تاریخ در پرتو هنر سینما و سريال سُرخ سالى! - بخش اول
ملت و كشوريكه تاريخ ندارد ، حافظه و آينده روشن در پرتو زندگى نداشته و بدون شك تاريخ نگار با درج مسائل تاريخى با تجربه و عبرت از واقعات ؛ افراد، ملت ها و توده ها را به جهت مثبت آن سوق ميدهد.
هر پديده از طبعيت و كائنات جوانب مثبت و منفى خودش را داشته و چه خوب است كه مسائل و پديده ها از جوانب مثبت آن به بحث و تحليل بگيريم.
در اين مطلب بحث روى مشروعيت و عدم مشروعيت هنر ، فلم و سينما از ديدگاه اسلامى و مذهبى نبوده و بحث ها را ميتوان از زواياى متفاوت هندسى چون قائمه ، حاده و منفرجه و از نظر فزيك نور با ديدگاه و ترصد عدسيه هاى مقعر و محدب، مورد بحث و تبادل نظر گرفت.
ميخواهم اين مطلب را با يك حكايت و نقل قول دهه هاى پيشين به بحث بگيرم ، سال ها قبل از كودتا هاى سياه و سفيد و انقلاب هاى سرخ ، سبز ، سفيد و رنگارنگ " دموكراسى " ؛ البته زمانيكه در كشور آرامى و صلح حكمفرما بود و اكثريت از مردم زندگى معمولى ، فقيرانه و بدور از تجملات و آلايش داشتند.
اين حكايت نقل قول از مرد ٦٥ ساله است كه در سخنان و گفتار خويش طور معمول خوش طبعى ها و بذله گويى ها دارد، البته در آنزمان از تكنالوجى معاصر امروز ، تلويزون و چينل هاى متفاوت داخلى و خارجى خبرى نبود و به شهر كابل و شهر هاى ديگر كشور ، فقط سينما هاى معمولى داشتيم كه اكثريت بزرگان بخاطر و ياداشت دارند.
" در يكى از سينما هاى كابل فلم هنرى هندى با سوژه هاى اسلامى و مراسم حج نشر و پخش گرديد و براى مادر خدا بيامرزم كه خانم دهاتى و در چند كيلومترى شهر كابل زندگى داشت ، كسى از اين فلم و داستان آن حكايت كرده بود.
روزى او خواهش كرد تا خدا بيامرز را كه آرزو بى بى حاجيه شدن را داشت ، به تماشاى " فلم حج " ببرم در يكى از روز ها ، او را از سراى خواجه در موتر ها و سرويس هاى كرايى به سراى شمالى " همجوار باغ زنانه شهر آرا " و از آنجا توسط تكسى به سينما باختر نزديك فروشگاه رفتيم؛ طبعاً فلم ها بيشتر از يك هفته نشر نمى شد و در همان روز فلم هندى كه در آن ايام داستان ها و سوژه هاى آموزنده داشت به نمايش بود و خواستم آن فلم را تماشا كنيم.
فلم هندى را تا آخر با مادر خدا بيامرزم با همان سوژه ها و داستان آموزنده آن تماشا كرديم و بعد از ختم فلم مادرم به همان لهجه كوهدامنى كه داشت با تاسف گفت ، پسرم اين فلم حج نبود و چيزى ديگرى بود ، برايش گفتم مادر جان ، فلم در اصل قصه و داستان حج بود ؛ ولى حالا داستان و سوژه فلم از حج به كج تبديل شده بود. "
اصل مطلب اينكه؛ توليد و محصولات يك كشور و يك ملت در هر بخش نمايندگى از هويت ملى و فرهنگى همان مردم و كشور را دارد.
هنر و سينما نيز جز از فرهنگ يك كشور بوده كه هنرمند به نگارش و ترسيم از داستان ها و سوژه ها با نمايش پارچه هاى تمثيلى ، فلم هاى هنرى و سريال ها كمبودى ها ، نواقص و ديگر درد ها و مشكلات مردم را به نمايش مى گذارد.
هنر سينما ، فلم ، كارتون ، تمثيل ، درامه ، رسامى ، خطاطى ، نقاشى و غيره در زندگى اجتماعى تمثيل كننده و آئينه عملكرد از خوبى ها ، زشتى ها و زواياى مثبت و منفى يك جامعه را مورد بحث ميگيرد و هنر مندان به همان طبع و صنعت هنرى كه دارند، آنرا با قلم و دوات روى برگه هاى كاغذ با ترواشات فكرى و هنرى خويش به نگارش مى گيرند و بعداً توسط هنرمندان و ممثلين با در نظر داشت رسوم ، عنعنات و فرهنگ همان جغرافياى بخصوص تمثيل ميگردد.
در جهان غرب هنرمند با هنر و اندوخته هاى هنرى كه با خود دارد از همان طريق عائدات ، شهرت و محبوبيت خوبى ميتواند ، داشته باشد ؛ ولى در كشور ما چون " زنده خوب و مرده زشت نداريم " نه تنها هنر و هنرمند ارزش ندارد حتى اكثريت از اقشار و أصناف جامعه ما مورد احترام و تشويق مردم و مسؤولين نمى باشند.
https://youtu.be/o5YBEJ4xnaE
