ریان
در یکی از روزهای سال ۲۰۱۵ مردم دنیا از طریق شبکه های خبری ورسانه های اجتماعی تصویر کودکی را در کنار ساحل ترکیه دیدند، کودک چهار ساله با تیشیرت سرخ ونیکر آبی وکرمچک سفر روی ریگ های ساحل فتاده است، یک سوی رخسارکش بر ریگ ساحل و هر دو دست به سویی دراز، وموج ها میکوشند موهایش را شانه کنند، شخصیکه تصویر را گرفته بود میگوید در ابتدا فکر کردم کسی توده گلی را آنجا افگنده است، نزدیک شدم دیدم کودکی است .الان کردی طفل سوری آن زمان به رمز سرنوشت پناهندگان جنگ و نماد سختیی تلاش عبور به سرزمین های توهم ، وبیانگر سختی قوانین جهان بدل گشت، مردم- به جز آفرینندگان جنگ – برای آن تصویر بسیار گریستند .
اما سرنوشت ریان تلخ تر از سرنوشت الان بود.
امروز همه رسانه های خبری نشر کردند که با کمال حسرت، نقب زنان زمانی به قسمتی که ریان در چاه گیر مانده بود رسیدند که کودک در گذشته بود، تیم نجات فقط توانست جسدش را بیرون کنند.
روز سه شنبه در یکی از قریه های شهر شوشتاون مراکش طفل پنج ساله در غفلت پدر ومادر به چاهی میافتد که بسیار عمیق بوده است، دارای عمق ۶۰ متر وعرض ۳۰ سانتی متر، کودک در عمق سی متری چاه که اندکی برازندگی داشته است گیر میکند، بعدتر میفهمند که در چاه افتاده است، خبرپخش میشود، مقامات میرسند، مردم جمع میشوند، امکان وارد شدن به چاه نا ممکن بنظر میرسد، در روز اول فقط میتوانند مقداری آب واکسیجن برایش پاین کنند، ولی کجا ان دست های کوچک توان گرفتن ریسمانی را دارند؟. بالآخره تصمیم میگیرند از کنار چاه، چاهی دیگری حفر کنند، بیم فرو ریختن چاه وسنگ ها سیر نجات را کند میکند، پنج روز میگذرد، تیم نجات شب وروز مصروف حفر وتدبیر میشوند، کامره ها نشان میدهند که کودک که تا دو روز پیش شکل نشسته را بخود داشت یک پهلو کرده است وتنها پشتش معلوم میشود بالاخره رسیدند ولی جان داده بود.
مرگ ریان تلخ تر از مرگ الان بود، چون الان شاید لحظاتی زیادی در دل شب، انگاه که سرنشینان قایق به آب فتادند دوام نکرد که جان باخت، ولی ریان مسکین دیر دوام کرد تا بمیرد.
در یکی از داستان های مشهور که سینما انرا نیز در فیلم معروفی به تصویر کشیده است تعبیرناک ترین صحنه همان صحنه است که کودکی که عزم فرار از قساوت روزگار دارد خودرا برای سفر آماده میکند و یک انار را در دستمالی به دقت میپیچاند و ان توشهء سفر را بر پشت میکند ودر میان برف باد راه میافتد..
کودکان بسیاری در این جهان مظلومیت بی انتهائی دارند، توحش آنان از مرگ از توحش ما متفاوت است، یأس آنان از یأس ما متفاوت است، بغض گلوی آنان و آثار وحشت در چشم آنان از گلو وچشم ما متفاوت است، یتیمیی آنان متفاوت است، انسانها به انداز تصور وتخيل واستغراق در ان واستحضار تمثيل عواطفشان جوش ميزند،همین است که بیدل در رثای کودک خود گفته بود:
هر گه دو قدم خرام می کاشت
از انگشتم عصا به کف داشت
یارب چه علم وحشت افراشت
دست از دستم چگونه برداشت
بی من به ره عدم چسان رفت
ریان لا اقل صدای بر سر چاه شنید،و خانواده اش تعزیت شاه کشورشان را شنیدندْ صدها مردم را دیدند که از کنار چاه با گریهء انان همنوا شدندْ،چه بسا کودکانی در کشور ما که هیچ صدای نشنیده رفتندْ،و خانواده هایشان هیچ تعزیتی نشنیدندْ، وچشمهایشان هیچ شریک اشک نیافت.
انسانهای بسیاری که واقعهء ریان را لایف تعقیب میکردند گریستند( لکل اجل کتاب) ريان ها قلب هاي مارا شستشو ميدهند،بلي چنین واقعات جوهر انسان هارا نمایان میسازد، انسان ها را مصداق این تعبیر حضرت بیدل میسازد که:
آخر ز گریه نشهء شوقم بلند شد
اشک آنقدر چکید که جام شراب داد.
