No-IMG

هشتمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

چهارشنبه؛ مؤرخ سنبله ۲، سال ۱۴۰۱ھ‌ش:

 

هشتمين حلقه درسی محترم انجينير گلبدين حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان  زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

جناب حکمتيار به ادامه درس قبلى فرمود:

در رابطه به اين كه مطالب قرآن در كتب قبلى نيز آمده است؛ چنين مى فرمايد:

وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ 192 نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ 193 عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ 194 بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ 195 وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الأَوَّلِينَ196 الشعراء: 192-196

و يقيناً كه اين (قرآن) فرو فرستاده پروردگار جهانيان است؛ ‏جبرئيل (روح الامين) آن را ‏‏بر قلبت فرو آورده است؛ تا از زمره بيم دهندگان باشى؛ ‏‏به زبان عربى روشن و واضح؛ و يقيناً كه اين (قرآن) در كتابهاى پيشينيان بوده است.

 

 مشر معزز دکتور سها را مخاطب کرد و گفت:

آقاى سها! آيا در روشنايى اين آيات و تفسير دقيق آن پاسخ پرسشت را يافتى كه وحى جديد وحى قديم را تصديق مى كند يا تعويض؟

 

وی افزود:

به جناب شان مكرراً مى گوييم: قرآن بر تمامى مطالب اصلى كتب قبلى احاطه كرده و همه را تصديق مى كند، اما با چند استثناء: زبان قرآن غير از زبانهاى كتب قبلى است؛ مطالبى كه به زمان، مكان و حالت مخاطب و ظروف و شرائط خاص او مربوط است؛ در كتب قبلى به گونه اى و در قرآن به گونه اى ديگر آمده. قرآن در توجيه اين تفاوت مى فرمايد:

وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ 101 قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ 102  النحل: 101- 102

و چون آيه اى را به جاى آيه اى ديگر عوض كنيم؛ در حالى كه خداوند به آن چه نازل مى كند خوب داناست؛ مى گويند: تو كسى جز افتراء كننده اى نيستى؛ بلكه اكثر شان نمى دانند؛ بگو: روح القدس (جبرئيل مالك روح پاكيزه) آن را از سوى پروردگارت نازل كرد؛ تا كسانى را استوار سازد كه ايمان آورده اند و هدايت و بشارت براى مسلمين.

 

آقای حکمتيار به خاطر وضاحت بيشتر اضافه نمود:

در رابطه به اين آيات مطالب آتى را در نظر داشته باشيد:

اين سوره در مكه نازل شده و در آن زمان آيات مربوط به احكام نازل نگرديده بود؛ ناسخ و منسوخى وجود نداشت؛ و قضيه اعتراض مشركين بر آيات ناسخ و منسوخ زمينه نداشت؛ يعنى اين آيات به موضوع ناسخ و منسوخ نه پرداخته؛ بلكه به تفاوت هاى لفظى و تركيب هاى متفاوت الفاظ در آيات شبيه هم اشاره شده؛ آياتى كه در آن در رابطه به يك موضوع با الفاظ گوناگون بحث شده؛ در برخى به گونه مجمل و در برخى به گونه مفصلتر، در واقع آيت مذكور به آن اعتراض مشركين پاسخ مى گويد كه مى گفتند: اگر اين آيات از سوى الله متعال مى بود نه در آن شاهد تكرار مطلب با الفاظ گوناگون مى بوديم؛ نه شاهد تفاوت ها در تركيب آيات؛ و نه شاهد اين كه در رابطه به يك موضوع در برخى از آيات به گونه مجمل و در برخى به گونه مفصلتر بحث شده!! در جواب آنان گفته شده: اين اعتراض ناشى از نافهمى آنان است؛ الله متعال خوب مى داند كه قبلاً چه ارشادى نموده و بعداً چه چيزى نازل مى كند؛ اين تكرار و بيان مطلب با الفاظ گوناگون براى آن است تا مؤمنان آن را خوبتر درك كنند؛ به سلول سلول دل و دماغ شان راه باز كند، بيشتر مطمئن شوند، خم و پيچ هاى راه ايمان را خوبتر بشناسند؛ و هيچ ابهامى براى شان نماند؛ اين قرآن مجموعه اى از رهنمود ها و بشارت هاى الهى به مؤمنان است؛ بشارتهايى در باره آينده روشن و اميدبخش؛ گاهى به يك صيغه اى قابل فهم براى عده اى و گاهى به صيغه اى ديگر و آسان تر براى ديگران. قرآن كلام شخصى محمد عليه السلام نيست؛ پياميست الهى كه توسط روح القدس (جبرئيل عليه السلام) به او رسيده است. كاربرد صفت روح القدس (روح پاك) براى جبرئيل عليه السلام به نكته اى ظريف اشاره دارد و آن اين كه: هر جزء اين پيام الهى و هر فقره و آموزه آن نشان مى دهد كه حامل آن شخصيتى پاكيزه و داراى روح پاك است؛ پاك و منزه از هر گونه تمايلات آلوده و ناپاك؛ مصون از غرض و مرض؛ برئ از خواسته هاى منحط نفس و هوس و وسوسه هاى شيطانى؛ بگوييد: آيا در اين پيام مقدس الهى چيزى را سراغ داريد كه از هوى و هوس و تمايلات نفسى كدام انسانى نشأت كرده باشد؟!!

 

أمير محترم ح‌ا همچنان می افزايد:

سها تحت عنوان (نسخِ دادن صدقه قبل از گفتگو با محمد)؛ مرزهاى اخلاق و ادب را عبور كرده و به هرزه گويى پرداخته و مى نويسد:

در آيه ى 12 (سوره المجادله) امر به دادن صدقه قبل از گفتگوى خصوصى با محمد صادر شده و بعد در آيه ى 13 اين حكم نسخ شده است. جالب است بدانيد كه حكم دادن صدقه قبل از آنكه اجراء شود نسخ شد. اين آيات نشان مى دهد كه اين حكم و نسخ آن كار فردى ناآگاه است؛ يعنى محمد نه خدا. اولا دادن ماليات براى صحبت كردن با محمد، عملى ظالمانه و غير اخلاقى است، مسئولين سياسى و فرهنگى بايد در اختيار مردم باشند نه اينكه با وضع ماليات مردم را برانند و محمد هم رهبر سياسى بود و هم رهبر مذهبى، ثانيا محمد اين حكم را وضع كرد و در ابتدا نمى دانست كه مردم زير بار اين ماليات نمى روند. قبل از اجرا متوجه شد كه حكمى غير قابل اجراست و زير بار نرفتن مردم هم موجب وهن خودش مى شود، بنابر اين حكم را لغو كرد. در صورتيكه اگر از خدا بود اصلا چنين حكمى را وضع نمى كرد چون از عواقب آن اطلاع داشت!!

هر چند جمله جمله و سطر سطر اين پراگراف هم از لحاظ ادبى و إنشائى ركيك است و هم از لحاظ محتوى بى ادبانه و هم از لحاظ استدلال سست و بى پايه، ولى خوب است در برابر اين آيات كمى درنگ كنيم و ببينيم قرآن پرجلال چه گفته و آقاى سها چه پرداخته:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ 12 أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ 13 مجادله 12-13

اى آنان كه ايمان آورده اند! هر گاه با پيامبر نجوى مى كنيد پيش از سرگوشى تان صدقه اى تقديم كنيد، اين براى تان بهتر است و پاكيزه تر؛ و اگر (چيزى براى صدقه) نيافتيد؛ پس خدا آمرزنده مهربان است. آيا از اين ترسيديد كه پيش از نجوى تان صدقه هايى تقديم كنيد؛ و چون چنين نكرديد و خدا نيز به شما عفو كرد؛ پس نماز برپا داريد و زكات بدهيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد و خداوند به آن چه مى كنيد؛ خوب آگاه است.

 

آقای حکمتيار همچنان در رابطه به آيات فوق الذکر می افزايد:

در اين آيات متبركه رهنمودهاى آتى را در برابر خود مى يابيم:

1: به مؤمنان گفته شده كه قبل از نجوى (سرگوشى و صحبتهاى تنهايى و خصوصى) با پيامبر عليه السلام؛ صدقه بدهند؛ چگونگى صدقه، مقدار آن و اين كه آن را به كدام فرد نيازمند بسپارد؛ به صوابديد و تصميم صدقه دهنده گذاشته شده.

 

2: كسى كه قصد و خواست نجوى با پيامبر را دارد؛ چنين صدقه اى به خير اوست؛ و مايه پاكيزگى اش؛ طهارت و پاكيزگى از وسوسه هاى شيطانى كه نجوى ها باخود دارد و يا باعث آن مى شود. اكثراً كسانى خواهان ديدارهاى خصوصى با رهبران و مسئولين امور بوده و سرگوشى ها را مى پسندند و از صحبتهاى آشكارا و معلن خوددارى مى ورزند كه يا امتياز طلب اند و يا شهرت طلب؛ نه به سهم و حق جائز خود قناعت مى كنند و نه به ديدارهاى دسته جمعى؛ نمى توانند خواست هاى نامشروع شان را در موجوديت ديگران مطرح كنند؛ بر جلسه خصوصى تأكيد مى ورزند؛ مطمح نظر در اين آيات همينها اند؛ كه با مطالبه ملاقاتهاى خصوصى وقت ناوقت باعث اذيت پيامبر عليه السلام مى شدند؛ به همينها گفته شده كه با تقديم صدقه؛ قلب شان را از لطمه ها و وسوسه هاى شيطانى پاك نگهدارند.

 

3: اين سفارش ملايم و انعطاف پذير نيز پس از مدتى و بعد از آن كه مسلمانان قباحت اصرار بى مورد بر نجوى و ملاقاتهاى خصوصى را به خوبى درك كردند؛ تغيير يافت و منتفى خوانده شد. هم سفارش اين دستور موقت ضرورى و داراى اهميت بود و هم انتفاء اش.

 

4: بايد متوجه باشيم كه ادعاء سها و رفقايش در رابطه به نسخ در چگونگى نجوى و دستور مربوطه اش كاملاً بيهوده و نادرست است؛ در اين رابطه هيچ نسخ و يا نسى صورت نگرفته، هم سفارش تقديم صدقه به حال خود مانده و هم عدم تقديم آن؛ هر دو به صوابديد مسلمانان گذاشته شده تا با توجه به حالت روحى خود در رابطه به آن تصميم بگيرند؛ اگر انگيزه شان در نجوى با مسئولين؛ امتياز طلبى و شهرت طلبى باشد بايد با تقديم صدقه به معالجه اين بيمارى بروند؛ و اگر چنين نيست به تقديم صدقه مكلف نيستند.

 

5: به اين نيز متوجه باشيم كه پيامبر عليه السلام روزانه پنج بار در نماز هاى با جماعت در محضر مردم قرار مى گرفت؛ خانه اش در كنار مسجد بود؛ درب خانه اش بر روى هر كسى باز؛ نه گارد تشريفاتى داشت و نه حارس و پاسبان؛ و نه قصرى پر شكوه و محفوظ و داراى ديوارهاى بلند و درهاى آهنين و پاسبانان قطار در قطار؛ در آخر عمرش و آنگاه كه دائره مصروفيتهايش فراخ شد و مراجعينش زياد؛ براى تنظيم ملاقاتهايش و تعيين اوقات آنها فقط يك نفر را به اين كار گماشت. به پيروانش فرموده بود: فرمانروايى كه درب منزلش را بر روى نيازمندان بست؛ درب عرش خداى رحمان را بر روى خود بسته خواهد يافت:

عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ وَلِيَ مِنْ أَمْرِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئًا فَاحْتَجَبَ عَنْ ضَعَفَةِ الْمُسْلِمِينَ احْتَجَبَ اللهُ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»

از معاذ بن جبل روايت است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند: كسى كه امرى از امور مسلمين را به عهده بگيرد؛ بعد از ضعفاء مسلمانان در حجاب شود؛ و خود را از آنان پنهان دارد؛ خداوند در روز قيامت از وى محجوب شود.

خلفاى راشدين نيز مطابق سنت وى صلى الله عليه و سلم عمل كردند؛ نه دربان و محافظ داشتند و نه درب منزل شان را بر روى مراجعين بستند؛ سه تن آنان عمر، عثمان و على رضى الله عنهم در مسجد به شهادت رسيدند.

 

جناب حکمتيار همچنان در رابطه به اعتراض ديگری دکتور سها می افزايد:

سها تحت عنوان (نسخ تحريم رابطه ى جنسى در شبهاى رمضان) مى نويسد:

در ابتدا كه روزه واجب شد؛ نزديكى جنسى در شبهاى رمضان حرام بود و بعضى مسلمانان طاقت نمى آوردند و جماع مى كردند سپس اين آيه نازل شد و آنرا حلال كرد.

أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ .... 187 البقرة 187

‏آميزش جنسى با همسران تان در شب روزه‌؛ براى تان حلال گرديده است؛ آنان براى شما لباس اند و شما براى آنان لباس ايد؛ خداوند مى‌دانست كه شما با خود خيانت مى‌كرديد؛. خداوند توبه تان را پذيرفت و شما را بخشيد؛ پس ‌اكنون با آنان آميزش كنيد و چيزى را بخواهيد كه خدا براى تان مقدر فرموده...

