تجزیه افغانستان نه عملی است و نه مفید
محمد ابراهيم شينواری
درین روزها در فضای مجازی بعضی دوستان تحصیل یافته بسیار برانګیخته شده و تحت عواطف شدید به بعضی بدیل های نهایت افراطی به شمول تجزیه کشور عزیز پیشهاد می دهند. تجزیه افغانستان نه عملی است و نه هم به نفع هیچ قوم افغانستان است، زیرا:
تجزیه کشورها در دو صورت امکان دارد: اول. قوم اکثریت یا قومی که در تاسیس همان کشور رول کلیدی داشته باشد، تجزیه بخواهد. دوم اینکه ابرقدرت ها بخواهند یک کشور را تجزیه کنند. خوشبختانه در افغانستان هر دو فکتور وجود ندارند.
در افغانستان رهبران هیچ قوم بدیل تجزیه را مطرح نکرده اند، زیرا به اضرار آن واقف هستند، به ګونه ایکه:
1) پشتون ها که در تاریخ معاصر کشور زیادتر رول رهبری کشور را به عهده داشته اند، به هیچ صورت حاضر به تجزیه افغانستان نمی شوند و تا اخیرین حد در مخالفت آن می کوشند.
2) دومین قوم تاثیرګذار افغانستان قوم معزز تاجک نیز مخالف تجزیه است، زیرا زیادترین ضرر را از تجزیه افغانستان می بیند. اګر خداناخواسته تجزیه افغانستان بوجود بیاید، مرکز اصلی تاجکان افغانستان که حوزه پروان، کاپیسا است در جنوب می ماند و در حالت اقلیت قاطع قرار می گیرد. تاجکان هرات نیز در اقلیت و تجرید می مانند، چون ارتباطات شان با تاجکان پروان کاپیسا از یک سو و تخار و بدخشان از دیګر طرف قطع می شود. در شمال نیز تبارز ترک تباران به وجود می اید که به نفع تاجکان نیست. پس تاجکان باید تجزیه افغانستان را نخواهند و از همین رو مخالف تجزیه اند.
3) هزاره های افغانستان نیز نمی خواهند تجزیه افغانستان به میان اید، زیرا در آن صورت آنها در زندان جغرافیایی افغانستان مرکزی زیادتر بند می مانند، ارتباطات شان با هر دو قسمت شمالی و جنوبی به مشکلات مواجه می شود و به و سرنوست مشکلتر دچار می شوند. حالت فعلی این امکان و فرصت را به قوم معزز هزاره می دهد تا در شهرهای کابل، غزنی، کندهار، مزارشریف، هرات و سایر شهرها مسکن ګزین شوند ـ چون همه، شهرهای از وطن خود شان اندـ ولی در صورت تجزیه، تمام این شهرها مربوط دو مملکت جداګانه می باشند و برای دخول مردمان افغانستان مرکزی ویزه و پاسپورت تقاضا خواهند شد.
4) اقوام ترک تبار ما نیز ثبوت داده اند که مخالف تجزیه افغانستان هستند. ساختار مغلق قومی، توزیع آنها در ساحات جغرافیاوی متعدد و منافع عمیق و پیوندهای متعدد شان با سایر اقوام افغانستان باعث شده است که همیشه به نفع افغانستان واحد ایستاد شوند.
5) سایر اقوام شریف افغانستان نیز هیچکدام خواستار تجزیه نشده اند و در بدترین حالت (جنګ های دهه نود قرن بیستم میلادی) نیز تمام ګروه های سیاسی که متاسفانه رنګ قومی به خود ګرفته بود، برای تصاحب کابل می رزمیدند، نه کشورهای کوچک جدا از هم.
پس راه حل مشکلات افغانستان، تجزیه نیست، بلکه پرپایی عدالت و انصاف است. تأمین عدالت و انصاف در هر نوع نظام ممکن است. هم در نظام مرکزی امکان تأمین عدالت وجود دارد، هم در نظام های صدارتی و هم در نظام فدرالی. (ولی راجع به نظام فدرالی در یک فرصت مناسب باید بحث شود، زیرا بعد از ۴۳ سال جنګ و مداخلات خارجی اکنون زمینه چنین نظام وجود دارد.)
رول مرکزی قدرت، موضوع اصلی اختلافات است که پشتون ها به ګونه عنعنوی در تقریباً سه صد سال اخیر آنرا در دست داشته اند و تاجک ها نیز بعد از تجاوز شوروي و سال های بعد از آن برای بدست اوردن آن رقابت می کنند. چون دیګر اقوام به این رقابت داخل نشده اند، پس تاجک ها و پشتون ها باید یک تفاهم اساسی بین هم و با سایر اقوام شریف افغانستان بکنند، چون از همدیګر چاره ندارند. نظر به پیشرفت زمان و اصول نوین شهروندی هر افغان (مربوط هر قومی ولو کوچکترین قوم باشد)، حق دارد فرصت رسیدن به بلندترین مقام به شمول ریاست جمهوری را داشته باشد. ولی طریقه ارجح همان راه انتخابات یا سایر راه های صلح امیز است. خشونت، توسل به زور، زر و تزویر و دست زدن به دامان خارجی ها تجارب تلخ و ناګواری بودند که تکرار آن جز تکرار غم و حزن و اندوه مردم درد دیده و مستحق خدمت افغانستان چیزی دیګری را به میان نمی آورد که جداً باید ازین راه ها پرهیز شود.
