No-IMG

هفتمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

يکشنبه؛ مؤرخ اسد ۳۰، ۱۴۰۱ھ‌ش:

هفتمين حلقه درسی محترم انجينير گلبدين حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

جناب حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به لمس جن يا شيطان فرمود:

سها! تحت عنوان (لمس جن يا شيطان) اين آيه و تعبير و انتباهش از آن را آورده است:

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ .... (بقره 275)

ترجمه: كسانى كه ربا مى خورند؛ برنمى خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس او را ديوانه كرده است ..

به تعقيب آن مى نويسد: قدما و حتى بعضى قبائل عقب افتاده امروز؛ بر اين باورند كه بيماريها مخصوصا بيماريهاى روانى در اثر تماس يا وارد شدن جن و شيطان به بدن فرد ايجاد مى شود. محمد اين خرافه را وارد قرآن كرده است!!

 

وی همچنان در پاسخ اعتراض بی مايه فوق الذکر سها را مخاطب کرد وگفت:

در پاسخت عرض مى كنم: تو از قرآن به پيمانه اى كم اطلاع و بى خبرى كه حتى از اساسى ترين و روشنترين مطالب آن نيز خبرى ندارى؛ قرآن با الفاظ صريح و واضح مى فرمايد: شيطان هيچ سلطه اى بر انسان ندارد، جز ايجاد وسوسه در او و دعوتش به گناه و عصيان؛ نه مهارش در دست اوست و نه قادر به صدمه و زيان به انسان.

در اين آيه مراد از يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ چيزى نيست كه تو پنداشته يا پرداخته اى، مطلبش اين است كه شيطان او را در نتيجه تماس و قربتش مخبوط الحواس كرده، معيارهايش را شيطانى ساخته و به آن جا رسانده كه ربا را چون بيع و تجارت جائز و غير قابل اعتراض مى خواند!!

اين هم قرآن و معرفى شيطان و چگونگى تسلطش بر انسان:

وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ 22 ابراهيم:22

و آنگاه كه كار ( حساب و كتاب ) به پايان رسد؛ شيطان (به پيروان خود ) ‌گويد: يقيناً كه خداوند وعده راستينى به شما داده بود ( كه تحقق يافت) و من وعده هايى به شما دادم كه تخلف كردم (با شما وعده خلافى كردم)، هيچ سلطه اى بر شما نداشتم؛ مگر اين كه شما را فراخواندم و دعوتم را اجابت كرديد؛ پس مرا سرزنش مكنيد؛ بلكه خويشتن را ملامت كنيد؛ نه من فريادرس تان هستم و نه شما فريادرسم، از آن چه مرا در گذشته شريك (خدا) گرفتيد؛ منكرم؛ يقيناً براى چنين ستمگرانى؛ عذابى دردناك است.

پيامبر عليه السلام فرموده است:

14228 - عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَغْلِقُوا أَبْوَابَكُمْ، وَخَمِّرُوا آنِيَتَكُمْ، وَأَطْفِئُوا سُرُجَكُمْ، وَأَوْكُوا أَسْقِيَتَكُمْ، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَفْتَحُ بَابًا مُغْلَقًا، وَلَا يَكْشِفُ غِطَاءً، وَلَا يَحُلُّ وِكَاءً، وَإِنَّ الْفُوَيْسِقَةَ تُضْرِمُ الْبَيْتَ عَلَى أَهْلِهِ» يَعْنِي: الْفَأْرَةَ مسند احمد

از جابر رضي الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند: دروازه هاى تان را ببنديد، ظروف تان را بپوشانيد، چراغ هاى تان را خاموش كنيد و دهن مشك هاى تان را ببنديد؛ كه شيطان نه هيچ درى بسته را مى تواند بكشايد، نه هيچ  پوشيده اى را مكشوف كند؛ و نه گرهى را بكشايد؛ و يقيناً كه موش مى تواند خانه اى را بر باشندگانش آتش زند.

