No-IMG

ارزیابی یکساله از وضعیت افغانستان؛ آجندای قومی، بروکراس و فساد – قسمت سوم

کوکچه بدخش

 

۲۱ سرطان ۱۴۰۰

بخش سوم :

آجندای قومی ،

بروکراس و فساد :

________________

من حالا به این باور رسیده ام که قتل احمد شاه مسعود در ولسوالی خواجه بهاوالدین ولایت تخار ( نهم سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی ) ، پلان شده و بمنظور رسیدن بهدف خاص که همانا اشغال افغانستان توسط نیروهای امریکایی بود ، صورت گرفته بود . با آنکه مسعود پیش از ترورش به فرانسه سفر نموده و در پارلمان اروپا حضور یافته بود ، اما هیچگاه غرب بعنوان یک متحد قابل اعتماد بوی باور نداشت . سفر وی به اروپا بخواست کشور فرانسه صورت گرفته بود که در آنزمان ریاست پارلمان اتحادیه اروپا را بعهده داشت . فرانسه در سالهای حضور قوای شوروی در افغانستان ( ۱۹۷۹- ۱۹۸۹ ) بگونه همیشگی از مسعود حمایت نموده و امکانات مالی و سلاح در اختیارش قرار میداد . آنهائیکه در زمان جهاد حضور داشتند بخوبی میدانند که داکتران فرانسوی در اکثر جبهات مرتبط به احمد شاه مسعود ( پروان ، تخار و بدخشان ) حضور فعال داشتند و به مداوای مجروحین جنگی و حتی معالجه مردم عادی محل می پرداختند . در مورد اینکه علاقمندی فرانسه با مسعود در چه نقطه و هدفی متمرکز بود ، حقیقتاً چیزی نمیدانم . اما گفته میتوانم که فرانسه بعنوان یک کشور قوی و عضو دائیمی شورای امنیت سازمان ملل متحد در تمام تحولات جهان جایگاه و نقش خود را دارد و تاکنون هم این اثر و رسوخ بصورت باالقوه وجود دارد .

 پس از شکست و خروج نیروهای شوروی در افغانستان ( ۱۹۸۹ ) ، امریکا و ناتو تصمیم داشتند تا در افغانستان سرمایه گذاری نموده و در صورت لزوم حضور نظامی داشته باشند . امریکا علی رغم حمایت مالی و نظامی خود از جنگ افغانها با اتحاد شوروی ، اما هرگز آماده نشد تا دولت مجاهدین را برسمیت بشناسد . زمانی هم که جنگ های داخلی برسر کسب قدرت بین تنظیم های مختلف مجاهدین سابق شدت گرفت ، امریکا در تبانی با پاکستان و بمنظور تضعیف نیروهای سابق جهادی از طالبان حمایت کرد . بینظیر بوتو صدر اعظم سابق پاکستان باری گفته بود : نیروی انسانی برای تشکیل طالبان را ما آماده کردیم و هزینه و مخارج این پروژه را امریکا و شرکای عربیش در اختیار ما قرار دادند . پاکستان در سالهای حضور قوای شوروی در افغانستان در نقش کشور مورد اعتماد غرب ، از امریکا ، اروپا و دول عربی امکانات نظامی و پول می گرفت و سپس آنرا طبق سلیقه و لزوم دید خود در اختیار تنظیم های جهادی ساخت خودش قرار میداد . اختلاف اندازی در صفوف افغانها و انقسام آنها به چندین گروه رقیب برنامه های مشترک امریکا و پاکستان بود تا از ایجاد دولت قوی مجاهدین در افغانستان ممانعت صورت گیرد . ورنه بگونه ایکه حالا طالبان را متحد و یکدست نگه داشته اند ، برای شان نهایت آسان بود که تمام رهبران جهادی را در محور یک شخص با نفوذ و فعال مجبور بمبارزه و جهاد مینمودند.

