No-IMG

مصاحبه خالد پاینده با ANN در مورد سیاست ورزی، فساد و سقوط جمهوری

اصلاح طلب در قلب جمهوری اسلامی افغانستان چگونه بود؟ آخرین وزیر دارایی جمهوری ، خالد پاینده ، دیدگاه داخلی AAN را ارائه کرده است. این یک گزارش هشداردهنده از موانعی است که مانع از پایان یافتن فساد دولتی از سوی وی و دیگر اصلاح طلبان و محاکمه مجرمان شده است. پائندا با کیت کلارک و روکسانا شاپور از AAN از برنامه های خود برای به جریان انداختن اصلاحات اقتصادی افغانستان ، تلاش هایش برای مقابله با فساد مالی و در نهایت دلیل استعفای خود صحبت کرد. او بینشی انتقادی در مورد ناهماهنگی ، تبعیض طلبی ، فساد گسترده و شکست رهبری که عامل اصلی فروپاشی جمهوری - و قدرت تسخیر طالبان بود - ارائه می دهد.

خالد پاینده اعلام کرد که پس از تنها هفت ماه کار در یک سری توییت ها در 10 آگوست 2021 ، در روزهایی که در حال مرگ جمهوری بود ، از وزیر دارایی کناره گیری کرد. در حالی که او در آن زمان به خاطر کنار گذاشتن دولت در چنین زمان بحرانی مورد انتقاد قرار گرفت ، او به AAN گفت که هیچ ایده ای مبنی بر سقوط دولت ندارد.

پائنده ابتدا پس از گذراندن هفت سال گذشته در وزارت احیا و انکشاف دهات و بانک جهانی در کابل و اخذ مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه ایلینوی اوربانا-شامپاین در ایالات متحده ، در سال 2010 در وزارت دارایی کار کرده بود. پایندا مجموعه ای بلندپروازانه از اصلاحات اقتصادی و ابتکارات ضد فساد را در وزارت دارایی هدایت کرد. [1] پاینده در گزارش AAN در مورد اقتصاد افغانستان مشارکت داشت و دو گزارش در سال 2016 و 2017 ، (اینجا و اینجا را ببینید) ، درباره درآمدهای دولت نوشت. او در مصاحبه خود با AAN توضیح می دهد که چرا در سال 2018 ، زمانی که معاون وزیر بود ، از دولت کناره گیری کرد. سال انتخاباتی بود و او می ترسید از وزارتخانه خواسته شود "مصالحه" ای را انجام دهد که نمی تواند با آن کنار بیاید. او همچنین توضیح می دهد که چرا تصمیم گرفت در ژانویه 2021 پیشنهاد بازگشت به عنوان وزیر دارایی را بپذیرد.

پاینده تنها فرد فداکار ، شجاع و متفکر نبود که سعی می کرد دولت افغانستان را به سمت کارآمد ، کارآمد و پاسخگو سوق دهد ، اما به عنوان وزیر دارایی ، دیدگاه خودی وی در مورد سیاست در ارشدترین سطح قابل توجه است. تجربیات اصلاح طلبان مانند او سنگ بنای هرگونه تلاش برای درک آنچه در جمهوری اشتباه شده است می باشد. حساب او نه تنها برای هموطنانش بلکه اهداکنندگان بین المللی افغانستان نیز اهمیت دارد که این همه پول برای ساختن و حمایت از کشوری هزینه کردند که سرانجام در عرض چند هفته سقوط کرد. همچنین ، با تشکیل دولت جدید طالبان ، احیای نهادهای دولتی ، ایجاد نهادهای جدید و مواجهه با اقتصادی در حال سقوط آزاد (گزارش اخیر AAN را ببینید) ، ممکن است برای جدیدترین رهبران افغانستان درس هایی نیز وجود داشته باشد.

این بخشی از مصاحبه گسترده خالد پاینده با AAN است. قسمت دوم در روزهای آینده منتشر می شود. [2]

AAN

آیا می توانید پیش زمینه بازگشت خود به افغانستان و وزارت مالیه را در اختیار ما قرار دهید؟

خالد پاینده

من کمی دیگر به زمانی که دوست رئیس جمهور [محمد همایون قیومی] [3]) در سال 2018 به عنوان وزیر دارایی منصوب شد] باز می گردم. چند ماه بعد ، پس از اینکه به این نتیجه رسیدم که نمی توانم با او کار کنم ، کار خود را به عنوان معاون وزیر ترک کردم. به کسی گوش نمی داد. او ایده های بزرگی داشت ، مانند آوردن اوراکل [یک برنامه نرم افزاری رایانه ای] به وزارتخانه. او در حباب دیگری زندگی می کرد و علاقه ای به این کار نداشت. من فکر می کنم او 260 روز در یک سال تقویمی سفر می کرد. [4] وزارت دارایی نیاز به توجه زیادی دارد و با شناختن رئیس جمهور ، فکر می کردم او گوش نمی دهد ، بنابراین ، من یک خروج باشکوه انجام دادم. همچنین ، قرار بود یک سال انتخاباتی باشد ، وزارت دارایی مجبور بود "مصالحه" کند و من نمی خواستم بخشی از آن باشم.

من در اینجا (در ایالات متحده) در حال زندگی خانوادگی خوبی بودم. در نوامبر 2020 ، به درخواست رئیس جمهور ، با [اقتصاددان] اندرو [لینگ] برگشتم تا ارزیابی را انجام دهم. فکر می کنم این زمانی بود که رئیس جمهور می خواست من برگردم. من می گویم فکر می کنم چون دو روز آنجا بودم وقتی والدینم با کووید بیمار شدند و من 13 روز دیگر با آنها در بیمارستان بودم. بقیه ماه را کار کردیم و بعد من رفتم. فکر کردم همه چیز تمام شده است و خیالم راحت شد که او از من درخواست بازگشت نکرد. اما چند ماه بعد ، او با من تماس گرفت. این بار [حمدالله مشاور امنیت ملی] محب بود که از من خواست برگردم. وی گفت که وزارت دارایی به معاونان خوب نیاز دارد. من به او گفتم که یک معاون وزیر نمی تواند آشفتگی ایجاد شده را برطرف کند. چند هفته سکوت برقرار شد و سپس ، او تماس گرفت و گفت [رئیس دفتر اداری رئیس جمهور ، فاضل] فاضلی در تماس خواهد بود و از من خواست که [این موقعیت] را بپذیرم. وقتی پیامک سرانجام از طرف محیب ارسال شد ، بدون اینکه حتی به آن نگاه کنم ، به همسرم گفتم این پیشنهاد وزیر دارایی است: آیا باید آن را بپذیرم یا می خواهید این پیام را حذف کرده و شماره را مسدود کنم؟ او با اکراه گفت بله. من با سه ساعت اخطار کار را انجام دادم ، نه به این دلیل که می خواستم ، بلکه به این دلیل که می خواستم کمک کنم. توصیه ای که من از دوستان ، از جمله وزیر دارایی قبلی اکلیل حکیمی ، نه در آن زمان بلکه در گذشته ، دریافت کردم این بود که این شغل را نپذیرم زیرا این کار با خطر شهرت من روبرو می شود.

من همچنین با اسکایپ با رئیس جمهور تماس گرفتم ، او به من گفت که این یک تماس از صمیم قلب است. بنابراین من از صمیم قلب پاسخ دادم ، کار را به عهده گرفتم و در یک زمان حساس به خدمت [افغانستان] رفتم.

وقتی وارد شدم ، در وزارت دارایی ، در داخل به عنوان یک نهاد و در مورد بودجه [2021] در مجلس ، هرج و مرج بود. بسیاری از پست های کلیدی خالی بودند. در پست های کلیدی جای خالی زیادی وجود داشت. یکی دو ماه طول کشید تا افراد مناسب را در جای خود قرار دهیم. من لیستی از خواسته های رئیس جمهور داشتم ، که نمی خواستم قبل از رفتن [آن را] مطرح کنم. فکر کردم بی ادبی می کند. اما او به معنای واقعی کلمه من را خالی کرد. او به من گفت: تو اختیار کامل خواهی داشت. من یک وزارت دارایی حرفه ای می خواهم نه یک وزارتخانه سیاسی. بنابراین شروع بسیار خوبی بود. این به من این امکان را داد که افراد زیادی را به وزارت دارایی بازگردانم. این یک محیط سخت بود به دلایل امنیتی ، آداب و رسوم [اصلاحات] و فساد [که] وقتی بی ثباتی و ناامنی دارید همیشه افزایش می یابد.

همچنین ، نمایندگان مجلس احساس کردند که رئیس جمهور به آنها توهین کرده است [زیرا] او گفت که آنها هیچ اختیاراتی برای تغییر بودجه ندارند و ترمیم این [رابطه] به معنای ساختن پل های زیاد است. پس از آن ، بر روی آداب و رسوم تمرکز کردم. هر چه بیشتر غوطه ور می شدم بیشتر باتلاق می شد و در آن غرق می شدم. در یک دوره شش تا هفت ماهه ، من درک کاملاً متفاوتی از زشتی و زیرین معاملات سیاسی داشتم که در زمان معاون وزیر دارایی در معرض آن نبوده ام. این بسیار ناامید کننده بود زیرا سطح فساد بسیار گیج کننده بود. تقریباً همه کاملاً فاسد بودند. حتی در چند روز گذشته که ما برای بقای دولت می جنگیدیم ، تعداد کمی از افراد فرصتی برای کسب درآمد پیدا کردند ، به ویژه در بخش امنیت.

این کار با چند اصلاح آغاز شد. افراد نزدیک به رئیس جمهور احتمالاً آن را دوست نداشتند. در چند روز گذشته یک کمپین اطلاعات غلط برای آسیب رساندن به شهرت من انجام شد و [من می دانستم] که من به عنوان قربانی قربانی خواهم شد.

یک هفته قبل از خروج از [وزارتخانه و کابل] ، برای عید به اینجا آمده بودم [ایالات متحده] تا خانواده ام را برگردانم و صدای پدرم را شنیدم که با تلفن به همسر من گریه می کرد. من هرگز گریه پدرم را ندیده بودم مگر زمانی که مادرم سال گذشته فوت کرد. او می گفت که فکر می کند تنها دلیلی که از کووید جان سالم به در برد و مادرم نتوانست این باشد که خدا می خواست او هر روز و هر روز از شکنجه نگران امنیت من بگذرد. او به همسرم می گفت: اگر تصمیم گرفت برگردد ، اوراق خود را به او بدهید - یعنی از او طلاق بگیرید ، من این ریسک ها را کردم. من ریسک ناراحت کردن همسر و پدرم را بر عهده گرفتم.

اما اولین روز بازگشت من [در افغانستان پس از عید] ، جلسه کابینه داشتیم و به صورت زنده [پخش] شد. رئیس جمهور در مورد اینکه بودجه [افتضاح] بودجه صحبت می کند صحبت کرد و همه فکر کردند من مساله این هستم. در واقع ، من به او گفته بودم که بودجه فاجعه بار است - این تجزیه و تحلیل ما بود. او در مورد هفت [بودجه سالانه] گذشته صحبت کرد و خوب نبود ، من را در تلویزیون زنده مورد انتقاد قرار داد. [5] سپس اوضاع بدتر شد. در چند روز گذشته ، او در ذهن خود درست نبود. راستش من را نگران کرد نگران امنیت شخصی خودم بودم. هرچه شکست های بیشتری در جبهه نظامی داشت ، عمیق تر در وزارت دارایی حفر کرد و در کار من دخالت کرد. من فکر می کنم وزیر دارایی منطقه راحتی او بود. او هرگز تبدیل به رئیس جمهور نشد.

به همین دلیل من رفتم - این سمت من داستان است. راستش من هیچ آینده نگری برای فروپاشی غم انگیزی که یک هفته بعد اتفاق می افتاد نداشتم.
ANN

آیا می توانید در مورد وضعیت وزارت مالیه وقتی برای اولین بار در دسامبر 2019 به کابل برگشتید ، توضیح دهید؟

خالد پاینده

دخالت های زیادی [از سوی کاخ] و AoP [دفتر اداری رئیس جمهور-نام مضحک آن بی اعتنا به قدرت فوق العاده 'دروازه بان' مدیر آن است ، یک پست در سطح کابینه] عملاً انجام شده بود در مورد وزارتخانه ، زیرا آنها با سلف من مشکل داشتند. افراد خوب زیادی رفته بودند. [6] بسیاری از پست های کلیدی خالی بودند - معاونان وزیر ، مدیران اجرایی [مدیرکل] - و هرج و مرج زیادی به وجود آمد. فشار از سوی رئیس جمهور وجود داشت ، اما هیچ حمایت و رهبری برای محافظت از آنها [کارکنان] در برابر دخالت های سیاسی و ایجاد محیط مساعد برای کار وجود نداشت. بنابراین مسائل فوری ایجاد روحیه افراد باقی مانده و پر کردن موقعیت های کلیدی بود ، زیرا در غیر این صورت ، [ادامه] امکان پذیر نخواهد بود.

من آن را پیش شرطی می دانم که وزارتخانه موقعیت خود را بازیابی کند. اول ، من مجبور شدم افراد خوب را برگردانم. در دو هفته اول ، من فکر می کنم یک رئیس ستاد ، معاون وزیر در امور سیاست ، مدیران ارشد سیاست های مالی ، مدیریت کمک ها و چند پست کلیدی دیگر را استخدام کردم ، اما اینها مهمترین آنها در هفته اول بود. بعد ، دسته دوم آمد ، که با سخنگو شروع شد. ما در آن مقطع حساس سخنگویی نداشتیم. من نمی خواستم [کسی از] AoP [به وزارتخانه] بیاید و معرفی سنتی [برای من کارکنان] را انجام دهد. من منعش کردم من نمی خواستم با کسی [از AoP] ارتباط داشته باشم. من به آنها گفتم که مردم خودم را می شناسم. من بلافاصله با کارکنان ملاقات کردم ، و جلسه 9 صبح همه کارکنان را شروع کردم. به آنها اطمینان دادم. من به آنها گفتم برگشتم و اینجا هستم تا به شما کمک کنم. شما یکی از بهترین های افغانستان هستید و افتخار من این است که برگردم و با شما همکاری کنم و محیطی را برای انجام کارهای خود در اختیار شما قرار دهم. من گفتم هیچ مورد علاقه ای ندارم و افرادی را برای جایگزینی هیچ یک از شما نمی آورم. می توانستم ببینم که آنها طی هشت تا نه ماه […] هادی ارغندیوال در آنجا بودند. او 1300 نفر را استخدام کرده بود که بسیاری از آنها با حزب اسلامی و [دیگران] برای جلب رضایت نمایندگان پارلمان مرتبط بودند.

بودجه [2021] قبلاً دوبار رد شده بود ، بنابراین مجبور نبودم در هفته اول فوراً به مجلس بروم. در هفته دوم ، من در مورد بودجه رایزنی های زیادی با نمایندگان مجلس داشتم تا [آنچه اتفاق افتاده بود] را بفهمم ، اما همچنین از نظر فنی.

این بودجه وحشتناک بود و تا بازنگری اواسط سال همچنان ادامه داشت. من به رئیس جمهور هم گفتم [که] این کاملا غیرواقعی است. اکثر اصلاحاتی که ما در سال 2018 آغاز کردیم لغو شده بود. [7] من به خاطر دارم که یکی از اولین پیامهایی که پس از پذیرش شغل دریافت کردم ، از طرف شخصی بود که خود را به عنوان رئیس مأموریت برای صندوق بین المللی پول در افغانستان معرفی کرد. او گفت ما باید صحبت کنیم و او نگران غیرواقعی بودن بودجه است.

تغییر [بودجه] برای پایین آوردن اهداف درآمدی و کاهش هزینه ها بسیار دشوار و دیر بود. دو بار توسط مجلس رد شد. من به رئیس جمهور هم گفتم که بودجه واقعا بدی است. بنابراین ، در هفته اول ، من بیشتر روی موضوعات داخلی تمرکز کردم و سپس در هفته دوم با مجلس مباحثی داشتم. نکات اصلی آنها این بود: خوشحالیم که برگشتید و خوشحالیم که می توانیم با وزارت دارایی بحث فنی داشته باشیم. از آنجا که NDS [ریاست امنیت ملی] ، شورای امنیت ملی [NSC] و AoP [توسط رئیس جمهور] برای مذاکره در مورد بودجه با پارلمان تعیین شده بودند و آنها کار فاجعه باری انجام داده بودند زیرا از بودجه بندی و امور مالی درک نمی کردند.

حتی وقتی بودجه را تصویب کردیم ، این بدترین توافق برای دولت بود. ما به معنای واقعی کلمه همه چیز را در مقابل پارلمان از دست دادیم - ما [مجبور شدیم] در تک تک موارد تسلیم شویم. اما کنار گذاشتن آن مهم بود. اکثر نمایندگان پارلمان این موضوع را به عنوان موضوعی در نظر گرفتند. رئیس جمهور در تجمع ننگرهار نمایندگان پارلمان را تحقیر کرد و گفت که آنها هیچ بودجه ای برای بودجه ندارند. و آنها می خواستند به رئیس جمهور نشان دهند که بودجه بدون نظر آنها در آن تصویب نمی شود. این دو هفته اول بود. این کار نیاز به کار زیاد ، کار گروهی زیادی داشت. فراگیری زیاد یا یادگیری مجدد ، برای من و تیمم. افرادی که [با من] کار می کردند و از قبل من را می شناختند خیالشان راحت شد. زیرا آنها تقریباً یک سال یک جنگ سالار به عنوان وزیر دارایی داشتند و به اندازه کافی از آنها استفاده کرده بودند. هیچ بحثی وجود نداشت ، هیچ راهنمایی از سوی رهبری وجود نداشت. به من گفتند که آنها دو تا سه ساعت جلسه خواهند داشت و سپس وزیر بلند می شود و می گوید: خوب ، متشکرم و همه می روند و سر خود را می خارند-چه اتفاقی افتاده است؟ چه تصمیمی گرفتیم؟

از طرف وزارت دارایی که علیرغم کاستی ها هنوز بهترین موسسه در کشور بود ، از نظر ظرفیت ، اعتبار و اعتبار بسیار کاهش یافته بود. بسیاری از چیزها توسط قصر تصرف شده بود. [تداخل زیادی وجود داشت]. برخی از آن را متوقف کردم ، اما برخی متأسفانه تا فروپاشی باقی ماندند. اما من می خواستم بر وظایف وزارت دارایی تمرکز کنم و از کارهای دیگر غافل نشوم. من نبردهای [خود] را انتخاب می کردم. من نمی توانم همزمان با همه بجنگم.

AAN

شما به این موضوع اشاره کرد که چگونه بسیاری از مجموعه وزارت دارایی توسط قصر تسخیر شده است. از بیرون به نظر می رسید که برنامه ای وجود دارد که کم و بیش وزارت دارایی را از بین ببرد و همه وظایف خود را به کاخ منتقل کند. چی پیدا کردی؟ چگونه آن را متوقف کردید؟ یا کردی؟

خالد پاینده

بله ، من برخی از کلیدی ها - بیشتر مداخلات در کارکردهای اصلی - بودجه بندی ، مدیریت خزانه داری ، سیاست [اقتصادی] تا حد بسیار خوب و درآمد و آداب و رسوم را متوقف کردم. من اجازه نمی دادم کسی دخالت کند. در جلسات مربوط به بودجه ، با محیب ، فضلی و دیگران ، منظور من این بود: من اینجا هستم. دیگر نیازی به مداخله ندارید خیلی ممنون از این همه کمک ، ما را ترک کنید و بگذارید ما کار خود را انجام دهیم. آنها به نوعی گوش دادند. اما بعد ، من شنیدم که دخالت زیادی از طرف AoP در قرارهای گمرک وجود دارد. این یکی از مسائل وزیر قبلی بود ؛ معاون وزیر در امور گمرک و درآمد به AoP گزارش می داد. [معاون وزیر] به حرف او [وزیر] گوش نمی داد. او لیست افرادی را برای اخراج و قرار گرفتن در لیست پروازهای ممنوع می داد. [8] من آن را متوقف کردم. من به هیچ کس از AoP اجازه دخالت ندادم. اما من همچنین کارکنان خود را متوقف کردم. من به آنها گفتم روی کار فنی خود تمرکز کنند و سیاست و کاخ را به من بسپارند. با برخی افراد ، من بسیار صریح بودم. برخی از افراد کلیدی به رئیس جمهور و AoP گزارش دادند. من شنیدم که آنها افراد خود را به عنوان مدیر گمرک تعیین کرده اند و ماهانه سهام دریافت می کنند. من آنچه را که شنیده بودم به آنها گفتم و اگر آنها ادامه دهند ، من به رئیس جمهور می گویم. من به رئیس جمهور گفتم که در حال بررسی این موضوع هستم و او کاملاً واضح بود و گفت: اگر کسی از دفتر من دخالت می کند ، به من اطلاع دهید.

من همچنین با رئیس جمهور توافق داشتم که پیشنهاد [قرارهای پیشنهادی] خود را مستقیماً به وی برسانم و آنها را از طریق AoP انجام ندهم. بنابراین من مانند دیگر وزرا مشمول دخالت نبودم. من آن را نزد خود می بردم و او آن را امضا می کرد و به AoP ارسال می کرد و می گفت: این فرمان را اجرا کنید.

اما در زمینه های دیگر ، مانند پروژه های PPP [مشارکت عمومی و خصوصی] ، چیزی که برای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نقطه ضعف بود ، [که] تا زمان خروج من به طور کامل حل نشد. IFU [واحد تسهیل سرمایه گذاری] [9] قبلاً یک اداره کل در وزارت دارایی بود ، اما آنها آن را به قصر بردند. آنها با فرمان رئیس جمهور قانون را اصلاح کردند. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به این نکته اشاره کردند که PPP ها دارای خطرات مالی زیادی هستند: اگر پروژه ای به اشتباه انجام شود چه می شود؟ وزارت دارایی باید نظر نهایی را در مورد اینکه کدام پروژه ها پیش می رود و کدام پروژه ندارد ، بگوید. همه اینها از وزارت دارایی برداشته شد و آشفته بود. این یک معیار برای صندوق بین المللی پول و ARTF IP [برنامه تشویقی صندوق بازسازی افغانستان] بود: آنها می خواستند قانون معکوس شود و بخش های ریسک مالی به وزارت مالیه بازگردانده شود.

دخالت یکی از مشاوران رئیس جمهور وجود داشت ، [که] بعدا [مدیر] سیاستگذاری و شرکت های دولتی [منصوب] شد. او مستقیماً در این شرکت های دولتی مداخله می کرد و افراد را استخدام می کرد. سپس من بسیاری از مسائل مربوط به فساد را در دفتر او شنیدم. اما بعد ، من گفتم: ما برخی دعواها را به بعد واگذار می کنیم. اگر شرکتهای دولتی (شرکتهای دولتی) به مدت پنجاه تا شصت سال بد مدیریت شده باشند ، می توانند یک سال دیگر صبر کنند. این برنامه من برای سال آینده بود. محقق نشد.

AAN

موانع اصلی چه بود و چه کسانی دخالت کردند؟

خالد پاینده

بهترین توصیه ای که در این باره گرفتم یک جمله از معاون دوم [سرور دانمارکی] بود. ما قرار بود در مورد فساد اجماع سیاسی داشته باشیم و این طرح پاسخگویی و شفافیت را آغاز کنیم. وی گفت اجماع سیاسی در این کشور غیرممکن است. همه چیز بستگی به رابطه شما با رئیس جمهور دارد. تا زمانی که روابط خوبی با او داشته باشید ، کار می کند. نگران دیگران نباشید من این را می گویم زیرا مقاومت فعال وجود داشت. آنها از من می ترسیدند زیرا می دیدند من نزدیک رئیس جمهور هستم. من هفته ای دوبار [با او] ملاقات می کردم. من چیزی برای پنهان کردن نداشتم و رک بودم. اما یادداشتهای زیادی برای رئیس جمهور [متهم] وزارت دارایی ارسال شد - همه دروغ است. متأسفانه ، با رئیس جمهور ، [همه چیز در مورد] هر کسی بود که ابتدا به او رسید. او دستوراتی می نوشت ، می پرسید که چرا این اتفاق افتاده و دستور می دهد که موارد بررسی شود. او از طرف مقابل نمی پرسید که طرف ماجرا چیست.

