چگونه برای پیشرویهای طالبان در شمال ، زمینه سازی صورت گرفت ؟
کوکچه بدخش
ارزیابی یکساله از وضعیت افغانستان؛ چگونه برای پیشرویهای طالبان در شمال ، زمینه سازی صورت گرفت ؟ - قسمت پنجم
___________________
۲۳ سرطان ۱۴۰۰
بخش پنجم و اخیر :
چگونه برای پیشرویهای طالبان در شمال ، زمینه سازی صورت گرفت ؟
___________________________
پیش از تحولات اخیر در شمال افغانستان ، طالبان در ساحات دور دست از مراکز ولایت های شمال متمرکز بودند . در برخی نقاطیکه می بایست بالای مواضع طالبان فشار آورده شود ، دولت اصلاً توجهی ننمود . از دوسرکه ولسوالی خان آباد الی یک کیلو متری مرکز ولایت کندز طالبان پوسته های بازرسی داشتند و با آنکه پوسته های دولتی همه چیز را بچشم میدیدند ، اما برای ضربه زدن به طالبان اقدامی انجام نمیدادند . در بغلان مرکزی و پلخمری اثر ملموس و جدیی از طالبان بچشم نمیخورد . سرویس های مسافر بری ایکه از کابل در شب حرکت میکردند ، اکثراً بدون گزند به مقاصد شان میرسیدند .
در بدخشان تنها در مناطق اطراف وردوج ، قسمتهای از راغ ، درواز و بخشهای از کشم ، تیشکان ، درایم و ارگو طالبان موجود بودند و کمتر از خود جهش و حرکت نشان میدادند . در رستاق و شهر بزرگ اصلاً وجود طالبان احساس نمیگردید .
همزمان با اعلان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان در اول ماه می سال روان عیسوی ، دولت بریتانیا با پخش اعلامیه یی از اتباع خود خواست تا به افغانستان سفر ننموده و همچنان اگر فردی در افغانستان حضور داشته باشد ، باید بصورت فوری و بدون درنگ خاک افغانستان را ترک نماید . اعلامیه دولت بریتانیا حرف روی کاغذ نبود و از احتمال وقوع یک جنگ خونین در افغانستان خبر میداد . مگر زمامداران افغانستان به این امر توجه نکرده و مشغول زدوبندهای سیاسی بین خویش بودند . وزیر دفاع که یک فرد بیمار بود و مشغول جان خودش بود در خارج بسر میبرد و وزیر داخله هم که قبلاً والی قندهار بود ، از نظامی گری چیزی نمیدانیست و مشغول مهمانی خوریها و گرفتن عکسهای یادگاری بود .
جنرال دوستم که خود نمیدانیست بیمار است و به سن کهولت رسیده ، بار بار لاف میزد که در صورت اجازه حکومت مرکزی طالبان را نابود می سازد . اما کسی حرف او را جدی نمیگرفت و توجهی بحالش نمیکرد . چهره های سیاسی داخل حکومت بجای فکر کردن در مورد آینده افغانستان و خطر ناشی از حملات تابستانی طالبان ، هرکدام در فکر کار و سلیقه خویش بودند و کمتر خطر حملات سیل آسای طالبان را جدی می گرفتند . بسیاریها به این تصور بودند که امریکا افغانستان را ترک نمیکند . اما معاهده دوحه بین طالبان و امریکا ( ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ ) برای هر صاحب فراست بدرستی نشاندهی میکرد که امریکایی ها از ادامه جنگ در افغانستان بستوه آمده و به زودی اینکشور را ترک خواهند کرد . امریکا اگر صدسال دیگرهم در افغانستان باقی میماند ، بدون شک در موجودیت یک حکومت آغشته در فساد و مبتلا در اختلافات گسترده ، کدام دست آوردی نداشت و سر انجام با دستان خالی افغانستان را ترک میکرد . اگر حکومت افغانستان این حساسیت را درک نمیکرد ، مگر استراتژیستهای امریکایی بخوبی درک کرده بودند که ادامه جنگ و بودن در افغانستان برایشان هیچگونه نفعی ندارد .
حکومت افغانستان برای جنگ با طالبان قطعاً آمادگی نداشت و مسؤلین نظامی و امنیتی آن در خیال و فکر خویش بودند . آنطرف طالبان با درک اینکه نیروهای امریکایی تقریباً خاک افغانستان را تخلیه نموده اند ، در صدد اجرای حملات تابستانی خویش برآمده و تهاجمات شان را بصورت زنجیره یی و در یک هماهنگی کامل بالای ولسوالیها آغاز نمودند .
اشتباهات
حکومت مرکزی :
_______________
حکومت مرکزی با انجام دادن چند حرکت نا عاقبت اندیشانه ، عملاً تیشه به ریشه خود زده و راه را برای تسلط طالبان در شمال افغانستان مساعد گردانید .
همهء آنانیکه از شمال اند ، بخوبی میدانند که در ولایت کندز اقوام تاجیک ، ازبیک و پشتون حضور ملموس دارند . با آنکه در دوران مقاومت پشتونهای کندز از طالبان حمایت قاطع نموده و در کنار آنها تا پایان کار ایستادند ، اما در بیست سال اخیر حکومت کرزی و غنی همیش پشتونها بعنوان والی این ولایت اقبال تقرر پیدا نمودند . بدون شک این عمل باعث دلسردی و حتی فاصله گرفتن اقوام دیگر شده و محاصره کندز از سوی طالبان را مستحکمتر ساخت .
ترور جنرال نذیرمحمد نیازی و حبس قاری عبد الودود توسط حکومت از نظر من یک اشتباه بود . این را خوب میدانم که هردو از روسها سلاح گرفته بودند ، اما در هرحال موجودیت شان برای دولت بسیار حیاتی بود . جنرال نذیر محمد در ساحات یفتل ها ، شهر بزرگ و ساحه بهارک اثر و نفوذ خوبی داشت و دولت میتوانیست از آن استفاده نماید . ترور وی جز زیان برای دولت ، فائده دیگری نداشت .
قاری عبد الودود را با آنکه در قاچاق مواد مخدر و ارتباط با روسها متهم میسازند ، اما یقیناً در دره یمگان و بویژه ولسوالی بهارک و شهدا نقش کلیدی داشت . در تحولات اخیر و پیش از سقوط بهارک و شهدا بدست طالبان ، بیشترین تلفات را حامیان قاری عبدالودود ( حبیب وردوجی ، جندالله و دیگران ) به افراد طالبان وارد نمودند .
نادیده گرفتن نقش معاون صفرمحمد و عطایی در کشم نیز یکی از اشتباهات دولت بود . اگر دولت افراد متذکره را در محور خود نگه میداشت ، بدون شک سقوط کشم به آسانی ممکن نبود . معاون صفر محمد سه بار در مقاطع مختلف خود را برای رسیدن به پارلمان کاندید کرد ، اما در هربار اجازه اش ندادند تا به پارلمان راه پیدا نماید . نوراحمد خان عطایی نیز عقل چهل وزیر را دارد و در بین مردمش هم از اعتبار و اعتماد لازم برخوردار می باشد . مگر دولت هیچگاه تلاش نکرد تا او را در یکی پستهای مناسب بگمارد . از یاد نبریم که در زمان حضور قوای روسی در افغانستان ، در ساحه شهری کشم ، کلیدی ترین نقش را جبهات حزب داشت که معاون صفرمحمد و عطایی اکنون در آنجا حضور دارند . در صورت رضایت معاون صفر از دولت ، بسیار مشکل بود که طالبان در ولسوالی کلفگان ولایت تخار و ولسوالی رستاق آن ولایت به آسانی تسلط پیدا می نمودند . در رستاق حامیان ملا نادر صبوریار و در کلفگان قومندان سیف الدین با معاون صفر همنوا و همکار هستند .
در ولسوالی تیشکان اختلاف بین جنرال قدم شاه شهیم و پسران وکیل سید محی الدین صیاد ( سیدقدیر و سید خیرالدین ) سبب گردید تا طالبان بتوانند در موجودیت اختلاف بین آنها ، درین ساحه نفوذ نمایند . اگر اختلافی بین این دو تیم وجود نمی داشت ، ممکن روند پیشروی طالبان درین ساحه به کندی مواجه میشد .
جنجال مظاهرچیان و زکریا سودا ، والی سابق بدخشان نیز که بیش از هژده روز دوام کرد و فکر و توجه مقامات حکومت محلی بدخشان را بخود معطوف نمود ، یکی از انگیزه تهاجمات پیروزمندانه طالبان در بدخشان بشمار میرود .
