شرق و غرب - بخش سوم
(حضور استشراق ونفع آن برای غرب،غیاب استغراب ـ غرب شناسی، ویستالیسم ـ و زیان آن برای شرق)
آنچه در دو بخش گذشته در ارایهء چهرهء رسمی غرب و تعریف آن گفتیم فقط عبارت از مقدمهء برای درک موقعیت اجتماعی انسان شرقی در غرب بود،اما پرداختن به غرب شناسی بحث بزرگتری است که متاسفانه در میان شرقی ها اگر بحث شده است خالی از دو حالت نبوده است یا بحثِ خاضعانه بوده است، به این معنی که غرب شناس از غرب کعبهء آمال و قبلهء احوال میساخته و انسان شرقی را به انقیاد وخضوع مطلق به غرب فرا میخوانده است، و بعضی زیرک های این طیف شیوهء کسی بنام موفق برادر یکی از خلفای عباسی بنام معتمد علی الله را پیش میبردند ، میگویند زمانیکه علی ابن محمد الفارسی قیام برده ها را که در تاریخ بنام ثورة الزنج یا حرب الزنج معروف است برای رهایی برده های سیاه پوست که در شوره زارهای بصره به نفع امیران وخلفای ظالم وعیاش وفحاش عباسی عرق میریختند و توسط تجار برده بدون اینکه در جنگی اسیر شده باشند جلب میشدند رهبری کرد و بصره را تصرف کرد وسپس پایتختی میان تالاب ها بنام المختاره تاسیس کرد سیاهان مردانه وار بر علیه ارباب ظلم وستم که طبقهء ارستکرات وفیودال دار الخلافت متشکل از عرب و امیران ترک وبعضی کاتبان فارس بودند رزمیدند، موفق برادر خلیفه حیلهء را در پیش گرفت وآن اینکه در مقابل المختاره شهری ساخت وهر بردهء که اسیر میشد اورا در مقابل همرزمانش سر میبرید وهر بردهء که تسلیم میشد اورا بهترین لباس میپوشانید و نان میداد و در مقابل همرزمانش قرار میداد تا شوق تسلیم را در میان آن آزادی طلبان رواج دهد، واین شیوه باعث شد تا آن حق طلبان ومساوات خواهان مبارز را که بیست سال در محاصرهء ظلم واستبداد طبقهء اشراف و فیودال و متعصب قرار داشتند به تسلیمی تدیریجی وا دارند. گوشهء ازاین حکایت را هم برای مثال طیفِ غرب شناس آوردم که همان شیوهء موفق را موفقانه پیش گرفتند تا سرحدیکه اکثریت قاطع مطالعات غرب شناسی را همین طیف طی یک قرن یا کمتر روی دست گرفته اند واین همه نسل جوان شرقی که با گشودن فلان کتاب و یا خواندن دو صفحه کتاب از همان مآخذ عاشق غرب میشود از «برکات» همین طیف است.
و یا هم غرب شناسی به نحوهء ناشیانه ونابخردانه از سوی طیفی ارایه میشود که خودرا فرزندان راستین امت مسلمان میتراشند و لی در اعماق جهل ونادانی چنان غوطه خورده اند که از نقدشان بر دیگران واز مدح خودشان گل ولای جهالت میبارد، همین حالا کسانی از این دست هستند که بعضی اینها اتباع دارند و چینل های آنان هزاران بیننده دارد ودر چهرهء مشایخِ معروف معروف اند و آیات واحادیث بسیار یاد دارند و همیشه از قلب غرب مناظره ها و جنگ های فرقوی میان امت مسلمان را رهبری میکنند و با این همه جهالت نسخهء حکومت داری اسلامیی ارایه میدهند که گویا هازم غرب باشد وشکنندهء استعمار باشد.
اما طیفی که غرب شناسی را بطور عمیق ومنصفانه وتحلیلی و به قصد درمان روی دست گیرد اندک است.
کسی مانند عبدالرحمن جبرتی را که معاصر حملهء ناپلیون بر شرق میانه بوده است میتوان اولین غربشناس منصف مسلمان شمرد،همچنان رفاعه طهطاوی را که شیخی از شیوخ الازهر بود و از سوی محمدعلی باشا به تفخص رشد علمی فرانسه سفر کرد وبا مطالعات روشنگرایانه برگشت.
نیازی جدیی به غرب شناسی یا ویستالیسم است همانطور که غربیان لا اقل مشخصا از دو قرن به اینسو اورینتالیسم یا شرق شناسی را بحیث درس وتدریس در عرصهء هنر و تحقیق وارد کردند چنانکه امروز حکومت هارا توسط همین مدرسهء استشراق مدیریت میکنند،بیرق های کلمهء توحید را توسط همین استشراق در جوامع اسلامی در اهتزاز میدرارند و با اولین اهتزاز جهان ومسلمان شاهد بریده شدن گردن مسلمان وگردن انسان شرقی توسط همان دست بردارندهء بیرق کلمهء توحید میشود.
استشراق چیست؟
بدون شک همهء ما میدانیم که استشراق چیست،ولی این سؤال را برای این کردم که بعضی از نویسندگان در تعریف استشراق تعریف عجیب وغریبی را آوردند، گفتند استشراق عبارت از پرداختن هر انسان غیر مسلمان به علوم اسلامی است صرفنظر از اينكه ان انسان مربوط كدام دیانت ومفکوره و خطهء جغرافیایی ميشود.
بدین ترتیب صاحبان چنین تعریف استشراق را از چوکات انحصار غرب بیرون کشیدند.
اما این تعریف ناقصی است، استشراق بطور رسمی در اوائل واواسط قرن هجدهء میلادی وارد تعریف اکادیمیک فرانسه وانگلیس شد.
