در حاشيه مرگ غلام مجدد !
قبل از همه ميخواهم كه اظهار كنم كه كليد دوزخ و جنت بدست ما نبوده ؛ آنچه كه ما از آموزه ها ، مؤلفه ها و متون اسلامى آموختيم كه خداى متعال همه گناه ها را با همان صفات " الرحمن ، الرحيم ، الغفار و الغفور " كه دارد مغفرت و بخشش ميكند ؛ ولى يك مسئله را فراموش نبايد كرد كه مطابق آيات صريح كلام الهى شرك ، كفر و ارتداد را بخشش نخواهد كرد و آنهم كسيكه مسلمان بدنيا آمده ، از دين ، قرآن كريم و حديث شريف آموخته است و در فرجام به آن تمسخر ، توهين و همه را خواب و خيال خطاب كند.
ما انسان ها با باور هاى دينى و يا عدم باور هاى دينى و عقيدتى كه داريم روزى اين جهان فانى را وداع و اينكه چه وقت ، چگونه و در كجا ما هم نميدانيم ؟ چون اين فرموده الهى و ملكوتى است ؛ ولى آنچه كه ما به حيث يك بنده مومن و متعهد به ارزش هاى دينى و اسلامى باور داريم در مجموع با همان مومنه بهِ كه " امنت بالله و ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الاخر و القدر خيره و شره من الله تعالى و البعث بعد الموت " ايمان و باور كامل داريم كه هر يك شرح و تفسير جداگانه خود را دارد كه مبحث كامل آن در متون علم عقايد موجود است.
اينكه سليمان لايق كى ، به كجا تولد، به كدام خانواده منسوب ، به كجا درس و تحصيل كرده و از كدام مسلك و مكتب سياسى پيروى داشته ، اكثريت تا جايى معلومات دارند ، بجا است براى نسل جنگ ها ، كودتا ها ، مهاجرت ها و آنعده از هموطنان ما كه تاريخ را با عدسيه قومى و سمتى تحليل دارند، تا چند حرف و چند نكته مختصر را به نگارش داشته باشيم.
در سال ١٣٠٩ هجرى شمسى به خانواده مولوى عبدالغنى در ولسوالى شرن ولايت پكتيا كودك بدنيا مى آيد كه پدرش نسبت به اخلاص و محبت به خانواده مجددى ها و يا همان حضرت مجدد الف ثانى ، اسم اين كودك را غلام مجدد انتخاب ميكند.
پدرش يك شخص مذهبى و يا از قشر ملا هاى سنتى افغانستان سال هاى متمادى در ولايت بغلان و كابل امام ، خطيب و در ضمن مأذون و خليفه طريقت نقشبنديه مى باشد ، مأذون و يا خليفه را در مسلك طريقت نماينده با صلاحيت و آزموده شده پير بزرگ طريقت در يك منطقه و جغرافياى خاص تعريف كردند.
سليمان لايق قبل از اينكه مادر و برادرش در ايام كودكى او در اثر مرض كولرا فوت ميكنند ، پدرش ازدواج دوم كرده بود و در كابل زندگى داشت ، او پسرش را در صنف دوم مكتب حبيبيه شامل و نسبت مشكلات كه داشت فقط تا صنف پنجم به اين مكتب آدامه ميدهد.
سال ها بعد او شامل مدرسه ابوحنيفه پغمان و تحصيلات خود را در رشته ادبيات از پوهنتون كابل به اتمام ميرساند.
او روابط خويشاوندى نزديك با حضرت صبغت الله مجددى و مير اكبر خيبر داشت ، به اين مفهوم كه حضرت مجددى و مير اكبر خيبر داماد مولوى عبدالغنى بودند، لايق از بنيان گزاران مكتبى و عقيده كانكريتى حزب دموكراتيك خلق و عضو فعال شاخه انشعاب يافته حزب پرچم ، مؤسس جريده پرچم بشمار ميرفت. غلام مجدد در دوران رژيم كمونيستى در پست هاى وزارت اطلاعات و كلتور ، اقوام و قبائل ، رئيس و عضو فعال اكادمى علوم آنوقت بود.
او با وجوديكه در يك خانواده مذهبى و آخند زاده تولد ، در كنج مسجد و مدرسه بزرگ شده بود ؛ ولى در اكثريت از اشعار خود به شعائر اسلامى و آنچه در پيوند به متون اسلامى بود به شكل تمسخر آميز آنرا توهين و تحقير ؛ ولى بالعكس به لينن ، مكتب كمونيزم توصيف و تمجيد كرده بود ، تا اينكه بزرگان حزب خلق و پرچم در محافل و كنفرانس بنام " لينن كبير " درود مى فرستادند.
غلام مجدد ابن مولوى عبدالغنى از افراد كليدى و مؤثر حزب دموكراتيك خلق و در كودتا هفت ثور يك عضو فعال ، فرهنگى و برجسته آن بشمار ميرفت؛ تا اينكه سرادر محمد داود را فرعون زمان مخاطب قرار داده بود. اين در حاليست كه اكثريت از اعضاى برجسته حزب خلق و پرچم توسط محمد داود خان رشد و از آنها حمايت كامل داشت. او با وجوديكه فارغ از علوم شرعى ، متولد خانواده مذهبى و بزرگ شده در كنج مسجد و مدرسه بود ؛ ولى بيشتر در ظواهر ، قيافه و افكار سياسى از لينن متاثر شده بود ، تا اينكه در مجالس و محافل ظواهر خود را به لينن آراسته و وارسته ميكرد و همان كلاه منسوب به لينن را نه تنها او ، اكثريت از پرچمى ها و خلقى هاى مُسن بسر ميكردند.
حال بحث ويرانى كشور ، بيت المال ، تجاوز بر مردم عام ، قتل و كشتار مردم بى گناه ، حمايت از اشغالگران شرقى و غربى ، جاسوسى به همسايه ها يك طرف بحث و قضيه ؛ ولى فراموش نبايد كرد هر آنكس دانسته و فهميده شعائر دينى ، اسلامى و مذهبى را به تمسخر و توهين گرفته و از وحدانيت خداى وحده شريك له انكار ميكند، بحث كاملاً جدا است كه متاسفانه بزرگان و مؤسسين حزب خلق و پرچم با همان مسلك و مكتب ماترياليستى كه داشتند با خدا ، آخرت ، جنت ، دوزخ و پيامبر باور نداشتند و ندارند !
در كنار احزاب خلق و پرچم كسانى ديگر نيز مانند شرعى جوزجانى ، نظام الدين تهذيب ، سيد شرف الدين شرف ، صديق سيلانى ، مولوى عبدالولى حجت ، مولوى عبدالله كلكانى ، عبدالهادى مكمل و غيره كه فارغين شرعيات ، مدارس دينى و منسوب به خانواده هاى مذهبى بودند ، همكارى و فعاليت حزبى و سياسى داشتند.
سليمان لايق به زبان پشتو و درى قصيده ها ، و چندين مجموعه شعرى دارد كه يك قصيده آن تحت عنوان
" یو باتور ملت غرقېږي، یومضبوط وطن نړېږي " است. كه يك جوان آواز خوان بنام "جاويد امرخيل" متولد سال هاى جنگ ، ويرانى ، دهشت ، متاثر از جنگ ها و البته در عدم سواد تاريخى با گرافيك و فوتو گرافى آنرا تمثيل ، طراحى و سروده است.
حال كسى است كه از بزرگان حزب دموكراتيك خلق و پرچم كه امروز زير درفش امپرياليزم غرب زندگى دارند ، پرسان كند كه اين ملت و كشور را در اوائل كيها غرق كردند ؟ كيها سه ميليون افغان را به پاكستان ، ايران و كشور هاى جهان به مهاجرت ها مجبور كردند ، كيها سردار محمد داود را فرعون مخاطب قرار داده و ايشانرا به خانواده او قتل عام كردند ؟
كيها شعار " كور ، كالي و دودى " را زمزمه و ترنم داشتند ؛ ولى در عوض "قبر ، كفن و مرمى" را به تحفه دادند و حتى عده يى را در پوليگون ها بدون قبرستان ، كفن و مرمى با تراكتور ها زنده بگور كردند !
كيها هاشم ميوند وال ، دكتور موسى شفيق ، وفي الله سميعى و ده ها هزار مخالف سياسى و فكرى را بنام اشرار ، عناصر ضد انقلاب ، عالم دين ، فيودال و غيره ، تا اينكه اهل هنود و سيك شور بازار را بنام اخوانى در پوليگون ها زنده بگور كردند ؟
كيها نخبگان و شخصيت هاى تحصيلكرده كشور را در پشت ميله هاى زندان شكنجه كردند و فقط با شعار هاى سرخ و انقلابى هر مخالف فكرى و سياسى كه داشتند ، قتل عام كردند ؟
در قسمت از سروده ها و اشعار حماسى سليمان لايق از " وطن ، ميهن ، هيواد و واى وطن واى " خيلى زياد ياد آورى شده ؛ ولى گفته نشده كه كدام وطن ، ناموس و مردمك چشم همان يك كه سوار بر تانك هاى روس آنرا با قشون سرخ شوروى تسليم كردند ، با سكات ، لونا و طياره هاى غول پيكر با عوض اينكه تهران ، اسلام آباد ، كراچى و مشهد را بمباردمان كنند ؛ كه متاسفانه تمام دهكده ها ، مناطق اطراف و كوهستانات كشور را با بمب ها ، راكت ها و خمپاره هاى قشون سرخ بمباردمان كردند.
او در اشعار و سروده ها كه متاسفانه دست پرورده پدر ، مسجد و منبر بوده بار ها توهين ، تحقير و به دستر خوان خانواده نمك حرامى كرده و حتى نام را كه پدر برايش انتخاب كرده بود ؛ آنرا عوض و تبديل كرده بود.
او در اشعارش راستگرا ها و بخصوص خانواده بزرگ مجاهدين را متهم كرده ، كه دختران افغان را به عرب ها دادند ؛ ولى از خود و رفيق كارمل نگفتند كه دختران خود را بخاطر خويشاوندى سياسى به پشتون هاى آن طرف خط ديورند به نكاح دادند ؛ كه متاسفانه امروز همان صوفى نام داماد سليمان لايق و داماد رفيق كارمل كه در جوانى از پشتون هاى فاشيست و قوم گرا پاكستان بودند؛ تاريخ افغانستان و حتى قوم پشتون را تكذيب و در مزدورى پنجاب قرار دارند.
حرف اخير و نتيجه اين سخن كه بحث كودتا ها ، مزدورى ها ، خيانت به بيت المال ، جاسوسى به كشور هاى بيگانه ، ويرانى كشور و كابل در هنگام جنگ هاى داخلى ، دعوت و حمايت از اشغالگران شرق و غرب يك طرف قضيه و آنكه فهميده و آموخته قرآن ، پيامبر و شعائر اسلامى را به تمسخر بگيرد ، بدون شك نا بخشودنى و آيات صريح كلام الهى در مورد وجود دارد كه اين مقاله گنجايش آنرا ندارد.