عدم رسیدگی بحال عساکر و اربکی هائیکه در خط مقدم جنگ قرار داشتند و بی خبری از اکمالات و حال و احوال آنها دلیل بزرگی بود برای ناکامی دولت و موفقیتهای باور نکردنی طالبان . دولت اصلاً فراموش نموده بود که خطری وجود دارد و باید برای دفع خطرات آمادگیهای لازم را در محور توجه خود قرار داد .
ترور ملا پیرم قل قومندان شناخته شده ولایت تخار که همگی عامل آن حکومت مرکزی را میدانند ، یقیناً فرصتهای طلایی را برای سقوط رستاق و سائر ولسوالیهای ماورای کوکچه در اختیار طالبان قرار داده و همزمان بدخشان و تخار در محاصره افراد این گروه قرار گرفت .
تا سقوط ولسوالی رستاق من در ولسوالی کشم بودم . اما زمانیکه رستاق سقوط کرد و روحیه ضعیف افراد حکومتی را در پل بیگم بچشم دیدم ، آنگاه بخوبی دریافتم که بدون شک کشم در محاصره قرار گرفته و سقوط میکند . من که قبلاً تصمیم سفر به کابل و از آنجا به لندن را داشتم ، با درک وخامت اوضاع فوراً تکت گرفتم و روز جمعه ( ۱۱ سرطان ) فیض آباد را بقصد کابل ترک کردم .
در سلسله سقوط ، سقوط ها نخست ولسوالی تیشکان سقوط کرد . سپس درایم ، بدنبال آن ولسوالیهای تگاب و کشم و به تعقیب آنها ولسوالی ارگو ، یفتل پایان ، شهر بزرگ ، جرم ، بهارک ، شهدا ، راغها ، دروازها و در اخیرهم مناطق اشکاشم ، شغنان و واخان . تنها ولسوالی ایکه تا هنوز در اختیار موافقین دولت قرار دارد ، ولسوالی کران و منجان است که با ولایت پنجشیر مرز مشترک دارد . کرانیها و منجانیها هم اگر موضوع معدن لاجورد و فکر بهره برداری از آن نباشد ، به یقین تاهنوز با سقوط مواجه شده بود .
در سلسله تحولات بدخشان فرار برخی شخصیتهای بدخشان در شامگاه روز شنبه ( ۱۲ سرطان ) از میدان هوایی فیض آباد به کابل بسیار دیدنی و قابل توجه بود . چهره های متذکره بخوبی احساس کرده بودند که دیگر هیچ مانعی نمیتواند باعث جلوگیری طالبان از حرکت شان بسوی شهر فیض آباد و سقوط آن گردد . اما حقیقت آنست که طالبان قصد تصرف فیض آباد را نداشتند و برعکس منتظر بودند تا با راه افتیدن تظاهرات از داخل شهر ، بهانه برای ورود آنان بداخل فیض آباد مساعد گردد. چند روز قبل شیخ دلاور رئیس هیئت طالبان در مسکو نیز اذعان نمود که عجالتاً افراد این گروه قصد تصرف مراکز ولایات افغانستان را ندارند .
چیزیکه بسیار مهمیکه به نظر میرسد اینکه : بدخشان بدون مقاومت جدی بدست طالبان سقوط کرد و درین سقوطها دولت خود نقش داشت و اکثراً بدستور دولت ، مراکز ولسوالیها از سوی عساکر حکومتی تخلیه گردید . وقتی چشم دید یکی از طالبان را پس از تصرف پایگاه دولت در منطقه ( قلاتک ) دره یمگان در صفحات مجازی خواندم . آنگاه بدرستی فهمیدم که دلهره و ترس باعث تخلیه و سقوط ولسوالیها گردیده است . در بدخشان هزاران میل اسلحه خفیف و سنگین و صدها عراده تانک و رینجر در اختیار طالبان قرار گرفته است .
با وجود اعزام کماندوها و سخنرانی حماسی مولانا جلال یفتلی که از ورودش به فیض آباد چند روز میگذرد ، تاهنوز تغیری در خطوط جنگ بوجود نیامده و طالبان همچنان پیروز میدان مبارزه مسلحانه در بدخشان و در مجموع شمال افغانستان هستند . اگر وضعیت جنگی تغیر نکند ، بدون پرده پوشی ، برای مأمورین حکومتی در بدخشان ، تخار ، کندز و بغلان نهایت دشوار خواهد بود تا بتوانند با چنین حال و احوال برای همیش امرار حیات نموده و از مراکز ولایات متذکره دفاع نمایند !