جنرالهای ناپلیون وقتی بعد از شکست عکا وازدیاد تنش دریایی کشورشان با انگلیس مصر را ترک میکردند در ضمن شروط خود از یکی فرماندهان عثمانی در مصر خواستند که سنگ رشید را که ترجمهء متنی از هیروگلیفی به زبان لاتینی بود با خود ببرند، آن فرمانده قاه قاه خندید که عجب شرط بی معنایی، گفت بفرمایید از شما باشد،ولی آنان از همان سنگ خط هیروگلیفی مصر باستان را گشودند.
یادم نرود که در مثال انقلاب زنج یا سیاهان به نقطهء دیگری برمیخوریم که همزمان با آغاز استشراق اکثریت مدارس علوم اسلامی از درکِ آن غائب ماندند، وآن همانا تأثیر رویدادهای انقلاب سیاهان و فرار برده ها از سوی مُلاّک و پیوستن به ارتش علی ابن محمد بر بخشی از تولید فقهی ما بود، البته سیاهان که مالامال از عقده بودند به عکس العمل شدید دست زدند و زمانیکه شهر بصره را گرفتند مردم را سر زدند وسر های آنان را بر نیزه ها قطار کردند و رهبرشان علی ابن محمد که بعضی نسب وی را فارسی وبعضی علوی میگویند از میان قطار نیزه های سر بر سر گذشت،این رویدادها که موجب خشم طبقهء ملاک واشراف بر علیه برده وفقیران شد تاثیر ژرفی بر تولید بعضی فقیهان در مسائل برده داری داشت،روایات مجازات بردهء فراری رشد یافت، تفریعات در باب مسائل برده داری چنان شد که هیچ کتاب فقهی خالی از آن نیست. در حالیکه در نصوص اسلامی وسیرت نبوی تشویق وترغیب بی حد برای رهایی برده ها شده است،در سایهء چنین وضع سخن فقیهی چون امام محمدابن حزم که میگفت برده ها باید مکاتب شوند تا زودتر رها شوند نامسموع ماند.
منظور این است که چون استغراب یا غرب شناسی و تحقیق در جوامع شرقی وجود نداشت همزمان با آغاز اصدار قوانینِ منع برده داری در غرب جوامع شرقی مسلمان در عوض توجه به اسباب وعلل آن به حفظ مسائل برده داری مشغول بودند، گرچند بعضی جوامع شرقی مانند تونس در درک این مسئله در اواخر قرن نوزده پی بردند.
اینجا اشاره شود که روی اوری غربیها به موضوع منع برده داری زادهء محض رشد اخلاقی آنان نبود بلکه عدم نیاز به برده داری بود زیرا اروپا دیگر شاهد تحول عظیم بود و خط آهن کار هزاران برده را انجام میداد، اروپا شرق را داشت به بردگی مدرن میگرفت دیگر نیازی به اخته خانه های فرانسه که در ان صدها برده روزانه خصیه کشی میشدند وجود نداشت.
همین است که دانشمند کارل مارکس میگوید اگر انگلیس خط آهن را از دست دهد دوباره اعلان رهایی برده داری ملغی خواهد کرد.
مثلیکه اندکی از اصل مطلب دور رفتم،خلاصه کنم که استشراق تراوش غرب است،اما تاریخ آن به دو بخش تقسیم میشود:
اگر ما شرق را بطور عام مراد بگیریم اولین صفحات استشراق به مؤرخ معروف هیردودت برمیگردد ومشخصا نقل ماجرای فتح فارس توسط اسکندر مقدونی،ووقوف اساتید یونانی که همرکاب اسکندر بودند بر تمدن فارس و تعجب انان از اینکه انان برخلاف واقعیت غیر از خودرا بربری میپنداشتند، چنانکه این سخن به افلاطون نیز منسوب است.
اما استشراق به معنای خاص ان مطالعات غربیان در باب علوم وفنون وحقائق تمدنی جوامع اسلامی میباشد که تاریخ این به دورهء توسعهء دولت مسلمان در اندلس برمیگردد،چنانکه کشیش مسیحی پترس یا پطرس اسپانیایی در سال 1143 قران را به زبان یونانی ترجمه کرد و سپس کشیش دیگری بنام ریموندس مدرسهء را گشود که در ان شاگردانی را برای مطالعه وخواندن متون اسلامی وفهمیدن زبان عربی مکلف ساخت.
انتوان ژالان در اوائل قرن هجده کتاب هزار ویک شب را ترجمه کرد و خيالات غربيان را از قصه هاي جنسي شرق تاب داد،موجی از شرق نوردان غربی به شرق سرازیر شدند و تابلوهای را نقاشی کردند که حیات اجتماعی ان دورهء شرق را به تصویر میکشد، خانم الجزائری بنام بن ساره کتاب زیبایی در بارهء استشراق و بررسی حقیقت تابلوهای شرق نوردان غربی نوشته است.
به هر حال استشراق سلاح فرهنگیی برّان غرب بود که هنوز است وبه علوم انترپولوژی جای خود را تخلیهء ظاهری کرده است، و در این میان جامعهء شرق مسلمان در حال وهوای دیگریست.
اما آیا زندگی اجتماعی انسان شرقی از بابت تمتع و لهو ولعب و یا نیایش روحی،ویا خوردو نوش در تناسب با همتای غربی اش متدنی وکمتر است؟ به عبارت دیگر آیا انسان شرقی در بخش زندگی اجتماعی خراب وتراب است وانسان غربی خوش وشاداب است؟
نه چنین نیست و این را اگر فرصت شد در بخش دیگر از لابلای مشاهدات خواهیم برشمرد.
تا بخش دیگر خدا نگهدار.