 

آقای حکمتيار همچنان در رابطه به ( حرکت کوه ها) می گويد:

جناب سها! تو آيه 88 سوره النمل را براى رد اعاء كسانى آورده اى كه معتقد اند قرآن مطالبى در رابطه به حركت زمين در خود دارد؛ اما نمى دانى كه اين آيه يكى ديگر از اعجاز علمى قرآن است و از حقيقتى پرده برداشته كه انسان در قرن بيست به آن پى برد. بيا اين آيه و تفسير دقيقش را با هم بخوانيم:

وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ 88 النمل: 88

و كوهها را چنان مى ‌نگرى كه آنها را ساكن و بى ‌حركت مى پندارى، در حالى كه چون ابرها در حركت اند؛ ساخت ذاتى كه هر چيز را استوار آفريده است. يقيناً كه وى به آن چه مى كنيد؛ بس آگاه است.

 

وی به خاطر توضیح بيشتر آيه مباركه فوق الذکر اضافه نمود:

برخى از رهنمودهاى اين آيه مباركه اينها اند:

اين كوههاى بلند و سنگينى را كه استوار و محكم مى پندارى و گمان مى كنى كه طوفانهاى تند و سهمگين نيز از جنباندن و لرزاندنش عاجز اند؛ در روز قيامت آنها را چون ابرهاى در حال حركت خواهى يافت. هر چند اين آيه به وضع كوهها در روز قيامت اشاره دارد و حركت ابرگونه آنها را به نمايش مى گذارد؛ ولى در حقيقت يكى ديگر از اعجاز علمى قرآن را در برابر ما مى گذارد. پس از تحقيقات ژرف و طولانى به ساينسدانان هويدا گرديد كه ماده جامد هستى در حقيقت از اجزائى ساخته شده كه همواره در حال حركت است؛ امروز همه مان مى دانيم كه ماده از ماليكولها؛ و ماليكولها از اتمها ساخته شده اند؛ اما اين خشت نخستين و اساسى ماده (اتم) مجموعه اى از پروتونها و الكترونهايى است كه به گونه مستمر و دائمى و بدون يك لحظه توقف؛ يكى بر محور ديگرش مى چرخد؛ براى توضيح و بيان اين حقيقت؛ جامعترين و كاملترين بيان همين بيان قرآن است كه مى فرمايد: كوهها را چنان مى ‌نگرى كه آنها را ساكن و بى ‌حركت مى پندارى؛ در حالى كه چون ابرها در حركت اند!! يعنى در ظاهر و از ديد سطحى ما؛ ساكن و جامد جلوه مى كنند؛ ولى در اصل از اجزائى ساخته شده اند كه همواره و به گونه مستمر در حركت اند؛ حركتش نيز چون حركت ابر بر محور زمين؛ همانگونه كه ابرها بر محور زمين و به شكل دائروى مى چرخند؛ كوهها مجموعه اتمهايى اند كه الكترونهايش بر محور هسته اش مى چرخند. فقط با اين تفاوت كه ابرها پس از مدتى متلاشى مى شوند؛ اما الكترونها به گونه مستمر حركت مى كنند.

 

وی در ادامه موضوع مذکور افزود:

آيا دانستى كه برداشت تو از اين آيه مباركه تا چه پيمانه اى سطحى نگرانه است؟

آيا زمين مسطح است؟

جناب سها! تو بر اين نيز اعتراض دارى كه قرآن چرا زمين را مسطح خوانده؛ در حالى كه كروى است. از تو مى پرسم: مسطح يعنى چه؟ آيا هموارى اى را مسطح مى گيرى كه آب بر آن بايستد و به هيچ سمتى حركت نكند؟ اگر تعبيرت از مسطح چنين است بايد بدانى كه اين هموارى؛ مسطح نه بلكه منحنى است و انحناء اش موازى به سطح زمين. بنابر تعبير جناب عالى زمين مسطح است!! اگر تعبير ديگرى براى مسطح دارى بفرما!! شايد از تفاوت ميان جسم، سطح، خط و نقطه اطلاعى ندارى؛ مسطح معارض منكسر و منحنى است؛ نه معارض كروى؛ منحنى و مسطح مفاهيم نسبى اند؛ ما سطح آب بحر را مسطح مى پنداريم؛ در حالى كه منحنى است؛ اگر سطح آب بحر مسطح مى بود؛ هيچ كشتى در هيچ بخش بحر؛ از يك ساحل تا ساحلى ديگرش از ديد ما هيچگاهى پنهان نمى ماند؛ در حالى كه اكنون كشتى ها را فقط در فاصله اى خاصى و به تدريج مشاهده مى كنيم؛ نخست دود و دوكشش را و سپس بدنه اش را؛ يعنى كه سطح آب بحر منحنى است.  قرآن به زبان انسانها و با توجه به معيارهاى او و برداشتهايش از عالم و پديده هايش نازل شده؛ هموار و ناهموار، بلند و پايين، منحنى و مسطح، دور و نزديك، تاريك و روشن... برداشتها و تعبير ها و نام هايى است كه انسان بكار مى برد؛ ذكر اينها در قرآن با توجه به فهم و برداشت انسان است. يعنى آن چه را انسان مسطح مى خواند قرآن نيز همين نام را برايش برگزيده است. زمين را فقط كسى كروى مى بيند كه از فضاء به آن بنگرد، در غير آن كوههايش را بلند و مرتفع مى بيند و هموارى هايش را مسطح.

 

موضوع ديگری که دکتر سها به آن پرداخته (ناسخ و منسوخ) است که مشر معزز در پاسخ آن اظهار تفصيلي داشت و گفت:

آقاى سها از ناسخ و منسوخ نيز فهم ناقص و نادرست دارد و انتقادش در اين رابطه خيلى مضحك و منحط است، هر نقدش يا از سر تا پا افتراء است؛ يا در عوض قرآن روايات ضعيف، موضوعى، معارض با قرآن و كاملاً غير قابل اعتبار را به نقد كشيده. او مى نويسد: انسانها دو يا چند آيه را با احكام متضاد در قرآن مى يابند و نمى دانند چه كنند؟ كه يك افتراء و ادعاء صد در صد غلط، بى بنياد و دروغين است؛ در تمامى قرآن يك مورد را نيز نمى يابيم كه بر ادعاء غلط سها صحه بگذارد و نشان دهد كه در رابطه به يك قضيه؛ احكام متضاد و متعارض داشته است. او نوشته: انسانها دو يا چند آيه را با احكام متضاد در قرآن مى يابند و نمى دانند چه كنند؟ يا به آيه اى تمسك مى جويند غافل از اينكه ممكن است نسخ شده باشد. مثلا اكثر روشنفكران مذهبى به آيه ى" لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ" براى اثبات آزادى عقيده در اسلام استدلال مى كنند و نمى دانند كه اينگونه آيات با آيات سيف نسخ شده اند. طبعا اين ضعف نمى تواند كار خدا باشد؛ بلكه كار محمد است كه مثل هر انسان ديگرى خطا مى كند!!!

 

وی افزود:

جناب سها! كى به تو گفته كه اين بخش آيه (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) با آيات سيف نسخ شده؟!! از هر كى شنيده و در هر كتابى خوانده اى رأى غلط است. مگر نمى دانى كه اين آيه قبل از فتح مكه و قبل از فرضيت قتال نازل شده، پيامبر عليه السلام پس از فتح مكه تمامى قريش را عفو كرد؛ در حالى كه سالها با او جنگيده بودند و تعداد زيادى از يارانش را شكنجه و تعذيب كرده و كشته بودند؛ فقط حكم مرگ چهار تن از بدترين و جنايتكار ترين دشمنانش را صادر كرد؛ از آن جمله نيز برخى را بخشيد؛ كسانى چون ابوسفيان و عكرمه بن ابوجهل رهبران و جنگ سالاران قريش در جنگ احد را نيز مورد عفو قرار داد!! جنگى كه بيش از هفتاد تن بهترين فرزندان اسلام به شمول عم پيامبر حمزه رضى الله عنه؛ سپه سالار دو جنگ بدر و احد در آن كشته شدند. اگر رهنمود (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) منسوخ شده بود؛ پيامبر عليه السلام نمى توانست هيچ غير مسلمانى را مورد عفو قرار دهد؛ بايد محكمه تفتيش عقائد به سبك اروپاى چند قرن قبل؛ تأسيس و از فرد فرد قريش و اهالى مكه مى پرسيد و تمامى كسانى كه اسلام را به عنوان دين جديد نپذيرفتند؛ كشته مى شدند. اما چرا چنين نشد؟! چرا تعامل پيامبر عليه السلام با بدترين دشمنانش مطابق رهنمود لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ بود نه مطابق رهنمود وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ؟!! متأسفانه تو و استادانت تمامى اين حقائق را ناديده گرفته و بدون توجه به اين كه نِطاق و مصداق يك حكم و رهنمود چيست؛ احكام و رهنمودهاى مربوط به قضاياى كاملاً متفاوت و جدا جدا را به عنوان احكام متضاد و متعارض گرفته ايد!! نمى دانيد كه رهنمود وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ در رابطه به دشمن محارب و در حال جنگ است؛ نه در مورد هر غير مسلمان!! غير مسلمان مى تواند در جامعه اسلامى و زير سلطه حكومت اسلامى زندگى كند، و جان، مال و عزتش و حتى معابدش از هر نوع تعرض مصون باشد!! قاتلش قصاص شود و دزد مالش مجازات. تو نمى دانى كه در فقره (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) يكى از مفاهيم اساسى قرآن به نمايش گذاشته شده؛ همانكه در آيات متعدد قرآن با الفاظ گوناگون بيان گرديده؛ چون اين آيات:

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ... الکهف: 29

و بگو: اين حقيقتى است از سوى پروردگار تان؛ پس هر كى خواهد ايمان آرد؛ و هر كى خواهد كافر شود.

إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلاً المزمل:19

اين بدون شك پندى است؛ پس هر كى خواهد به سوى پروردگارش راهى بگزيند.

كَلاَّ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ 11 فَمَن شَاء ذَكَرَهُ12    عبس:11- 12

نه چنين است؛ بلكه اين ها پندى است؛ پس هر كى خواهد از آن پند گيرد.

و دهها آيه ديگر.

 

به گفته مشر معزز؛ تمامى اين آيات بر اين تأكيد دارند كه در دين هيچ اكراه و اجبارى وجود ندارد؛ هر عقيده و هر معاهده انسان زمانى معتبر است و ارزش دارد كه انسان با استقلال كامل و به طيب خاطر پذيرفته است؛ اكراه و اجبار منافى اختيار است و اعتبار و ارزش هر عقيده، وعده، معاهده و معامله را نفى مى كند؛ نه اقرار و انكار اجبارى مدار اعتبار است و نه كفر و ايمان اجبارى؛ كسى كه به گفتن كلمه كفر وادار شود؛ با گفتن اين كلمه؛ كافر پنداشته نمى شود؛ گفتارش هر چه باشد مدار اعتبار نيست؛ بلكه تصميم قلبش معتبر است؛ كسى را نمى توان به زور مسلمان كرد؛ عقيده را نمى توان به زور تحميل كرد؛ عقيده و باورى كه به زور تحميل شود؛ هيچ ارزشى ندارد. نكاح زمانى معتبر است كه ميان جانبين؛ ايجاب و قبول صورت گيرد و به موافقه و رضايت طرفين باشد.

