چهارمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد
روز چهارشنبه؛ مؤرخ۱۹ اسد، سال ۱۴۰۱ھش:
چهارمين حلقه درسی أمير محترم حزب اسلامی افغانستان انجينير گلبدين حکمتيار تحت عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.
جناب حکمتيار به ادامه درس قبلى فرمود:
بياييد! در باره چگونگى مراحل رشد جنين در رحم اعتراض واهى يكى ديگر از معترضين را نيز به بحث بكشيم. دکتر سها در كتابى بنام (نقد قرآن) پاى بحث كاملاً غير علمى نشسته و بيان قرآن در باره چگونگى مراحل رشد جنين را قابل اعتراض خوانده، و پنداشته است كه به اعتراضى بزرگ دست يافته، در حالى كه دكتر سها خود مرتكب خبط و خطأى بزرگ و مغالطه اى بد شده، او اشكال مراحل رشد جنين را در كنار رأى جالينوس گذاشته، تا خواننده مبتدى گمان كند كه اين اشكال؛ شرح رأى جالينوس است، سپس ادعاء كرده كه رأى جالينوس دقيقتر و صحيحتر از بيان قرآن است؛ ترجمه ركيك و غير دقيق آيات قرآن در باره مراحل رشد جنين را در برابر مخاطب گذاشته، ادعاء كرده كه هيچکدام ازين مراحل (متذكره در قرآن)؛ در دوره ی رشد جنين وجود ندارد. جنين در هيچ مر حله ی خون بسته نيست و در هيچ مر حله ی ( شبيه ) گوشت جويده نيست و در هيچ مر حله ی استخوان نيست!! عرائضى به اين جناب دارم:
آيات 12 تا 14سوره المؤمنون و تر جمه دقيق آيات چنين است:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ 12 ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ 13 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ 14 المؤمنون: 12-14
و يقيناً كه انسان را از خلاصه (عُصاره) گِل آفريديم، بعد چون نطفه اى گردانيديم؛ در قرارگاهى استوار و محكم؛ پس از آن اين نطفه را علقه كرديم، سپس اين علقه را چون كتله گوشتى جويده شده ساختيم، بعد اين كتله گوشت را چون استخوان ها (و غضروف ها) ساختيم، سپس اين استخوانها را با گوشت پوشانديم، سپس او را در آفرينشى ديگر درآورديم، پس مبارك است اين بهترين آفريدگار.
محترم حکمتيار افزود:
ناقد در ترجمه آيات مرتكب چند اشتباه عمدى يا غير ارادى شده: علقه را خون بسته گرفته؛ در حالى كه معنى دقيق علقه آويزان و معلق است و به حالتى اشاره دارد كه جنين به جدار رحم معلق و پيوسته مى باشد، اين حالت جنين براى انسان تا اواسط قرن بيستم قابل درك نبود، نه جالينوس از آن اطلاعى داشت و نه نيوتن و انيشتين؛ پس از ايجاد وسائلى كه اشعه اش از جدار شكم و رحم مى گذرد و داخل رحم را نمايان مى سازد؛ جنين معلق به رحم را مشاهده كردند؛ و اين كشف بر بيان قرآن صحه گذاشت.
او مُضغه و لَحْم را يكى پنداشته؛ در حالى كه قرآن آن را به دو نام مستقل (مضغه) و (لحم) ياد كرده؛ حالت جنين قبل از تشكيل استخوانها را مضغه خوانده و حالت پس از روئيدن گوشت بر استخوانها را لحم خوانده، و اين كمال دقت قرآن در بيان مطالب خود و انتخاب الفاظ مناسب را به نمايش مى گذارد. مضغه شبيه به گوشت جويده شده؛ داراى شِيارها و پستى و بلندى ها مى باشد؛ آخرين تصويرى كه از جنين در اين مرحله گرفته شده اين حالت جنين را با كمال وضوح نشان مى دهد و بر بيان قرآن مهر تأييد مى زند.
حيرت آور است كه جناب داكتر سها از درك اين مطلب عاجز است و يا از اعتراف به آن طفره مى رود كه استخوانهاى جنين؛ در مرحله خاصى ايجاد مى شوند؛ همانگونه كه قرآن مى فرمايد؛ و از همان مضغه ساخته مى شوند؛ ژنهاى مأمور ساخت و ساز استخوان؛ در درون همين مضغه كار شان را در مرحله خاصى آغاز نموده و اسكلت استخوانى بدن جنين را مى سازند؛ قبل از اين هيچ استخوانى در كالبد جنين سراغ نمى شود. قرآن مى فرمايد كه در مرحله بعدى استخوانها را با لحم (گوشت) مى پوشانيم؛ و اين همان چيزى است كه امروز كالبد شناسى جنين به آن دست يافته و آن را با وسائل پيشرفته مشاهده كرده.
جناب حکمتيار اضافه نمود:
آقاى سها در اين رابطه نيز خلاف تقاضاء تحقيق علمى و امانت دارى عمل كرده كه نخستين بخش اين آيات را به فراموشى سپرده و اشاره اى به اين بيان قرآن نداشته كه پيدايش انسان را از سُلاله و عُصاره خاك مى خواند. امروز مى دانيم كه نطفه انسان در بدن پدر و مادر از موادى ساخته مى شود كه از خاك گرفته شده؛ بته، درخت و نبات از خاك دانه و ميوه مى سازد و غذاى انسان و حيوان از آن درست مى كند، اين غذا در بدن حيوان و انسان؛ به خون، گوشت، استخوان و نطفه تبديل مى شود، جنين انسان از تلفيق نطفه هاى جوره انسان در رحم مادر تشكيل مى گردد، و اين حقيقتى است كه قرآن چهارده قرن قبل گفته و علم امروز به آن پى برده.
قرآن در اين آيات به مراحل مهم و بارز پيدايش نطفه و رشد جنين در رحم مادر اشاره كرده؛ و اين پاسخى است به كسانى كه مى گفتند: چگونه باور كنيم كه انسان مجدداً زنده خواهد شد، پس از آن كه وجودش مى پوسد، تجزيه مى شود و به خاك مبدل مى گردد؟ قرآن در پاسخ اين اعتراض مى گويد: مگر نمى بينيد كه خداوند؛ جد نخستين انسان را در ابتداء آفرينش از خاك آفريد و اولاد او را نيز از خاك مى آفريند، نه تنها انسان را بلكه تمامى جانداران و حيوانات و نباتات را؛ هر روز صدها نمونه آن را به چشم خود مى بينيد؛ چرا آفرينش مجدد انسان از خاك را محال و ناممكن تلقى مى كنيد؟!! آفريدگارى كه خاك مرده را به نطفه، علقه، مضغه، طفل مكمل الاعضاء و انسان كامل در مى آورد؛ آيا او را از خلقت مجدد انسان از خاك؛ عاجز مى دانيد؟! آيا صحنه هاى مكرر و مشهود آفرينش جانداران گوناگون از خاك؛ كافى نيست كه باور كنيد آفريدگار انسان قادر به خلقت مجدد انسان است؟!!