 

آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض بی مايه سها گفت:

در رد ادعاء غلط و بى بنياد سها بايد عرض كنم: نه در هيچ آيه قرآن؛ نزديكى جنسى در شبهاى رمضان تحريم شده و نه در هيچ حديث پيامبر عليه السلام. در رابطه به شبهاى رمضان و چگونگى نزديكى جنسى در آن فقط همين يك آيه را داريم، و با اين آيه نه آيه ديگر نسخ شده و نه هيچ حديثى از پيامبر عليه السلام. البته برخى از صحابه مى پنداشتند كه شايد قرابت جنسى در شبهاى رمضان مغاير تقاضاهاى معنوى اين ماه باشد؛ قرآن با اين آيه مباركه اش اين تصور را خاطئ خواند و جواز قرابت جنسى در شبهاى رمضان را اعلان كرد.

تمامى ادعاهاى سها در رابطه به نسخ در قرآن چون اين ادعاء او غلط اند و نقدهايش در اين رابطه بدفهمى و بى خبرى او را به نمايش مى گذارد.

 

آقای حکمتيار همچنان اضافه نمود:

به بررسى يكى ديگر از اين نقدها اكتفاء مى كنم. او زير اين عنوان (قبول حكم دوره ى قبل از اسلام و نسخ بعدى آن) مى نويسد:

در موارد متعددى، قرآن حكم يا قانونى كه در عرف عربستان قبل از اسلام جارى بوده است را پذيرفته است و سپس با آيه ى ديگرى آنرا نسخ كرده است؛ مثلا در دوره ى قبل از اسلام مردى كه مى مرد و همسرى داشت، همسرش تا يك سال حق داشت در خانه ى شوهر بماند و از اموال شوهر براى زندگى اش مصرف كند. اين سنت در آيه ى زير مورد قبول قرار گرفته است.

وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِيَ أَنفُسِهِنَّ مِن مَّعْرُوفٍ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ240 البقره:240

ترجمه: و كسانى از شما كه مرگشان فرا مى رسد و همسرانى بر جاى مى گذارند [بايد] براى همسران خويش وصيت كنند كه آنان را تا يك سال بهرهمند سازند و [از خانه شوهر] بيرون نكنند...

 حكم فوق با آيه ى زير لغو (نسخ) شد:

وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ234 البقره: 234

ترجمه: و كسانى از شما كه مى ميرند و همسرانى بر جاى مى گذارند [همسران] چهار ماه و ده روز انتظار مى برند پس هر گاه عده خود را به پايان رساندند در آنچه آنان به نحو پسنديده درباره خود انجام دهند گناهى بر شما نيست و خداوند به آنچه انجام ميدهيد آگاه است.

آقاى سها!! به بدفهمى ات از يك سو و نقد بد و غلطت از سوى ديگر تأسف مى كنم؛ تو تا اين پيمانه كج رفته اى و بد فهميده اى كه دو آيه مربوط به دو قضيه كاملاً متفاوت را مربوط به يك قضيه گرفته اى و رهنمودهاى متفاوت آنها را متعارض و ناسخ و منسوخ خوانده اى!!! نمى دانى كه آيه (234) قضيه عدت زن پس از وفات شوهرش را بيان داشته، زن را مكلف ساخته تا متصل وفات شوهرش تا چهار ماه و ده روز انتظار بكشد و از ازدواج با شوهر جديد؛ خوددارى ورزد؛ به دو دليل:

1- براى آن كه معلوم شود از شوهر متوفى اش نطفه اى در رحم دارد يا نه.

 

2- علاوه بر اين؛ حكمتى ديگر در اين عدت و توقف چهار ماهه مطمح نظر است؛ و آن اين كه؛ نخستين مقاربت جنسى باعث مى شود كه در بدن زن تغييراتى ايجاد شود و خود را آماده اين پيوند جديد كند؛ پس از وفات شوهرش؛ بايد بدنش به حالت عادى برگردد؛ و تغييرات هورمونيك ناشى از پيوند قبلى بايد تصفيه گردد؛ و خود را آماده پيوند جديد جنسى كند؛ دقيقاً مثل اين كه ميان دو نوع واكسين جداگانه؛ بايد وقفه اى زمانى مراعات گردد؛ چون بدن انسان در برابر هر واكسين عكس العمل خاص خود را دارد؛ بايد پس از يك نوع واكسين؛ به بدن فرصت داد تا از تعامل خاص با آن فارغ شود؛ و بتواند با واكسين بعدى با فراغت كامل برخورد كند. امروز علم به اين پى برده كه هر رابطه جنسى منتج به تغييرات هورمونيك خاصى در بدن زن مى شود؛ اگر زنى همزمان چند رابطه جداگانه برقرار كند؛ نه تنها اختلال هورمونيك را در بدن زن باعث مى شود؛ بلكه امكان تشخيص اين روابط متعدد؛ از طريق معاينات لابراتوارى وجود دارد