 

سپس جناب حکمتيار در ادامه موضوع مذکور چنين اضافه نمود:

سها متعاقب اين نقد واهى و غلطش نوشته است:

نسخ بر سه نوع است: اول: آياتى كه هم حكم و هم نوشته ى آنان از قرآن نسخ شده اند. در حقيقت اين آيات فراموش شده اند. چنانچه در آيه ى /2 106 آمده است!!

جناب سها! ادعايت كاملاً غلط است؛ هيچ آيه قرآن حذف نشده؛ نسى و به فراموشى سپردن به كتب قبلى تورات، انجيل و زبور برمى گردد، با نزول قرآن تمامى اينها هم منسوخ شدند و هم فراموش؛ اعتراض معارضين اين بود: شما مسلمانان اعتراف مى كنيد كه اين كتب قبلى از سوى خدا نازل شده و قرآن نيز از سوى خدا!! خداوند چرا كتب قبلى اش را منسوخ و عمل به رهنمودهاى آنها را متوقف كرد. قرآن در پاسخ اين معترضين مى فرمايد:

مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 106   البقره: 106

هر آيه اى را كه منسوخ مى كنيم و يا آن را (از خاطره هاى مردم) به فراموشى مى سپاريم؛ بهتر از آن يا همسان آن را مى آوريم؛ مگر نمى دانى كه خداوند بر هر چيزى توانا است‌؟‏

يعنى اگر آيه اى را تعويض مى كنيم؛ محتوى آن را با الفاظ ديگر و تركيب جديد بيان مى كنيم و يا آيه اى را به فراموشى مى سپاريم؛ ‏كه ديگر نه الفاظ آن و نه محتوى آن را قابل ياد آورى مى دانيم؛ هم از كتاب جديد حذف مى كنيم و هم از حافظه مردم زائل مى سازيم؛ بهتر از آن و سازگار تر با وضعيت جديد را مى آوريم و يا همسان آن را.

اگر كمى در الفاظ آيه و ما قبل آن دقت كنيد؛ به زودى متوجه مى شويد كه اين آيه به اعتراض اهل كتاب و مشركين بر مى گردد كه مى گفتند: خداوند چرا كتب قبلى اش را منسوخ كرد، چرا آنها را به فراموشى سپرد و كتابى جديد فرستاد؟!! در اين جا (نسخ) و (نسى) به كتب قبلى بر مى گردد؛ نه به آيات قرآن. هيچ آيه قرآن به فراموشى سپرده نشده؛ تمامى آراء و رواياتى كه به نسى در قرآن تركيز دارند؛ كاملاً بى بنياد و بى اساس اند.

 

آقای حکمتيار به خاطر وضاحت بيشتر می گويد

اهل كتاب به گونه اعتراض از مسلمانان مى پرسيدند: چرا تورات كه كتاب خداست؛ متروك و منسوخ شود و در عوضش كتاب جديد بيايد؟ الله متعال كه بر ماضى و مستقبل احاطه كامل علمى دارد؛ چرا بايد هدايات و احكامى نازل كند كه بعدها آن را تغيير دهد و متروك قرار دهد؟ از مسلمانان عادى پرسشهاىى شبيه اين را داشتند؛ به قصد اين كه شكوك و شبهاتى در ذهن آنان ايجاد كنند، مسلمانان آگاه از حقائق؛ پاسخهاى مناسبى به آنان مى دادند؛ اما آنان كه جديداً به اسلام و مسلمانان مى پيوستند و آگاهى كافى از رهنمودهاى قرآن نداشتند؛ تحت تأثير اين پرسشهاى غرض آلود؛ قرار گرفته آن را در برابر پيامبر عليه السلام مى گذاشتند و انتظار پاسخ داشتند. در اين آيات متبركه رهنمودهايى در باره همين پرسشها را در برابر خود مى يابيم؛ البته رهنمودها به گونه اى هستند كه در عوض خطاب به اهل كتاب؛ مسلمانان مورد خطاب قرار گرفته و به آنان گفته شده:

اگر پروردگار تان آيه اى را منسوخ مى كند و يا فرمان مى دهد كه فراموشش نموده و به آن عمل نكنيد؛ در عوضش شبيه آن را؛ يا بهتر از آن و سازگار تر با حالت و وضعيت بندگانش را نازل مى كند؛ قضاوت در اين رابطه نبايد مبتنى بر آن باشد كه چرا عوض يك دستور و رهنمود؛ دستور و رهنمودى ديگر نازل شد؛ زيرا وضعيت انسان و شرائط و ظروف زندگى اش از حالتى به حالتى ديگر تغيير مى كند، متناسب با تغيير در وضعيت او بايد رهنمودها نيز تغيير كند؛ مى دانيم كه برخى از قضايا ثابت اند و رهنمودهاى ثابت و تغيير ناپذير را ايجاب مى كنند و برخى ديگر متحوَل اند كه رهنمودهاى مربوطه اش نيز مقتضى تحول و تغيير. معترضين سطحى نگر و نافهم؛ بدون توجه به اين اصل به اعتراض مى پردازند، اما اعتراض اين معترضين به شمول اهل كتاب؛ مخصوصاً يهودى ها چه ارزشى خواهد داشت؛ در حالى كه رهنمودهاى جديد قرآن شبيه قبلى و يا بهتر از آن باشد؟!!

ما در دنياى انسانها همواره شاهد اين هستيم كه حكمرانان و فرمانروايان؛ حكم و فرمان شان را يا به اين دليل تغيير مى دهند كه ناچار اند در حالت ضعف و ناتوانى شان يك نوع فرمان صادر كنند و در اثناى قوت و غلبه شان نوعى ديگر، نه در حالت ضعف و ناتوانى شان جسارت صدور فرامين دوران غلبه و قدرتمندى شان را مى كنند و نه در حالت غلبه و اقتدار شان به صدور فرامين دوران ضعف رضايت مى دهند؛ اما پروردگار تو قادر مطلق است و قادر به انجام هر كارى؛ تغيير در رهنمودهايش به ضعف و ناتوانى هاى انسان بر مى گردد و با توجه به آن زمانى كتب ديگر را كه سازگار به وضع مخاطبينش بود؛ نازل كرد و حال قرآن را كه حاوى بر تمامى كتب قبلى است فرستاد.

رهنمودهاى كتب الهى از سوى ذاتى اند كه مالك و مَلِك همه چيز آسمان و زمين است و مولا و نصير شما؛ هم در رهنمودهاى قبلى اش خير و مصلحت انسان مطمح نظر بوده و هم در قرآن؛ اعتراض زمانى قابل اعتناء خواهد بود كه مواردى در كتب الهى نشاندهى شود كه خلاف فطرت انسان، مغاير نيازمندى هاى مادى و معنوى اش و متصادم با واقعيتها باشد.

 

جناب حکمتيار به خاطر توضیح بيشتر گفت:

به اين ارشاد قرآن توجه كنيد:

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ 48  المائده: 48

و بر تو (اى پيامبر) اين كتاب را به حق نازل كرديم؛ مصدّق و مؤيد كتابهاى پيشين و احتوى كننده آنها، پس به آن چه خدا نازل كرده است؛ ميان شان داورى كن و در رابطه به حقيقتى كه به تو آمده است؛ از هوى و هوس شان پيروى مكن؛ براى هر يكى از شما راه و روشى (شريعت: قانون و منهج: روش و برنامه) مقرر كرده ايم؛ و اگر خدا مى خواست همه تان را ملتى واحد مى ساخت؛ و امّا چنان خواست كه شما را در آنچه ( از راه و روش) به شما داده است؛ بيآزمايد؛ پس به سوى نيكيها بشتابيد؛ بازگشت همه تان به سوى خداست؛ كه وى به حقيقت چيزى كه در آن اختلاف داشتيد؛ آگاهتان خواهد كرد.

 

وی همچنان در رابطه آيه مذکور می افزايد:

مطالب اساسى اين آيه مباركه اينها اند:

1: قرآنى كه بر محمد عليه السلام نازل شده؛ سرارسر حق است، تمامى كتب الهى را تصديق مى كند و بر تمامى مطالب اساسى آنها احتواء دارد؛ چون كتب الهى از ناحيه مطالب اساسى و محورى شان كاملاً يكسان اند. قرآن در آغوش خود تمامى رهنمودها و ارشاداتى را فراگرفته كه با فطرت ثابت انسان تعلق دارد و در كتب قبلى ذكر گرديده.

مأموريت الهى پيامبر عليه السلام اين است كه ميان مردم مطابق رهنمودها و احكام قرآن قضاوت كند؛ معنى اين سخن آن است كه قرآن تنها براى ابلاغ، تلاوت و قرائت نازل نشده؛ بلكه در كنار آنها براى حكميت و حل و فصل تمامى قضاياى زندگى انسان نازل شده؛ حامل اين قرآن وظيفه حل و فصل منازعات و قضاياى انسان در روشنايى رهنمودهاى آن را نيز به عهده دارد.

 

2: به حامل اين كتاب دستور اكيد داده شده كه به هوى و هوس مردم و خواهشات نفسانى آنان تسليم نشود؛ براى ارضاء آنان كارى انجام ندهد كه مغاير رهنمودهاى قرآن باشد.

 

3: الله متعال در هر مقطع زمان و براى هر امتى با توجه به وضعيتش و شرائط زمان و مكانش؛ پيامبر هادى و كتابى رهنما فرستاده؛ اين رهنمودها دو بخش اساسى داشته است: الف- شريعت يعنى قوانين و ضوابط.

ب- منهاج يعنى خط مشى و روش. چنان نيست كه تنها مقررات، ضوابط و قوانين را وضع كرده و چگونگى تطبيق اين مقررات و احكام را به خواست و خواهش مردم واگذار كرده؛ بلكه در كنار دستور و قانون اين رهنمايى را نيز به مخاطبين خود داشته كه چه روشى را بايد براى تنظيم زندگى و روابط و مناسباتش انتخاب كنند؛ تا به فلاح و رستگارى نائل شوند. اديان الهى تمامى ابعاد زندگى انسان را احتواء مى كند و به تمامى پرسشها و نيازهايش پاسخ مى دهد.

 

4: اگر خدا مى خواست تمامى انسانها را چنان مى آفريد كه از لحاظ فكرى و اعتقادى هيچ تفاوت و اختلافى ميان شان رونما نمى گرديد؛ ديدگاه، دين، مذهب و روش زندگى همه يكسان مى بود؛ اما الله حكيم انسان را چنان آفريده كه مى تواند از ميان چندين بديل يكى را به خواست خود انتخاب كند؛ از ميان چندين راه و روش يكى را برگزيند؛ تفاوتش با بقيه مخلوقات در اين است كه مالك (اراده) و (اختيار) است، (محكوم) و (مجبور) آفريده نشده؛ اين (توانمندى) و (اختيار)؛ مجال امتحان و آزمايش اوست؛ تا ديده شود از (اختيار) و (آزادى) اش چگونه استفاده مى كند.

 

5: آفريدگار انسان اين را براى بنده خود مى پسندد كه به سوى نيكى ها سبقت كند؛ استعدادها، توانمندى ها و اختيارش را در اين راه بكار گيرد.

 

6: پايان همه؛ عودت به بارگاه پروردگار شان است؛ خداى عليم و خبير همه را به حقيقت آن چه در آن اختلاف داشتند؛ آگاه خواهد كرد؛ رستاخيز و مكافات و مجازات روز قيامت را براى آن قرار داده تا كارنامه و نتيجه آزمايش و امتحان هر يكى را در دست او بگذارد؛ حقيقت اختلافات انسانها نمايان گردد و هر كسى پاداش و پادافراى اعمال و نتيجه عقائد و باورهايش را مشاهده كند.

 

حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

 

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک