دوستم کیست؟؛ جنایت نامه عبدالرشید دوستم مشهور به گلم جمع
عبد النصیر فیاض
نامش عبدالرشید فرزند عبدالرحیم است. در ولسوالی خواجه دوکوه ولایت جوزجان متولد گشت از قبیله اوزبک قزاق. تعلیماتش تا صنف ششم در مکتب ابتدائیه خواجه دوکوه بوده و در خانواده دهقان میانه حال بزرگ شده است. از آوان کودکی و بعد از درس مکتب در کنار پدرش روی زمین کار میکرد. در سال ۱٣۵٨ به صفت اجیر در تفحصات نفت و گاز شبرغان استخدام گردید. مدت سه سال در بخش برمه کاری در برج برمه کار کرد. ازینکه او همکارانش را «دوستم» خطاب میکرد یعنی تکیه کلامش دوستم بود و به ازبکی به پیش ادا میشود، سرانجام دوستم تخلصش شد. درین زمان توسط کنجه کارگر که از پرچمیهای سرسخت و مطیع آن دوره بود به حزب دموکراتیک شاخه پرچم جذب شد. مسئولیت پرچمیها را در ولایت جوزجان سید اکرام پیگیر داشت.
تازه جنگ مقاومت ضد روسی و ضد دولت مزدور شکل گرفته بود و دولت نوپای هفت ثور با سراسیمگی بیمانندی دست به سربازگیری میزد. پرچمیها چون سرشت خیانت و جاسوسی را در خون و رگ دوستم احساس میکردند فورا او را از یک کارگر پرچمی به سرباز امنیت دولتی ارتقا دادند. خادیستان در جذب او به «خاد» عسکرگیری عمومی در سطح شهر را دلیل میآوردند تا مبادا در آینده سوالانگیز باشد. بعد از مدت کوتاهی قوماندان تولی و متعاقبا قوماندان کندک امنیت دولتی شد. در سال ۱٣۶۵ او فعالیتهای استخباراتی چشمگیری از خود نشان داد و به کمک سید اکرام پیگیر منشی ولایتی وقت و دستور روسها فرقه ۵٣ پیاده را ساخت. او خود قوماندان فرقه شد و رتبه برید جنرالی برایش اعطا گردید.
به زودی قساوت و بیرحمی، چپاول و بیناموسی دوستم شهره عالم گردید. مردم ما سوزانیدن شهر قندهار و کشتار بیرحم هممیهنان شان را در آن دیار از یاد نبردهاند. همچنان چپاول و بیعزتی این جانی بر مناطق جنوبی کشور در صفحه تاریخ خونین ما بصورت ننگینی حک است. او چون شیر حرامزادگی و انسانکشی KGB را از پستان مردار ببرک و نجیب گاو میمکید، درندهخوییاش امر طبیعی بود و به گرگان وحشیتر از خود چون رسول پهلوان، غفار پهلوان، عبدل چریک، لعل محمد قوماندان، زینالدین پهلوان، مجید روزی، جوره بیگ، حاجی پاینده، کمال دیوانه، شراف بیگ، پیرم قل، شیر عرب و... بمنظور چپاول و کشتار بیشتر، نیاز داشت.
سیاست «مصالحه ملی» دولت پوشالی با پرورش گروپهای ملیشهای که بر جان و مال مردم لجام دریده چنگ و دندان انداخته بودند، از مکارگیهای مسخره نجیب بشمار میرفت که دوستم را به اوج سفاکی صعود داد. مسکو با پیشبین بودن فروپاشی دولت دستنشانده تمام افراد مزدور و دست پروردهاش را از رهبر خوکش ببرک که در حیرتان مزار میزیست تا ارکان حرب نظامیاش روف بیگی که از پرچمیهای لاشخوار بود، جهت تقویت دوستم بکار گرفت. سال ۱٣۷٠ بخت دوستم بر ماتمسرای افغانستان طلوع کرد و اقتدارش از فاریاب تا تخار و از بغلان الی کابل استقرار یافت. حکومت دوستمی- جهادی یا به زبان بهتر پرچمی- جهادی تحت قیادت پدرخوانده دوستم و ملا مجددی عملا برقرار شد. ولی دیری نگذشت که شکمهای یکدیگر را دیوانه وار دریدند؛ ۶۵٠٠٠ کابلی را بیرحمانه کشتند؛ بر ناموس مردم تازیدند؛ هستی کشور را به تاراج بردند و صدها جنایات هولناک دیگر به این ملت مظلوم روا داشتند. دوستم درین کوره شرارت و تباهی نه ناظر بیطرف بود و نه در حاشیه این ماتمکده وحشتزا قدم میزد. او در کنار سایر رهبران تنظیمهای تبهکار جهادی صانع دوزخ سالهای ۱۳۷۱-۱۳۷۵ بود و به حق مردم ما او را چنگیز خطاب میکردند.
درین زمان ببرک برای رهبری درست دوستم کارهایی انجام داد. ابتدا برای جنبش کمیته سیاسی ساخت و ساختار تشکیلاتی آن را سر و سامان داد. مركز سیاسی پرچمیها در شهر تاشكند و مركز نظامی آنان در شهر مزار قرار داشت كه ببرک از شهر حیرتان هر دو دسته را رهبری میکرد. طوری كه قطعات نظامی، حوزههای شهری، گارنزیون، ادارات دولتی و مراكز تولیدی همه در دست كادرهای پرچمی قرار داشتند. طور مثال: عبدالروف «بیگی» یكی از جنرالان سابقهدار حزب خلق رئیس اركان جنبش دوستم، سنگر منشی عمومی سیاسی جنبش، انجینر سید احمد شاه (عضو كی.جی.بی) رئیس تصدی كود و برق و حاجی فیضاله انصاری (عضو كی.جی.بی) رئیس تعلیم و تربیه ولایت بلخ بودند. همچنان شاروال و اغلب مدیران و مسئولان ولایت بلخ پرچمی و یا از افراد زیر رهبری آنان تعیین شده بودند. جلیل «پرشور» آدمكش و خادی مشهور زمان ببرك (آمر زون شمال و رئیس امنیت) در كنار سید نادر نادری به صفت مشاور اجرای وظیفه میکرد.
انجنیر احمد ازبك، از خویشاوندان و با اعتمادترین فرد دوستم، از پرچمیهای دوران نجیب است. وی از آغاز جنبش در پستهای اداری رده بالا مثل سرپرستی ریاست كود و برق و معاونیت اداری ولایت قرار داشت. انجنیر احمد از عربهای شولگره و پرچمیهای حزباله هرات است كه توسط حزب وحدت به معاونیت ولایت گماشته شده بود.
زمری كامگار رئیس شرکت هوایی «کام ایر» بعد از فراغت از تخنیكم مزار بحیث مامور فنی در ریاست تفحصات مزار ایفای وظیفه میكرد. با حاكمیت دولت مزدوران روسی توسط «پیكار» و «صادقی» شوهران عمههایش كه از كادرهای مهم پرچمیها بودند، به خاد معرفی گردید و نیز در جریان عسكری در بندر حیرتان و دریوری روسها با کی جی بی ارتباط برقرار نموده اموال قاچاق روسها را به مزار و حیرتان انتقال میداد. بعد از حاكمیت جنبش با استفاده از ارتباط قبلی خود وارد تجارت شده و از آن طریق به مافیا پیوست. وی فابریكه بزرگ كود و برق مزار را بوسیله اربابش به تصرف خود درآورده بود. فعلاً یكی از دلالان مهم اقتصادی تجارتی و مافیای دوستم و عطا در نوکری به روسیه میباشد.
عزیزاله كارگر، از كادرهای «گروه كار» رئیس تشكیلات جنبش و در عین زمان بحیث معاون دوستمبای نیز ایفای وظیفه میکرد.
سید كامل، از جمله پرچمیهای دوران نجیب كه در خاد كابل وظیفه داشت، مدتی رئیس امنیت مزار بود و بعدا مسئول امنیت صفحات شمال و مشاور امنیتی دوستم انتخاب گردید.
سیدنوراله و پسرخالهاش سیدیونس هر دو از خادیهای دوران نجیب میباشند كه اولی رئیس امنیت مزار و دومی رئیس دفتر دوستم بودند و از وفادارترین
پاسبانان دوستم بشمار میروند. سید نوراله فعلا هم رئیس تشکیلات جنبش است.
نورالدین «همسنگر» نیز از پرچمیهای دوران نجیب است که مدتی بحیث منشی سیاسی جنبش، سخنگو و نگارنده پیامها و تفسیرهای سیاسی دوستم بود.
همچنان مجید روزی قومندان فرقه ۸ و معاون نظامی صفحات شمال، جنرال یوسف رئیس امور سیاسی و سخنگوی جنبش، همایون فوزی و جوره بیگ همه از پرچمیهای نظامی دوران نجیب هستند.
خلاصه پرچمیهای رده اول همه به بیرون از کشور گریختند و پرچمیهای درجه دوم جنبش دوستم را رهبری میکردند که بخشی ازینان بعدا به جمع «بزرگان» غربنشین شان پیوسته و متباقی مانند فیضاله ذکی، سیدنوراله، شاکر کارگر و عزیزاله کارگر تا هنوز در رکاب جنبش سگدوی میکنند.
بیجا نبود که زمانی ببرك قبل از كوچیدنش به سمت مسكو، با اشاره به رشید دوستم گفته بود: «چه باك، شاگردی را پروردهام كه راه را ادامه میدهد».
فعلا جنبش از نظر تشکیلاتی و سیاسی دچار سردرگمی است. او تلاش دارد که پسرش باتور را که تربیه شده ترکیه است مطرح سازد. به همین منظور «بنیاد دوستم» را ساخت و باتور را در راس آن نصب نمود.
از توضیحات مختصر بالا بر میآید که چپاول، کشتار، ظلم، قدرتپرستی، مزدورمنشی و بیناموسی دوستم و دارو دستهاش به حدی دردناک و طویل است که بدون مبالغه داستانهای بیرحمی او باید در چندین جلد تحریر گردد.
حال مختصرا فهرستی از جنایات مستند او را مرور میکنیم که بخش عمده آن قبلا در صفحات «پیام زن» انتشار یافته اند:
غارت
● بعلاوه وحشتناکترین قساوتها که در سگجنگی میان جمعیت و جنبش در زمستان سال۱۳۷۲ در مزار، اموال و دارایی اهالی نیز مورد تاراج آنان قرار گرفت.
محمد شریف یک تن از شاهدان عینی آن روزها در مورد این چور و چپاولها -که در سگ جنگیهای افغانستان بسیار معمول بوده و اکثر تنظیمها بعد از تسخیر مناطق گروه متخاصم به آن دست زدهاند- میگوید: «جنگ توسط رسول پهلوان معاون اول نظامی دوستم از مرکز آغاز و بالاخره به مزارشریف رسید. زد و خورد تقریبا سه روز دوام کرد و حزب وحدت با آنان همکار شد. مناطقی چون کوچه مارمل، کوچه دروازه شادیان و کوچه چغدک از طرف قوماندانان اطراف
درگیر در جنگ چور و چپاول و حتی اشیای مانند چاینک نکل، قالین، گلیم وغیره بصورت تقریبا کامل از خانههای مردم به یغما برده شد.»
میرزا محمد کارمند یک شرکت تجارتی و شاهد عینی دیگری چشمدید خود را چنین بیان میدارد:«اموال ما را جنبش چور کرد، یعقوب کچوک قوماندان جنبش ۱۲۰ تن روغن و ۱۵٠۰ کارتن چای سیاه را چور کرد.» آقای میرزا ادعا میکند که در این جنگ رهبران درگیر به سربازان شان امر کرده بودند که «سر مردم از ما و مال شان از شما.»
فردی در مزارشریف که نخواست نامش افشا شود گفت:«من شاهدعینی جنگ جمعیت و جنبش بودم. نیروهایی که بعد از جنگ از کوچه مارمول برمیگشتند اموال مردم و حتی کمارزش ترین چیزهایی چون قفس کبک را هم میبردند.»
● بتاریخ ١۰ حمل سال ١۳۷۴ یكی از قوماندانان دوستم با همكاری حزب وحدت، آمر اعاشه فرقه ١۸ را به بهانه این كه قوماندان فرقه او را خواسته است، از خانهاش كشیده با خود میبرند. متعاقباً در یك كاست آوازش را ثبت نموده به فامیلش میدهند و طالب دو هزار لك افغانی میشوند. خانم آمر مذكور تمام زیورات و خانه خویش را بفروش رسانیده پول مطالبه شده را به دزدان و «برادران جهادی» هم مسلك شوهرش تسلیم مینماید.
● شب ۱۰ قوس ۱۳۸۱ گروپی از دزدان مسلح به سركردگی علی كه عضو خاد خلق و پرچم بود و بعدا جنبشی شد در قسمت چهار سركه كود و برق به منزل رییس یارجان میروند. دزدان گمان برند كه در خانه كسی نیست و همه به عروسی رفتهاند، بیخبر از این كه پیر مردی با پسر ۱۶ ساله در خانه بودند. ساعت یازده شب به مجرد داخل شدن در قلعه دو دزد با فیر پسر كشته شدند. چون فیرها زیاد شد افراد مسلح چهار سركه نیز به طرف محل حادثه حركت كردند. دزدان با دادن دو كشته به قطعه عسكری قلعهجنگی فرار كردند. كشته شدگان یکی كنشكا پسر عسكر خان صاحبمنصب برحال هوایی دهدادی و دومی محمد نادر بود. وقتی قوماندان امنیه شهر مزار از محل حادثه دیدن میكند به همتای خود در ولسوالی دهدادی میگوید: «دزدان از منطقه شماست.» قوماندان امنیه دهدادی در جواب میگوید: «بلی دزدان مربوط جنبش ملی و اسلامی افغانستان شماست.»
● شبی در منزل یكی از ساكنان مزار چند دزد داخل گردیده دستهای صاحب خانه را بسته، تلویزیون، تیپ، قالین و سایر اشیای خانه را با خود میبرند. فردای آن روز صاحب خانه نزد رسول پهلوان كه امنیت محل را به عهده داشت عارض گردید. رسول پهلوان از عارض پرسید که چه چیزها برده شده است و صاحب خانه مال و اشیای دزدی شده را نام برد. رسول پهلوان در جواب گفت: «آنان سربازان من نیستند، زیرا من برای سربازان خود دستور دادهام كه اگر میخواهید در منزل كسی به دزدی بروید سعی كنید كه حتی جاروب خانه را هم نگذارید. به این سبب ما را مردم گلیمجمع لقب دادهاند. چون مال اندكی را بردهاند دزدان از جمله افراد من نیستند. برو كاكا سربازان من را متهم به دزدی مال خود نكن.»
● بتاریخ ۲۱ قوس سال ۱۳۸۶ قوماندانان نیرومند جنبش دوستم بنام کمال و حاجی پاینده محمد (فعلا وکیل پارلمان)
پنجصد جریب زمین زراعتی مردم اسحاقزایی ولسوالی سیدآباد ولایت سرپل را غصب نموده و مالکان اصلی آن را که قریب پنجاه فامیل میشوند به کوچ اجباری مجبور کردند. نوراله باشنده ولسوالی سیدآباد سرپل که به قول خودش بنابر ظلم قوماندان کمال از خانه و کاشانهاش بیجا گردیده و به شهر مزارشریف مسکن گزین شده است میگوید: «در۲۱ قوس سال ۱۳۸۶ اختر محمد برادر و محمد هاشم پسر کاکایم توسط کمال قوماندان در یک کمین مورد هدف کلاشینکوف قرار گرفته زخمی شده و جهت تداوی به پاکستان رفتند. ما با تمام خانواده به زور از سرپل رانده شده و زمینهای ما هم غصب شده است.»
افرادی را که حاجی پاینده از قوم اسحاقزایی به قتل رسانده عبارت اند از نادرخان، اماناله خان، عطا محمد خان، میرزا محمد خان، باز محمد خان، نعیم خان، انس خان و جمال خان که با بیچارگی تمام کشته شدند و جنازههای شان روزها دفن نشده ماند تا سگها آنها را خوردند و بعد استخوانها با اجازه حاجی پاینده دفن گردیدند.
از جمله این افراد عطا محمد خان که از افسران سابقهدار اردوی سردار محمد داوود خان بود، توسط قوماندان پاینده پس از قتل به عقب موتر با ریسمان بسته شد و در جادههای ولسوالی سیدآباد ولایت سرپل جهت عبرت دیگران گردانده شد.
● تركیه، ازبكستان و قزاقستان به جنبش دوستم كمك سیاسی، تسلیحاتی و پولی مینمودند. بطور مثال ۵۰۰ نفر شاگرد در سال ۱٣٧۴ از شهرهای مزار، شبرغان، میمنه و نواحی آن به تركیه جهت آموزش نظامی و سیاسی فرستاده شدند. در ثور همان سال چهار فروند طیاره جنگی و دهها چهلمیله و سایر اسلحه را اسلام كریموف در اختیار دوستم قرار داد. همچنان جمهوری قزاقستان مبالغ هنگفت پول به مقدار ۴۴ بلیارد افغانی را چاپ و در خزانه دوستم سرازیر کرد. از این مبلغ سهم حزب وحدت صرف یک سوم و بقیه آن مربوط دوستم بود. این اسکناسهای بیارزش بنام پول جنبشی معروف گشت که در ساحات دیگر مملکت چلش نداشت.
● دوستم خانهای در شیرپور کابل بنام پسر ارشدش باتور و نیز چندین خانه در شهر نو کابل دارد. غارت و رهزنی منبع اصلی عایداتی دوستم و «گلیمجمع»ها میباشد.
تجاوز
● در سگجنگی میان جمعیت و جنبش در۱۳۷۲حدود ۵۰ زن مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند، به شمول عضو خانواده قاری نعمان برادر عثمان سالکزاده والی ولایت بلخ.
● شریفه دختر موسی خان پیلوت متقاعد، در ۲۹ میزان سال ۱۳۷۱ با دیدن جسد در خون آغشته پدر دانست که یگانه مدافع خود را از دست داده و بزودی قوماندان درنده شراف بیگ، با وجود داشتن سه زن او را هم به عقد خود در خواهد آورد.
گل اندام معلم ادبیات در لیسه نسوان شهر میمنه که همسایه شریفه و شاهد عینی قتل موسی خان بود، خاطره تلخ این حادثه را چنین حکایت کرد: «شریفه با چشمان مملو از اشک و
موهای دراز و پریشان بالای جسد پدر زار و حیران گریه میکرد و به افرادی که در اطراف جنازه حلقه زده بودند با نگاههای مظلومانه التماس مینمود که نجاتش دهند و اما دریغ که سرها در گریبان بود و هیچکسی توانمندی نجات او را نداشت. زیرا پدر شصت ساله او یک روز قبل بنابر مخالفت با این ازدواج اجباری به قتل رسیده بود. قبل از موسی خان افراد دیگری چون داکتر حسن، داکتر نظامی فاریاب، ایل بیگی متنفذ ولسوالی خواجه سبزپوش فاریاب و... نیز به امر رسول پهلوان به همین شکل کشته شده بودند.»
شراف بیگ معاون نظامی رسول پهلوان در آن زمان بود و این هر دو از جمله معاونان دوستم بودند. شریفه که قربانی این جنایت است، میگوید: «من با دیدن شراف بیگ بر اثر شوک روانی بیهوش گردیدم چون در زندگی هیچگاه فردی با چنان ظاهر هیبتناک ندیده بودم.»
● به تاریخ ۹ قوس ۱۳۷۵ سیدزینالدین قوماندان فرقه ۲ سرحدی آقچه و آمر امنیت ولایت بلخ به مكتب نسوان آقچه جهت بازدید از جریان امتحانات میرود. او یكی از معلمان مكتب مذكور را زیر نظر كرده و روز بعد با پول، موتر پجیرو و تفنگ به خواستگاری وی میشتابد. پدر معلمه جداً مخالفت مینماید ولی با تهدید پهلوان جانی، مجبور میشود كه دخترش را راهی حرامسرای وی نموده و سرنوشت دخترش را با سرنوشت دهها دختر و زن جوانی كه اسیر جنایتكاران خاین دوستمی اند، یكی سازد.
● در سال ۱۳٧۴ در شهر مزار زنی بنام آمنه توسط زرگی یكی از سگان شكاری دوستم اختطاف میشود كه بعد از چند شبانه روز در اثر تجاوز پیهم زرگی و همدستانش جان میدهد. جنایتكاران جسد زن را داخل بوجی نموده در چاه منطقه ایشاننشین مزار میاندازند. بعد از مدتی جسد توسط اهالی كشف و به «قوای امنیتی» محل اطلاع داده میشود. جریان كشیدن جسد از داخل چاه مستقیماً توسط تلویزیون بلخ پخش گردید.
● زرگی كثیف در جریان یك سرقت فامیل پنج نفری را در چهارراهی حاجی ایوب شهر مزار از دم تیغ كشیده و اموال شان را تاراج نمود. چندی بعد وقتی خدایداد آمر مالی صفحات شمال بنابر خصومت دیرینه در مسیر راه شبرغان توسط زرگی به قتل میرسد، وی دستگیر و در محبس شبرغان زندانی میشود. اما لعل پهلوان كه نبیلا، عارفه و شفیقه خواهران زرگی را همیشه در خدمت داشت، به تاریخ ۵ قوس ۱۳۷۵ هر سه را جهت شفاعت برادر نزد دوستمبای میفرستد و بعد از كسب رضایت «رهبر»، زرگی از زندان آزاد و با برپایی خیرات عمومی، مجدداً مسلح و به استخدام در میآید.
● عبدالهادی مردی ۳۵ ساله که در شهر جلالآباد گدایی میكند. وی در سنگ جنگیهای كابل در اثر حمله راكتی جهادیان پاهایش را از دست داده است.
فامیلش هشت نفر میباشند و با گدایی نان بخور و نمیر آنان را پیدا میكند. در سال ۱۳۷۳دختر جوانش را دوستمیها در مزار ربودند كه تا كنون از وی اطلاعی ندارد.
ادامه دارد
