اوکراین جنگ گرم و سرد اروپایی
از اینجا وآنجا
تحلیل رویدادهای اوکراین،گزینه های اروپایی در تقابل با روسیه، مقایسه میان روسیه وغرب در عداوت با اسلام، حکم جواز یا عدم جواز مشارکت مسلمان در چنین جنگ، اعتراف ناخوداگاه وزیر خارجهء پیشین ایران، را در این بخش میخوانید.
اوکراین.جنگ گرم وسرد اروپایی.
اروپائیان جنگ اوکراین را اولین جنگ گرم اروپایی بعد از جنگ دوم جهانی میشمارند، جنگی که بزرگترین آرزوی اروپای غربی در توسعه وتسلط بر همه قارهء اروپا را به چالش بنیادی کشانیده است و مرحلهء نوینی از تقابلِ ذات البینی دولت های مقتدرِی را که به یک قارهء فعال وابسته اند ودیریست تسلط فرهنگیی پسا استعماری دارند ظاهر کرده است.
چشم ها به سوی رویداد نظامی دوخته شده اند، ارتش بزرگ روسیه حملات پیهم خودرا ادامه داده وشهر های محاذییِ سرحدات خود را تقریبا اشغال کرده است، شهر مهم خیرسون را نیز تصرف کرده است، علت عمدهء سقوط خیرسون کثرتِ اعدادِ ارتش روس وقلتِ اعدادِ نیروهای اوکراینی بوده که تمرکزِ بیشترآنان بردفاع از کییف وخارکییف منحصر است.
نیروهای اوکراینی برخلاف آنچه گمان میشد مقاومت سرسختانه انجام داده وحتی شهر خارکییف را که روز سه شنبه به دست روسها سقوط کرده بود دوباره به دست آوردند، ولی روسها شیوهء محاصرهء شهرها را در پیش گرفته و خارکییف را محاصره نموده وبر نقاط حساس آن فراشوت پایین کرده اند، همچنان که طبق گذارشها در سی کیلومتری پایتخت اوکراین نیز اطراق کرده اند، اوکراینی ها از هلاکت شش هزار سرباز روسیه سخن میگویند وروسها تا هنوز به مرگ پنجصد سرباز خود اعتراف کرده اند،
تصاویرِ ماهواره یی قطارِ درازی از نیروهای ارتش روس را نشان میداد که طول آن شصت کیلومتر گذارش شد، این شصت کیلومتر پر از کامیون های نظامی و زرهپوش ها دیده شده است، این همه نشان میدهد که ارتش روسیه در بخش نیروی زمینی توان بالا دارد، ووسائل نقلیهء نظامی بسیاری دارد که شاید بعد از چین دومین کشور درجهان از این بابت بوده باشد.
استراتیژی معروف روسها این است که در آغاز نیروهای معمولی خودرا به جنگ میفرستند، وطبیعت جنگِ حریفِ خودرا مشخص ساخته وحریف خود را خسته ومانده میسازند، سپس نیروهای نخبهء خودرا میفرستند، همچنان که روسها در تناسب با غربیها به دادن تلفات چندان توجهی نمیگذارند،چنانکه در جنگهای تاریخیی که ارتش روس با ارتش فرانسه به زعامت ناپلیون و با ارتش نازیی هتلر انجام دادند این استراتیژی روسها نمایان گردیده است،روسها در جنگهای ناپلیونیی اوائل کسانی بودند که شهرهای اروپایی را درهم نوردیدند، ونخستین کسانی بودند که به برلین داخل شدند.
از سوی دیگر زعامت جوان ووطن دوستِ اوکراین تا آخرین رمق به دفاع تعهد سپرده است، آنان گرچند میدانند که غربیها بطور مستقیم با آنان همکار نیستند ولی با آنهم جنگ را ادامه داده وتسلیم نمیشوند، زیرا این جنگ برای انان جنگ هویت است.
بی مناسبت نیست اگر بگویم وقتی به تفاوتِ هویتی اوکراینی وروسها مینگیریم متوجه میشویم که چندان تفاوتی ندارند، هردو، دین واحدِ عیسوی ومذهبِ واحدِ ارتودکسی دارند، پوتین هم براساس همین هویت واحدِ دینی ومذهبی اشارت نموده گفته است: آرزو دارد جشن عیسوی فصح یا اوستیر را در کلیسای کیف تجلیل کند.
از نظرِ تاریخی هم اوکراین از همان اوائلِ ضمیمه های ارضیی امپراطوریی روس بشمار میرود، واز نظر زبانی هم میگویند که به هم نزدیک اند، ولی با این همه نقاطِ وصلی که دارند،نقاطِ فصل غالب شده وجنگی را افروخته است، پس ای عجب از بسیاری فرزندان ممالک اسلامی که نقاطِ فصلِ کامل با ابرقدرت های متجاوز را در نظرنگرفته انان را یا رسما استقدام واستجلاب نموده اند، یا خود را به آنان کاملا سپرده اند وهویت خودرا در هویت آنان میبینند.پس واعجباه وواحسرتاه.
از سوی دیگر غربیها در قبال رویدادهای اوکراین سه موضع را اتخاذ نموده اند:
موضع اول:
یکی آن اعلانِ عدمِ مشارکتِ نظامی درجنگ با روس است، چنانکه جوبایدن مجددا این موضع را امروز نیز اعلان داشت.
موضع دوم:
ارسال مواد لوژستکی واسلحه برای اوکراینی ها میباشد،از نوعیت این نوع اسلحه فهمیده میشود که غربیها به جنگ فرسایشی با روسها از آدرس اوکراین چشم دوخته اند.
یعنی، اگر روسها کیف را هم بگیرند در مرحلهء پسا تسلط خالی از این نیست که اوکراین را ضمیمهء خود میسازند،یا نمیسازند ولی اوکراین را کشورمسلوب الاراده میسازند.
گزینهء اول منتفی است،یعنی بعید است، چنانکه پوتین هم مکررا تصریح داشته است که قصد وی اشغال اوکراین نمیباشد،بلکه قصدوی حذف آن عده مقامات رهبری اوکراین است که آنان را به نازیسم شباهت میدهد،واين تشبيه وي نيز براي دلجويي جامعهء يهودي است كه زلنيسكي رئيس جمهور اوكراين منسوب به ان است.
گزینهء دوم هم حصول اعتراف یا به عبارتِ بهتر انتزاعِ اعترافِ اوکراین به استقلال دونباس ولوهانسک به حیث دو جمهوریت مستقل، واعتراف به مشروعیتِ الحاقِ شبهِ جزیرهء کریما –قرم- میباشد.
پس درهمه احوال روسها ناگزیر اند قسمت اعظم نیروهای خودرا به اراضیی اصلیی خود برگردانند،وقتی چنین کنند تانکهای باقیماندهء انان در منجلاب های که اراضی اوکراین به ان شهرت دارد تاب نخواهد آورد وزود شکار نیروهای مقاومت اوکراینی خواهد شد، دشمنی اوکراینی ها با روسها به سرحدی رسیده است که جاگزین سازی حکومتِ وابسته به روس در کییف نیز قادر برپیوند چنین درز نخواهد بود.
لهذا ارسال اسلحه برای اوکراینیها و تقویت مولدوي و پولند و لاتیوی از سوی اروپائیان بیشتر خواهد شد و این ممالک به سنگرِ جدیدِ تقابلِ اروپایی وروسی تبدیل خواهند گردید.
ناگفته نماند در جنگهای که طی مدت های اخیر در بعضی ساحات خاور میانه وافریقا رخ داد و اکنون اوکراین رخ داده است کاملا برملا گردید که نقش طیاره های بی پیلوت یا درون، سرنوشت ارتش ها را مشخص میسازد، تصاویری که از سوختن قطار های تانگ و زرهپوش روسها نشان داده میشوند حکایت از این دارد که طیاره های درون پیشرفته این کاروان هارا هدف قرار داده است.
موضع سوم:
تلاش برای منزوی سازی روسیه از عرصهء فعالیت های بین المللی میباشد، چنانکه همین حالا بحث اخراج روسیه از نظام مالی جهانی که شفرهای بانک داریی آن در دست غرب است جریان دارد، ومحض چنین اعلان نگرانیی عمیقی را در داخل روسیه ایجاد نموده است،نگرانیی که اطمئنان بخشی های مکرر بانک مرکزی روسیه آن را رفع نساخته است،مقاله نویسان اقتصادی به چالشهای فرا راه تطبیق این تهدید و اضرارِ ناشی از ان بر اقتصاد روسیه، نوشته اند که اینجا گنجایش نقل ان را ندارد.
همچنان که گفته شده است عدیدی از اتحادیه های دانشگاهیی غربی خواهان اخراج دانش آموزان روس از دانشگاه های خود شده اند، و حتی اتحادیه بین المللی کونگفو کمربند افتخاریی را که برای ولادیمیرپوتین داده بود پس گرفت،اتحادیهء جهانی کونگفو نوشت که شعار اتحادیه مذکور این است که صلح بهتر از پیروزی است- والصلح خیر- ولی از اینکه پوتین در تضاد با این شعار قرار دارد مستحق کمربند افتخاریی که دادیم نمی باشد.
همچنان که اخراج روسیه از کمسیون حقوق بشر مطرح گردیده است و حتی اخراج روسیه از شورای امنیت مطرح شده است.
وقتی به این سه موضع که ذکر کردیم نگریسته شود دریافته میشود که غربیها عملکرد خود را بر اساس مقررات بین المللی عیار ساخته اند، مثلا موضوعِ عدمِ دخالتِ مستقیم در جنگ با روسیه بر نظریهء حقوقیی عدمِ مشروعیتِ هجوم ومشروعیتِ دفاع که درحقوق بین الدول رائج است استوار میباشد، و موضوع ارسال اسلحه بر نظریهء حمایت انسان دوستانه از ممالکی که موردِ هجوم از سوی جهتی که ناقض حقوق بشر معرفی میشود استوار میباشد، و موضوعِ اخراج روسیه از نهادهای حقوقی جهانی نیز پر واضح است که بر اساس نقض حقوقیی که متوجه روسیه میشود استوار میباشد.
اما آیا این درست است؟
یعنی واقعا غربیها به مقررات بین المللی پایبند اند و برهمان اساس در تقابل با روسیه قرار گرفته اند؟
پاسخ به این سؤال نیاز به جواب این سؤال دارد که آیا واقعا آنچه مقررات بین المللی نامیده میشود بین المللی است؟ یا بین الدولی است؟ ویا هر کدام بین الدول وبین الملل مفهوم واحدی را ارایه میدارند، چنانکه علی الظاهر چنین پنداشته میشود؟
فشرده میتوان گفت مقررات بین المللی را غربیها به قد وقامت خود بافته اند، معاهداتِ آن را خودشان بسته اند، تفسیرِ معاهدات را هم خودشان میکنند،عرفِ حقوقی را هم همان عرفِ موجود در جوامع غربی میدانند، و منابعِ معتبر در فیصله های قضائی را هم عبارت از محاکم غربی میدانند.
غربیها دورنمای مقررات بین المللی را بعد از مشاهدهء ملامح سقوطِ دولت مسلمان عثمانی در کانفرانس سال ۱۸۱۵ که میان قدرت های استعماری دائر شد رقم زدند تا میراث آن مرد بیمار را چگونه تقسیم کنند.
پس وقتی چنین است باید مقررات بین المللی را اعتنا ندهیم واز ان سرپیچی کنیم؟
ببینید، آنگاه که عجلهء مقررات بین المللی راه افتید قضایایی فرعیی دیگری زاده شد، دولت های ضعیف دراین قضایای فرعی منافعی داشتند که مقررات بین المللی احیانا یا اکثرا- حسب توصیف- ان منافع را محافظت مینمود ومینماید، مثلا همین مقررات بین المللی گرچند مانع دخالت کشورهای بزرگ واشغال دولت های ضعیف توسط دولت های بزرگ نشد ولی مانع اشغال دولت های ضعیف از سوی دولت های بالمثل شد، درمواردی از سرعت تصمیم گیری دولتهای مقتدر در امور دولت های ضعیف نیز کاست،و در مواردی آراء عمومی مردم را بر علیه ظلم و استبداد سوق داد، افزون بر اینکه دولت های ضعیف اکنون چارهء جز تمسک به مقررات بین المللی ندارند،اما دولت های ضعیف نیاز دارند که اتحاد ذات البینی خودرا افزایش دهند تا به کتله های مهمتری در عرصهء اقتصاد وسیاست بدل شوند،البته چنین نهادهای منطقوی بسیار اند ولی متاسفانه فاقد فعالیت حقیقی میباشند.
آیا از منظور اسلامی نیز میشود به جنگ روس واوکراین نگریست؟
بدون هیچ شک وشبهه،اسلام به تشخیص صف دوست ودشمن، وتعیین مرز تعاملات بین المللی و روابط همجواری و تشویق به نظریهء صلح جهانی، تحلیل وتجزیه قضایای جهانی را از آموزه های خود میداند، و انسان مسلمان را به دقت وتدبر وتعقل دراین صدد فرا میخواند.
در اسلام چنین نیست که هر آن جنگی که در ان مسلمانان طرف نباشند به آن بی اعتنا باشند،بلکه ان جنگهای که دو طرف ان غیر مسلمان بوده اند از منظور ارزشهای اسلامی نیز ارزیابی میشوند.
زمانیکه میان دولت بزرگ فارس ودولت بزرگِ روم جنگ بود وآن زمان مسلمانان هنوز در عمق صحرا بودند قرآن از پیروزیی فارس بر روم خبر داد وسپس پیروزیی روم را پیشگویی کرد،زیرا مسلمانان ومشرکان از نظر تقارب اعتقادی به هر کدام از فارس وروم به نتائج آن جنگ چشم دوخته بودند.
به هرحال مسلمانان نمیتوانند از ارزیابیی دینی جنگ روس واوکراین غائب بمانند و برای این ارزیابی درک نقاط ذیل لازم است:
نقطهء اول:
کدام یک اسلام ستیز تر اند ؟ امریکا یا روس؟
الف: از نظر فرهنگی: روسها وغربیها علی الظاهر اهل کتابِ عیسوی هستند،ولی عیسویت روسها به اخلاقیاتِ مسلمانان نزدیک تر است،یا به عبارت دیگر غربیها در تناسب با روسها در عرصهء آموزه های اخلاقی فاسد تر اند، بطور نمونه همجنسگرایی که غرب ميخواهد آنرا بحیثِ دینِ جدید تحمیل کند و در آیندهء نه چندان دور معیار تمدن وعدم تمدن را بر مبنای اعترافِ به همجنسگرایی وعدمِ ان میداند، در سیاست روسیهء پوتین جایگاهی نداردْ.
لهذا میشود گفت فرهنگ روسها با فرهنگ مسلمانان نسبت به فرهنگ غربیها نزدیک تر است.
ب: از نظر حقوق اقلیتی:
بنا به آماری که مفتی عام مسلمانان روسیه در سال ۲۰۱۸ ارایه داشت تعداد مسلمانان روسیه ۲۵ ملیون بوده است که ازان تاریخ ببعد هم حتما اضافه شده است چنانکه به قول وی در سال ۲۰۳۰ ممکن است مسلمانان ۳۰ فیصد سکان روسیه را تشکیل دهند، یعنی هم اکنون مسلمانان بیست فیصد نفوس روسیه را تشکیل میدهند، و دولت روسیهء پسا کمونیزم آزادی های مذهبی مسلمانان را تا سرحدِ زیادی تضمین میکند، دولت روسیه اسلام را بحیث دین اقلیت پذیرفته است درحالیکه مثلاَ درکشور سویس که زادگاه جان جاک روسو است و دمکراسی فرید النوعی دارد اسلام بحیث دین رسمی شناخته نمیشود بلکه مشروعیتِ نسبی خودرا نه از آدرس یک دین اقلیت بلکه از آدرس حق انسان در بعضی امور فرهنگی میگیرد.
البته اینرا فراموش نکنیم که روسیه در تاریخ خود نیز بیشترین اراضی خود را به جز قسمت های سایبیریایی آن، از اراضی مسلمانان اقطاع نموده است، روسها در اثر جنگهای مستمر اراضی وسیعی وابسته به دولت قاجاری و خوانین ترک وابسته به دولت عثمانی و بعدا امیر نشین های تابع مملکت بخارا را تصرف کردند، از این ملحوظ روسیهء تزاری میکوشید در مراحلی ازاین جنگها مسلمانان بومی را اندکی تطمیع کند، چنانکه کاترین ملکه روس چنین روش را پیشه داشت – البته این خانم کاترین سخاوت های از نوع دیگر هم داشته است که باشد به یگان مطایبه- .
عموما قسمت اعظم مسلمانان روسیه از خودمختاری برخورداراند وجمهوریت های فدرالی را خودرا دارند و درعدیدی این جمهوریت ها مانند چیچین آزادی مذهبی،بلکه تطبیق بعضی احکام شرعی از آدرس حکومتي محلی اجرا میشود،درحالیکه چنین چیزی در غرب اصلا میسر نیست.
ج- از نظر دمکراسی: روسیهء پوتین که شبیه امپراطوری است نیز مدعی دمکراسی است، ولی در برخورد با فدرالیهای خود وهمسایگان خود بیشتر از آراءِ مردمی، روابط شخصی را ارج میگذرارد، در حالیکه غربیها صندوق های رأی را مقدس میشمارند ولی برای حفظ گماشتگان خود دستور تقلب وتزویر انتخابات هارا میدهند، چه بسا انتخابات های که سازمان ملل در جعل وتزویر آن اشراف ورزیده است.
اما نسبت مسلمانان در امریکا یک فیصد یا چیزی بیشتر است، ودر انگلستان ۷فیصد میباشد،مسلمانان در انگلیس در تناسب با بقیه ممالک اروپایی آزادی نسبیی بیشتری دارند ولی دخالت دولت در امور دینی مسلمانان در همان انگلیس هم بسیار شدید است، روند اسلام هراسی در سراسر غرب مشهود است وریاست آن را فرانسه به عهده دارد.
از نظر اشغال ودخالت: طی سی سال اخیر که تاریخ پسا سقوط اتحاد جماهیر شوروی است هرکدام روس وغرب دخالت ها وجنگهای نظامی بر دیار اسلام داشته اند، جنگ دوم خلیج فارس به رهبری ایالات متحده امریکا ببهانهء اخراج صدام از کویت که در سال ۱۹۹۰ صورت گرفت، سپس اشغال مستقیم عراق از سوی امریکا که در سال ۲۰۰۳ صورت گرفت و ان زمان پول بریمر حاکم نظامی امریکایی که برعراق نصب گردید واضح گفت: ما تاریخ را تغییر دادیم ما تاریخی را که اموی ها عباسی ها عثمانیها در عراق ساخته بودند تغییر دادیم و اکثریتِ عراق را از سلطهء اقلیت سنی نجات دادیم.
بریمر قطعا دروغ میگفت،رویش را سیاه میکرد، زیرا برای وی تفرقه مذهبی مهم بود نه احقاق حق، همچنان که او در آماری که از سنیهای عراق ارایه میکرد کردهارا حساب نمی کرد،چونکه وی برای کردها انتمای تباری را بحیث تکلیف تعیین نموده بود،درحالیکه از نظر مذهبی کردها وعربهای سنی اکثریت عراق را تشکیل میدهند،پریمر برای رفع ظلم صدام حسین ظالم نیامده بود بلکه برای اهداف دیگری آمده بود.
دوسال قبل از اشغال عراق امریکا افغانستان را اشغال نمود،بر علاوهء اینکه امریکا صدها حملات هوایی،موشکی را هرگاهی که خواسته است بر سودان بر صومال بر یمن بر پاکستان انجام داده و صدها افراد ملکی وزن وکودک را کشته است.
روسها در سال ۲۰۱۵ ببعد به نفع نظام بشار الاسد دخالت نظامی کردند وهمانطورکه امریکایی ها عراق را برباد کردند روسها سوریه را بیشتر برباد کردند، انان شهر زیبای دمشق را که مروارید تاریخ اسلام محسوب میشد خراب کردند وشهر حلب را شهر موصل را شهر حماه را شهر حمص را بخاک هموار کردند وبیش از صد وپنجاه هزار مسلمان ملکی را کشتند،روسها در سال ۱۹۹۳ شهر گروزنی در چچین را بخاک هموار کردند وهزاران مسلمان را کشتند وپیر مردان وپیره زنان را در کوچه ها تیرباران کردند.
صربها که مؤتلف فرهنگیی وخونیی روسها محسوب میشوند در ۱۹۹۲ کشتار وسیع را بر علیه مسلمانان در بالکان راه انداختند وشهرهای مسلمان نشین سارایفو، توزلا، سربرینتسا را خراب کردند و هشت هزار مسلمان را در یک شب از دم تیغ گذرانیدند وزنان انان را تجاوز کردند،حتی سگهارا بر زنان مسلمان وادار ساختند،و در این ارزانیی خون مسلمان، فرانسه وچین هم پس نماندند.
پس از مجموع مقایسه عابرانهء فوق معلوم میشود که غربیها در تناسب با روسها اسلام ستیز تر اند.
خوب وقتی که چنین است،پس آیا این ایجاب نمیکند که در جنگ اوکراین یک مسلمان بر مبنای چنین مقایسات آرزوی پیروزیی روسیه را کند؟
برداشتِ نویسنده این سطور بر این است که وجود توازن قوا به نفع مسلمانان است، وروس وغرب هردو مانند سگ زرد برادر شغال اند، منتها فرق این است که روسیه در آسیای میانه که اندکی استقلال ظاهری یافته است اطماع بیشتری دارد که اگر در موضوع اوکراین فائق بیاید تحول نسبیی مثبت در ازبکستان وآذربایجان را سلب خواهد کرد،وتهدید بالفعلی را با ترکیه آغاز خواهد کرد و آن زمان غرب از ترکیه حتی به انداز دفاع از اوکراین نیز دفاع نخواهد کرد.
خواننده عزیز را باز متوجه میسازیم که قرائت تاریخی نویسندهء این سطور اورا به این واداشته است که مکررا بگوید متأسفانه این همه نیروهای شرورِ استعماری از تفرق مذهبی مسلمانان استفاده بهین میبرند چنانکه روسیه با دفاع ظاهری از بینشِ اسلامِ سنییِ صوفی وتقرب با تشیع مانند فرانسه، و انگلیس با چرخانیدن هسته های مرموز منتسب به اسلام سنیی سلفی آشوب را در دیار مسلمانان پیش میبرند( افلا تعقلون)؟
نقطهء دوم:
خبرها از وجود نیروهای چیچینایی در صف ارتش روسیه را گذارش دادند،آیا برای مسلمان مشارکت در چنین جنگ جائز است؟ چنانکه چنین سؤال از من نیز شده است.
قاعدتا برای مسلمانان آنگاه که مالک رأی وعزم خود باشند وصلاح امت را در اشتراک با جنگ در کنار یک طائفهء کفار برعلیه طائفهء دیگر کفار ببینند، درست است.
اما در وضع فعلی که قضایا بسیار پیچیده است، برای مسلمانی که تابعیت روسیه واوکراینی را ندارد جائز نیست که درچنین جنگی شرکت کند، ولی برای آن مسلمانی که تبعهء دو دولت متخاصم غیر اسلامی باشند اگرچارهء جز مشارکت در جنگ نداشته باشند جائز است که در صف حکومت خود قرار گیرند، آنجا جنگ انان عبارت از دفاع از یک نظام بر علیه نظام دیگر است، مثلا برای مسلمانان روسیه که اقلیت بزرگی هستند و در جنگ با اوکراینی قرار دارند که نسبت مسلمانان دران بسیار ناچیز است اگر مکلفیت نظامی دارند جائز است که در چنین جنگی شرکت کنند، زیرا منفعت انان همچو مشارکت را ایجاب میکند، واما جواز مشارکت انان به معنای این نیست که مسلمانانی که ساکن دیار اسلام اند نیز طرفدار آن جنگ باشند ، نه بلکه مسلمانان دیار اسلام حکم مسئله را بر اساس تشخیص عام ببینند.
عموما مبنای شرعی این مسئله در آیتِ مبارکهء ۹۲ سورهء نساء ذکر گردیده است.والله اعلم.
----
مقالهء از آقای محمد جواد ظریف وزیر خارجهء پیشین ایران نشر شده است که ایشان در باره جنگ اوکراین نوشته اند، صرفنظر از بقیه مسائلی که در مقالهء ایشان ذکر رفته است، نقطه جالب برای من این بود که ایشان غرب را یک قدرت جنگ گریز وغیر دلاور تعریف کرده اند.. سؤال این است که غرب کجا جنگ گریز بوده است؟ فقط اینکه غرب از جنگ با حکومت ایران گریز داشته است که آن گریز هم زادهء بزدلیی غرب نیست وهمه میدانیم که زادهء زدو بندهای دیگریست، یعنی مشکل این است که آقای ظریف بینشی را نا خود اگاه بیان میدارد،یعنی که جنگ غرب با غیر از حکومت ایران را جنگ نمیشمارد، فقط انگه غرب را جنگ افروز میشمارد که با ایران بجنگند.
-----
اهتمام اروپائیان به پناهندگان اوکراینی به احتمال قوی پروسهء اخراج وقبول پناهندگان از افغانستان را معطل میسازد بلکه انرا ملغی قرار میدهد.
عمک ذکر الدیبن را گفتم هرجای که سنگ است پیش پای بزلنگ است، گفت برای بعضی ها شوخی کردن با همین بز لنگ در وطنشان بسیار بهتر ازابتلا به بیماری های روانی در غرب است.
-----
تا یک اینجا وانجای دیگر خدا مددگار