او می افزايد:
ادعاء آقاى سها كاملاً نادرست، غير علمى و واهى است كه رشد تمام بافتها از جمله عضله و استخوان با هم (يكجا) پيش می روند نه اينکه ابتداء جنين تبديل به استخوان شود و سپس گوشت اطراف استخوانها قرار گيرد!! يا جناب داكتر براى دفاع از عقيده اش و در مخالفت با باورهاى دينى هر كارى حتى تحريف حقائق و انكار از آن را نيز جائز و مطبوع مى بيند و يا از حقائق بى اطلاع است و نمى داند كه جنين در ابتداء فقط چند سلول است، سپس كتله اى از سلولها، بدون استخوان، قلب، شش، جگر، جهاز هاضمه و جهاز تنفسى، چشم و گوش و غيره اعضاء و بافتها؛ تمامى اين بافتها و اعضاء در مراحل مختلف و يكى پى ديگر ايجاد مى شوند، اين حرف جناب داكتر؛ اختراع و جعل خود او است؛ نه هيچ كسى از محققين گذشته به شمول جالينوس اين حرف را گفته و نه هيچ محقق معاصر ما؛ محققين امروزى همه متفق اند كه تمامى اعضاء بدن جنين در مراحل مختلف رشد آن ايجاد مى گردند، چنان نيست كه جنين ابتدائى يك طفل مكمل الاعضاء در مقياس كوچك و داراى تمامى اعضاء بدن بوده و رشد جنين كمى است نه كيفى، حقيقت كاملاً و صد در صد خلاف اين تصور واهى و عكس ادعاء داكتر سَها است، عجيب اين كه آقاى سها به دياگرامى كه در كتابش آورده نيز عطف توجه نكرده و متوجه نشده كه در آن جنين تا قبل از هشت هفته از هيچ پهلو و ناحيه اى به يك طفل شباهت ندارد، پس از اين كم كم و آهسته آهسته آثار و علائم برخى از اعضاء به گونه ناقص و ابتدائى نمايان مى شوند. او به گونه مجامله اعتراف مى كند كه: البته مراحل رشد برخی بافتها و ارگانها مخصوصاً سيستم عصبی پس از تولد هم ادامه می يابد!! در حالى كه اين حرف نه تنها در باره سيستم عصبى؛ بلكه در باره تمامى اعضاء و بافتهاى بدن صدق مى كند؛ اما نه به گونه اى كه همه در ابتداء وجود دارند و فقط از لحاظ كمى و حتى كيفى رشد مى كنند، برعكس در مراحل مختلف از نيست هست مى شوند و به تدريج رشد و نمو مى كنند. آقاى سها مى نويسد: "بعضی از مفسرين گفته اند که منظور از علقه زالوست چون مثل زالو به ديواره ی رحم می چسپد. باز هم اگر فرضاً اين گفته را قبول کنيم که منظور زالوست باز هم مسأله حل نمی شود چون بعد از هفته ی اول تا آخر 9 ماهگی به ديواره ی رحم چسپيده است"؛ آقاى سها از يك سو از فهم درست رأى اين مفسرين عزيز قاصر است و از سوى ديگر نمى داند كه ميان چسپيدن و اتصال تفاوت است؛ جنين مدتى كوتاه به جدار رحم چسپيده بوده و پس از آن از جدار رحم جدا شده و تا زمان تولد در داخل رحم به حالت شناور قرار مى گيرد، و از طريق رگها به آن متصل مى باشد.
آقای حکمتيار به خاطر وضاحت بيشتر می افزايد:
آقاى سها اين را نيز درك نكرده كه جنين از ناحيه حيات و چگونگى زنده بودنش به مفهوم جامع و كامل كلمه همواره و از بدو آفرينش يكسان نيست، در حالت يك سلولى اش نيز زنده است؛ اما در يكى از مراحل پيشرفته؛ به موجود زنده متحرك تبديل مى شود؛ قبل از چهار ماهگى موجود زنده غير متحرك است؛ اما پس از آن داراى تحرك مى شود؛ جناب سها به اين مطلب توجه اى نكرده كه جنين در چند هفته نخستين به گونه آرام و بدون حركت محسوس رشد مى كند و در زمان معينى به حركت و جنب و جوش مى آغازد، مادرش فقط در اين مرحله است كه حركات دست و پاى او را به گونه اى واضح احساس مى كند. قرآن اين مرحله را با اين فقره توضيح نموده: ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ: سپس او را در آفرينشى ديگر درآورديم. و در حديث مورد نظر او اين مرحله به صيغه دميدن روح در جنين ياد شده. اما در رابطه به روايت مورد نظر او بايد گفت: روايت اين است:
عن عَبْدُ اللهِ بْنُ مَسْعُودٍ رَضِى اللهُ عَنْهُ قَالَ: " حَدَّثَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ الصَّادِقُ المَصْدُوقُ، قَالَ: " إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِى بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، ثُمَّ يَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكًا فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ، وَيُقَالُ لَهُ: اكْتُبْ عَمَلَهُ، وَرِزْقَهُ، وَأَجَلَهُ، وَشَقِى أَوْ سَعِيدٌ، ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ الرُّوحُ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ لَيَعْمَلُ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ الجَنَّةِ إِلَّا ذِرَاعٌ، فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ كِتَابُهُ، فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ، وَيَعْمَلُ حَتَّى مَا يَكُونُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّارِ إِلَّا ذِرَاعٌ، فَيَسْبِقُ عَلَيْهِ الكِتَابُ، فَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الجَنَّةِ " رواه البخارى
از عبد الله بن مسعود روايت است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم كه صادق و مصدوق (تصديق شده) است؛ فرمودند: خلقت يكى از شما در رحم مادرش؛ خلال چهل روز جمع و جور مى شود؛ بعد مثل چنين مدتى علقه مى باشد؛ سپس در چنين مدتى چون مضغه مى باشد، بعد خداوند فرشته اى را مى فرستد و او را به چهار كلمه اى مى گمارد و به او گفته مى شود: عمل او، رزق او، اجل او و اين كه شقى باشد يا سعيد و نيك بخت؛ را بنويس. بنا بر اين؛ مردى از ميان تان اعمالى انجام مى دهد كه ميان او و بهشت؛ فقط فاصله يك ذراع (از آرنج تا نوك انگشتان) مى ماند؛ ناگاه كتاب مقدراتش بر او سبقت مى كند و كار اهل دوزخ انجام مى دهد؛ و يا اعمالى انجام مى دهد كه ميان او دوزخ تنها فاصله يك ذراع مانده است؛ ناگاه كتاب مقدراتش بر او سبقت مى كند و عمل اهل بهشت انجام مى دهد.
محترم حکمتيار به خاطر توضیح بيشتر گفت:
اين روايت از ناحيه سند غريب است؛ از ميان تمامى صحابه تنها يك راوى دارد كه عبدالله بن مسعود است و در طبقه دوم و سوم (تابعين و تبع تابعين) دو دو راوى دارد. از ناحيه متن شاهدى در قرآن براى آن سراغ نداريم، در قرآن به زمان بندى رشد جنين و مدت هر مرحله اشاره اى نشده. حديث شرح و تفصيل قرآن است، از نظر محققين روايتى كه با متن قرآن همخوانى نداشته باشد مدار اعتبار نيست، از نظر محققين روايات غريب نيز كه مؤيدى در احاديث صحيح و شاهدى در قرآن برايش يافت نشود؛ بايد با احتياط بيشتر مورد استناد قرار گيرند، مخصوصاً اگر به مسائل مهم اعتقادى و احكام پرداخته باشد. در اين روايت مطالبى را مشاهده مى كنيم كه با مبانى مهم اعتقادى ارتباط مى گيرد، برخى از بخشهاى اين روايت به موضوع مهم قضاء و قدر پرداخته، در اين رابطه مسلمانان به سه گروه تقسيم شده اند: جَبَرِيَّه، قَدَرِيَّه و اهل سنت و جماعت، گروه جبريه اين روايت را نه تنها معتبر گرفته بلكه مبناى مسلك خود ساخته اند، قدريه آن را نمى پذيرند و قابل اعتبار نمى خوانند، اهل سنت و جماعت با آن برخورد محتاطانه دارند، نه با تعبير جبريه از اين روايت موافق اند و نه با تعبير قدريه. در چنين مواردى هر گز نمى توان به روايات غريب استناد كرد.
وی افزود:
در رابطه به اين روايت و روايات شبيه به آن كه شائبه بى اختيار بودن انسان را القاء مى كند؛ چند مطلب را در نظر داشته باشيد:
1: قرآن با صراحت تمام و مكرر گفته است كه انسان در انتخاب يكى از ميان چند بديل داراى اختيار است و چون مخلوقات بدون اراده و اختيار نيست كه مجبور و محكوم به انتخاب يكى از آن ها شود؛ راه بهشت و دوزخ را خودش؛ به طيب خاطر و بدون اكراه و اجبار انتخاب مى كند؛ و برويت انتخاب خوب و بد خودش؛ مكافات و مجازات مى شود.
2: كتابت اين فرشته را نمى توان چنان تعبير كرد كه با اين اصل مسلم قرآن تصادم نموده و خلاف آن باشد.
3: فقط اين را بايد از آن اخذ كرد كه نوشته فرشته يك تعريف است و پيش بينى در باره آينده هر شخص؛ كه از اختيارش چه استفاده اى خواهد كرد و مستحق چه پاداشى در دنيا و آخرت خواهد بود. شبيه به نوشته روى يك پاكت و بسته دواء كه بر آن نوشته شده: تاريخ توليد، انقضاء مدت قابل استفاده بودنش، علاج كدام بيمارى و در كدام صورت ها مضر و غير قابل استفاده است؛ و يا شبيه پيش بينى يك استاد آگاه و با بصيرت؛ در باره شاگردان لايق و نالايقش كه چه كسى كامياب خواهد شد و چه كسى ناكام؛ اگر اين استاد؛ پيش بينى اش را در رابطه به شاگردانش؛ در كتابچه يادداشت خود درج كند؛ اين نوشته هيچ تأثيرى بر شاگردان و كاميابى و ناكامى شان ندارد. نوشته اين فرشته را نيز فقط اين گونه مى توان تعبير كرد؛ نه به گونه اى ديگر؛ كه اختيار مسلم بنده را سلب مى كند.
4: آقاى سها بيان قرآن را با نظر جالينوس مقايسه كرده و به قضاوت نشسته؛ ولى قضاوت خيلى دور از انصاف و جداً نفرت انگيز؛ مى گويد: "جالبتر از همه اينست که بدانيد اين گفته ی قرآن در مورد رشد جنين از قرنها قبل از اسلام؛ در جوامع آن زمانها رايج بوده است. گالن ( جالينوس) پزشک مشهور يونانی در حدود 150 سال پس از ميلاد ( 450 سال قبل از محمد) در ترکيه نوشته است که: " خلقت جنين به چهار مر حله تقسيم می شود: مرحله ی اول که شکل منی ( معادل نطفه ) غالب است... وقتی با خون پر شد ( معادل علقه) و هنوز قلب و مغز و کبد ساخته نشده اند و بی شکل است ولی دارای جسميت است و اندازه ی قابل ملاحظه ای دارد اين مرحله ی دوم است و شکل گوشت دارد ( معادل مضغه) نه منی ... مرحله ی سوم بدنبال می آيد ... که در آن سه جزء مشخص، يک طرح کلی ورای همه قسمتهای ديگر قابل مشاهده است، پيدايش سه جزء مشخصتر را واضح می بينی، معده را مبهمتر و دست و پاها را. سپس آنها شاخه (بر جستگی که دستها يا پاها را می سازند) توليد می کنند. در چهارمين و مرحله ی نهائی همه ی قسمتهای اندام ها مشخص شده اند"... سپس ادعاء مى كند: "بنظر ميرسد که اين انديشه های گلن ( جالينوس) از طريق تجارت و روابط ديگر از ترکيه به سرزمين های ديگر از جمله عربستان رسيده و محمد اينها را بطور ناقص شنيده و بطور ناقص در قرآن آورده است که البته برای يک انسان امر طبيعی است؛ نه برای خدا".
آقای حکمتيار در رابطه به مطالب فوق الذکر می افزايد:
در پاسخ اين قضاوت متعصبانه و سطحى نگرانه بايد گفت: اگر شما محمد عليه السلام را به عنوان يك نابغه؛ نه يك پيامبر نيز قبول كنيد و اعتراف نماييد كه او اين توانمندى و استعداد و فهم علمى را داشت كه آراء محققينى چون جالينوس را هضم كند و پس از آرايش و پيرايش مناسب ارائه نمايد و براى پيروان خود قابل فهم سازد، شما را ملامت نخواهيم كرد و آن را ناشى از شناخت ناقص تان از عظمت شخصيت او و علو و بلندى پيام او تلقى خواهيم كرد؛ اما شيطان تان راضى نمى شود شما به آن اعتراف كنيد و اجازه نمى دهد بر اين حقيقت صحه بگذاريد؛ شما را به انكار از حق، تحريف حقيقت، دروغ و اتهام و افتراء وامى دارد. امروز هر دانش آموز صنوف ابتدائى طب مى داند كه نظريه جالينوس مناسب زمان او بود و از آنچه انسان امروزى از مراحل رشد جنين مى داند؛ فرسخها فاصله دارد، اما بيان قرآن در باره تكوين جنين، محلهاى استقرار سه گانه آن در بطن مادر، مراحل مختلف رشد آن كاملاً و صد در صد با آخرين دستآوردهاى علمى جنين شناسى مطابقت دارد.
(به خاطر وضاحت مزيد دياگرام مورد استناد سها به حاضرين إرائه شد).
و سپس آقای حکمتيار اضافه نمود:
از او «سها» مى پرسيم: آيا در اين دياگرام چيزى شبيه يك طفل در مقياس كوچك را مشاهده مى كنى؟!! آيا ادعاء جناب عالى مبنى بر اين كه بافتها و جهازهاى جنين از اول وجود داشته و پس از هفته هشتم به سرعت رشد مى كند!! صد در صد مغاير اين دياگرام نيست؟ اعتراف و عدم اعتراف تو در برابر آنچه علم به آن دست يافته؛ هيچ اهميت و ارزشى ندارد؛ علم با الفاظ صريح بر بيان قرآن صحه مى گذارد و مى گويد: ساخت و ساز تمامى اعضاء و جهازهاى جنين؛ هر يكى در مرحله خاصى آغاز و به تدريج به سوى تكميل شدن پيش مى رود.
(اشكال دقيق مراحل رشد جنين در رحم مادر؛ به حاضرين إرائه شد).
محترم حکمتيار افزود:
در اين اشكال از راست به چپ در اولين شكل جنين را به اندازه دانه خردل روى انگشت مى نگريد، در شكل دوم آنرا معلق و آويزان از جدار رحم، در شكل سوم و چهارم شبيه كتله گوشت، پس از آن تا آخرين شكل به تدريج سوى طفل مكمل الاعضاء پيش رفته و فقط قبل از تولد؛ چون طفل مكمل نمايان شده. و اين كاملاً و به گونه دقيق بيان قرآن را به نمايش مى گذارد.
(به همين رابطه تصاويری نماى بزرگتر جنين معلق از جدار رحم در هفته سوم؛ به حاضرين إرائه شد).
همچنان آقای حکمتيار اضافه نمود:
سها؛ اين را نيز قابل اعتراض خوانده كه قرآن منى را به نام ماء مهين ياد كرده، او نوشته است: امروزه مشخص شده است كه منى يكى از برترين پديده هاى حياتى است. در هر قطره ى آن ميليونها اسپرم زنده ى در حال فعاليت همراه با همه ى مواد لازم مثل غذا و آب و مواد حفاظتى وجود دارند. اما انسان بى اطلاع گذشته گمان مى كرد كه منى آبى پست و بى ارزش و نفرت انگيز است؛ همين ايده ى غلط عوام را؛ محمد وارد قرآن كرده است.
جناب حکمتيار در رابطه به اين اعتراض واهی دکتر سها میگويد:
بايد عرض كنم: معنى مهين نه نفرت انگيز است، نه پست و نه بى ارزش؛ بلكه معادل آن در عربى حقير است و در فارسى سبك، قرآن نه تنها آن را بى ارزش نخوانده بلكه بنياد و اساس انسان خوانده، اين انسان است كه از منى احساس نفرت مى كند، به من بگو: اگر چند قطره آن بر دامنت بيفتد چه احساسى در تو ايجاد مى كند؟ آيا در برابر آب زُلال و آب منى احساست يكسان است؟ حتماً مى گويى: يكسان نيست، قرآن به همين احساس انسانى اشاره كرده است، به گونه اى كه به مخاطبش مى گويد: از قطره آبى آفريده شده اى كه برايت حقير جلوه مى كند، بدون اختيار خودت مى جهد، مراحل گوناگونى را طى مى كند تا به شكل انسان كامل الاعضاء در آيد، تمامى اين مراحل را به گونه اى طى مى كند كه تو نقشى در چگونگى اش ندارى.
حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه محترم حکمتيار پايان يافت.
بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.