چرا امریکا از مسعود

 خوشش نمی آمد ؟

_________________

مسعود تنها فرماندهی بود که در زمان موجودیت قوای روسی در افغانستان با آنها موافقت نامه (  ترک جنگ ) در داخل دره پنجشیر را امضا نمود ( ۱۳۶۲-۱۳۶۳ ) . با آنکه فعالیتهای وی ( مسعود ) در خارج از دره پنجشیر در نقاط دیگری ادامه یافت . اما نفس تماس او با روسها برای پاکستان و امریکا قابل تأیید نبود . در دوران حکومت مجاهدین ( ۱۳۷۱ - ۱۳۷۵ ) که امریکا آماده نشد آنرا برسمیت بشناسد ، مسعود و در مجموع دولت تحت رهبری ربانی مجبور شد تا بخاطر بقای حاکمیت سیاسی خود به مسکو روی بیاورد . کمپنی های روسی که بدون شک با مقامات استخباراتی و نظامی آنکشور در تفاهم بودند به دولت تحت رهبری برهان الدین ربانی پول چاپ میکردند و از همین مدرک دولت مجاهدین نیازهای مالی ، لوژیستکی و نظامی خود را سروسامان میداد . پاکستان و احتمالاً امریکا در ایجاد شورای هماهنگی که در ترکیب آن جنبش ملی ، حزب اسلامی ، حزب وحدت و جبهه نجات ملی شامل بودند ، نقش تشویقگرانه را ایفا میکرد تا دولت تحت رهبری ربانی نتواند نفس براحت بکشد . زمانیکه پروسه شورای هماهنگی ( ۱۳۷۲ ) به نتیجه نرسید و موفق نشد حکومت ربانی را سرنگون سازد ، گروه تازه دم و نهایت فعال و منسجمی را بنام طالبان بوجود آوردند . این گروه در مدت کوتاهی اکثریت مناطق افغانستان را تحت تصرف خود در آورد ، اما توفیق نیافت تا منحیث یک دولت قانونی از سوی امریکا و جامعه جهانی برسمیت شناخته شود . امریکا در صدد رسیدن به اهداف استراتژیک خود بود و بدون شک در موجودیت طالبان نمیتوانیست به این هدف دست بیابد .

 برای اینکه زمینه هجوم سربازان امریکایی بخاک افغانستان مساعد گردد ، اولاً دو نفر عرب در جامه خبر نگار و ژورنالست از کشور بلجیم به افغانستان رفته و احمد شاه مسعود را هدف قرار دادند . سپس و در فاصله فقط دو روز چند دانش آموز عرب نژاد اقدام به ربودن طیارات مسافر بری امریکا نموده و مرکز تجارت جهانی و پنتاگون را هدف حملات ویرانگرانه خویش قرار دادند .

 امریکا که قصد ورود به افغانستان را داشت ، به طالبان بعنوان حامی درجه یک گروه القاعده هشدار داد تا رهبر این گروه ( بن لادن ) را به آنکشور ( امریکا ) تحویل دهد . طالبان به این کار آماده نشدند و سر انجام قوای امریکا و متحدینش بدون اینکه از کسی اجازه بگیرند از راه زمین و هوا وارد افغانستان شده و در همکاری با مخالفین طالبان ( جبهه متحد شمال ) در ظرف کمتر از چهل روز حکومت طالبان را سقوط دادند . گروه مذکور بطور باور نکردنی متلاشی شد و بش رئیس جمهور وقت امریکا پیروزی کشورش درین جنگ را به جهانیان اعلان نمود .

 در اجلاس بن ( ۲۰۰۱ میلادی ) برخلاف باورها و پنداشت همه ، حامد کرزی در حالیکه در کوههای ارزگان بسر میبرد و در جلسه بن حضور نداشت ، بحیث رئیس دولت انتقالی برگزیده شد و به عبد الستار سیرت ( یکی از همکاران نزدیک شاه سابق ) با وجود اینکه از حمایت بیشتر اعضای وفود شرکت کننده در اجلاس مذکور برخوردار بود ، بخاطر ازبیک بودنش فرصت داده نشد تا در رأس دولت انتقالی قرار گیرد . به برهان الدین ربانی که یک تاجیک بود و عملاً قدرت را در کابل بعهده داشت نیز فرصت داده نشد تا در دوره انتقالی و موقت در رأس دولت افغانستان قرار گیرد . اساساً شاگردان طماع و بیهدف وی ( عبد الله ، قانونی و فهیم ) را فریب داده بودند تا برضد رهبر شان دست به کودتا زده و او را از صحنه اقتدار کنار بزنند . کودتاچیان و شاگردان ناخلف ربانی ، در آغاز تقریباً همه اختیارات دولتی را بدست داشتند ، اما به مرور زمان عمداً در بین شان اختلاف رونما گردیده و یکی برخلاف دیگر استعمال شدند . فهیم را کنار زدند و در عوض احمد ضیا مسعود را بعنوان معاون اول ریاست جمهوری روی صحنه آوردند . ولی اندکی بعد سناریو تغیر کرد و بازهم فهیم روی صحنه آمد و احمد ضیا مسعود در بوته فراموشی قرار گرفت . اسماعیل خان با تصمیم خلیل زاد از ولایت هرات برکنار گردیده و حتی پسرش نیز در یک رویداد غیر مترقبه کشته شد . جنرال دوستم با وجود سرسپردگیش به امریکا و با در نظرداشت اینکه در دامن روسها تربیه و رشد کرده بود ، به نحوی کنار گذاشته شد . فرماندهان متعهد به جبهه شمال ، در شمال افغانستان یکی پی دیگر بطور باورنکردنی ترور شدند و آهسته آهسته کرزی که در گذشته هیچ  اختیاری نداشت ، توان و زور پیدا کرد و به بدگویی وکنار زدن  مجاهدین سابق آغاز نمود . چهره های دیسانت شده از امریکا و دول اروپایی نظیر اشرف غنی ، اتمر ،  سپنتا و دیگران بزودی سرنوشت و اختیارات افغانستان را بدست گرفته و بمنظور قلع و قمع سران جبهه سابق متحد شمال وارد عمل شدند . برهان الدین ربانی را بطور مرموزی که تاهنوز کسی نمیداند توسط چه کسانی در داخل خانه اش بقتل رسید ، از بین بردند . چهره های مؤثری چون داود داود ، شاه جهان نوری ، مطلب بیک ، احمد سمنگانی و دیگران حذف فزیکی شده و کارگردانان اصلی از هم پاشی جبهه سابق شمال ( عبد الله ، قانونی و غیره ) در حالت بی سرنوشتی قرار گرفتند .

 طالبان که در آغاز تهاجم امریکا در هرگوشه و کناری متواری شده بودند ، دوباره ظهور نموده و منحیث یک نیروی قابل ملاحظه ، موجودیت خویش را در صحنه نظامی و سیاسی افغانستان به اثبات رسانیدند . درین گیرودار آوازه هایی بگوش رسید که بخاطر نا امن ساختن ولایات شمال ، شبانگاهان افراد مسلح ناشناس به شمال افغانستان دیسانت میشوند . حتی باری حامد کرزی نیز به این افواهات مهر تأیید نهاده و وعده سپرد که در زمینه تحقیق خواهد نمود . در زمان حکومت کرزی اشرف غنی در نقش مسؤل انتقال قدرت از نیروهای امریکایی به حکومت افغانستان ، هزاران زندانی طالب را که در جریان فعالیتهای نظامی دستگیر شده بودند در توافق با کرزی از زندان بگرام آزاد نمودند . طالبان آزاد شده اکثراً به جبهات گرم جنگ مراجعه نموده و فرماندهی جبهات نظامی برضد نیروهای دولت را بعهده گرفتند . همچنان به تصفیه دوایر دولتی و نهادهای امنیتی و نظامی از وجود افراد غیر پشتون اقدام صورت گرفته و به نحوی بازمانده های جبهه متحد سابق شمال را غیر مسلح و تضعیف نمودند .

 با بقدرت رسیدن اشرف غنی که کرزی برای پیروزی وی قبلاً زمینه سازی نموده بود ، پروسه فشار بر بازمانده های جبهه متحد شمال فزونی گرفته و جنرال دوستم با وجود حمایت قاطعش برای بقدرت رسیدن غنی ، در تنگنا قرار داده شده و برایش دوسیه ضد اخلاقی و تجاوزکارانه ترتیب دادند . او با آنکه معاون اول ریاست جمهوری بود ، اما در مدت چهار سال دوره اول حکومت غنی ، برایش فرصت ندادند تا یک مأمور بست دو راهم مقرر نماید . در ولسوالی غورماچ ولایت فاریاب عملاً برایش دسیه چیدند و مجبورش کردند تا به تبعید خود خواسته به ترکیه روی بیاورد .

 عبد الله علی رغم اینکه در دور نخست حکومت غنی آرای لازم را برای رسیدن به ارگ از آن خود نموده بود ، اما اجازه اش ندادند تا وارد کاخ ریاست جمهوری شود . در انتخابات گذشته ریاست جمهوری نیز در حالیکه همه صندوقها از آرای خود ساخته و متقلبانه به نفع غنی پرگردیده بود ، بازهم عبد الله از رسیدن به ارگ ریاست جمهوری محروم ساخته شد . در مراسم تحلیف دو رئیس جمهور ( غنی در ارگ ریاست جمهوری و عبد الله در قصر سفیدار ) خلیل زاد به ارگ رفت و بدینگونه وانمود ساخت که امریکا از غنی حمایت مینماید . تلاشها و نارضایتی عبد الله و تیمش بجایی نرسید و از فرط مجبوری موصوف قانع شد تا ریاست عالی شورای صلح را بعهده گرفته و به ریاست جمهوری غنی مهر تأیید بِنَهد .

 شمالی والها همیش برای دست یابی بقدرت در کنار کرزی و غنی قرار گرفته اند که در زمان کرزی ، عبد الله ، فهیم و قانونی و اکنون هم امرالله صالح ، عبد الله ، الماس و ده ها چهره فرصت طلب دیگر مثالهای زنده و انکار ناپذیر آن هستند .

 ( ادامه دارد )

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک