ارزیابی یکساله از وضعیت افغانستان - آجندای قومی، بروکراسی و فساد - قسمت چهارم
کوکچه بدخش
____________________
۲۲ سرطان ۱۴۰۰
بخش چهارم :
آجندای قومی ،
بروکراسی و فساد :
_________________
وقتی از فساد نام میبریم ، این موضوع شامل دوبخش میگردد :
۱- فساد مالی
۲- فساد اخلاقی
در مورد فساد مالی و خوردو بردهای علانیه و پنهانی در ادارات دولتی افغانستان در طی بیست سال گذشته کسی نمیتواند انکار نماید . فساد در ادارات دولتی افغانستان بحدی گسترده و فراگیر بود و هست که درجریان سفر رسمی آقای غنی به کشور بریتانیا جهت اشتراک در یکی از کانفرانسها به ارتباط افغانستان ، صدر اعظم سابق بریتانیا دیوید کامرون که میزبانی آن گردهمایی را بعهده داشت ، همینکه چشمش به آقای غنی برخورد ، خطاب به کسیکه با وی حرف میزد گفت : اینه رئیس جمهور یکی از کشورهای فاسد جهان در حال ورود به تالار جلسه است .
در زمان حکومت کرزی وزرا و زورمندان عملاً به خیانت و دزدی تشویق میشدند . چنانچه باری کرزی به جنرال دوستم که میخواست او را از مخالفت با دولت دور نگه دارد گفته بود : ( دا وزارتونه قبول کره ، دودی لری ) ! این حرف آقای کرزی را غیر ازینکه بگوئیم تشویق به خیانت و دزدی بود ، دیگر چگونه میتوان تفسیر نمود ؟ وقتی رئیس جمهور یک کشور به مادونهایش علناً بگوید که دزدی و خیانت کن ، پس آیا فساد در حکومت افغانستان همه گیر نبود ؟
آدم میشمرد وقتی به کرزی بعنوان رئیس جمهور نگاه کند . او که دزدانه و توسط عمر داودزی از ایران و کشورهای دیگر پول میگرفت ، پس چگونه میتوان باورمند بود که افغانستان بسوی شفافیت گام برمیبردارد ؟ آیا تاهنوز کسی جرئت نموده تا از کرزی بپرسد که پولهایراکه از ایران و دیگر کشورها بگونه پنهانی دریافت نموده بود ، در کجا و به چه هدفی به مصرف رسید ؟ آیا کسی میداند که سرمایه شخصی کرزی و وزرای حکومتش در چه حد است و در کجا مخفیش کرده اند ؟ طبق گزارش منابع رسمی ، امریکا بالاتر از ۱۲۸ ملیارد دالر در بخشهای امنیتی ، بشر دوستانه و بالا بردن ظرفیت کاری و حمایت از زنان به افغانستان کمک کرده است . پس در کجا این کمک های درشت بمصرف رسید و نتائیج بجا مانده از آنها در کجا اند ؟
زندگی شخصی هریک از صاحبان قدرت و اعضای بلند پایه حکومت افغانستان در گذشته و حال از محاسبه بالاست و هرصاحب عقل و خرد بخوبی میداند که این زندگی های تشریفاتی و مودرن از راه حلال و از طریق دریافت معاش ماهوار بدست نمی آید . در خیانت و غدریکه صورت گرفته ، بدون شک هر قدرتمند و زورگو در حد استطاعت و توان خود شریک بوده و در حقیقت افغانستان در نتیجه خیانت و جفای همه صاحبان قدرت و زور با چنین روز و روزگار ملالت بار مواجه می باشد . متأسفانه همینهائیکه طی چهل سال گذشته به بهانه های مختلف افغانستان را در معرض فروش به بیگانگان قرار داده اند ، هنوزهم تلاش می ورزند تا بازهم از ساده لوحی و نیازمندیهای مردم استفاده نموده و کما کان افغانستان و مردم آنرا در معرض فروش قرار دهند !
من وقتی از فساد حرف میزنم ، سخن من شنیدگی و از روی احساسات نیست . در زمان حکومت کرزی به شهر جلال آباد رفتم تا پول صفایی یک نمره حویلی را که در منطقه جوی هفت این شهر موقعیت دارد ، تحویل نمایم . من که چندان با مسؤل بخش صفایی ناحیه یازده شاروالی جلال آباد آشنایی نداشتم ، یکی از فرماندهان سابق جهادی و متنفذ قومی بنام سید سلام آختدزاده را که حالا در قید حیات بسر نمیبرد با خود به ناحیه یازده هم شاروالی جلال آباد بردم تا با من در تادیه پول صفایی حویلی مربوطه ام کمک نماید . با دیدن سید سلام آخندزاده ، مسؤل ناحیه یازده هم اظهار داشت : به زحمت شما نیازی نبود و همینکه زنگ میزدید ، من کاملاً درخدمت قرار داشتم . او بمن وعده کرد ، فردا بیائید مشکل را حل میکنم . روز بعد یکجا با پسر باجه ام فیصل رحیم به ناحیه یازده هم شاروالی رفتیم تا پول صفایی حویلی را بپردازیم . این حویلی که زمین آنرا باجه ام به اسم مرحوم حاجی محمد امین بارکزی بگونه بخششی به خانمم لطف کرده بود ، پس از سالها تلاش ، جنجال ، جرگه و دادن ۳۰۰۰۰ دالر امریکایی به معاون قومندانی امنیه ولایت ننگرهار ، سرانجام موفق شدیم تا اسناد ساختگی آنرا از جانب مدعی علیه بدست بیاوریم . اساساً این نمره حویلی که زمین آن مال موروثی و قباله یی باجه ام میباشد ، حکومت کمونیستی وقت بدون آنکه به مالکش پول و یا زمین عرضه بدارد ، آنرا به یکی از همکاران شاروالی جلال آباد هدیه کرده بود . فرد مذکور که در آنزمان شغل تاپیستی داشته ، فقط چند روپیه محدود را بعنوان صفایی تحویل نموده و سند آنرا با خود نگهداشته بود . زمانیکه مجاهدین بقدرت رسیدند و مهاجرین تصمیم گرفتند تا وارد افغانستان شوند ، منهم که در آن وقت مشغول کار در روزنامه شهادت بودم به شهر جلال آباد نقل مکان نموده و به اساس سفارش باجه ام ، بکار احاطه و ساختمانی نمره مذکور آغاز نمودم . معمولاً تا نیمه های شب در دفتر روزنامه شهادت مشغول کار می بودم و از طرف صبح با آنکه بخواب ضرورت داشتم ، به کار ساخت حویلی مصروف میشدم . درین حویلی سه اطاق گیلی ساختم ، ولی بادرنظرداشت مشکلات امنیتی و تحولات پیهم در افغانستان هرگز اراده ننمودم تا خانواده ام را به جلال آباد انتقال دهم .
در زمان حکومت کرزی که بروکراسی و زورگویی در همه جا بیداد میکرد ، طرف دعوای ما به معاون قومندان امنیه ننگرهار که از ولسوالی دره نور بود پیشنهاد کرده بود : چون مالک این خانه در خارج بسر میبرد ، بناءً اگر توانستی خانه مذکور را دوباره بمن بازگردانی نیمی از قیمت آنرا در اختیارت قرار میدهم . برسر مالکیت این نمره چندین سال جنجال ادامه داشت و باالآخره مرکه چی ها که همگی ننگرهاری بودند و از معاون قومندانی امنیه این ولایت هراس داشتند ، بناحق و از روی اجبار فیصله نمودند تا من سی هزار دالر را به جانب مدعا علیه بپردازم . چون از خود پول نداشتم و ناگزیر از یکی از دوستانم به اسم نواب بارکزی مقدار سی هزار دالر را قرض گرفته و به کسیکه طرف دعوای من بود ، تحویل دادم . با آنکه آقای بارکزی در وضعیت خوبی معیشتی قرار ندارد ، اما من تاهنوز نتوانستم پول قرضه اش را مسترد نمایم .
در زمانیکه دعوای ما برسر نمره حویلی جلال آباد ادامه داشت ، میرزا محمد یارمند معین برحال وزارت داخله بود . روزی بسراغش رفتم و از وی خواهش کردم تا به معاون قومندانی امنیه ننگرهار تماس گرفته و از وی بخواهد تا از جانب مقابل ما حمایت نکند . اما یارمند به ارتباط سوابق مبارزاتی و جهاد من ، از کمک کردن بمن طرفه رفت و در عوض مشوره داد تا از طریق حضرت علی یکی از فرماندهان سابق جهادی که با معاون قومندانی امنیه آنوقت ننگرهار رابطه نزدیک داشته و از یک محل اند ، این مشکل را حل نمایم . ساعت بعد که یکجا با آقای یارمند و در موتر خودش روانه شهر نو کابل بودیم ، برایم گفت : رفیقت داکتر شیرزاد مرا بسیار دوانده است . داکتر شیرزاد در دوران جهاد قومندان حزب اسلامی در مرکز ولسوالی کشم بود و احتمالاً آقای یارمند را به حساب ارتباط و فعالیتش در حزب دموکراتیک خلق افغانستان آزار داده بود . اما وقتی بعدها من از داکتر شیرزاد جریان را پرسیدم ، او گفت : هیچگاه قصد اذیت و نابودی آقای یارمند را نداشتم . در زمان حکومت مجاهدین زمانیکه من و داکتر شیرزاد در هوتل کانتی نینتال کابل بسر میبردیم ، بارها آقای یارمند مهمان ما شده بود و در گذشته با وی شناختی نداشتم . اگر او ( یارمند ) فقط به معاون قومندانی امنیه ننگرهار تماس گرفته و خواهش میکرد تا از فرد جانب مقابل ما حمایت نکند ، ممکن امروز من بناحق قرضدار نمیشدم . مشکل اساسی در اینست که وطنداران ما وقتی در اریکه قدرت نشسته باشند ، به حقایق کمتر گوش میدهند و حتی راز و رمز وطنداری را هم از یاد میبرند .
سخن به درازا کشید ، و زمانیکه یکجا با پسر باجه ام به دفتر شاروالی ناحیه یازده هم شهر جلال آباد غرض تحویلی صفایی حویلی رفتیم ، مسؤل ناحیه با وجود سفارش مرحوم سید سلام آخندزاده برایمان گفت : پول صفایی شما بیش از یکصدهزار افغانی میشود ، ولی اگر شما خود را تکان دهید و بخارید ، من میتوانیم در تادیه پول صفایی حویلی تان شما را کمک نمایم . او ما را در دفتر کارش تنها گذاشت و تأکید کرد : شما در مورد مشوره کنید و من تنهای تان میگذارم . با بیرون رفتن وی از دفتر ، ما حیران شدیم که چگونه تصمیم بگیریم . بهرحال وضعیت را خوب میدانیستیم و ناگزیر با دادن چند افغانی مشکل را حل کرده و پول صفایی که ساخته و بافته مدیر صفایی بود ، از صدهزار به چند هزار افغانی کاهش پیدا نمود. او که بسیار محتاط وزرنگ بود ، بمجرد گرفتن پول از ما ، فوراً آنرا در جیب زد تا کسی از قضیه آگاه نشود . به اقرار خودش چند موتر و چند حویلی هم داشت و سروصورتش نیز بسیار حسابی و تمیز معلوم میگردید .
امسال زمانیکه در بدخشان بودم ، چند نفر بدون موجب یکی از اقارب ما را طعن و لعن نموده و تصمیم داشتند لت و کوب نمایند . وقتی جریان به سارنوالی ولسوالی ما رسیده بود ، سارنوال که از دوستان صمیمی من بشمار میرود ، از اقارب من مبلغ چهار هزار افغانی ، شرینی مطالبه نموده بود تا قضیه را وارونه و بنفع جانب مقابل تغیر ندهد. وقتی بمن گزارش داده و حساسیت اوضاع و بی انصافی سارنوال را توضیح دادند ، از جیب خود چهار هزار افغانی به سارنوال رفیقم ارسال نمودم تا خویشاوندانم را برعکس قضیه دوسیه دار نسازد .
همین امسال افرادی بناحق بالای من حمله فزیکی نمودند . با گذشت قریب به دوماه کسی در مورد مجازات افراد متخلف اقدام ننمود . ناگزیر بکابل رفتم و در همکاری با یکی از نماینده های بدخشان دوبار با لوی سارنوال فرید حمیدی ملاقات نمودیم . در ملاقات دومی مان با لوی سارنوال ، با وی پرخاش لفظی نموده و خواهان پیگیری جدی قضیه شدیم . اما او که روزهای پایانی کارش در دفتر لوی سارنوالی بود ، صرفاً به سارنوالی بدخشان دستور داد تا جریان تحقیق شود . پس از تلاش زیاد ، فقط یکی از متخلفین را که مأمور برحال حکومت است برای مدت کوتاهی محبوس نموده و پنجاه هزار افغانی جریمه اش کردند . فرزندان شخص متخلف با آنکه تحت پیگرد پولیس قرار دارند ، اما کسی دستگیرشان نمیکند . بعدها شنیدم که برای نجات فرد متخلف که مأمور برحال حکومت است ، سارنوالان مؤظف پول گرفته و قضیه را عادی جلوه داده بودند. اگر بگویم در افغانستان اصلاً حکومت مقتدر وجود ندارد و کسی به دادخواهی افراد بی واسطه و ضعیف توجه نمیکند ، یقیناً دروغ نگفته ام .
در روزهای بودنم در بدخشان ، یک دختر دانش آموز را در روز روشن و حینیکه بمکتب میرفت اختطاف نمودند . با گذشت یک شب ، دختر را رها کردند . اما به گفته قاضی محکمه محل که آدم خوب می باشد ، سارنوالی درین راستا کدام دوسیه ترتیب نداده است .
یکی از اقارب ما که در یک بخشی از سارنوالی مرکز ( کابل ) کار میکند ، برایم سوگند خورده و گفت : هر زن و دختریکه به سارنوالی مراجعه نماید ، از رئیس گرفته الی محافظ دهن دروازه تلاش میکنند تا از وی استفاده جنسی نمایند .
در چنین حال و احوالی پس شما قضاوت کنید که آیا جا ندارد طالبان بدون مقاومت بیش از ۱۵۰ ولسوالی را به تصرف خویش در بیاورند ؟ افراد حکومتی چنان در فساد و خیانت غرق اند که اصلاً شیمه و انرجی لازم برای مقاومت در برابر طالبان را ندارند . طالبان انسانند و هرانسانی طبیعتاً جان دارد . یقیناً اگر روحیه مقاومت و جنگ وجود داشته باشد ، هرگز طالبان نمیتوانند کدام منطقه یی را تصرف نمایند . طالب فقط یک چادر دارد که هم لحاف خوابش است و هم در صورت جان باختن کفن جانش . درین سو به استثنای عساکر حکومتی که حمایت نمی شوند و صرفاً بخاطر دریافت معاش در سنگر قرار دارند ، صاحبان قدرت چنان فربه شده و مال جمع آوری نموده اند که از دست دادن آنهمه سرمایه و جایداد برای شان نهایت سخت معلوم میشود . کسیکه خانه مفشن ، موتر لوکس و دارایی بحساب داشته باشد ، پس دیوانه است که جانش را بخاطر دفاع از حکومت غنی در معرض خطر قرار دهد ؟ جنگ با طالب انگیزه دینی و یا دنیوی میخواهد که جانب دولت هیچکدامی را در اختیار ندارد . یک روز طالب را تروریست و دشمن افغانستان معرفی مینمایند ، ولی روز دیگر با آنها معاهده دوستی امضا نموده و جوقه جوقه از زندان آزاد شان می کنند . افراد جنگی حکومت در مخمصه و حالت سردرگمی قرار گرفته و حقیقت طالب برای شان کاملاً نامعلوم است که دشمن اند و یا دوستان گله مند و نا راضی !
( ادامه دارد )
