تونس؛ اخوانیهای دمکرات وسکولرهای دکتاتور
دولتِ تونس از مثالهای زندهء مصداقیتِ عبارتِ فوق است که عنوان دادیم.
خوانندگان این سلسله شاید بیاد دارند که چندین بار در تحلیل وتبصرهء رویدادهای جهان وممالک مسلمان نشین قضایای تونس را به تحلیل وتجزیه گرفتیم، نه برای اینکه تونس کدام کشور بسیار مؤثر در قضایای جهان است ویا حتی در میان ممالک مسلمان نشین کدام نقش بسیار برازنده دارد،-- زیرا این کشور از نظرِ مساحت خورد ترین کشور شمال افریقا، واز نظر تولیدِ اقتصادی نه چندان فائق الوصف، و از نظر منابع بشری نه مانند همسایگان خود است،-- بلکه از این زاویه به بحث گرفتیم که این کشور دومین مستعمرهء فرانسه بعد از الجزائر در شمال افریقا بود که تاریخ اشغال ان توسط فرانسه به اواخر قرن نزده عیسوی برمیگردد، وفرانسه چنانکه در الجزائر همسایهء تونس دچار جهاد ومقاومت یکصد وبیست سالهء مسلمانان ان دیارگردید در تونس به چنین مقاومتی چندان روبرو نشد،شاید این به قساوت جغرافیای تونس نیز برمیگشت چونکه این کشور در تناسب با الجزائر والمغرب صحرائی تر بود،خلاصه تونس با این تبعیت دراز مدت از فرانسه باید فرهنگ دمکراسی سیاسی را میآموخت،ولی آنچه آموخت یا برایش آموزانیده شد دمکراسی در عرصهء انحلال اخلاقی ودکتاتوری در عرصهء احتکام سیاسی بود، تونس کشور تنها کشور عربی مسلمان نشین بود که روسپی خانه ها در آن مجوز کار داشتند، فعالیت اسلام شدیدا در قیدِ منع وحصر قرار داشت، حبیب بو رقیبه که اولین رئیس جمهور تونس بعد از استقلال بود خودرا بانی وحامیی دمکراسی میشمرد ولی تعریف وی از دمکراسی مرتکز بر دو عنصر بود،یکی تحویل تونس به بازار سیاحت جنسی وهتل داری ودوم منع رشد اسلام گرایی بود، او هر نوع تمسک مردم به هویت اسلامی را اسلام سیاسی میشمرد وخودرا مکلف به منع ان میدانست و این استبداد خودرا دفاع ازآنچه جمهوریت مینامید میشمرد، جمهوریی که عبارت از جامهء خیاطی شده برای شخص شخیص وی واطرافیانش بیش نبود، حتی باری خواست روزه گرفتن در ماه رمضان را بحجت اینکه تولید کار را کاهش میدهد ممنوع قرار دهد.
معاون دکتاتورش بنام زین العابدین بن علی اورا سی وچهار سال قبل از قدرت برکنار نموده خود زمام امور را به دست گرفت، این نا خلف تفاوت چندانی از سلف خود نداشت، حرکت اتجاه اسلامی که نام سابقهء حزب النهضتِ تونس بود بحیث تراوش بینش سیاسی اسلام گرایانِ تونس متأثر از فکر اخوان المسلمین در سال ۱۹۷۲ عرض اندام کرد، ولی طی زمامداری دو دکتاتور سکولر مشروعیت حزبی را حاصل نکرد و اعضای ان میان ترور وزندان وتبعید به سر بردند،شکی نیست فرانسه از وجود بعضی اراکین این حزب در اراضی خود بحیث نیروی فشار احتمالی و گوشتاوی در موقع لزوم، نفع میبرد، وهمچو اقامت گزینی اعضای این حزب در فرانسه باعث شد تا آثار فرهنگ فرانسه در انان وبینش سیاسی انان نیز مشاهده گردد.
بعد از بهار عربی وسقوط زین العابدین حزب مذکور در اولین انتخابات به قدرت سیاسی رسید و بر مسند زعامت نشست، برای دنیای استعمار مخصوصا فرانسه غیر قابل قبول بود که یک حزب منتمی به اصول اسلامی در اثنای زعامت خود از آرامشی برخوردار باشد که بتواند هرسو ریشه بدواند و بساط زعامت را از زیر پای اشخاص ونهادهای که دولت درون دولت بودند ودولت خفی را تشکیل میدادند و سرمایهء گزاف را در دست داشتند و سفره نشین سفیر فرانسه بودند جمع کند، وبرای بینش هویتی خود از آدرس اقتدار بذر پاشی کند.
البته بخشی از چالش ها ناشی از ضعفِ مدیریتِ حزبِ مذکور نیز میشد، تا اینکه سه سال قبل ودر میان اختلاف شدید سکولاریان وحزب نهضت و تقابل رئیس پیشین تونس باجی سبسی با حزب نهضت، انتخاباتی برگذار شد که در ان دکتر قیس سعید به قدرت رسید، به این شخص که استاد قانون اساسی و حقوقدان معروف بود به دیدهء حاکمیت قانون و ترسیخ دمکراسی وزوال بقایای دکتاتوری نگریسته میشد، ولی دیری نپائید که این استاد حقوق که اینک بر مسند ریاست نشسته بود پارلمان تونس را که راشد غنوشی رهبر حزب نهضت انرا ریاست میکرد منحل اعلام نمود، ولی با این هم اتباع حزب نهضت که خودرا شدیدا طرفدار دمکراسی میگرفتند از هر گونه تقابل خشونت بار با سلطهء قیس سعید اجتناب ورزیدند وفقط به مطالبات حقوقی خود اکتفا کردند، اینک رئیس جمهوری تونس شورای عالی قضائی را منحل اعلام کرده است، شورای قضائی مذکور در قانون اساسی تونس سال ۲۰۱۴ به غرض تلافی سوء استفاده از قوهء قضائیه که سالیان متمادی در دورهء دکتاتوری در خدمت دکتاتوری بود تأسیس گردید تا بحیث یک نهاد مستقل بر روند امورِ قضائی نظارت کند، بسیاری این شورا را از دست آوردهای مهم انقلاب مردمی تونس میپنداشتند،حقوقیون تونس این اقدام رئیس جمهوری را مخالف صریح قانون اساسی شمردند وسازمان ملل نیز به زبان دبیر خود انتونیوگوتریش نگرانی خود را از انحلال این شورا ابراز کرد، و روزنامه های امریکا نیز نوشتند که دیگر از نظر حقوقی دشوار است التزام وتعهد پریزندت قیس سعید به دمکراسی را باور کرد.
ولی این همه سخن مفت است،زیرا آنچه مسلم است این است که قیس سعید از انحلال پارلمان تا انحلال شورای عالی قضائی از فرانسه اوامر دریافت داشته است.
غرض ما از ذکر چنین ماجرا این است که ادعاها معکوس گردیده اند، مثلا احزاب سکولر که اکثراَ ومکرراً بر قدرت تکیه زده اند یا لا اقل تیوریسن های آنان برای هر دکتاتور کف زده اند،همواره از دمکراسی وحفظ دمکراسی و تفکیک قوای سه گانه و تشکیل دولت مدنی و آزادی احزاب حرف میزنند ولی در عرصهء عمل خلاف آن ادعاها قرار میگیرند، اینها مخالفین اسلام گرای خودرا متهم به نقض دمکراسی وعدم اذعان به آراءِ مردمی میکنند ولی خود در هر انتخابات شفاف مفلس الرأی بیرونن میشوند،ولی فردای آن به اشارت بادارهای استعماری خود نتائج را ملغی و زمام امور را به دست میگیرند.
قضیه چنان عجیب شده است که حالا احزاب منتسب به اسلام گرایی حامی ومنادی دمکراسی گردیده و مدعیان دیروزی دمکراسی ناقض و مخالف ان گردیده اند.
خوانندهء گرامی در اینجا حق دارد، سؤال های عدیدی در باب دمکراسی، واینکه تعریف آن چیست، واینکه آیا محض سیادتِ مردم بر نظام از طریقِ انتخابِ یک نظام، صرفنظر از فرهنگِ حاکم دران نظام، میتواند معنای دمکراسی را ارایه کند؟ یا اینکه دمکراسی عبارت از جدید ترین تعریفی است که ممالکِ غربی همزمان با هر تحول فرهنگی واقتضای سیاسی خود،ارایه میدارند؟
به این جواب این سؤالها نمی پردازیم که بحث دراز دارد، وبعضی ان برای انسان آگاه پوشیده نیست، واینجا در صدد تعیین تکلیف برای مردم تونس هم نیستیم، منتها بلی به این نکته میپردازیم که چرا اسلام گرایان حزبی - منظورم بالتحدید اخوانی - چه در تونس چه در غیر تونس به سوء نیت غربیها به دمکراسیی شرق، درست پی نبردند؟ یا پی بردند وچارهء جز قبول ومسایرت نداشتند؟ بحث چاره نداشتن در مواردی قبول و در مواردی مردود است، ولی بحث پی نبردن نیز پا برجاست، زیرا نتیجهء چنین پی نبردن بود که در موارد عدیدی این جریانهای منتسب به اسلام گرا در تقابل با نظامهای قرارگرفتند که باید در تقابل با آن قرار نمی گرفتند، مانند نظام معمر القذافی در لیبی که نظام دکتاتور ولی چنان بد نبود که از فرانسه برای اسقاط ان استمداد جسته میشد، حتی زمینهء کنار آمدن با نظام حسنی مبارک برای اخوانیها میسر بود، ویا هم چنان در کشور مراکش مجبور نبودند برای به رسمیت شناختن اسرائیل نقش بازی میکردند، این همه ناشی از بینش خوشباوارنهء بسیاری از منتسبین اسلام گرایی نسبت به استعمار غرب بود، وبعضی آن ناشی از استغراق در پراگماتیسم حزبی بود، وبعضی آن ناشی از وجود اشکال دیگر که همانا ابهام در تعریف دولت است بود، برای این نوع اخیر مصر را مثال بیاورم، در مصر بسیار سلفی ها وصوفیها نیز در انتخابات برای اخوانیها رأی دادند ولی توقعاتشان این بود که دکتر محمدمرسی با ایران بخاطر چند اخوند طاعن در صحابه قطع رابطه کند و یا از اسرائیل سلب اعتراف کند، بیخبر از اینکه تنفیذ چنین چیزها در دولت داری مدرن، اقتصادی به حجم اقتصاد استعماری میخواهد.
لهذا این که سکولاریان در تخریب آینده سیاسی اوطان خود نقش داشتند چندان جای گلایه وشکوه نیست، زیرا این طائفه همان طائفه است که در اصیل ترین ارزش ملی که هویت تاریخی یک ملت است مخالفت دارند، اینان همواره وابستگی خودرا نسبت به عبدالمنان و ابوالعزائم و قندآغا وسخیداد و زرغونه وماهیتاب، به پیتر و وجاک و توماس وکریستینا وکونکوف دیده اند، اینان استعمار را واجب الاحترام لازم الاتباع میدانند،حاکمیت را از طریق استقدام تانک وتوپ انان وسعادت را ترجمانی در رکاب انان میشمارند، وهر زمانی که استعماریون واشغالگران بعضی اینان را از نظر میافگند،بجای اینکه غیرت اینان عودت کند و از ایمان به استعمار توبه بکشند واز فروش اوطان نادم شوند وبرگشت به اصالت هویتی را لا اقل حضور ان در جامعه را پذیرا شوند بالعکس،معکوس تر، منکوس تر، منحوس تر میشوند، مگر نمی بینی که ایرانیهای غربگرای بسیاری هستند که خوشترین خبر خوش شان این است که شب بخوابند وصبح برخیزند وبشنوند اسرائیل تأسیسات اتمی کشورشان را منهدم ساخته است،ویا شورای امنیت تحریماتی بر کشورانان وضع کرده استْ، همین باعث شد تا یک نویسندهء معروف برازیلی این قشر را ننگ آزادی بشمارد.
اما بالمقابل منتسبین اسلام گرایی نیز در طول وعرض جهان اسلام با اشکالیاتی عدیدی، اعم از انعدام فقه سیاسی واحد، انعدام فقه مقاصدی واحد، انعدام فتوای لا اقل متقارب، انعدام غرب شناسی دقیق، گزیده شدن از نفس سوراخ ها، وعدیدی از اشکالیات دیگر سردچار اند که عمده ترین ان نیز در احایینی تلاش تقرب به غرب و دمکرات نمایی مفرط بوده است، چنان که حزب نهضت تونس و حزب عدالت وتوسعه مراکش نمادی از این دمکرات نمایی مفرط محسوب میشوند.
والله عالم بعواقب الامور.
-----
هندوستان
هزاران زن ودختر مسلمان بر علیه قانون جائرانه وهندوانهء منع حجاب در مکاتب شهر کارناتاکا در ایالت بنگال هندی به راهپیمایی پرداختند.
این همان هندوستانی است که افتخار سکولاریزم در همزیستی حساب میگردید.
از سوی دیگر نویسنده فرانسی اریک زمور که برای انتخابات ریاستی فرانسه خودرا کاندید کرده است برای مردم خود وعده سپرده است که در صورت برنده شدن حجاب و جلباب –لباس دراز- را از فرانسه نابود خواهد ساخت.
-----
مصر.
رئیس جمهوری مصر فرمانی را صادر نموده است که طی آن اقای پولس فهمی را رئیس محکمهء قانون اساسی آن کشور تعیین نموده است.
آقای پولس فهمی اولین عیسوی است که در این سمت قضائی مهم تعیین میگردد.
نسبت عیسویان در مصر میان ده تا پانزده فیصد هست،واز همه حقوق اجتماعی وآزادی مذهبی برخوردار اند، نسبت آزادی انان در تناسب با آزادی مسلمانان در غرب صد برابر اگر گفته شود مبالغه نیست، با اینهم تا کنون چنین اتفاق نیافتده است که در رأس نهاد حقوقیی به این حجم یک عیسوی گماشته شده باشد گرچند که وزراء همیشه داشته اند.
اهمیت ریاست این محکمه در این است که در صورت وفاتِ رئیس جمهور ویا عزلِ وی وتا حین انتخاب رئیس جدید، رئیس محکمهء قانون اساسی متصدی پست ریاست جمهوری کشور میشود.
بعد از فتح اسلامی مصر که در سال نوزدهء هجری صورت گرفت تا هنوز چنین اتفاق نیافتده است که عیسویی بر تخت مصر نشسته باشد، جز اینکه در سه سال اخیر قرن هجده ناپلیون مصر را از سیادت اسلامی بیرون کرد،وبالاخره توسط فشار عثمانی ها ویکسلسله حوادث دیگر فرار را بر قرار ترجیح داد.
اشکال در تعیین جدید این است که قانون اساسی مصر اسلام را دین رسمی دولت وشریعت اسلامی را منبع اساسی تقنین میشمارد ووظیفهء محکمهء قانون اساسی نظر کردن در تطابق مواد قانون با قانون اساسی است که قاعدتاً واصولا از باب مقتضیات حقوقی تعیین مسلمان را در این سمت ایجاب میکند چه رسد به اینکه تعیین غیر مسلمان در بلند ترین مقام قضائی خلاف دلالات شرع میباشد گرچند تعیین وی به حیث قاضی میان اهل دین خود وبحیث وزیر دولت در فقه قدیم اسلامی جائز شمرده شده است،اما تصدی دستگاه قضائی مملکت مسلمان برای کسیکه معتقد به اصول ان نباشد ناجائز شمرده شده است.
ولی ممکن طرفداران نظام،تعیینِ غیر مسلمان در این سمت را چنین توجیه کنند که محکمهء قانون اساسی گرچند یک نهاد بزرگ است ولی به ندرت در حل وفصل قضایا عمل میکند چونکه مسائل معروض به ان مسائل محدود و محصور است،و از جزئیات مسائل قضائی نیست، از سوی دیگر مصر کشوری است که نهاد قضائی در ان تابع نهاد اجرائی است و رئیس جمهور در ان مسلط بر دستگاه قضائی میباشد.
اما آنچه صاحبان تصمیم در مصر را که همانا ارتش است به چنین تعیین بی سابقه واداشته است همانا بستن دهان غرب از طریق دادن امتیازات بیش از حد برای اقلیت عیسوی مصر میباشد، زیرا از مدتی به اینسو اشخاص ونهادهای منسوب به عیسویان مصر در امریکا بر ضد مصر به یک لابی بزرگ تبدیل گردیده اند، رضایت جامعهء عییسوی مصر از حکومت ارتش میتواند پشتیبانی نهادهای کلیسایی در امریکا را در خصوص عدم قطع کمک های سالانه به مصر، و عدم بازجویی از مصر از آدرس حقوق بشر، را فراهم سازد.
از سوی دیگر ونیز در مصر در این اواخر موضوعی رخ داد که لا اقل برای نهادهای ماسونی حاکم بر جهان که در هر مملکت مسلمان نشین فتوحات خود را دارند، ونقشه های خودرا اجرا میکنند، اندکی نا امیدی را ببار آورد، وآن اینکه در این اواخر فیلمی در مصر عرضه گردید که اقتباس از یک فیلم ایتالیایی بود، محتوای فیلم مذکور چنانکه گفته شد به نحوی همجنسگرایی – لواطیت- را امر معمولی جلوه میداد سروصداهای بسیاری در مقابل این فیلم برخاست ومؤسسهء مذهبی در مصر نیز محتوای این فیلم را محکوم نموده خلاف ارزشهای مردم مصر شمارید، این میرساند که ممالک استعماری مخصوصا لبرالیزم متوحش درک میکند که مسلمانان بطورعام هرچند اغفال کرده شوند بازهم به فرهنگِ هدّامِ لبرالیزم راضی نیستند واینجاست که این استعماریون بقاء خود در دیار مسلمین را توسط دو نوع نظام ها میبینند: یا نظام های لا ابالی و دکتاتوری ویا نظام ها وجماعت های افراطی که بینش متمدنانه ومنصفانه وواقع بینانه ندارند و با افراطِ خود زمینهء حاکمیت تفریط را مساعد میسازند.
والله غالب علی امره
----
البحرین.
امپراطوری البحرین که یکی از کشورهای پهناور عربیی حوزهء خلیج فارس است وصدها هزار کیلومتر مربع مساحت دارد، بعد از اینکه در این اواخر به اسرائیل اعتراف نمود با شرکت های سلاح اسرائیلی قرارداد خریداری سلاح را بسته است، تا به موجب آن معادل صدها ملیون دالر اسلحه خریداری کند.
یعنی: این کشور بسیار کوچک است که حتی در نقشه درست دیده نمیشود و تقریبا تحت الحمایهء عربستان هم است، ونیازی به چنین مصرف گزاف وبی موجب سلاح ندارد ولی نکته این است که این کشورها مکلف اند به نحوهء جزیه بپردازند ونامش را قرار داد بگذارند.
----
روسیه وفرانسه.
استقبال رئیس جمهوری روسیه ولادیمیر پوتین از رئیس جمهوری فرانسه امانویل ماکرون خبر ساز شد، بدون شک ملاقات دو رئیس مقتدر وسفاکی در حجم پوتین وماکرون مخصوصا در عصر توزیع غنائم خبر ساز میباشد، ولی اینبار از این زاویه بیشتر خبر ساز شد که پوتین ماکرون را در اطاقی طلبید که میان هردو یک میز بزرگ بیضاوی قرار داشت،پوتین عوض اینکه با ماکرون از قسمت عرض میز بشیند از قسمت طول نشست چنانکه فاصلهء وی با مهمانش ماکرون پنج متر تخمین زده شد، تا اندازیکه کاریکاتوریست ها در دهان ماکرون وپوتین لاسپیکر را رسم کردند.
گفته شده است که پوتین این کار را به قصد اهانت رئیس فرانسه انجام داده است،چنانکه بعد از کانفرانس خبری عوض اینکه پوتین مطابق اعرافِ معهودِ دپلماتیک بحیث میزبان مهمان خودرا با دست بفرمائید بگوید ویکجا میز خبری را ترک گویند، خود پیش پیش راه افتاد وبا اشارت دست ماکرون را فرمان داد که از دنبال وی راه بیافتد.
بعضی مبصرین گفته اند ماکرون برای پوتین پیشنهاد داده است که در صورتیکه روسیه از نفوذ در مستعمرات افریقایی فرانسه مانند مالی وبورکینافاسو که تازه انقلاب نظامی نموده اند دست بکشد بالمقابل فرانسه از پشتیبانی اوکراین دست میکشد ولی پوتین این پیشنهاد را رد کرده است،همچنان در زمینهء افزایش تنش میان اوکراین وروسیه طوریکه معلوم میشود اوکراینی ها از وعده های دروغین غرب مایوس گردیده وبه نوعی چرخ در محوریت روسیه را پذیرفته اند.
----
ایتالیا
یک پیره زن ایتالیایی در شهر بریستینو مدت دو سال از انظار غائب بوده است ولی روز جمعه در اثر باران ووزش باد درخت های به محیط خانهء وی میافتند، همسایگان به پلیس گذارش میدهند که ممکن این درختان برای کسیکه داخل باشد آسیب رسانده باشد، پلیس وقتی وارد خانه میشود میبیند که پیره زن هفتاد ساله بالای چوکی تنها لباس دارد ولی درون لباس فقط اسکلیت باقی مانده است، پزشکان تشخیص میکنند که خانم مارینیلا بریتا مدت دو سال میشود بالای همان چوکی خود مرده است.
نشر این خبر باعث شد تا وزیر امور خانوادهء ایتالیا ایلینا بونیتی بگوید که واقعا ما در فاجعهء اخلاقی به سر میبریم، زیرا بیخبری از مرگ این پیره زن نشان میدهد که مدت دو سال خویشی واقاربی وهمسایه ی از این پیره زن که هفتاد سال عمرخودرا در این محیط سپری کرد تفقد نکردند وجویای احوال وی نشدند، واین چیزی است که به قول وی منتهای ضعف روابط اجتماعی در جامعه مارا نمایش میدهد.
گفته میشود که چهل درصد جامعهء ایتالیا را کهن سالانی تشکیل میدهند که اکثریت آنان تنها زندگی میکنند وتنها می میرند.
جالب این است که ایتالیایی ها در تناسب با بقیه ممالک اروپای اجتماعی تر اند، پس قیاس شود که در بقیه این ممالک وضعیت پیران از منظر روابط اجتماعی چگونه باشد.
تا یک اینجا وآنجای دیگر خدا نگهدار.
