شرق وغرب - بخش دوم
غرب کیست؟ وامنیت ثمرهء چیست؟.
در بخش گذشته از قانونمندی در غرب نوشتیم و گفتیم غرب یعنی قانون، بر وزنِ« الدینُ، المعاملة»،دین یعنی تعامل،البته تعامل نیک،تعامل نیک، قالب وچوکاتِ یک تعامل نیک در سطوح دادوستد همانا درکِ قانون و اذعان وگردن نهی به قانون است که هردو فرع وجود قانون اند.
بزرگترین ثمرهء قانون تأمین امنیت است.
عبارت تأمین امنیت در جوامع شرقی بیشتر استعمال میشود زیرا امنیت یک پدیدهء غیر مستمر در جوامع شرقی میباشد، یا در بهترین احوال امنیت درجوامع شرقی عبارت از یک قاعدهء مذبذب میباشد که بسیار استثناآت دارد، بطور مثال به إعمال موادِ متعلق به حالتِ فوق العاده ویا حالت اضطرار در قوانین دولت های شرقی مخصوصا دولت های مسلمان نشین ببینیم، در بعضی این دولت های مسلمان نشین سالهای متمادی مواد متعلق به حالت اضطرار چنان اعمال میشود که حق هر نوع تجمع مسالمت آمیز و حق ابراز نظر وحق تأسیسِ احزاب را یا ملغی میکند یا محدود قرار میدهد، اینجاست که عبارتِ تأمین امنیت در اصطلاحاتِ شرقی بیشتر استعمال میشود واز آن به افتخار یاد میشود،حکومت های شرقی اگر اندکی امنیت را تأمین کنند بسیار با تکبر وغرور از مردم خود ادای سلام تعظیم بردگی وغلامی تقاضا میکنند که مدیون احسان ما باشید که امنیت شما را تأمین کرده ایم.
اما در غرب بجای تأمین امنیت وجود مستمر امنیت است، تعریف سیاسیون غرب از امنیت به مفاهیمِ فراگیرِ امنیت عروج کرده است که امنیت عذائی امنیت اقتصادی امنیت فرامرزی امنیت محیط زیستی وامثال این میباشد.
اشارت به این نکته اینجا نیز مهم است،وقتی ما غرب میگوییم مراد از ان چیست؟
غرب عبارت از رقعهء جغرافیایی است؟ یا عبارت از منظومهء فکری است،عبارت از جنس مشخصی از انسان است؟عبارت از تاریخ استعماری است که مدلول لفظی استعمار یعنی عمران و آباد سازی را در چوکات تراوش تمدنی عصر رسانس اروپایی در مستعمره ها عملی میساخت؟
اين همه سؤالهای است که مفکرین غرب بحث کردند، کسی بنام روگر در کتابی در بخش اصطلاحات حقوقی به طرح این سؤالها وجواب ان پرداخته است، حسن حنفی نویسندهء معروف مصری نیز به این پرسش پرداخته است، بدون اینکه از ذهن ما مغفول بماند که تعاریفِ اصطلاحی کسانی همچون حسن حنفی بی تأثر از تمایل آنان به غرب محوری نیست،کسانی همچون حسن حنفی را اگر مستشرقینِ شرقیی که یاور مستشرقین غربی اند بنامیم مبالغه نکرده ایم، ولی با اینهم عناصری از تحلیل وتجزیهء وی وامثال وی مخصوصا نوشته های ادوارد سعید برای غرب شناسی مهم است.
بدون شک مدلول لفظیی غرب به حیث سمتِ غروبِ آفتاب نوعی از تقابل لاشعوری را با شرق بحیثِ سمت طلوع آفتاب، آفریده است . تقابلی که در اذهان عرفاء علاج آن صلح اضداد است.
مغربی را مشرقی کرده خدای
کرده مغرب را چو مشرق نور فزای . چنانکه مولانا میگوید.
غرب در مصطلح سیاسی تا پیش از استعمار امریکای لاتین بر اروپا استعمال میشد،بعد از ظهور انقلاب رسمیی کمونیزم وگسترش سلطهء اتحاد جماهیر شوروی، غرب اروپای شمالی را شامل میشد، اکنون قسمت اعظم اروپا و امریکای شمالی و استرالیا و زلاند نو را شامل میشود،بلکه مالتا در کنار لیبی و اسرائیل در اراضی فلسطین را نیز شامل میشود، گرچند غرب از اشتمال مدلول جغرافی خود بر اسرائیل انکار کند .
از این استمال معلوم میشود که غرب هم عبارت از جغرافیا هم عبارت از منظومهء فکری معین و هم عبارت از اصالت جنس سفید اروپایی است، همچنان که غرب با وصف ارایهء مفهوم لائیکی عاری از هویت اصیل عیسوی نیست، این هویت عیسوی است که یهودیت را در اذهانِ عمومی غربیان محبوب نگه داشته است، و اگر زمانی تقابل نازیسمی یا فاشیسمی با آن رخ داده است علل دیگری داشته است.
بعبارت دیگر غرب را میتوان اراضی رسمیی مکتب لبرالیزم یا دین لبرالیزم ـ اگر استعمال لفظ دین را توسعا بر مکاتب بپذیریم ـ نامید.
بر گردیم به موضوع امنیت که ثمرهء شیرین قانونمندی در غرب است، ولی اینجا نظر به تقسیم پیشین میان روش همه انسان غربی در قبال ارج گذاری امنیت ملتفت شویم:
روش انسان غربیی اروپایی شمالی و کانادایی در قبال قانون روش عابدانه است، یعنی قانون را معبود میشمارد.
اما روش انسان اروپای شرقی و امریکایی در قبال قانون روش خاضعانه است،یعنی ناچار است از قانون اطاعت کند.
تاثیر این فرق را در این فرضیه میتوان برشمرد که بالفرض حکومت در یک مملکت اروپای شمالی سقوط کند مردم اصیل وبومیی آن میتوانند تا حین تصدی حکومت جدید قانون را پاس دارند و خود عبارت از قانون متحرک باشند در حالیکه اگر حکومت در کشوری چون روسیه یا اروپای شرقی یا امریکا سقوط کند احتمال ضیاع قانون و تلاش رهایی از قانون به هدف انتفاع سریع بیشتر متصور میشود. طوریکه در امریکا ما چنین روش را از انتخاب شخصی چون دونالد ترامپ که هفتاد ملیون رای آورد و نیز از حملهء مردمی بر کانگرس و ان چهره های عجیب وغریب، و از وجود ملیشه های سفید پوست تکساس ومیچیگان، از وجود کمپنی های خصوصی امنیتی قراردادی برای قتل مانند بلاک واتر وغیره میتوانیم حدس بزنیم.
همچنان که آمار جرم وجنایت در امریکا بسیار بالا است و فقط نام امریکا بر کثرتِ آمار جرم وجنایت وتجاوز جنسی پرده افگنده است.
اما در قلب اروپا وهمچنان کانادا واسترالیا امنیت همانطوریکه گفتیم فعل مستمر است که انقطاع آن وانقطاع ابزارِ آن از قبیل انقطاع برق و خدمات در اذهان طبقهء عموم نمی گنجد زیرا رخ نمیدهد.
زن و امنیت بطور نمونه:
در اولین وهله برای انسان شرقی که غرب میاید قابل تعجب میباشد که زنی را با لباس نیمه عریان ببیند که در شب و در میان راه های پر خم وپیچ جنگل و یا میان کشت زارها بدون خوف بدون ترس بدون اینکه کسی اورا تعقیب کند راه برود،مردهای از کنار وی میگذرند ولی هیچ مردی تا زمانیکه ان زن مبادرت به سخن نکند مبادرت به سخن نمیکند، و این زنان نیز اکثرا اشخاص جدیی هستند که فقط متمرکز بر شغل خود وبرنامهء خود هستند.
اما آیا این مردان که از کنار زنان بیغرض وبي التفات میگذرند متجرد از غریزه هستند؟ در مقالهء سکولاریزم شبهات وردود نوشتهء این قلم در این رابطه بحث شده است، اينجا كوتاه اشاره كنم كه اسلاف یک قرن قبل این مردان در وضعیت کنونی مردان شرقی قرار داشتند، و بطور عام حالا نیز متجرد از غریزه نیستند ولی قانون چنان بر اذهان انان مستولی گردیده است که هتک حریم خصوصی را نمیتوانند تصور کنند، در حالیکه برای تلاش هتک حریم خصوصی به امراض روانی مبتلا شده اند،افزون بر اینکه نیز میشود گفت وجود زمینهء آزادی در انتخاب میان زن ومرد در غرب حس غرائیزی مردان غربی را ضعیف ساخته است، مقولهء معروفی در زبان عرب است که میگوید: کلُّ ممنوعٍ مرغوبٌ. هر ممنوع مرغوب است..
........................................................
تا بخش دیگری دست شمارا در این اختلاط، عمک ذکرالدین میفشارد.
