فائده قانونِ ساخت بشر
فائده
قانون ساخت بشر
این عبارت که در ترکیبِ خود هم رکیک است و در افادهء خود هم تقریبا لفظ مهمل است یعنی بی معنی است،بسیار وقت در میان طیفی از مسلمانان نا آگاه وضحل المعرفت به حیث یک اصطلاح زشت و قبیح بکار برده میشود، این عبارت را در برابر قانون الهی،در برابر شریعت بکار میبرند، بلکه تعدادی با کلمهء قانون مخالفت دارند و بر این فکر اند که هر جا که نام قانون برده شد به این معنی است که آن را بشر ساخته است وهر آنچه را که بشر بحیث قانون بسازد در مخالفت با اسلام قرار دارد.
گرچند چنین فهم بدون هیچ شک وشبهه در ضمن امراض بزرگ روانی وجنون بشمار میرود ولی باز هم چارهء جز بیان نیست،داروساز داروی خود را میسازد اینکه بیمار می گیرد نمی گیرد مسئلهء دیگریست.
قانون چیست؟
قانون در لغت به معنای نظم است، نظم ثابت ومستمر،ریشهء لاتینی این کلمه را کانون گفته اند،در قرن چهارم هجری آلت موسیقیی به این نام ساخته شد وربط آن آلت موسیقی به این نام برای یک نواخت بودن صدای آن بوده است.
در اصطلاح بهترین تعریف قانون این است که قانون مجموعی از مقررات درون یک جامعه را مینامند که حقوق ذات البینی افراد جامعه را تنظیم میبخشد ومسئولیت را در قبال تخلف از آن حقوق مترتب میسازد.
آیا قانون با اسلام در خلاف است؟
هیچ عالمی در جهان سراغ نیست که در این مسئله بدون تفصیل حرف بزند،حتما گفته ومیگوید قانون انگاه که آموزهء اسلامی را زائل کند قانون خلاف شرع محسوب میشود،واما اگر خلاف شرع به طور صریح یا بطور ضمنی نباشد قانون ضد اسلامی محسوب نمیشود بلکه اسلامی محسوب میشود.
اصول شرع چهار است،کتاب است سنت است اجماع است قیاس است،به جز بعضی مسائل قطعی بقیه همه مسائل ظنی هستند که میان مجتهدین در بابت آن خلاف واقع شده است،واین فهم مجتهدین در مسائل معاملات کاملا شبیه تقنین است یعنی همان قانون گزاری است،منتها تقنین در این زمانه از خود شکلیاتی دارد که در زمان فقهاء نبود ولی جوهر ومحتوی یکیست.
به عبارت دیگر هر چیز که در مورد ان اسلام نص نداشته باشد محل اجتهاد ومحل بحث است، حالا اگر بگوییم این اجتهاد را فقط باید مجتهدین بکنند و دروازهء اجتهاد هم به نظر یک تعداد منتسبین دینی بسته است پس چارهء نمی ماند که از نظر اینها حل همه مسائل متعلق به ملیونها نفوس و امور مملکت ها از طریق کتابهای فقه صورت گیرد،اگر در متن فقه نبود در حاشیه های ان جستجو شود،وان حواشی بر همه اکتشافات دیگر وآراء دیگر مقدم است، وقتی مثلا در حاشیهء تفسیر جلالین گفته شد که از زمان خلقت حضرت آدم تا حضرت محمد علیهما السلام هفت هزار سال است پس باید بپذیری که هفت هزار سال است،این را نگو که این رأی شخصی است واصل ندارد،زيرا عقل حاشيه نويس از عقل واكتشاف صدها موسسات تعليمي بالاتر است.
اما اگر در معنای مجتهد توسعه صورت گیرد،ومعنای لفظی مجتهد بر معنای اصطلاحی ان غلبه کند هر جماعتی که برای وضع یکسلسله مقررات برای نظم ونسق جامعه جمع میشوند جماعت مجتهد حساب میشوند،و سخن منقول ومعقول هم همين است.
لهذا خواهی نخواهی قانون ساخت انسان میشود،و قانون گزار در قانون سازیي که به نفع جامعه باشد ثواب همان مجتهد را میبرد.
در حدیث شریف است« خداوند چیزهای را فرض ساخته انرا ضایع نکنید، چیزهای را حد ساخته ان را مرتکب نشوید، واز چیزهای سکوت کرده بدون اینکه فراموش کرده باشد، فقط بخاطر مرحمت برای شما از ان سکوت کرده است، پس در بارهء ان نپرسید.
از این حدیث وچندین آیت واحادیث واضح میشود که مسکوت عنه اصل شرعی است پس قانون وقتی در تصادم صریح با نص شرعی قطعی الدلاله قرار نگیرد و به هدف نظم جامعه صورت گیرد یک قانون شرعی حساب میشود،بلکه آن را یک رأی فقهی متجدد میشود نامید.
اگر قانون صرف برای اینکه کار بشر است رد شود پس باید قانون ترافیک گرفته تا قانون اداری متعلق به مراتب مامورین دولت و نیز قوانین مالیه و کیفیت توزیع معاشات عمل غیر شرعی حساب شود.
خلاصه جامعه بدون قانون مدون معقول جامعه نیست.
از مولوی عبیدالله امرت سری هفتاد سال قبل بشنویم،هفتاد سال قبلی که کسانی چون عبیدالله سندی وعبیدالله امرت سری داشت:
این فقیهان یافته کز ریششان اسلام زَین
بحثشان آمین بالجهر است یا رفع الیدین
کرده تکفیر مسلمانانِ امَّت نصبِ عین
سبُّ ودشنامِ مخالف کرده بر خود فرضِ عین
در نگیرد با مقلد صحبتِ اهل حدیث
این به آن مشرک بخواند،آن به این گوید خبیث
آنقدر شد اختلافِ شیعه وسنِّی زِ هم
که نگنجد بغض وکینِ شان به میزانِ رقم
آن یکی مر دیگری را میکند با فسق ضمّ
وین یکی را دیگری با کفر سازد متهم
از تعصب بسکه شد در طبع ها راسخ عِناد
نیست ممکن در میانِ هردو هرگز اتحاد
در نهاد ما همانا عنصر تنقید نیست
جوهرِ تحقیق لا، بل مادهء تقلید نیست
فکر مارا سیر جز در مبحثِ تجرید نیست
آنچه در کار است در وی قوتِ تسوید نیست
قوم را گشته است فاسد گوئی، اخلاط وحواس
نیست ثابت امتیاز او ز بطلان قیاس.
