شرق و غرب
(1)..
در سلسله مطالبی زیرعنوان فوق میخواهم بطور فشرده واز این دریچه نکاتی را که حاکیی مطالعات ومشاهدات این فقیر از جوامع شرقی وممالک غربی است برای عزیزان عرض کنم، غرض از این یاد داشت ها این است که ممکن دستگیر ذهنیی برای عدیدی از فرزندان جامعهء ما که شدیداً از جوامع شرقی رنجور اند وشائق وصول به غرب اند بوده باشد، و شاید هم مقدمهء کلیی برای غرب شناسی از منظر اجتماعی بوده باشد.
عرض هم کنم که آنچه در این سلسله اگر بنویسم به معنای داوریی کامل نیست یعنی حکایت از حقیقت کامل نمی کند، بلکه برداشت سمعی وعینی شخصی است که بینش خاصی دارد ووابستگیی اصیلی با هویت شرقی دارد و در عین زمان باچنین قضیه نه کاملا از درب تقابل مبتنی بر باید وشاید بلکه از درب تفاعل مبتنی بر آید و زایدِ طبیعی، تعامل میکند.
(1)
غرب یعنی قانون
بسیار سال قبل یک دوست اسپانیایی که مطالعهء عمیق در شرق شناسی داشت از من پرسید چرا جوامع مسلمان بی نظم وجوامع غربی با نظم اند؟ گفتم شاید برای اینکه غربیها وقتی از مفاهیم دینیشان بریدند نیاز به بدیل داشتند واین بدیل را در مفاهیم مادی محض سراغ جستند واز صلب این مفاهیم قانون ساختند واین قانون را بجای خدا پرستیدند، اما در جوامع مسلمان نشین به ظن اعتماد بر غیبیات از تصرف بنده در افعال بطور مطلق غائب شدند وخودرا مستغنی از قانون شمردند و به همین عادت کردند ولی غیاب قانون در این جوامع تدریجی به فاجعه بدل میشد.
دوست دیگری دخالت کرد وگفت مسلمانان در جوامع اسلامی قانون داشتند ودارند ولی از پنج قرن به اینسو قانون انان جامد مانده است در حالیکه قانون باید متحرک باشد چونکه منافع ومصالح جامعه جامد نمیماند ومتحرک است واین قانون جامعهء اسلامی که جامد مانده است همین فقه است.
واقعا نیز چنین است،کوتاه کنم که آغاز ترقی اروپایی در قرن پانزده مصادف با آغاز انحطاط فقهی مسلمانان است.
همزمان با طرد آخرین پایگاه صلیبی در شام توسط دولت ممالیک و متعاقبِ آن سقوط اقتصادی مصر در اثر اکتشاف طریق دماغهء صالح در افریقای جنوبی توسط پرتگالیها، و نیز مصادف با آغاز حملات صفوی بر عثمانی و اضطرار عثمانیها به صلح با اروپائیان به هدف تفرغ براي دفع حملات صفویها، ونیز اخراج کامل مسلمانان از اندلس،اروپا شاهد تحول عظیم بود.
جالب این است که وقتی تاریخ حقوق در قرن شانزده را مطالعه کنیم میبینیم که اروپائیها مدارس حقوقی در ایتالیا وهالند وفرانسه بنا نهادند که مانند همین مدارس دینی ما متن خوانی وحاشیه نویسی داشته است ولی همهء این متون وشروح وحواشی بر مسائل معاملات مالی و تجارتی ومعاهدات داخلی وتیسیر تحصیل مالیات و وضع قوانین برای گمرک و واصدار چک،و بعدها سرمایه گذاری در مستعمره های امریکای لاتین از طریق تاسیس شرکت های خصوصی میچرخیده است، در حالیکه در همان زمان در جوامع اسلامی فقاهت چنان تنزل کرده بود که بسیاری از مباحث کلامی وفلسفی و بسیار اجتهادهای فقهی سه قرن قبل که عقلانیت در آن بارزتر بود گمراهی محسوب میشد، فقهای مسلمان غرق در اختلاف عباداتی بودند تا سرحدی که بسیاری انان نیم قرن بعد خبر شدند که اروپائیها امریکا را کشف کرده اند و از انجا انبارهای نقره و مس را استخراج میکنند، ووقتیکه فهمیدند هم چیزی نکردند تا اینکه شمشیر و نیزهء خود را از هند تا مصر و سواحل عمان در مقابل توپ وتفنگ و کشتی های بخاری اروپا دیدند، ودانه دانه اراضی را از دست دادند وهمان زمان هم نفهمیدند واصرار بر علومی میکردند که علوم آلت حساب میشد و نفعی چندانی نداشت واگر داشت هم نیاز به این نداشت که همه مسلمانان به فراگیری آن رجوع کنند و اعتنا به علوم ریاضی وطبیعی وهندسی و هنری را بسيار كنار بگذارند.
به هر حال تعدادی بر این نظر اند که تاریخ قانونمندی در اروپا در قوانین روم باستان ومخصوصا قانون جستنیان ریشه دارد ولی اگر این درست باشد چرا دچار تاریکی قرون وسطا شدند؟
تعدادی نیز برائت اروپائیان از دیانت را سبب قانونمندی میدانند، این هم نیاز به تأمل دارد زیرا نظر در تاریخ قانونمندی اروپا نشان میدهد که بسیاری ان از مفاهیم عیسوی استخراج گردیده وکشیشان عیسوی در تدوین ان در احایینی نقش بارز داشته اند.
کتابهای تاریخ تمدن ول دیورانت و تاریخ بشریت ارنولد توینی وکتاب مهم تاریخ بشریت رشد علم وفرهنگ،تهیهء سازمان یونسکو صفحه های تحول و ترقی در غرب را بر شمرده اند، ولی اين كتابها عمدا یا سهوا از اسباب وعلل زیادی تغافل ورزیده اند.
اما انچه مسلم است این است که اکنون غرب یک جامعهء قانونمند است تا سرحدی که قانون در اذهان مردم به ملکهء ذهنی تبدیل گردیده است و این قانون چنان در سطوح مختلف انسان را در قبضه گرفته است که عمق محرومیت از این نعمت را ویا نعمت رهایی از این اسارت را انسان شرقیی مثل من درست تشخیص میدهد، اینکه چرا مثل من؟ در آینده خواهم گفت.
غیر قابل انکار است که قانون صلاح جامعه است وسلاح جامعه است و جوامعی که در ان قانون نباشد و در دائرهء ابهام و جمود وعرف وعنعنات حقوق را داد وستد کنند آن جامعه در معرفتِ معاصر جامعهء مریض است وهمیشه مغلوب ومریض وبار دوش ومردود ومطعون باقی خواهد ماند.
به نظر من این از عمده ترین مزایای جامعهء غرب است ولی انسان شرقی که در چنین جامعهء شرقی زیست کند آیا میتواند با چنین «استبداد قانون» کنار آید؟
در مطالب بعدی وضع ناشی از انعدام قانون و استبداد قانون بر انسان را از طریق مشاهدات به خوانش میگیریم.