وقتی عید را ترک کردم ، اولین استراحت من در شش ماه گذشته ، برای بازگشت خانواده ام [از افغانستان] به ایالات متحده ، شایعات مبنی بر عدم بازگشت من بلافاصله شروع شد. در واقع ، یک هفته قبل ، شایعاتی از شورای امنیت ملی شروع شد ، من نمی دانم دقیقاً چه کسی ، مبنی بر جایگزینی وی ، اعزام وی به عنوان سفیر در انگلیس و شخص دیگری [به عنوان وزیر] خواهد آمد. یکی از مشاوران من گفت که همان روز عصر پرواز من به دوبی انجام شد ، او از دوستانش در کاخ ریاست جمهوری تماس گرفت و به او گفت: وزیر شما بر نمی گردد.

من وقتی [یکی از] معاون وزیر خود را [که ویرایش شد] از کار برکنار کردم ، میزان مشکل را دیدم. [10] من او را اخراج کردم زیرا رئیس جمهور از من خواست [در گزارشات] بررسی کنم که وی از یک تاجر برجسته رشوه خواسته است. من با تاجر صحبت کردم. خنده دار بود که او گفت من نمی توانم در دفتر شما صحبت کنم زیرا همه چیز در آنجا خراب شده است. ما در جایی ملاقات کردیم که او انتخاب کرد. حتی در آن زمان ، او گفت: آیا می توانیم موبایل شما را حتی Apple Watch شما در آنجا قرار دهیم. از او خواستم همکاری کند. من گفتم با گروه ویژه جنایات عمده صحبت می کنم: بیایید برویم این مرد را دستگیر کنیم. او بی میل بود. او گفت این برای شهرت او خوب نیست. ابتدا گفت: من نمی توانم این کار را در خانه ام انجام دهم ، سپس با اکراه گفت: من برای عید به دبی می روم و یکی از بچه هایم را با پول به آنجا می فرستم. سپس بعداً تماس گرفت و گفت: مهم نیست ، من قبلاً این کار را با رئیس دفتر دادستان کل [در مورد دیگری] امتحان کرده بودم. لحظه ای که ما برنامه را تنظیم کردیم ، [فردی که رشوه می خواست] می دانست و قبلاً در ایالات متحده بود. وی گفت: یک شبکه فساد وجود دارد و صرف نظر از اینکه به چه کسی می گویید و به او اعتماد دارید ، همه آنها به هم مرتبط هستند. او به من گفت: فقط او را اخراج کن یا استعفایش را بخواه. این همان چیزی است که من به رئیس جمهور گفتم و او گفت: بله ، خوب ، بیایید این کار را انجام دهیم.

من استعفای او را درخواست کردم. او شروع به مقاومت کرد و فشار زیادی از AoP به عقب وارد شد. من مطمئن نیستم که آنها به رئیس جمهور چه می گویند. وی در دفتر معاون نخست وزیر پیوند داشت و به گفته خودش ، بارها با معاون رئیس جمهور [امرالله صالح] صحبت کرده بود که به او گفته بود می تواند [در کار] بماند. یک ماه یا بیشتر طول کشید و در پایان آن ، شبکه های AoP را می شناختم. در نهایت ، من او را حذف کردم و وقتی این کار را کردم ، افراد زیادی ظاهر شدند ، برخی از آنها در ملاقات های پنجشنبه من با افرادی که شکایت داشتند. آنها به من گفتند که او میلیون ها دلار طلب کرده است. او از این تاجر برجسته یک میلیون [دلار] خواسته بود تا فاکتورهای قبلی خود را برای پرداخت تسویه کند.

برخی از پرداخت هایی که قبلاً برای وزارتخانه های دفاع و کشور در چند سال گذشته انجام شده بود ، توسط اولین معاون رئیس محاسبه شد و سپس فاکتورها برای پرداخت به وزارت دارایی ارسال می شود. بنابراین در اولین دفتر معاون رئیس جمهور شبکه ای وجود داشت و دفتر او درگیر بود. دشوار است که ببینیم چگونه او نمی داند در دفتر خود چه می گذرد. فردی که گفت دولت 24 میلیون دلار به او بدهکار است [به من گفت] که [نام ویرایش شده] 20 درصد آن را خواسته است. گفت: قبول کردم. من قصد داشتم پول بدهم. اما سپس تقاضای 10 درصد اضافی از دفتر معاون اول وجود داشت و وقتی همه آن را محاسبه کردم ، بیش از آنچه که قرار بود حقوق بگیرم به مردم بدهکار بودم. برای پرداخت مبلغ پیمانکاران فرعی ، من [مجبور بودم] پول بیشتری از جیبم اضافه کنم. به همین دلیل من [رشوه] ندادم. پنج نفر مختلف ، افراد معتبر ، [جلو] آمدند.

یک هفته پس از اخراج [نام ویرایش] ، رئیس دفتر من با دفتر رئیس جمهور تماس گرفت و از او خواست تا این شخص را به عنوان مدیرعامل آریانا استخدام کند. می خواستم با رئیس جمهور دوبار چک کنم. گفتم: این مردی است که ما را به دلیل فساد اخراج کرده است. گفت: خواهش می کنم انجامش دهی؟ فشار زیادی روی من است. گفتم باشه. من برگشتم و آن را برای یک روز فراموش کردم ، سپس تماس های پیگیری شده از AoP در مورد دستور رئیس جمهور را پیگیری کردم. نامه دیگری برای رئیس جمهور فرستادم و گفتم: این مرد فاسد است. شما به من گفتید او فاسد است و من تحقیق کردم. او فاسد است چرا باید او را در آریانا بگذاریم؟ اما او گفت: این پیشنهادها را برای ما بفرستید [یعنی قرار ملاقات بگذارید]. من انجام ندادم ؛ از معاون وزیر خواستم این کار را انجام دهد. این بزرگترین ناامیدی من بود.

من نمی دانم؛ صادقانه بگویم ، شاید الان کمی عصبانی هستم و نمی توانم بی طرفانه مسائل را تحلیل کنم. من نمی دانم آیا این تعصب قومی رئیس جمهور بود ، یا آیا او واقعاً تحت فشار بود ، یا این که دوستان نزدیک او اسرار زیادی با [نام ویرایش شده] داشتند و آنها مجبور بودند او را نجات دهند تا خود را نجات دهند. اما اگر نتوانستیم یک فرد فاسد را حذف کنیم ، کل این موضوع درباره فساد فقط یک نمایش بود. باورم به رئیس جمهور از بین رفت.

سر و صدای زیادی در مجلس به پا شد ، [آنها] می پرسیدند چرا من [او را حذف کردم]. در واقع ، من فقط او را برکنار نکردم ، من موقعیت مالی DM [معاون وزیر] را لغو کردم. [11] زیرا با امضای تخصیص ها و همچنین پرداخت ها ، اگر کسی بخواهد از آن سوء استفاده کند ، این موقعیت فوق العاده قدرتمندی بود. برای محاصره مدیریت بودجه از خزانه ، آنها نباید به یک شخص گزارش می دادند.

این بخشی از آموختن من درباره کسانی بود که در اطراف رئیس جمهور [فاسد بودند]. برخی از آنها بسیار منفعل بودند. اما هنوز نمی دانم که آیا دکتر فضلی واقعاً پسر خوبی بود یا نه. تعاملات من با او بسیار حمایتی بود و من او را بسیار واقعی دیدم. در هیچ کاری دخالت نکرد. اما آیا او تجارت خود را از طریق دوستان ، معاونان و دیگران انجام می داد؟ آیا او [در فساد] دست داشت؟ من هنوز این را نمی دانم ، صادقانه اما مقدار زیادی از آن وجود داشت و اگر او آگاه نبود ، این بی کفایتی محض بود. [12]

AAN

شما در مورد فساد و برنامه های خود برای مبارزه با آن ، به ویژه در مورد آداب و رسوم و درآمدها صحبت کرده اید. شما در گزارش کارهایی که در رسانه های اجتماعی انجام می دادید بسیار فعال بود. شما به طور گسترده در مورد برنامه های خود و آنچه قبلاً پیدا کرده اید صحبت کرده اید. من به طور خاص به خاطر دارم که شما گفتید که نمی دانید فساد چقدر عمیق است. چه چیزی پیدا کردید ، چه کاری را انجام دادید و در نهایت ، چرا شکست خورد؟

خالد پاینده

در واقع ، شکست نمی خورد. من به شما می گویم چرا ، اگر به درآمدهایی که قبل از سقوط گمرک به دست طالبان جمع آوری کرده بودید نگاه کنید ، پیشرفت های تدریجی ماه به ماه در جمع آوری درآمد حاصل شد. با وجود همه چالش ها ، علیرغم کووید ، با وجود فقر شدید ، با وجود کاهش کمک های مالی اهداکنندگان. در ابتدا ، من چیز زیادی در مورد آداب و رسوم نمی دانستم. من ده سال را در وزارت دارایی گذراندم ، ابتدا به عنوان مشاور ، سپس به عنوان DG و DM. من به دلیل انگ ننگ به آن وارد گمرک نشدم. اما این بار به عنوان وزیر نتوانستم از آن اجتناب کنم. من وزیر گمرک هم بودم. یک هفته طول کشید تا به درک عمیق نکات فنی بپردازم. تا پایان هفته ، تیم من و من یک برنامه 15 گانه در مورد اصلاحات گمرکی تهیه کردیم. برنامه ای بسیار ، که ما آن را واتانی [بومی] می نامیم. [قبلاً] استراتژی های ASI [Adam Smith International] ، Chemonics و دیگران وجود داشت ، اما [استراتژی که ما توسعه دادیم] ناشی از درک و تجربه ما از افرادی بود که در آداب و رسوم کار می کردند. ایجاد اجماع سیاسی اولین نکته ، بهبود تعرفه ها و ارزش گذاری ها و بسیاری موارد دیگر بود. وقتی همه چیز خراب شد ، فکر می کنم ما بیشتر آن را اجرا کرده بودیم. من [با تیم گمرکم] به بازدیدهای میدانی رفتم ، در طول این بازدیدها ، به مسائل نهادی پرداختیم. اول از همه ، آداب و رسوم ، با وسعت و با 2000 نفر [کارمند] ، فقط یک اداره در DG [اداره کل] بود. MFPD [بخش سیاستگذاری کلان مالی] با 26 نفر [DG] نیز بود. [رسوم] نیاز به گسترش داشت.

برخی مناطق عمداً ضعیف نگه داشته شده بودند ، به عنوان مثال ، دو ستون فقرات گمرک - نرخ تعرفه و ارزش گذاری. به عنوان مثال ، این شیشه چقدر ارزش دارد و مالیات [تعرفه] را چگونه محاسبه می کنید؟ آنها زیرمجموعه های آمریکایی ، آمریکایی و حتی ریاست [ریاست] نبودند. من آنها را تبدیل به ریسات کردم. من افراد فنی ، اقتصاددانان خوب از مناطق دیگر را برای هدایت آنها آوردم. سپس [این مسائل] نهادی وجود داشت که نیاز به تجدید ساختار داشت. برخی مناطق بیش از حد گسترش یافتند. برخی مناطق به افراد بسیار بیشتری نیاز داشتند. به عنوان مثال ، در حیرتان با ، فکر می کنم پنج بندر ، ما فقط شش یا هفت نفر داشتیم که به موارد ، توضیحات و اعلامیه های ارزش توجه می کردند. من کارهای زیادی در این زمینه انجام دادم ، اما بعداً من نیز نیاز به اخراج افراد داشتم.

بزرگترین مسئله گمرک این بود که هر گمرک و هر مدیر نرخ های خاص خود را داشتند. آنها به نرخ های رسمی اهمیت نمی دادند. آنها به معامله گران لابی می کردند. اگر شما مثلاً از پاکستان وارد می کردید و من مدیر سفارشی ننگرهار بودم ، می گفتم: از قندهار عبور نکنید ، به ما مراجعه کنید. اگر او 250 هزار افغانی از شما هزینه می گیرد ، من 210 هزار از شما می گیرم ، آن وقت قندهار می گوید: نه ، پیش آنها نروید ، من 200 هزار از شما هزینه می گیرم. این بدان معناست که آنها هنوز پول خود را به دست آورده اند ، اما خزانه داری ضرر می کند. حرف من به همه مدیران گمرک این بود که من می خواهم صد در صد تعرفه ها را اعمال کنم ، هرچه در کتاب آمده ، خوب است یا نه ، بعداً به آن رسیدگی می کنیم. ما آنها را [نرخ] تنظیم می کنیم ، اما شما باید این را اجرا کنید. من گفتم: من حمله خواهم کرد و اگر دیدم که اظهارات نادرستی وجود دارد ، بلافاصله افراد را اخراج می کنم.

من با ننگرهار شروع کردم. من یک تیم پیش از اعزام کردم که حدود ساعت 10 یا 11 صبح ، دقیقاً زمانی که وسایل نقلیه اعلام شده از گمرک بیرون می آمدند. آنها را قفل کردند و همه چیز را متوقف کردند. من از کابل به سمت ننگرهار حرکت کردم [برای پیوستن به این حمله]. به عنوان مثال ، بادام هایی که باید 1.2 میلیون افغانی اعلام می شد ، 120 هزار [افغانی] ، یک دهم [ارزش آن] اعلام شد. دو معاون را اخراج کردم. من استعفای کارگردان [حشمت الله علیزایی] را درخواست کردم. [13] او برادر [سرتیپ حیبت الله] علیزایی است ، فرمانده ای که در چند روز گذشته جمهوری به عنوان فرمانده ستاد ارتش منصوب شد.

خالد پاینده در گمرک تورخم در استان ننگرهار.

عکس: وب سایت وزارت دارایی ، 5 آوریل 2021.

متأسفانه ، با سیستم حقوقی ما ، وقتی می خواهید شخصی را اخراج کنید ، او به دادگاه می رود و شما نمی توانید او را اخراج کنید. آنها تا زمان اثبات جرم خود هنوز بی گناه هستند. آنها پول [مردم] را پرداخت می کنند و با مهر از دادگاه برمی گردند که می گوید شما نمی توانید این مرد را برکنار کنید. سپس برای همیشه به آنها گیر می دهید. در واقع ، وزیر نمی تواند یک مدیر را استخدام یا اخراج کند ، فقط رئیس جمهور [می تواند]. اما من به او گفتم: شما در حال حاضر اخراج شده اید ، هیچ کس در این کشور این اختیار را ندارد که آن را زیر پا بگذارد ، حتی آن را امتحان نکنید. این یک خروج خوب و جذاب است. به اتاقش رفت. نیم ساعت آنجا بود. من رئیس ستادم را فرستادم و او استعفای خود را برایم آورد. سپس بیرون آمد و خواست صحبت کند. او گفت: من شخص بدی نیستم ، اما این محیط بد است. وی گفت: من باید به فرماندار ننگرهار ، [نام ویرایش شده] ماهی 40 هزار دلار پرداخت کنم. [14] من باید به خبرنگاران روزنامه های مهم افغانستان پول بدهم ، زیرا آنها می آیند و فیلم هایی در اختیار دارند ، می گویند: به ما پول بده یا ما این را گزارش می دهیم. من باید به کارگروه جنایات عمده پول بدهم. و راست می گفت.

با فرماندار روبرو شدم. آن روز این کار را نکردم زیرا یک شب در مهمانسرای او اقامت داشتم. صبح روز بعد صبحانه آن را انجام دادم. گفتم: کارگردانم به من گفت که ماهی 40 هزار دلار به تو حقوق می دهد. پسر آن را از دست داد. او خرد شده بود. او غذا خوردن را فراموش کرد و قطار فکر خود را از دست داد. او سفری به یک ولسوالی داشت و من به کابل برگشتم. مدام با من تماس می گرفت و از من می خواست که به رئیس جمهور نگویم. او گفت که این یک دروغ و شکسیات کوشی [ترور شخصیت] است. این بخشی از استراتژی من بود و من آن را تا چند روز قبل از سقوط هرات انجام دادم. افراد قدرتمند زیادی در هرات وجود داشت. لحظه ای که آنها را حذف کردم ، فشارها بیشتر از طرف مجلس شروع می شد. معاون گمرک نیمروز ، برادرزاده یکی از اعضای برجسته میشرانو جرگه (با نام ویرایش شده) بود. او را اخراج کردم و عمویش عصبانی شد. من به تماس های او پاسخ ندادم ، رئیس ستادش را نپذیرفتم و وقتی بودجه نیمه سال [به مجلس] ارسال شد ، او سعی کرد مشکلاتی را ایجاد کند.

تقریباً همه فرمانداران ، در واقع همه آنها ، فرماندار تمیزی نمی شناختم ، هر مدیر سفارشی پس از انجام این حملات به من می گوید. می گفتم: حالا بیا تمیز شو. وقتی دستگیر می شوید ، فایده ای ندارد که به من بگویید این مرد این همه پول می گیرد و آن مرد اینقدر پول می گیرد. تقریباً همه آنها فاسد هستند. آنها [مدیران گمرک] باید به پلیس پول می دادند ، باید به شوراهای استان و به نمایندگان مجلس پول می دادند. و سپس ، آنها باید طالبان را نیز برای حفاظت بپردازند. ناامید کننده بود.

سپس چند قرار ملاقات وضعیت را بدتر کرد. یک شرکت دولتی وجود دارد که حفاظت می کند ، APPF [نیروی حفاظت عمومی افغانستان]. آنها یک رئیس جدید داشتند (نام ویرایش شد). آنها همچنین به گمرک امنیت می دهند. در اولین هفته کار خود ، [رئیس جدید/ژنرال والی] بدون مشورت با من فرمانده [کل] گمرک را برکنار کرد. او همچنین فرمانده را در اسلام قلعه برکنار کرد. او دو نفر را تعیین کرد ، یکی از ارگ [کاخ ریاست جمهوری] ، [نام ویرایش شده] ، که قبلاً در گمرک بود و همه به من می گفتند که بسیار فاسد هستند. او همچنین برادرزاده یک نماینده مجلس را به عنوان فرمانده هرات - اسلام قلعه - آورد که پردرآمدترین وی بود. اعتراض کردم و گفتم قابل قبول نیست. عموی آن پسر (نام ویرایش شده) به دیدن من آمد. من به او گفتم: شما سیاست من را می دانید - هیچ کس از خانواده نمایندگان مجلس نمی تواند در گمرک کار کند. متاسفم ، این خط قرمز است. من به شورای امنیت ملی هشدار دادم که اجازه نمی دهم. گفتم می روم پیش رئیس جمهور. محيب به من اطمينان داد كه از آن مراقبت خواهد كرد و او هم انجام داد. او به رئیس جمهور گفت و رئیس جمهور او را [احمدزی] اخراج کرد. او از نیروی حفاظت اخراج شد اما فرمانده ارتش شد ، تا اینکه چند روز پس از رفتن من نیز از آن کار اخراج شد. [15]

[نام ویرایش] که چند سال پیش در وزارت دارایی DG بود ، در APPF جایگزین وی شد. او در روسیه تحصیل کرده بود و در آن زمان [وزیر دارایی] ، مردم می گفتند که او 34 میلیون دلار در روسیه سرمایه گذاری کرده است. سپس به لجستیک وزارت دفاع و سایر موقعیت های پرسود و سپس مدیر امور مالی کمیسیون مستقل انتخابات رفت. او یکی از کسانی بود که متهم و بعداً تبرئه شد. [16] سپس او برگشت و در APPF استخدام شد.

نوع فساد در این سطح بالا ، یا حتی اگر فساد نباشد ، تنها سهل انگاری در انجام بررسی های مناسب سابقه ، در این برهه حساس برای جمهوری ، حداقل یک تراژدی بود.

ANN

من همیشه از این افراد تعجب می کنم که خطری برای خود نمی بینند. آنها ندیدند که گرگ در است ، یک تهدید وجودی برای جمهوری وجود دارد و آنها از داخل آن را تضعیف می کنند. آیا آنها می دانستند که هیچ فوریتی وجود ندارد که آمریکایی ها بروند و جمهوری باید در مقابل طالبان بهتر کار کند؟ به نظر من قطع ارتباط است

خالد پاینده

قطع ارتباط مطلق من در این چند روز اخیر در این جلسات شورای امنیت شرکت کردم ، از آنها خواستم. من از خیلی از آنها اطلاعات بهتری داشتم. من در شیرخان بندر [بندر در مرز تاجیکستان در استان قندوز] گفتم ، به معنای واقعی کلمه فقط پنج طالب وجود دارد. آنها ترسیده اند. آنها وارد محل نمی شوند ، زیر درختان پنهان می شوند زیرا [از حملات هوایی می ترسند]. در فراه 12 [talebs] وجود دارد. چرا حرکت نمی کنی؟ هیچ اتفاقی نیفتاد. مثل همیشه مثل تجارت بود. من نمی دانم چرا آنها آن را دریافت نکرده اند.

برای برخی از آنها مانند یک جشن بود. هنگامی که شرایط اضطراری وجود داشت ، قوانین تسهیل می شد و ما به آنها پول عملیات سیاه می دادیم. [مردم در] استانها - فرمانداران و این فرماندهان ، وزیران - آن را دوست داشتند. بیشتر پول در واقع به افراد درگیر در قیام [نیروها] تعلق نگرفت. در هفته گذشته ، به یاد دارم که آنها فقط 6،000،000 افغانی ، حدود 100000 دلار ، به اسماعیل خان ، که در هرات می جنگید ، دادند. شگفت زده شدم. بقیه پول کجا رفت؟

آنها درک درستی از موجودی خود نداشتند. یک نماینده مجلس به من گفت: من فردی را می شناسم که در فرودگاه هرات کار می کند. او مرد موجودی مهمات است. او فهرست بزرگی داد و گفت ما اینجا مهمات داریم. طالبان اطلاعاتی دارند و برای بدست آوردن مهمات به فرودگاه حمله کرده اند. ما قیام [نیروی] هزاران نفر داریم. آنها مهمات ندارند پس چرا ما آن را به آنها نمی دهیم؟

بسیاری از ما متوجه شدیم که هرگز 120 هزار سرباز نداشتیم. ما پلیس و ارتش بالغ بر 300000 نفر نداشتیم. این همه دروغ بود ؛ ما هرگز به آن سطوح نرسیدیم نتیجه گیری من در حال حاضر ، [این است] در بهترین حالت ، [شاید] شاید 40 تا 50 هزار نفر وجود داشته باشد. بقیه همه ارواح بودند. فرماندهان لیستی از اسامی داشتند ، شاید برخی از آنها ترک کرده ، ترک کرده یا کشته شده بودند ، اما او پول تمام حقوق و وعده های غذایی خود را دریافت می کرد. بودجه بندی در وزارتخانه های دفاع و کشور از پایین به بالا انجام شد. فرماندهان می گفتند چند نفر [تحت فرمان آنها] بودند. در جاهایی که باید 1000 نفر [سرباز] وجود داشت ، 35 نفر بودند. آنها با پیمانکاران در مورد پرداخت هزینه های غذا و سایر وسایل تبانی کردند و پول اضافی را [بین خودشان] تقسیم کردند. تمام راه را به بالای آن رساند. متأسفانه آنها فوریتی را مشاهده نکردند.

من چند سفر استانی [با رئیس جمهور] به پایگاه های نظامی داشتم. اکنون به شما می گویم ؛ آنها استانها را ندیدند و با مردم ملاقات نکردند. افرادی که دیدند مورد بررسی قرار گرفتند ، بنابراین بدیهی است که شما مخاطبان منتخبی داشتید. من همراه رئیس جمهور به قندهار رفتم. وقتی او تا ناهار با مردم درگیر بود در این محوطه با او ماندم. پس از صرف ناهار ، او به مجتمع نظامی رفت و من با معاون وزیر گمرک خود به حومه قندهار رفتم ، جایی که تدین خان [فرمانده سابق پلیس قندهار ، برادر کمتر مشهور جنرال فقید عبدالرزاق و یکی از اعضای شورای عالی آشتی ملی (HCNR)] دفتر سفارشی غیر رسمی خود را داشت.

این پارکینگ بزرگ با صدها وسیله نقلیه ، شاید 1000 یا بیشتر در آن روز وجود داشت. از این افراد پرسیدم: چرا اینجا توقف می کنید؟ آنها به من گفتند: این رسوم است. پرسیدم چه رسوماتی دارد. آنها گفتند که گمرکات وزارت دارایی. ما اجازه نداریم به شهر برویم و شب ، افراد گمرک به اینجا می آیند. آنها به دفتر کنار جاده اشاره کردند. آنها این برچسب ها را به ما می دهند و ما از 3000 تا 60 یا 70 هزار [افغانی] برای تانکرهای سوخت پرداخت می کنیم. همه چیز به جیب های شخصی رفت. من این بچه ها را بیرون کشیدم و این مرد پلیس قاطعانه قبول نکرد ، سپس فرمانده او آمد. تقریباً آتش گشودند مجبور شدیم فرار کنیم.

او [رئیس جمهور] مسائل واقعی را ندید. فکر نمی کنم آنها با مردم ملاقات کردند. آنها در حباب بودند و رئیس جمهور را در حباب نگه داشتند. مسئله رئیس جمهور نگرش او بود. او مردم را تحقیر کرد همه افراد خوب رفتند و کسانی که فاسد بودند و کسانی که به او تملق می گفتند در اطراف بودند و همه چیز را کنترل کردند.

همانطور که قبلاً گفتم ، نسخه وی از افغانستان بر اساس خلاصه نویسی هایی بود که او تهیه کرده بود ، اکثر آنها ساختگی بودند. افراد باهوش می دانستند چگونه باید نقش رئیس جمهور را بازی کنند. آنها به معنای واقعی کلمه هیچ کاری نمی کنند و تقریباً تمام تلاش خود را بر گزارش دادن به رئیس جمهور و قالب بندی اسناد متمرکز می کنند. رئیس جمهور استاد جان هاپکینز بود. متأسفانه ، او "مقالات درجه" می گیرد. افرادی مانند من سعی کردند بدون گزارش پیشرفت جزئی به رئیس جمهور ، کار را انجام دهند. اکنون که به گذشته نگاه می کنم ، شاید این استراتژی درستی نبود. به تصویر کشیدن تصویری که وجود نداشت بسیار مهمتر از انجام کار واقعی بود.

فساد در بخش امنیتی یک فاجعه [دیگر] بود. سربازان فقیر ننگرهار یا بدخشان یا سایر مناطق محروم به طور واقعی دو یا دو سال و نیم در خط مقدم در هلمند بدون هیچ گونه تغییر [جنگ] می جنگند و سایر افرادی که ارتباطات خود را در کابل مستقر می کنند. [سربازان فقیر] دستمزد نگرفتند. حقوق آنها به جای دیگری رفت آنها کشته شدند و خانواده هایشان چیزی دریافت نکردند. بین آنچه در مرکز و استانها اتفاق می افتد ، ناهماهنگی بزرگی وجود دارد. یک سرگرد در ارتش ما و حتی افرادی با رده های پایین تر ، شش یا هفت نفر از جمله یک ماشین ارتش و یک راننده از او مراقبت می کردند. چگونه می توان انتظار داشت که آنها با هم بجنگند؟ آنها زندگی مجللی داشتند که توسط CSTC-A [فرماندهی انتقال امنیت ترکیبی-افغانستان] تأمین مالی می شد ، بدون پاسخگویی.

افرادی که در پست های رهبری بودند روحیه متفاوتی داشتند. یکی از فرماندهان ارتش (نام ویرایش شده) بیشتر در قلیان فروشی های دبی دیده می شد تا در کابل یا استان ها. آنها کاملاً جدا شده بودند. من شنیدم که [نام تجدیدنظر] روز گذشته [به عنوان وزیر] ، او از مرد امور مالی خود درباره سهم خود از پول عملیات سیاه - operatifida ، پول عمل - که طبق محاسباتش 900 میلیون افغانی بود ، پرسید. آنها این پول را برای مبارزه نمی دانستند. آنها آن را به عنوان بخش خود می دیدند. رهبری رئیس جمهور [مشکلی بود] - چگونه او عصبانیت خود را از دست می دهد و مردم را تحقیر می کند و چگونه قبل از ورود افراد به جلسات تصمیم خود را می گیرد. حتی اگر او درست می گفت ، تحقیر مردم در جلسات به این معنی بود که هیچ کس صحبت نمی کرد.

جلسات کابینه بسیار ساکت بود. فقط چند نفر صحبت کردند. ابتدا امرالله صالح صحبت می کرد و نفس رئیس جمهور را برافروخته و از او تملق می گفت. سپس ، رئیس جمهور 90 دقیقه سخنرانی می کرد. هیچ پرسش و پاسخ ، هیچ بحثی در مورد دستور کار وجود نداشت و سپس [جلسه] پایان یافت. تنها باری که من [هر] بحثی را دیدم در هفته گذشته در یک گروه کابینه WhatsApp بود که من هنوز در آن عضو هستم. هنگامی که رئیس جمهور فرار کرد ، بحث و گفتگوی آزاد صورت گرفت و مردم ناراحتی خود را نشان دادند. این کنایه آمیز و غم انگیز بود ، اما این تنها زمانی بود که دیدم کابینه بدون ترس از عصبانی شدن کسی صحبت می کند.

AAN

شما تصویری از رئیس جمهور به عنوان فردی که با واقعیت های موجود در ارتباط نبود ، ترسیم کرده اید. شما گفتید که دانش او درباره آنچه در جریان است محدود به گزارشها و جلسات توجیهی است که او دریافت کرده است. من تعجب می کنم که آیا می توانید با این ایده صحبت کنید که او تصویری واقع بینانه از آنچه در حال رخ دادن است نداشت.

خالد پاینده

این است که چگونه او جلسات را دریافت کرد اول از همه ، هیچ کس نمی خواست او را عصبانی کند ، حتی اگر با حقیقت باشد ، هیچ کس. در آخرین روزهای زندگی خود ، او از این موضوع بسیار آگاه بود. او حتی به نوعی پارانوئید بود. او به همه چیزهایی که دریافت می کرد شک داشت ، اما متأسفانه دیگر دیر شده بود. بنابراین اول از همه ، مردم مشکلات را به او گزارش نمی دهند. آنها امیدوار بودند قبل از اینکه به او گزارش شوند ، اوضاع را برطرف کنند.

دومین [مسئله] نحوه ارسال گزارش [به رئیس جمهور] بود. اکثر مردم مجبور بودند [گزارشهای خود] را به دفتر [اداری] رئیس جمهور ارسال کنند. گزارشات [مستقیماً] به رئیس جمهور ارسال نمی شود. آنها [AoP] آنها را در قالب خاص خود قرار می دهند ، برخی موارد را حذف کرده و موارد دیگر را اضافه می کنند. اگر می خواستید وزیر را از بین ببرید ، خیلی راحت بود. شما می توانید چیزی را اضافه کنید یا شخصی را برای انجام تحقیقات جعلی بفرستید تا نشان دهد این وزیر کاری [اشتباه] کرده است یا وقتی به رئیس جمهور اطلاع می دهید آن را به رئیس جمهور ذکر می کنید. اکثر وزیران خط مستقیم [ارتباطی] با رئیس جمهور نداشتند. بنابراین نحوه دریافت گزارش ها بخشی از مشکل بود و [این] نحوه کنترل او بود. [17]

مدیرکل اجرایی من در رسانه ها [بخش] ارگ کار کرده بود ، و او به من گفت که رئیس جمهور از یک خلاصه نظارت روزانه بر رسانه ها درخواست کرده است. برای چند روز ، آنها یک خلاصه رسانه صبحگاهی ارسال کردند و او آنها را می خواند و نظر می داد. اما بعداً از سوی شورای امنیت ملی به آنها گفته شد که از ناراحتی رئیس جمهور با جلسات توجیهی دست بردارید. بنابراین متوقف شد. [بعد از آن] آنها [شورای امنیت ملی] آنها را آماده می کردند و بازخورد انتخابی را برای او ارسال می کردند - از میان هزاران نظر ، آنها [برای مطلوب] رئیس جمهور [انتخاب] می کردند و می گفتند این همان چیزی است که عموم فکر می کنند. متأسفانه ، اکثر آنها از فیس بوک [گرفته شده اند] و واقعیت های موجود را نشان نمی دهند. فیس بوک حباب کابل بود. این طوری بازی می شد. [18]

او بیشتر جلسات خود را صبح قبل از کار خواند. [آنها] را می خواند و ناامید می شد. او بدون پرسیدن [هر گونه سال] نظرات تند می نوشت. برخی از افراد از آن برای گفتن چیزی [درباره وزیر] بد استفاده کردند - همه دروغ است. شما می توانید [گزارش] و [مورد بعدی] فرمان رئیس جمهور را ارسال کنید ، [به] دادستان کل دستور دهید که تحقیق کند ، یا شخص را [که در گزارش ذکر شده است] اخراج کنید. حتی اگر او اطلاعات درستی به دست آورد ، برای او نیز مهم بود که بداند باید با چه اطلاعاتی برخورد کند و از چه مواردی باید چشم پوشی کند.

تمایل او برای درگیر شدن با علفهای هرز و مدیریت خرد نیز به این معنی بود که بسیاری از افراد کار خود را انجام نمی دهند. مسائلی که باید در سطح مدیر کل حل می شد ، به رئیس جمهور تشدید می شد. برای مردم آسان بود که مسئولیت را نپذیرند و همه چیز را به سمت بالا شلیک کنند. برای افرادی مانند من که می خواستند کارها را بدون دخالت انجام دهند و فقط می خواستند نتایج را به رئیس جمهور گزارش دهند ، من فرض می کنم او فکر می کرد که اتفاقات زیادی در وزارت دارایی نمی افتد ، [او فکر کرد:] به همین دلیل من دریافت نمی کنم گزارش ها. من هرگز در مورد جلسات پنجشنبه خود با مردم یا جلسات زنده در فیس بوک ، که مردم واقعاً از آن قدردانی می کردند ، به رئیس جمهور گزارش ندادم. من آن را به عنوان انجام وظیفه خود دیدم.

ANN

آیا می توانید کمی بیشتر در مورد آنچه در زمینه خروج پول دیدید توضیح دهید؟ شما در مورد پول و بودجه عملیات سیاه برای مقاومت صحبت کردید که در واقع نمی دیدید به آنها برسد. آیا جزئیات بیشتری در این مورد دارید؟

خالد پاینده

در چند هفته گذشته ، بحث بر سر این بود که ارتش برای بازسازی و استقرار مجدد به شش ماه زمان نیاز دارد ، بنابراین نمی تواند [در حال حاضر] بجنگد. این در واقع به این معنی بود که آنها متوجه شدند هیچ سربازی وجود ندارد. هیچ سرباز جدیدی استخدام نشد و تلفات - از جمله کسانی که کشته یا زخمی شدند - روزانه 350 نفر بود - این 10 هزار سرباز در ماه است. بنابراین ، ارتش وجود نداشت. پلیس از این درگیری خارج شد زیرا متمرکز بر اجرای قانون بود. همچنین دخالت های زیادی از سوی شورای امنیت ملی صورت گرفت. وزیر [دفاع] و ارتش [رهبری] اختیار استخدام یا اخراج کسی را نداشتند. آنها همه چیز را به NSA [مشاور امنیت ملی] می فرستند و [او] این کار را انجام می دهد.

این وخامت نهادهای [دولتی] به این معنی بود که آنها نمی توانند مبارزه کنند. راه حل این بود که از شبه نظامیان محلی یا نیروهای مقاومت بخواهیم که علیه طالبان قیام کنند و بجنگند. بدیهی است که آنها نیاز به پرداخت پول داشتند و آنها به مهمات نیاز داشتند. دستوراتی از سوی رئیس جمهور مبنی بر اعطای تقریبا 12 میلیارد افغانی ، 150 میلیون دلار ، بیشتر برای حقوق و مهمات وجود داشت. و چه کسی قرار بود این کار را انجام دهد؟ این فرمانداران بودند که مردم را بسیج می کردند و NDS امنیت را مدیریت می کرد.

همه اینها عجیب و پیچیده بود. فرمانداران هیچ کاری با NDS نداشتند. آنها به IDLG [اداره مستقل حکومت محلی] که یک نهاد غیرنظامی است گزارش دادند. این پول بیشتر از آنچه من از یک مقام ارشد NDS [نام ویرایش شده] شنیدم ، بسیار نگران بود. او به من گفت: این کار من نیست. کار ما هوش است. آنها از ما می خواهند که بجنگیم. این پول از طریق ما به فرمانداران منتقل می شود ، اما ما [اختیارات] نظارتی نداریم و شاهد سوء استفاده های زیادی هستیم.

این بسیار آسان بود ، بدون مستند [مورد نیاز]. شما تعدادی از مردان یا اراذل و اوباش خود را با کلاشینکف جمع می کردید و عکسی را برای استاندار می فرستادید و می گفتید: ما در این منطقه در برابر طالبان مقاومت می کنیم ، ما 300 نفر داریم و به پول نیاز داریم. فرماندار به شما پول می داد یا پول را تقسیم می کرد - 100 میلیون به شما تعلق می گیرد ، اما من 50 [میلیون] را نگه می دارم.

من شنیدم که طالبان پول زیادی خرج کرده اند ، شاید شما هم از طریق گزارش خود هزینه کرده اید. آنها از نظر نظامی به همه چیز نرسیدند. آنها با فرماندهان معامله کردند. من در مورد فرماندهانی [كه به آنها پیشنهاد داده شد تا خانواده هایشان به اسلام آباد تخلیه شوند] گوش دادم. به آنها گفته شد: این کلید خانه جدید شما در اسلام آباد است. فقط باید تسلیم شوید. پس از تصرف مجدد [افغانستان] ، به شما اطمینان می دهیم که شغل خود را حفظ خواهید کرد. بنابراین ، این افراد با عکس های خود از دولت پول دریافت می کنند و طالبان دو برابر می شوند. معاون شورای امنیت ملی به من گفت که ما چند منطقه را دوباره تصرف کردیم ، اما او گفت: هیچ کار نظامی انجام نشده است. ما فقط به طالبان و دیگران پول دادیم. [او گفت] این بسیار خطرناک خواهد بود - و اگر چند ماه یا یک سال بیشتر طول بکشد ، پرهزینه است زیرا پایدار نیست و به این معنی است که برای توجیه این پرداخت ها باید مسائل امنیتی بیشتری داشته باشید. در برخی از نقاطی که قبلاً ذکر کردم ، مانند مورد اسماعیل خان ، شنیدم که او مایل به جنگ است ، اما فقط 6 میلیون افغانی برای تمام قوم خود به او داده شد. برای یک مکان کلیدی مانند هرات ، این کار [انجام] مناسب نبود. بنابراین ، متأسفانه هیچ مسئولیتی وجود نداشت و سوء استفاده وجود داشت.

AAN

بازیگران بزرگ ، افراد بزرگتر از فرمانداران ، مانند اسماعیل خان ، دوستم ، عطا ، احساس کردند که از قصر کمک مالی نگرفته اند. آنها قصر را مقصر دانستند. اما فکر می کنید اتفاق دیگری در راه است؟

خالد پاینده

آنها بودجه لازم را دریافت نکردند اما در مورد نفوذ و نیروهای خود در مناطق خود نیز اغراق کردند. آنها [قصر] همچنین از مشارکت زیاد آنها محتاط بودند. آنها نمی خواستند این بازیکنان بزرگ درگیر شوند ، شاید به دلایل خوب ، یا شاید آنها نمی خواستند قدرت را تقسیم کنند. رئیس جمهور برای وحدت ملی و [برای] همه این جهادی ها [برای پیوستن به قیام] درخواست می کرد ، اما در حقیقت ، من فکر می کنم اولاً کمی دیر شده بود. دوم ، تاریخچه وی با نحوه رفتار او ، به عنوان مثال دوستم و دیگران ، [به این معنی] که هرگز آرایش آسانی نخواهد بود. می دانم که آنها به موقع پشتیبانی دریافت نکردند. اما آنها همچنین در مورد نیروهای خود و میزان تأثیر آنها در مبارزه با این افراد مبالغه کردند. هیچ کس دعوا نکرد و وعده هایی که توسط نمایندگان مجلس و دیگران داده شد ، عملی نشد.

قسمت دوم این مصاحبه در روزهای آینده منتشر می شود.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک