ششمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
چهارشنبه؛ مؤرخ اسد ۲۶، سال ۱۴۰۱ھش:
ششمين حلقه درسی محترم انجينير گلبدين حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
مشر معزز به ادامه درس قبلى افزود:
سها! تحت عنوان آيا همه موجودات زوجند؟ اين آيه را به نقد كشيده:
وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ذاريات 49
ترجمه اش را نيز چنين گرفته: و از هر چيزى دو زوج آفريديم شايد شما عبرت گيريد.
به تعقيب آن مى نويسد: آيه ى فوق مى گويد كه هرچيزى در جهان بصورت زوج وجود دارد كه غلطى فاحش است. آيا فوتون زوج است؟ آيا زمين زوج است؟ ايا ماه زوج است؟ آيا خورشيد زوج است؟ حتى در بسيارى از موجودات زنده ساده از نظر تكاملى زوجيت وجود ندارد. باكتريها و ويروسها كه بيشترين و گسترده ترين موجودات زنده در كره ى زمين هستند زوج نيستند. اين درك غلط از يك انسان معمولى در زمان محمد تا حدودى قابل پذيرش است چون موجودات زنده ى بزرگى كه با آنان سر و كار داشت زوج بودند و اطلاعى هم از موجودات ديگر مخصوصا ميكروبها نداشتند. محمد هم اين درك غلط خود را وارد قرآن كرده است. منتهى محمد اين غلط را بدتر كرده است چون زوجيت را به همه ى موجودات (جاندار و بى جان) نسبت داده است. اشكال ديگر اين آيه اين است كه چه ربطى بين زوجيت و عبرت گرفتن وجود دارد؟ آيا اگر موجوداتى زوج نباشند نمى توان در مورد آنان انديشيد و عبرت گرفت؟
تأسف به حالت و به سليقه بدت و به بذله گويى و هرزه گويى ات!! هم ترجمه ات از اين آيه مباركه نادرست است و هم انتباه و تعبيرت كج، ترجمه دقيق آيه چنين است: و هر چيز را جوره جوره آفريده ايم؛ شايد پند گيريد.
آقای حکمتيار به صيغه تعجب آميز إضافه نمود:
عجيب است كه چشم كوتاه بين و بصيرت قاصرت از درك اين بخش آيه نيز عاجز است كه مى گويد: هر چيز (نه به زعم خودت موجودات زنده بزرگ)؛ را جوره جوره آفريده، و در اين بيان دقيق و علمى نه تنها عيبى سراغ نمى شود؛ بلكه عظمت قرآن را به نمايش مى گذارد و يكى ديگر از اعجاز علمى قرآن را در برابر ما گذاشته است. اين بيان قرآن در برابر ادعاء ناقص و غير علمى ماتريالستها قرار دارد كه به تضاد ميان پديده ها باور دارند و آن را مايه و عامل تكامل مى خوانند و مدعى اند كه تكامل اشياء نتيجه مبارزه اضداد است!! قرآن بر اين باور غلط خط بطلان مى كشد و مى گويد: تمامى پديده هاى جهان زوج زوج آفريده شده اند، قرآن وجود تضاد و تفاوت در عالم را نفى مى كند و همگونى، همسانى و زوجيت را اساس عالم مى خواند. تا حال (على الاقل تا پايان قرن بيست و يك) اتُم بنياد تمامى عناصر زمين و مجموع كائنات شمرده مى شود، اتُم مجموعه زوج هاى الكترون با چارجهاى منفى و پروتون با چارجهاى مثبت است، همان اتُمهايى با هم كنار مى آيند و ماليكول ماده جديدى توليد مى كنند كه يكى زوج و جوره ديگر باشد؛ يكى براى گرفتن خاليگاهى و ديگرى براى دادن مايه اى داشته باشد. علم امروز به اين حقيقت پى برده كه تمامى حيوانات و نباتات، از يك سلولى تا حيوانات و نباتات بزرگ؛ جوره جوره (مذكر و مؤنث) آفريده شده اند، البته موجودات زنده اى نيز وجود دارند كه به تنهايى جوره و جفت تلقى مى گردند؛ چون بته جوارى (ذُرَّت) كه مايه هاى تذكير و تأنيث در هر بته اش تعبيه شده؛ مايه هاى تذكير از رأس بته پايين مى افتند و در خاليگاه ميان ساق و برگ جاگزين مى شوند، از اين طريق القاح صورت مى گيرد و به گونه خوشه اى حامل دانه هاى جوارى نمو مى كند.
همچنان جناب حکمتيار در پاسخ پرسشهای فوق الذکر بی مايه دکتر سها می افزايد:
و در پاسخ پرسشهاى كودكانه ات (آيا زمين زوج است؟ ايا ماه زوج است؟ آيا خورشيد زوج است؟) بايد گفت: زمين، ماه و خورشيد مجموعه هاى ازواج اند، هر يكى شامل پديده هايى است كه زوج زوج آفريده شده اند. اگر هر ماليكول هر تركيب و ماده را تجزيه كنيم؛ آن را مجموعه عناصرى مى يابيم كه قابليت تركيب با همديگر را دارند؛ يعنى كه با هم جوره و زوج اند؛ بدون چنين قابليتى؛ تركيب شان ناممكن است؛ ما دو نوع عناصر از ناحيه امكان تركيب با هم داريم؛ قابل تركيب و غير قابل تركيب؛ آن هايى قابل تركيب اند كه در مدار آخرى شان يا الكترونى براى شريك كردن با عنصر ديگر دارند و يا خاليگاهى براى پذيرفتن الكترون عنصر ديگر؛ يعنى كه زوج و جوره همديگر اند؛ تمامى اجرام سماوى از اين ناحيه شبيه زمين ما اند و مراحلى را كه بر زمين سپرى شده آن ها هم سپرى كرده اند و يا به تدريج سپرى خواهند كرد؛ در برخى عناصر و مركبات آن تشكيل شده و در برخى به تدريج توليد و تشكيل خواهند شد. هر مركب؛ در اصل مجموعه ازواج است.
اما در رابطه به اين كه چه ربطى ميان اين موضوع و عبرت از آن وجود دارد؛ بايد بگويم: قبل از اين آيه اينها را داريم:
وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيْدٖ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ٤٧ وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ٤٨
و آسمان را با دستان خود بناء كرديم و ما توسعه دهنده اش هستيم؛ و زمين را فرش كرديم و چه خوب هموار كننده اى.
و قبل از اين نيز قضاياى مهمى ديگر؛ كه همه مايه عبرت و پند اند؛
در هر يكى درس ها و رهنمود هاى عظيمى؛ چشم بينا و عقل رسا مى تواند از آن مايه بگيرد؛ اما افراد چون تو؛ ملامت نيستند كه از درك عظمت و ارزش اين رهنموده ها عاجز اند.
آقای حکمتيار اضافه نمود:
يكى ديگر از عناوين كتاب سها اين است: آيا زمان مرگ هر كس از قبل بطور قطعى تعيين شده است؟
متعاقب آن نوشته است: در قرآن و سنت گفته شده كه زمان مرگ افراد از قبل تعيين شده و قطعى و لا يتغير است؛ سپس بر چند آيه قرآن استناد كرده و بعد نوشته است: اين ادعاءِ غلطى است و با بديهيات دانش امروز نمى سازد. قطعا تغذيه مناسب، بهداشت و درمان؛ در افزايش طول عمر مؤثرند و بهمين دلائل است كه متوسط طول عمر بشر با پيدايش دانش جديد افزايش يافته است. اگر مرگ زمان قطعى و از قبل تعيين شده اى داشت بشر نيازى به مداوا و رعايت بهداشت نمى ديد. اگر بيمار مداوا شود در بسيارى موارد زنده مى ماند و عمر بيشترى خواهد داشت. و بهمين دليل است كه مردم بدنبال بيمارى بسوى درمان مى روند و از خطرها مى گريزند و در حفظ جان خويش تلاش مى كنند!!
مشر معزز دکتر سها را مخاطب نمود و گفت:
آقاى سها! نه تنها انسان بلكه تمامى اشياء زنده و مرده عالم اجل ثابت و تغيير ناپذير و موعد ثابت آغاز و پايان (اجل) دارند، اين ارشاد قرآن است و ساينس بر آن صحه مى گذارد، هر چيز زنده و مرده؛ ذيروح و بى روح؛ زمان پيدايش و مرگ دارد؛ بيان قرآن در باره اجل انسان و هر شىء اين عالم نه تنها يك حقيقت ثابت علمى است؛ بلكه يكى ديگر از اعجاز علمى قرآن است!! متأسفانه افراد نافهم و كوتاه نگر كه عينك سياه جهل، تعصب و عناد بر چشمهاى خود گذاشته اند؛ سفيد را سياه مى بينند و حقائق بزرگ علمى را قابل اعتراض مى خوانند!! ذاتى كه عمر اشياء را تعيين كرده با در نظر داشت تمامى عواملى كه در زوال و مرگ آنها اثر مى گذارد؛ عمر هر يكى و اجلش را مقدر فرموده، و اين دقيقاً شبيه آن است كه مالكان فابريكه دوا سازى و بسته بندى غذا؛ در ورق رهنماى استفاده از آن مى نويسند: در فلان تاريخ توليد شده و تا فلان تاريخ قابل استفاده است، مشروط به اين كه در فلان درجه حرارت حفظ و نگهدارى شود؛ در غير آن و پس از سپرى شدن اين مدت؛ فاسد مى گردد. همانگونه كه شرائط نگهدارى ادويه و غذا بر عمر سالميت و قابل استفاده بودنش؛ اثر مى گذارد و آن را كوتاه و دراز مى سازد؛ مرض و دوا نيز بر عمر انسان اثر مى گذارد و آن را كوتاه و دراز مى سازد، اما در هر صورت نقطه پايان و انجام دارد كه قادر به عبور از آن نيست. ذاتى كه اجل هر انسانى را مقدر فرموده؛ مى داند كه توانمندى هاى اين انسان در مقابله با بيمارى ها در كدام حد است، به بيمارى مبتلا خواهد شد يا نه و توفيق تداوى و دستيابى به ادويه مورد نيازش را كسب خواهد كرد يا نه؛ به رويت تمامى اين ظروف و شرائط زندگى و توانمندى هاى هر انسان اجلش را مقدر فرموده. و اين دقيقاً شبيه آن است كه يك دانشمند آگاه از شرائط زندگى مردم و امكانات حفظ و نگهدارى ادويه و غذا حكم مى كند كه در فلان كشور اين دوا و غذا بعد از سپرى شدن يك سال (نه يك سال و نيم معيارى) قابل استفاده نمى باشد.
وی همچنان می گويد:
سها! تحت عنوان (آيا در جهان نقص وجود ندارد؟)؛ دو آيه سوره الملك را مستمسك گرفته، ترجمه ركيك و غير معيارى آنها را آورده و متعاقب آن نوشته است: در آيات فوق آمده است كه در جهان هيچگونه اختلاف و عيب و نقصانى نيست. مؤمنين چون معتقدند كه كليه ى اجزاء جهان توسط خالق عاقل عالم حكيمى ساخته شده اند؛ بنابر اين نمى توانند قبول كنند كه در جهان عيب و نقصى وجود داشته باشد؛ چون نقص با علم و حكمت خدا ناسازگار است. و تا آنجا پيش رفته اند كه مى گويند ساخت جهانى بهتر از اين اصلا امكانپذير نيست. اما واقعيت ملموس قابل فهم براى همگان اينست كه جهان پر از زيبائى و كمال و هماهنگى و همچنين پر از اختلاف و تفاوت و نقصان است. آيا سنگها و مواد سرگردان در فضاى بيكران وجود ندارند؟ آيا برخورد سياره ها باهم و فروپاشى سيارات و ستارگان وجود ندارد؟ آيا آسيبهاى حياتى توسط اشعه ى ماوراء بنفش خورشيد ايجاد نمى شود؟ آيا حيات موجودات در معرض خطاهاى ژنتيكى نيست؟ ... و چند پرسش ناوارد و نادرست ديگر!!
او گفت:
در پاسخ به پرسشهايش بايد عرض كنم: ترجمه دقيق آيات آنگونه كه تو نوشته اى نيست؛ نه معنى رحمن بخشايشگر است و نه معنى تفاوت عيب و نقص؛ ترجمه دقيق چنين است: آنكه هفت آسمان را طبقه طبقه آفريد؛ در آفريده هاى خداى رحمان (خيلى مهربان) ناهمگونى اى ننگرى، ديده را برگردان (و بنگر) آيا درز و شگافى را مى نگرى. 4- باز هم ديده را بار بار برگردان تا آنكه بسويت نامراد برگردد و خسته و درمانده باشد.
تفسير دقيق اين آيات نيز چنين است: در اين آيه كه فرمانرواى هستى را آفريدگار همه كائنات معرفى مى كند؛ چند مطلب خيلى مهم و داراى نِطاق و ابعاد بسيار وسيعى را مى يابيم:
الف: ذاتيكه مظاهر فرمانروايى اش را در همه جا مشاهده مى كنيم و آثار اين فرمانروايى در هر گوشه و كنار اين عالم نمايان است؛ همان ذاتيست كه هم مالك است و هم آفريدگار، آسمان و زمين ملك او و آفريده وى اند، طبقات هفتگانه آسمان را آفريده است و تحت سلطه و فرمانروايى مطلق او قرار دارند.
ب: چون كسانى مباشيد كه گمان مى كنند خدا زمين و آسمان را آفريده، سنت ها و ضوابط حاكم بر هستى را وضع كرده و سرنوشت هر چيزى را مقدر نموده، سپس همه را به حال خود واگذاشته و اكنون هر كارى خود بخود و مطابق همين سنن طبيعى انجام مى شود و خدا تصرفى در آن نمى كند!! نه؛ بلكه باور تان اين باشد كه خدا هم آفريدگار است و هم فرمانروا. ايمان تان بر صفت فرمانروايى خدا بايد از اعتقاد تان بر اينكه خدا خالق و آفريدگار است؛ مايه بگيرد؛ بايد معتقد باشيد كه هر چه خدا آفريدگار آن است؛ فرمانرواى آن نيز هست.
ج: قرآن زمانى فضاء بالاى زمين را آسمان مى خواند و گاهى آسمان را سقف همه عالم معرفى مى كند؛ از اينرو لفظ آسمان هم مدار هاى فضاء زمين را شامل مى شود و هم طبقات هفتگانه اى كه همه كائنات را احاطه كرده اند، از آيه بعدى به وضوح فهميده مى شود كه در اينجا مراد از آسمانهاى هفتگانه طبقاتى است كه يكى از آنها و نزديكترينش به زمين؛ همه اجرام سماوى را در آغوش خود گرفته و بقيه بالا تر از آن و يكى بالاى ديگر، و داراى مطابقت ها و همگونى هاى خاصى.
جناب حکمتيار به خاطر توضیح بيشتر می افزايد:
قابل دقت و تأنى است كه امروز علوم انسانى به اين حقيقت پى برده كه دور ترين كهكشان ها؛ در ساختار و ضوابط حاكم بر آن؛ شبيه به كهكشان ما مى باشد؛ و اين يكى ديگر از اعجاز علمى قرآن است كه اخيراً كيهان شناسان از آن آگاه شده اند؛ همچنان علم دريافته است كه زمين داراى هفت طبقه؛ يكى بر ديگرى و هفت مدار جاذبه در اطراف خود است، همانگونه كه بيشترين تعداد مدار هاى اطراف كوچكترين جزء هستى (اتم) نيز هفت است. اما اينكه آيا ممكن است بشر زمانى به اين حقيقت نيز پى ببرد كه همه اين كائنات گسترده و فراخ؛ بحيث مجموعه واحدى؛ هفت مدارى در اطراف خود دارد؟ تا هنوز از درك و كشف اين حقيقت خيلى فاصله دارد.
در رابطه با شطر دوم اين آيه چند تعبير را مى يابيم:
يك: در آفريده هاى خداى رحمان نه "تفاوت" را مى يابى و نه فطور، درز و شگافى را؛ تفاوت يعنى نا همآهنگى؛ يعنى اينكه انسان از مطالعه آنها گمان كند كه هر يكى محصول دست آفريدگار جداگانه اى است؛ و فطور يعنى خلا، نقص و كمبود؛ يعنى اينكه در هستى جاى خالى اى، چيزى كه نبود آن خلايى ايجاد كرده و نقصى را باعث شده است. به هر پيمانه اى كه در اين عالم گسترده و فراخ و بى انتهاء دقت كنى، در جستجوى "تفاوت" و "فطور"؛ همه چيز اين هستى را زير و رو كنى، ديده ها را مكرر بكار گيرى، بارها تفحص نمايى، تا آنجا كه ديده ها از فرط دقت و جستجو خسته شوند، هرگز تفاوت و فطورى را نخواهند يافت و در پايان اين جستجو و دقت مكرر؛ نامراد به سويت برخواهند گشت.
اين آيه نشان مى دهد كه كائنات مجموعه بهم پيوسته ايست كه هر جزء آن با ديگرى پيوند دقيقى دارد، وجود يكى ضامن بقاى ديگريست، هيچ چيز بيهوده و بيهدفى در اين عالم گسترده يافت نمى شود، هر چيزى درست و دقيق آفريده شده، وجود هر پديده اى در اين هستى خلاى را پر مى كند و ضرورتى را مرفوع مى سازد و نبود آن خلا و درزى را باعث مى شود. هيچ چيزى را چنان نمى يابى كه نشان دهد در آفرينش آن برنامه جداگانه اى بكار رفته، محصول دست ديگريست و به نحوى آفريده شده كه با بقيه اجزاء تفاوت دارد. اهميت اين ادعاء و ابعاد گسترده آنرا زمانى مى توانيم درك كنيم كه در اصل آفرينش اشياء دقت كنيم، كمى از تفاوت هاى ظاهرى مخلوقات جلو تر برويم، به عمق آفرينش آنها توجه كنيم؛ امروز براى دانشمندان علوم طبيعى ثابت شده است كه اشياء گوناگون تنها از ناحيه ظاهر باهم تفاوت دارند، در اصل همه از شىء واحدى آفريده شده اند، اگر از ناحيه ماليكول ها و نحوه تركيب آنها باهم تفاوت دارند؛ در سطح اتم و جلو تر از آن؛ كاملاً يكسان اند. در اصل شىء واحدى طبق برنامه واحدى به اشكال مختلف و گوناگونى درآورده شده.
دو ـ برخى ديگرى از مفسران "تفاوت" رابه معناى تضاد و عيب مى گيرند و آيه را چنين ترجمه مى كنند: "در آفرينش خداى رحمان تضاد و عيبى را نمى يابى" در اين توجيه چند اشكال وجود دارد:
1ـ لفظ تفاوت در اصل نه معناى تضاد را افاده مى كند ونه عيب را.
2ـ اگر بنابر اين توجيه بگوييم كه تضاد و عيبى در مخلوقات وجود ندارد، اين تعبير با واقع سازگار نيست. و اگر بگوييم: در آفرينش خداوند رحمان تضاد و عيبى را نمى بينى؛ اين يك تعبير گنگ است؛ تضاد در آفرينش (خلقت)؛ نه (مخلوق) مفهوم روشن و واضحى ندارد؛ علاوه بر اين ما آفريده هاى خداى رحمن را مى بينيم؛ نه آفرينش شان را؛ ما مى نگريم كه از دل زمين دانه اى مى رويد و به بته اى تبديل مى شود؛ ولى ديده هاى ما توان آنرا ندارد كه چگونگى پيدايش و رويش دانه و تبديل شدن خاك به بته را مشاهده كند.
از اين رو تعبير دقيق از اين آيه؛ همان تعبير نخستين است؛ به اين معنا كه تفاوتى را ميان آفريده هاى خداى رحمان مشاهده نمى كنى؛ به نحوى كه يكى را محصول دست يك آفريدگار و ديگرى را مولود تصرف آفريدگارى ديگر بنگرى؛ چنان نيست كه برنامه هاى متفاوتى مغاير همديگر در پيدايش آنها بكار رفته باشد.
مشر معزز می افزايد:
سها طبق عادت بد خود در اين جا نيز تعبير و تفسير نادرست و ضعيف و غير معتبر را به نقد كشيده؛ و عيب و نقص اين تعبير و تفسير ضعيف را عيب قرآن گرفته!!!
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
