No-IMG

حکمتيار: تفاوتهايى و شباهتها هجوم شوروی و امريکا

افغانستان در چهل سال گذشته؛ از سوى دو ابرقدرت يكه تاز و بدمست زمان خود؛ مورد هجوم قرار گرفت؛ هر دو تهاجم؛ شباهتها و تفاوتهايى دارند؛ كه برخى اينها اند:

1.            انگيزه هجوم هردو يكسان بود؛ موقعيت حساس و ستراتيژيك افغانستان؛ هم اتحاد شوروى را واداشت تا از طريق تسلط بر افغانستان؛ نه تنها تمامى اين منطقه؛ به شمول پاكستان را تحت تسلط خود بگيرد؛ مى دانست كه در پيشقدمى به سوى پاكستان؛ تعاون و همكارى هند را با خود خواهد داشت؛ و پس از آن رسيدن به خليج و تسلط بر ذخائر نفت و گازش؛ كارى ساده و آسانى خواهد بود؛ چون كشورهاى بزرگ عرب مثل عراق، سوريه، مصر، سودان و يمن؛ مدت ها قبل به اقمار شوروى پيوسته بودند و حكومت هاى وابسته به مسكو بر آنها مسلط شده بود. ايران نيز در وضعيتى قرار داشت كه حزب كمونست توده؛ مادر احزاب كمونستى منطقه؛ در كمين بود؛ تا چون رفقا و شاگردان كمونستش در افغانستان؛ از طريق كودتاى نظامى به قدرت برسد و اين پايگاه مهم امريكا را كه به نام ژاندارم امريكا در منطقه شناخته مى شد؛ به پايگاه اتحاد شوروى تبديل كند.

2.            امريكا نيز در شرائطى نيروهايش را به افغانستان فرستاد كه يگانه ابرقدرت زمان خود بود؛ نه تنها هيچ حريف و رقيب نداشت؛ بلكه احدى با اشغال افغانستان توسط ناتو مخالفت نكرد؛ و چهل كشور در كنار ناتو امريكا را در اشغال افغانستان كمك كرد؛ به شمول تمامى همسايه هاى ما و هند كه هم با اتحاد شوروى همكار بود و هم ناتو را كمك كرد!!

3.            اتحاد جماهير شوروى؛ قبل از هجوم بر افغانستان؛ با راه اندازى دو كوتاى نظامى؛ حزب كمونست خلق را به گونه تدريجى به اقتدار كامل رساند؛ كودتاى اول به رهبرى سردار داؤد؛ و كودتاى دوم به رهبرى تركى؛ كه با كشته شدن رهبر قبلى شان؛ سردار داؤد؛ با تمامى اعضاى خانواده اش توأم بود؛ كودتاى اول به مديريت و مهندسى سفير فعال و قدرتمند اتحاد شوروى در تهران؛ تنظيم و به راه افتاد، او امور مربوط به حزب توده ايران را نيز به عهده داشت و كودتاى اولى در كابل را نيز.

در اين زمان در افغانستان تنها يك گروه اسلامى  به نام جوانان مسلمان وجود داشت؛ كه بعدها نامش به حزب اسلامى افغانستان؛ تغيير كرد، نهضت جوانان مسلمان؛ توانست طى سه سال مبارزه؛ احزاب چپى و كمونست را در پوهنتون و تمامى مؤسسات تعليمى كشور شكست دهد. بقيه گروه ها و احزب با نام و آرم اسلامى؛ زمانى در خارج از كشور ظهور كردند؛ كه افغانها به هجرت وادار شدند؛ اين گروه ها در پاكستان و ايران ساخته شدند.

4.            نيروهاى شوروى در شرائطى وارد افغانستان شدند كه از يك سو؛ حكومت كابل و اردو و نيروهاى امنيتى اش؛ در خدمت شوروى قرار داشت؛ اما از سوى ديگر با نفرت و انزجار شديد ملت در مجموع؛ مشكل صدها هزار مهاجر در خارج از كشور و چندين گروه جنگى در داخل افغانستان مواجه بود.

5.            اما ناتو از يك سو نخست حكومتى مسلط بر كابل را سرنگون كرد و سپس حكومت دست نشانده اش را در بن ساخت و از طريق فضاء به كابل انتقال داد و اقتدار را به آن سپرد و از سوى ديگر جز دو گروه؛ حزب اسلامى و امارت اسلامى طالبان؛ هيچ گروهى ديگر؛ به جنگ عليه نيروهاى امريكايى نپرداخت؛ تمامى گروه هاى ديگر؛ نه تنها به نيروهايى امريكايى پيوستند؛ بلكه در جنگ عليه مجاهدين آزاديخواه؛ ناتو را عملاً كمك كردند و تحت قومنده افسران ناتو و ايساف عليه مجاهدين جنگيدند.

6.            اتحاد شوروى؛ قبل از حمله بر افغانستان؛ حزبى وفادار به خود و ايديولوژى كمونستى اش را داشت؛ كه حاضر بود براى منافع شوروى عليه ملت و كشور خود بجنگد.

7.            اما امريكا چنين حزبى در اختيار نداشت؛ ناچار گروه هايى را استخدام كرد كه يا وابسته به شوروى بودند؛ و در گذشته؛ چون سربازان بومى در خدمت نيروهاى شوروى قرار داشتند، و يا وابسته به ايران بودند. غربگراها و سيكولرها نه حزب داشتند، نه ايديولوژى خاصى، نه ريشه مردمى و نه روحيه و انگيزه جنگ؛ همه اينها؛ در جريان جنگ آزادى؛ كشور را ترك نموده و به غرب پناه بردند و زمانى برگشتند كه امريكا آنان را از كاباره ها و هوتل ها جمع و به كابل انتقال داد.

8.            اتحاد شورى؛ پكت وارسا را در اختيار داشت و در جنگ افغانستان از نيروهايش استفاده كرد؛ علاوه بر آن از ويتنام تا كيوبا؛ و از اوكراين، بلاروس و آلمان شرقى تا يمن؛ و مخصوصاً از تمامى كشورهاى آسياى مركزى؛ دسته هاى جنگى به افغانستان فرستاد.

9.            امريكا پكت نيرومند ناتو را در اختيار داشت؛ كه در اصل عليه اتحاد شوروى و براى دفاع از نيمه باقى مانده اروپا ساخته بود؛ علاوه بر آن؛ بيش از چهل كشور ديگر را واداشت تا به نحوى در اين جنگ در كنار امريكا بايستند؛ اگر جنگجو نمى فرستد؛ در بخشهاى ديگر امريكا را در جنگ كمك كنند.

10.          شوروى ها و كمونست ها مجاهدين را اشرار مى ناميدند؛ اما امريكا و سيكولرهايش؛ مجاهدين را تروريست خواندند.

11.          شوروى تأييد و حمايت شوراى امنيت ملل متحد را نداشت و حتى اسامبله عمومى ملل متحد؛ هر سال و در تمامى جلسات سالانه خود؛ حضور نيروهاى شوروى در افغانستان را محكوم مى كرد و بر خروج فورى از اين كشور تأكيد مى ورزيد. اما امريكا تأييد شوراى امنيت ملل متحد را نيز با خود داشت و توانست رهبران جهاد و مقاومت عليه امريكا را در فهرست سياه شورى امنيت ملل متحد بگيرد و محدوديت و تحريم ها عليه آنان وضع كند.

12.          شوروى در اثناى اشغال افغانستان؛ چيزى بيش از صد و بيست هزار سربازش را به گونه دوامدار در افغانستان نگهداشت و مى جنگاند.

13.          ناتو بيش از صد و شصت هزار سر باز؛ و بيش از اين تعداد؛ پرسونل استخباراتى و ممد جنگ را در در جريان اشغال افغانستان به كار گرفت.

14.          شوروى در نه سال جنگ؛ در حدود هشتاد مليارد دالر؛ مصارف مالى داشت.

15.          اما امريكا؛ در 19 سال جنگ؛ بيش از يك و نيم ټرليون دالر مصارف مالى داشت؛ (يعنى يكهزار و پنجصد مليارد؛ هژده برابر بيش از اتحاد شوروى، يعنى مصارف سالانه امريكا؛ برابر بود به مصارف نه ساله جنگ اتحاد شوروى)؛ علاوه بر اين؛ شركاى جرم شان در اين جنگ؛ هر يكى ملياردها دالر مصرف كرد.

16.          به اعتراف رسمى مسكو؛ اتحاد شوروى در جنگ نه ساله اش در افغانستان؛ در حدود چهارده هزار كشته و 26 هزار زخمى داشت.

17.          اما ائتلاف به رهبرى امريكا در افغانستان؛ در حدود دو هزار پنجصد سرباز امريكايى و به همين تعداد سربازان نيروهاى ائتلافى؛ جمعاً پنجهزار؛ كشته داشته؛ و اگر در برابر هر كشته؛ ده تن زخمى داشته اند؛ بايد تعداد زخمى ها را حدود پنجاه هزار گرفت.

18.          تعداد تلفات افغانها در جنگ عليه اتحاد شوروى؛ در حدود يك و نيم مليون و در جنگ عليه امريكا چيزى بيش از يك مليون بود. يعنى در برابر هر سرباز اتحاد شوروى صد افغان كشته شده و در برابر هر سرباز امريكايى و اروپايى دوصد افغان كشته شده.

19.          ما افغانها در جنگ عليه اتحاد شوروى؛ در حدود پنج و نيم مليون مهاجر داشتيم؛ و اكنون نيز تقريباً همين تعداد مهاجر خارج از كشور و سه مليون بى جا شده در داخل كشور را داريم. تنها در سال جارى؛ سه صد هزار افغان؛ مجبور به ترك خانه ها و انتقال به مناطق نسبتاً امن شده اند.

20.          اتحاد شوروى در اثناى بيرون كشيدن نيروهايش از افغانستان؛ با واشنگتن به مذاكره پرداخت؛ اما امريكا معاهده خروج نيروهايش از افغانستان را با طالبان امضاء كرد!!

21.          محورهاى اساسى توافقات مسكو و واشنگتن؛ در اثناى خروج نيروهاى شوروى از افغانستان؛ اينها بودند: 1- جلوگيرى از تأسيس حكومت مجاهدين در افغانستان. 2- ادامه جنگ تا زمانى كه تمامى گدام هاى اسلحه در افغانستان تخليه و تجهيزات مجاهدين ذوب شود و امكانات تاسيس حكومت مجاهدين؛ براى هميش از ميان برود. 3- روسيه اروپاى شرقى را ترك مى كند و از حمايت حكومت ها و احزاب وابسته به اتحاد شوروى؛ در اين كشور ها؛ خوددارى مى ورزد؛ مانع پيوستن شان به جامعه اروپايى نمى شود؛ جلو وحدت آلمان شرقى و غربى را نمى گيرد. در مقابل امريكا تعهد مى كند كه تسلط و تأثير مسكو بر كشورهاى آسياى مركزى را محترم شمرده و موانع و مشكلاتى ايجاد نمى كند؛ مى گذارد؛ چهره ها و گروه هاى متعهد به حزب كمونست؛ چون سابق در اقتدار باقى بمانند و در برابر آنان از قيام هاى ضد اين حكومت ها؛ حمايت سياسى و نظامى نمى كند

22.          محورهاى توافقات امريكا و طالبان اينها اند: 1- امريكا و ناتو؛ تمامى نيروهاى جنگى شان را در چهارده ماه از افغانستان خارج مى كند 2- طالبان روابطش را با گروه هايى قطع مى كند كه امريكا آنها را تروريست مى خواند؛ چون القاعده و داعش (شاخه خراسان)؛ و به مخالفين امريكا در مناطق تحت سلطه خود مجال حضور و فعاليت را نمى دهد. 3- طالبان همچنان از اقدامات خصمانه عليه امريكا و متحدانش خوددارى مى ورزد. 4- براى خاتمه جنگ و رسيدن به حكومت جديد بعد از صلح؛ مذاكرات بين الافغانى آغاز مى شود. 5- امريكا در بازسازى افغانستان و تشويق ديگران به سهمگيرى در اين بخش؛ مسئوليتش را اداء مى كند. 5- در قدم نخست پنجهزار زندانى طالبان آزاد مى گردند.

23.          در مذاكراتى كه منتج به اعلان توافق مسكو و واشنگتن در رابطه به حل بحران افغانستان و خروج نيروهاى شوروى شد؛ چهار جهت؛ طرفهاى اصلى نشست ژنيو بودند: مسكو، واشنگتن، اسلام آباد و كابل؛ مجاهدين در آن حضور نداشتند؛ به همين دليل؛ ما اعلان كرديم كه در برابر اين توافقات؛ هيچ نوع التزامى نخواهيم داشت؛ نه با توقف جنگ توافق خواهيم كرد و نه عدم حمله بر نيروهاى اتحاد شوروى در اثناى خروج شان تضمين مى كنيم؛ گفتيم در اين مذاكرات احدى از مجاهدين و ملت افغان نمايندگى نمى كند؛ حكومت كابل نماينده مسكو است نه افغانها؛ اين مذاكرات هيچ كمكى به حل بحران نخواهد كرد. توافقات ژنيو؛ باعث ادامه جنگ تا امروز شد.

24.          اما در مذاكرات دوحه؛ فقط هيئتهاى امريكا و طالبان به مذاكره پرداختند؛ بدون حضور حكومت كابل و بقيه جناح هاى ذيدخل در قضيه. اگر تدابير جدى اتخاذ نشود؛ شايد عواقب آن شبيه معاهده ژنيو و ادامه جنگ باشد.

25.          مذاكرات ژنيو؛ ادامه كمكهاى مسكو به كابل و قطع كمك ها به مجاهدين را در پى داشت.

26.          برخى به اين باور اند كه ترور جنرال ضياء الحق و تلاش براى ترور شخصيتهاى افغان و غير افغان در اين دوران و انفجارات در انبار هاى اسلحه مربوط به مجاهدين نيز؛ از ضمائم توافقات مسكو و واشنگتن بودند.

27.          امريكا متصل اشغال كابل؛ پايگاه هاى نظامى را در برخى از كشورهاى آسياى مركزى احداث كرد؛ در برخى به حضور فعال و پررنگ استخباراتى پرداخت، قرغيزستان، ازبكستان، تاجكستان، قزاقستان و برخى ديگر؛ از اين زمره بودند؛ از تحركات امريكا در آسياى مركزى نمايان و هويدا بود كه قصد ايجاد پايگاه هاى دائمى در اين كشورها و تسلط بر تمامى آسياى مركزى را در سر داشت؛ جنگ در افغانستان اصلاً و قطعاً ايجاب نمى كرد كه امريكا پايگاه ها و حضور پررنگ نظامى و استخباراتى در كشورهاى آسياى مركزى داشته باشد؛ اما امريكا خواست از اين فرصت؛ براى تسلط بر ذخائر نفت و گاز آسياى مركزى استفاده كند. ولى ناكامى اش در جنگ افغانستان باعث شد كه به اين هدف نرسد و تمامى اين پايگاه ها را تخليه كند.

28.          همانگونه كه اتحاد شوروى نيز نتوانست به اهداف خود در منطقه و شرق ميانه و تسلط بر ذخائر نفت و گاز كشورهاى عربى برسد.

29.          اتحاد شوروى در نتيجه ناكامى در جنگ افغانستان و خروج با دستهاى خالى از كشور ما؛ انهيار و فروريزى اش را تجربه كرد و به زوال محكوم شد. اما ايالات متحده امريكا؛ در كنار ناكامى در جنگ افغانستان، در جنگهاى ديگر؛ كه پس از زوال اتحاد شوروى آغاز كرد؛ و به گونه مستقيم و غيرمستقيم در آن دخيل بود؛ چون عراق، سوريه، ليبيا، يمن، صومال؛ با شكست هاى پيهم مواجه گرديد؛ پيآمدهاى اين شكست ها چه خواهد بود؛ شبيه به شكست اتحاد شوروى در افغانستان؛ يا چيزى ديگر؟! در آينده اى نه چندان دور؛ شاهدش خواهيم بود.

30.          اما آن چه را با كمال اطمئنان مى توان گفت و شكى در آن نداشت؛ اين است كه: 1- خداى قدير و ذوالانتقام؛ يار و ياور مظلومان است؛ از ستمگران و جنايتكاران؛ انتقام ستمديدگان را حتماً مى كشد. 2- اين سنت ثابت و تغييرناپذير الهى است كه هر قدرت مغرور، بدمست و عظمت طلب را؛ حتماً سرنگون مى كند و همه چيزش را به ديگران به ميراث مى دهد. تاريخ بشريت؛ داستانى است از بروز نيروها و قدرتهاى بزرگ، رسيدن شان به اوج اقتدار و مستى، توقف در بلندترين قُله، آغاز ضعف و زوال؛ و محكوم شدن به فروپاشى و حذف شان از صفحه هستى، اين جريان صدها بار تكرار شده و بارى ديگر حتماً تكرار خواهد شد؛ همانگونه كه امروز در نقشه دنيا؛ چيزى به نام اتحاد شوروى را نمى بينيم؛ زوال هر ابرقدرت وحشى و آدمكش چنين است.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک