ارزیابی یکساله وضعیت افغانستان – قسمت اول
کوکچه بدخش
۱۹ سرطان ۱۴۰۰
بخش نخست :
من نزدیک به یکسال در افغانستان بودم و اوضاع نظامی ، سیاسی و معیشتی را در کشور خودم بدقت بررسی نمودم . سیاسیون بی تجربه و خوشگذران کشور ما که در سایه حضور نیروهای خارجی و از راه خیانت و دزدی امکانات بی حساب مالی را در اختیار دارند ، گاهی هم فکر نمیکردند که روزی عساکر خارجی افغانستان را ترک خواهند نمود . آنها نه برای مردم ، بل بفکر مال و جان و حتی دارائیهای باد آوردهء خویش هم نبودند و هرگز تلاش جدی بخرچ ندادند تا اختلافات سلیقوی و فردی خویش را بخاطر مصالح آینده خود و فرزندان شان کنار بگذارند . زندگی شاهانه و باور نکردنی چهره های مطرح سیاسی افغانستان واقعاً برای من که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکنم بسیار تعجب آور بود . در همهء بریتانیا که ارزش پولش در سطح بلند قرار دارد ، شاید بجز شخص ملکه و صدر اعظم اینکشور از موترهای ضد زره کس دیگر استفاده ننماید . اما من بچشم خود میدیدم و از مردم می شنیدم که در افغانستان هزاران موتر ضد زره وجود دارد که قیمت هرکدام آن از صدهزار دالر امریکایی بالاتر است . زندگی اشرافی صاحبان زور و زر و خانه های مفشن و لوکسیکه این عالی جنابان برای امرار حیات خویش تهیه و ترتیب دیده اند ، بدون شک از زندگی هر زمامداریکه در کشورهای متمدن دنیا بسر میبرد ، عالیتر و رویایی تر است . این در حالیست که نزدیک به نود فیصد مردم افغانستان زندگی بخور و نمیر داشته و نسبت به آینده خویش و فرزندان شان سخت نگرانند . نحوه زندگی زورمندان و صاحبان قدرت در کابل و دیگر شهرهای بزرگ افغانستان مثل آنست که کسی در پاریس و لندن زندگی نماید . همه چیز دالری اند و حتی تجار ملی در معاملات تجارتی شان هرچیز را با دالر و کرنسی های بیرونی می سنجند .
با آنکه زندگی در شهر کابل و مراکز ولایات برای قدرتمندان کاملاً افسانوی و رویایی عیار گردیده ، اما اکثریت مردم از داشتن یک زندگی عادی هم محروم اند . قدرتمندان نه تنها به چپاول اموال بیت المال اکتفا نمیکردند ، بل دفاتر کاری خویش را نیز به مراکز خوشگذرانی مبدل ساخته بودند . استخدام دختران و زنان خوش سیما در مناصب بالایی حکومتی و حتی در بخشهای نظامی و امنیتی به عرف تبدیل شده بود و متأسفانه کاخ ریاست جمهوری هم زیر عنوان حمایت از حقوق زنان به گسترش این امر تشویق و ترغیب مینمود . راه یافتن زنان به پارلمان کشور بستگی بدان داشت که در چه مقیاسی متقاضیان ، با نفرات مهم دولتی در ارتباط قرار داشتند . لنجنزار فساد اخلاقی در بالاترین سطح و بطور بی پیشینه ، بحدی وسعت پیدا نموده بود که بارها مسؤلین درجه دوم نظام در سخنرانیها و کانفرانسهای مطبوعاتی خویش از آن گلایه و شکوه مینمودند . اما اینهمه داد و وایلاها به گوش مقامات تصمیم گیرنده و بالایی درجه اول حکومت نمیرسید و رسوایی ها در پرده ابهام باقی نگهداشته میشد .
در شرایطیکه طالبان خودشان را برای حملات سرنوشت ساز آماده میکردند ، رده های بالایی حکومت افغانستان در کشمکشهای درونی خویش مصروف بودند و اصلاً فکر مقابله با چلنج های خطرناک آینده را نداشتند . سرنوشت افغانستان فقط در اختیار سه نفر ( غنی ، فضلی و محب ) رقم میخورد و تنها همینها بودند که تصمیم گیری در قبال همه موضوعات را در دست داشتند . به بهانه حمایت از حقوق زنان ، خانم رولا غنی با تقلید از سستم مروج در امریکا ، ادارهء پهن و عریضی را ایجاد نموده بود که قبلاً در افغانستان سابقه کاری نداشت . بودجه این اداره که در قانون پیشبینی نشده بود به خانم آقای غنی فرصت میداد تا زیر نام حمایت از زنان کارهای غیر قانونی و فوق العاده را انجام دهد .
عدم فهم و درک درست آقای غنی از مسائیل ابتدایی اسلام و سخنرانیهای بی ربط وی در موضوعات عمده و زیر بنایی اسلام ، سبب گردید تا طالبان بر وارداتی بودن نظام حاکم بر افغانستان به تبلیغات وسیعی دست یازیده و زمامداران کشور ما را وابسته به بیگانگان معرفی نمایند . در جامعه سنتی افغانستان که مردم آن بیشتر به سخنان عالمان دین تکیه و اعتماد مینمایند ، بیگانه خواندن عده یی در حقیقت بمعنای پایان کار سیاسی این قماش افراد پنداشته میشد . قتل عالمان مشهور دین نظیر داکتر نیازی و دیگران که انگشت اتهام را متوجه حکومتگران مینمود ، سبب فاصله گرفتن مردم و بی باوری آنها به نظام گردید . با آنکه آقای غنی میدانیست امان الله خان در نتیجه قیام علمای دین و متنفذین همسو با روحانیون سرنگون شده بود ، اما موصوف با فروگذاشت از قضاوت تاریخ ، عمداً و بخاطر تشهیر عقاید و باورهای نژادی خود ، حکومت امان الله خان و دوره کار وی را از بهترین و درخشان ترین دوره های تاریخ افغانستان برشمرده و برای تشهیر آن بی مهابا پول مصرف میکرد .
آقای غنی در دوستی و رفقات خود با کسانیکه او را تا دروازه ارگ رسانیده بودند ، نیز خاطره نیکی را از خود بجا نگذاشت و برعکس با کنار زدن و توهین متحدین سیاسی خود یکنوع بی اعتمادی و خفقان را در جامعه چند ملیتی افغانستان نهادینه ساخت . باورها صدمه دید و دیگر کسی حاضر نشد تا در کنار وی ( غنی ) برای بقای نظام جد و جهد خالصانه انجام دهد . رشوت ستانی ، اخاذی و شیوع گسترده فساد در ادارات دولتی سبب بروز نارضایتی ها شده و مردم آهسته آهسته از حکومت فاصله اختیار نمودند . حکومت هیچگاهی از زیر دستانش نپرسید که سرمایه های هنگفت و بیحساب را چگونه و از کجا بدست آورده اند ؟ از برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری دوسال و یاهم زیادتر میگذرد ، اما تاهنوز در بین تیم ارگ و سفیدار اعتماد لازم بوجود نیامده و برعکس طرفین در صدد دوسیه سازی و تضعیف همدیگر اند . سیاسیون خارج از دائره حکومت بجای اینکه همکار حکومت باشند ، اصلاً بقول و قرار سران حکومت اعتقاد و باور ندارند . حکومت بزعم اینکه احزاب قدرتمند سیاسی را تضعیف نموده و بعمر خود ادامه دهد ، با هزینه ارقام درشت پول و دادن امتیازات ویژه به برخی ناراضیان احزاب ، یکنوع دشمنی و بی اعتمادی مطلق را در بین احزاب سیاسی بوجود آورده و از چند حزب بزرگ سیاسی چندین گروه انشعابی را بوجود آورد .
( ادامه دارد )
