداره مى كند. نه عرش خدا شبيه تختهاى انسان است و نه استوى اش بر عرش چون نشستن انسان بر تخت؛ افراد راسخ العلم مى دانند كه مراد از استوى بر عرش چيست؛ به آن باور مى كنند؛ اما افراد كج دل و فتنه جو؛ به جاى اكتفاء به مراد اين متشابهات؛ در پى تأويل آن مى روند؛ در پى اين كه عرش چيست و استوى خدا بر عرش چگونه است!! در حالى كه نه هيئت و كيفيت عرش براى انسان قابل درك است و نه چگونگى استوى خدا بر عرش؛ اين جا مجال پر زدن عقل ما نيست؛ عرش را كه كنار بگذار؛ همين فضاء صنف درسى ما؛ مملو و پر از أشياء بى شمارى است كه ما از ديدن آن عاجزيم.
آقای حکمتيار در ادامه موضوع مذکور افزود:
تعجب آور است كه برخى از مردم با وجود صراحت و وضاحت اين آيت؛ در رابطه به اينكه افرادى داراى قلب بيمار، شكاك، ماجراجو، فتنه انگيز و غير مقتنع بحد خود، در پى متشابهات مى افتند؛ كاملاً بر خلاف آن ادعا مى كنند كه "الراسخون فى العلم" نيز قادر اند بتأويل (ما تشابه) علم حاصل كنند.
اين تعبير و تفسير از اين بخش آيه؛ معارض و منافى بخش اول آيه بوده و كاملاً ضعيف و نادرست است. زيرا در بخش اول آيه مى آيد كه افراد داراى دلهاى بيمار در پى متشابهات مى افتند. ممكن نيست الراسخون فى العمل چنين كارى را بكنند.
دانشمندان همه آيات را از جانب پروردگارشان دانسته و به آن ايمان مى آورند؛ و خردمندان از آن پند مى گيرند.
سها مواردى را در قرآن نشاندهى كرده كه براى او مبهم جلوه مى كنند، فهم ناقص خود از چند آيه مورد نظرش را ملاك گرفته و عدم درك و عجز خودش در فهم درست آنها را دليل ابهام در قرآن تلقى كرده!! هرزگى هايى كه در اين رابطه دارد اصلاً به بحث نمى ارزد و پرداختن به آن ضياع وقت است؛ به او و همفكرانش اين را قابل يادآورى مى دانم كه بگويم: به خداى آفريدگارم سوگند كه من امروز و پس از پنجاه و چند سالى كه در كنار قرآن گذشتانده ام و صدها بار همه آن را و هزاران بار خيلى از بخشهاى آن را در نماز و خارج از نماز تلاوت كرده ام، در تمامى قرآن حتى يك مورد را نيز چنان نمى يابم كه برايم مبهم و غير قابل درك جلوه كند!! تمامى آياتى را كه تو مبهم خوانده اى و از درك حقيقت آن عاجز مانده اى؛ چون روز روشن واضح و روشن مى يابم. به حال تو و همطرازانت تأسف و تعجب مى كنم كه چرا از درك اين آيات روشن عاجزيد!!! اگر در جستجوى حقيقت و رفع ابهاماتت هستى؛ تو را دعوت مى كنم كه تفسير دقيق همين آيات را در تفسير (د قرآن پلوشى) مطالعه كنيد، البته اين تفسير را به زبان پشتو نوشته ام، ترجمه همه به فارسى برايم وقتگير بود، به كسى مى نويسم تا آن را ترجمه نموده و به آدرست بفرستد.
موضوع ديگری که دکتر سها به آن پرداخته (بکار بردن ضمير جمع برای خدا) است که مشر معزز در پاسخ آن اظهار تفصيلي داشت و گفت:
جناب سها اين را نيز قابل اعتراض خوانده كه در برخى از آيات قرآن عوض ضمير مفرد؛ ضمير جمع براى خدا بكار رفته؛ در همين رابطه تحت عنوان (بكار بردن ضمير جمع براى خدا) مى نويسد:
با توجه به تاكيد مكرر قرآن بر يگانه بودن خد؛ عجيب است كه در بسيارى موارد در قرآن براى خدا ضمير جمع بكار گرفته شده است. مثل: إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا .... (بقره 119) ترجمه: ما تو را به حق بعنوان بشارت دهنده و ترساننده فرستاديم.
در پاسخ اين اعتراض بايد گفت: نه تنها در عربى كاربرد ضمير جمع براى مفرد معمول است؛ بلكه در سائر زبانها به شمول فارسى و انگليسى نيز معمول است؛ در عربى عوض انا و انت ضميرهاى نحن و انتم و در فارسى به جاى من و تو؛ ما و شما و در انگليسى عوض I - We و براى جمع و مفرد مخاطبYou مى آيد. اين كاربرد يا براى تعظيم و احترام گوينده و مخاطب است و يا گوينده و مخاطب نماينده يك مجموعه گرفته مى شوند.
آقای حکمتيار در رابطه به موضوع ديگری زير عنوان (حرکت خدا) که دکتر سها اين را نيز عنوان گذاشته است؛ می گويد:
سها اين را نيز عنوان گذاشته است: (حركت خدا) و متصل آن اين آيه را با ترجمه كاملاً غلط آن آورده است: وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا * فجر 22 ترجمه: و (روز قيامت) پروردگارت و فرشتگان صف در صف مى آيند!!
كسى كه اندكى عربى بلد باشد؛ مى داند كه ترجمه سها از اين آيت كاملاً نادرست است؛ ترجمه دقيق آيت چنين است:
و پروردگارت بيايد؛ در حالى كه فرشته ها صف صف باشند.
اما ننوشته كه اعتراضش چيست!! شايد هدفت اين است كه چرا حركت را به خدا منسوب كرده ... در اين رابطه بايد چند نكته را عرض كنم:
1- قرآن به مخاطبينش گفته است: هيچ چيزى در اين عالم؛ شبيه خدا نيست، نه در ذات و نه در صفات و افعالش؛ خدا هيچ همتا و همسانى ندارد؛ نه عرش او چون تختهاى معروف انسانهاست و نه استواى خدا بر عرش چون قرار گرفتن انسان بر تخت؛ يد الله فوق ايديهم به اين معنى نيست كه خدا عضوى به نام يد (دست) دارد؛ بلكه به اين معنى است كه بيعت رضوان با پيامبر عليه السلام و دست دادن به او در واقع بيعت با خدا بود و دست در دست وى گذاشتن. صيغه (جاء) در رابطه به مخلوق حركت از جايى به جايى ديگر است؛ اما در رابطه به خدا نمى توان آن را به معنى متبادرش گرفت و آن را حركت از جايى به جايى ديگر خواند؛ با اين صيغه فقط اين مفهوم براى مخاطبين قرآن قريب فهم شده كه در روز قيامت خدا در حالى نمايان مى شود و همه حاضرين محشر جلال حضورش را احساس مى كنند كه فرشته ها همه صف صف ايستاده اند. تمامى آياتى كه حكايتى از عالم غيب دارد و به چيزى پرداخته كه انسان در قاموس خود اسمى براى آن ندارد؛ با استفاده از همين فن تشبيه و به كارگيرى الفاظى كه انسانها آنها را براى پديده هاى عالم مشهود وضع كرده اند؛ ما را به عالم غيب رهنمايى مى كند و به معرفت ما به آنچه در اين عالم است؛ مى افزايد.
2- تو اين آيه را نيز مستمسك گرفته اى؛ در حالى كه نمى دانى معنى آن چيست و چه پيامى براى مخاطب قرآن در آن نهفته است:
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ210 بقره210
آيا به چيزى غير از اين انتظار مى كشند كه خدا و فرشتگان در سايبانهايى از ابر به سوى آنان بيايند و كار انجام يابد؟! در حالى كه كارها به سوى خدا برگردانده مى شوند.
اين آيه در اصل باور اهل كتاب را در باره خدا به نقد كشيده؛ در بخشهاى متعدد بايبل مى خوانيم كه خداى بنى اسرائيل؛ سوار بر پشت ابرها و در حالى كه فرشته ها تختش را بر دوش گرفته اند؛ نمايان مى شود و با انبياء اين قوم تكلم مى كند، صدايش نيز سهمگين و شبيه غرش رعد و برق. منظور آيه اين است كه آيا پس از شنيدن اين همه دلائل محكم و مقنع قرآن؛ ايمان نمى آورند و منتظر اند خدا همانگونه نمايان شود و خود را به ايشان آشكار كند كه بايبل ترسيم نموده؛ بالاى سر شان و در سايه ابرها و نشسته بر تختش آنان را مخاطب قرار دهد؛ و فقط در اين صورت ايمان مى آورند؟!!!
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