اما آيه (240) به موضوع كاملاً جداگانه اى پرداخته، شوهر را مكلف ساخته تا به ورثه اش توصيه كند كه پس از وفات او همسرش را از منزل مسكونى اش اخراج نكرده، مصارف اعاشه اش را تا يكسال تمام متقبل شوند، مگر اين كه همسرش به طيب خاطر خانه را ترك كند. سها به اين نيز اعتنائى نداشته كه آيه (234) سوره بقره قبل از آيه (240) نازل شده؛ نه بعد از آن؛ هيچ انسان عاقل و خردمندى آيه قبلى را ناسخ آيه بعدى نمى گيرد؛ اما سها  مرتكب اين خبط و خطأ زشت و قبيح شده!

 

وی به خاطر وضاحت بيشتر می افزايد:

تمامى نقدهاى سها در رابطه به ناسخ و منسوخ در قرآن شبيه اينها و كاملاً پوچ، بى مايه و بى پايه اند!!

اگر شما دلائل كسانى را كه سعى كرده اند مواردى را در قرآن بيابند كه يك حكم با حكمى ديگر به زعم آنان منسوخ شده؛ همه را ضعيف و نادرست خواهيد يافت؛ مثل اين كه مى گويند: آيه وصيت با آيه ميراث منسوخ شده؛ در حالى كه قطعاً چنين نيست؛ آيه وصيت نه تنها منسوخ نشده بلكه رهنمود دائمى و خيلى ضرورى است كه مشكلات زيادى در باره چگونگى توزيع ميراث را حل مى كند؛ هر انسان متقى بايد قبل از وفاتش در ثلث مال خود وصيت كند؛ و با اين كار؛ مشكل كسانى را حل كند كه در غير آن از حق ميراث محروم مى شوند؛ به عنوان مثال؛ پسرى كه زن و أولاد دارد؛ قبل از وفات پدرش وفات مى كند؛ در موجوديت فرزندان ديگر؛ به زن و فرزند پسر متوفى ميراث نمى رسد؛ پدر از طريق وصيت بايد اين مشكل را حل كند. اما با مراعات دو شرط:

1- فقط در يك ثلث ميراثش مى تواند وصيت كند.

 

2- در باره كسى كه سهم ميراثش تعيين شده؛ نمى تواند چيزى بر آن بيفزايد. آيت اين است:

كُتِبَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ إِن تَرَكَ خَيۡرًا ٱلۡوَصِيَّةُ لِلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ 180   البقره: 180

‏هنگامى كه به يكى از شما مرگ فرا رسد؛ اگر مال و دارائى؛ به ميراث گذاشت؛  بر شما واجب شده كه براى پدر و مادر و نزديكان؛ به گونه شايسته وصيّت كند؛ اين بر پرهيزگاران يك حق است.

 

به گفته مشر معزز؛ هر آيه قرآن را در رابطه به هر قضيه زندگى؛ به عنوان آخرين رهنمود بگيريد؛ و هر مطلبى را كه خلاف آن مى شنويد و مى خوانيد؛ كنار بگذاريد و از پذيرفتن آن جداً خوددارى ورزيد؛ بايد متيقن باشيد كه هر سخن مغاير قرآن؛ خلاف حقيقت است. قرآن مكرر مى فرمايد كه به پيامبر عليه السلام؛ معجزه هاى پيامبران قبلى داده نشده؛ نه پيامبران علم غيب داشتند، نه فرشته ها و نه هيچ مخلوقى ديگر؛ هيچ كسى نمى داند چه وقت و در كجا؛ داعى اجل به سراغش مى آيد؛ نه در باره خود مى داند و نه در باره هيچ انسانى ديگر؛ احدى نمى داند كه خدا فردا با او چه خواهد كرد و در روز قيامت چه خواهد كرد؛ نه در باره خود مى داند و نه در باره هيچ كسى ديگر؛ در تمامى قرآن نه اختلاف وجود دارد، نه تعارض و تناقض؛ و نه هيچ مورد مبهم و خلاف علم و عقل؛ عدم اختلاف يعنى اين كه در قرآن هيچ موردى وجود ندارد كه در باره يك موضوع؛ دو رهنمود و دستور مغاير و مخالف همديگر صادر شده باشد؛ تمامى اين موارد و مواردى ديگر؛ آيات قاطع قرآن را محك و معيار نهائى و قاطع بگيريد و هيچ حرف مغاير آن را نپذيريد؛ با اين كار نه تنها مرتكب گناه نشده ايد بلكه كارى كرده ايد كه مقتضى ايمان به خدا و قرآن است.

 

حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

 

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان .

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک