مؤسس مسیحیت امروزی کیست، عیسی یا پولوس؟ - قسمت سوم
در این قسمت تعدادی از عقائد و مراسم عبادتی مسیحیان را لست نموده و پیرامون آن صحبت خواهیم نمود و خواهیم دانست که این عقائد و مراسم عبادتی توسط پولس و پیروانش ، عینا از مشرکین و بت پرستان عهد باستان ، نسخه برداری شده است و در شریعت راستین عیسی علیه السلام ، هیچ اساسی ندارد .
1-عیدمیلاد عیسی:
در نزد میترا پرستان در ایران باستان، روز 25 دسامبر که مصادف با آغاز ماه جدی و شب یلدا است ، روز تولد میترا بود .
و میترا پرستان شب یلدا را بخاطر اینکه در فردای آن ، آفتاب دوباره تولد می شود ، با رقص و پایکوبی جشن می گرفتند و این ماه را ( کرست ) می نامیدند .
بعد از آن این روز تولد میترا توسط پولس و پیروانش به روز تولد عیسی تبدیل گردید و کلمه ( کرست ) به ( کریسمس ) تغییر شکل داده و سالروز تولد عیسی گردید .
2-محل تولد عیسی:
میترا پرستان معتقد بودند که میترا در غاری تولد شد و تولد میترا از سنگ که این سنگ عبارت از آسمان بود ، صورت گرفت .
بعد از تولد میترا ، چند چوپان که نماد ستارگان فلق و شفق بودند به استقبال میترا شتافتند .
این عقیده توسط پولس و پیروانش از میترا پرستان نسخه برداری گردیده و در مسیحیت داخل گردید و گفته شد که عیسی در غاری تولد شده و هنگام تولد شدن او ، چوپان ها و ستارگان نقش داشتند .
3- رخصتی روز یکشنبه :
در نزد میترا پرستان باستان ، روز یکشنبه ، روز تولد خورشید فاتح بود ، لذا این روز را تقدیس نموده و رخصتی می نمودند .
این عقیده به روز یکشنبه توسط پولس و پیروان وی از میترا پرستان ، نسخه برداری شده و مورد تقدیس قرار گرفته و رخصتی اعلان گردید .
از همین جاست که در هر کشور اسلامی که مزدوران صلیبیزم حکومت می کنند ، با رخصتی روز جمعه که رخصتی مسلمانان است ، حساسیت دارند و تلاش به خرج می دهند تا آن را به رخصتی روز یکشنبه تبدیل نمایند .
4-عیسای فدا شونده:
در منطقه مدیترانه گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمانها مربوط مى شد، و اين عقيده نيز وجود داشت كه خدای باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامیكه ستاره شعراى يمانى در مشرق ، تولد تازه آفتاب را اعلام مى كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود، قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط آفتاب عطا مى شد .
همچنین در منطقه مديترانه ، شهرى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان ) بميرد، وجود نداشته باشد.
در نزد آنها زمين خدای بود كه در هر بهار باكره مى شد، و فرزند وى ، ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى آمد، و همين بود كه مى مرد و در زمين دفن مى شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد .
پولس و پیروانش این افسانه زمين و آسمان را با هم مخلوط نموده و از آن داستان مریم باکره و افسانه عیسی، قهرمان فدا شونده را که بخاطر کفاره گناه پیروان خود ، خود را فدا نمود و بمرد و مانند میوه در زمین دفن شد تا دوباره زنده شود ، به طرز ماهرانه شکل دادند .
5-عشای ربانی:
پرستندگان میترا در ایران باستان ، برای مهر پرستی هفت درجه تعیین نموده بودند .
همچنانکه به این نظر بودند زندگی جاویدان ، بدون مرگ قابل تصور نیست ، لذا در معابد خود گاو نر را قربانی نموده و خون و گوشت او را به نیت بدست آوردن زندگی جاویدان ، می خوردند .
همچنین پیروان خدای دیونوسوس در یونان باستان ، در مراسم عبادتی خود ، شراب می نوشیدند و انسانی را به این نیت که او مجسمی از دیونوسوس است ، پاره پاره نموده و می خوردند و به این نظر بودند که خدا پیش ازینکه در جسم پیروانش زنده شود ، نخست باید بمیرد .
این هفت درجه از دین میترا پرستی توسط پولس و پیروانش نسخه برداری شده و تحت عنوان هفت راز مقدس ، در مسیحیت داخل گردید که یکی ازین هفت راز مقدس ، مراسم عشای ربانی می باشد .
و افسانه عشای ربانی را این چنین تنیدند که گویا عیسی درآخرین شب زندگی خود برای شاگردانش نان فطیر وشراب توزیع کرد!
پولس بیشرمانه در مکان گاو نر مورد قربانی ، در دین میترایی ، عیسی را قرار داد و عقیده خوردن خدا را از پیروان دیونوسوس نسخه برداری نموده و در این مراسم خرافاتی عشای ربانی ، داخل نمود ، و این عقیده را ترویج نمود که عیسی ، خدای پسر ، برای اینکه در جسم پیروان خود داخل شود ، نخست باید خورده شود .
اکنون در روز های یکشنبه در مراسم عشای ربانی در کلیسا ها ، شراب که می نوشند به عقیده شان خون عیسی است و نان فطیر که می خورند ، گوشت عیسی است .
واز طرف کشیش برایشان توصیه می شود تا نان فطیر را با دندان های خود فشار ندهند تا عیسای پسر را اذیت نکنند!
در حالیکه این احمق ها چند لحظه پیش این نان فطیر را با کارد بریده بودند!
اگربرایی چند ثانیه بپذیریم که این نان ، گوشت عیسی واین شراب ، خون عیسی است، پس جای تعجب است که این عمل وحشیانه (خوردن گوشت وخون عیسی آنهم توسط پیروان خودش) در زیر سر وچشم و زنخ سازمان ملل وکمیسون های به اصطلاح دفاع از حقوق بشر صورت می گیرد.
6-تثلیث (سه خداپرستی):
- تثليث در هند باستان :
هندیان باستان ، خدایان خود را به سه دسته تقسیم نموده بودند :
1- خدایان آسمانی :
این خدایان در مقام اصل و حقیقت روحانی نظام کائنات قرار داشتند و با طبقه برهمن که قشر روحانی جامعه هندی بودند ، در ارتباط بودند .
2- خدایان فضایی :
این خدایان نیروهای حاکم و قوای اجرایی قوانین بودند ، که با طبقه کشاتریا که قشر اشراف جامعه هندی بودند ، برابری می کردند .
3- خدایان زمینی :
این خدایان تضمین کننده رزق و روزی بودند و با طبقه وایشیا که قشر دهقان و کشاورز جامعه هندی بودند ، برابری می کردند .
به همین خاطر تعدادی از مجسمه های خدایان هند باستان سه دست دارد که هر دست از یکی ازین خدایان سه گانه ، نمایندگی می کرد .
- تثلیث در یونان باستان :
یونانیان باستان به این نظر بودند که خدای آنها دارای سه اقنوم است و كلمه اقنوم از ريشه يونانى و به معناى راه وجود است .
- تثلیث در مصر باستان :
این افسانه ها از هند و یونان به مصر باستان منتقل گردیده و با افسانه های مصر باستان مخلوط گردیده و افسانه دیگری از آن سر برآورد ، این افسانه ازین قرار بود که :
زمین و آسمان با هم ازدواج نموده اند و دارای فرزندان به نام های اوزیریس ، ایزیس ، سث و غیره گردیدند .
بعد ها اوزیریس با خواهر خود ، ایزیس ، ازدواج نمود ، و برادرش سث به وی حسد ورزیده و اورا کشت و جسد اورا 14 تکه نموده و در سراسر سرزمین مصر پراکنده نمود .
ایزیس با غم و رنج و اندوه فراوان ، سال ها در پی یافتن جسد شوهرش تلاش نمود ، تا اینکه تکه های جسد اورا به استثنای آله تناسلی ، همه را پیدا نمود و در وی روح دمید و اوزیریس زنده شد ، و ایزیس از وی صاحب فرزندی به نام حوروس گردید .
و حوروس در انتقام قتل پدر خود ، سث را بکشت ، بعد از آن وظائف این چنین میان شان تقسیم گردید :
1- اوزیریس . خدای مردگان گردید که انسان ها را بعد از مرگ مورد باز جویی قرار می داد .
2- ایزیس . خدای طبیعت ، مهر ، مادری ، شفا و ... تعیین گردید .
3- حوروس . خدای آسمان تعیین گردید .
پولس یهودی این عقیده تثلیث و سه خدا پرستی را از مصر باستان نسخه برداری نموده و در مسیحیت داخل نمود که در نتیجه خدای پدر ، جای اوزیریس و مریم مادر غمدیده عیسی ، جای ایزیس و عیسی ، جای حوروس را گرفتند و در پی آن تثلیث و سه خدا پرستی در مسیحیت آغاز گردید .
7- زبان رسمی مسیحیت :
عیسی که از بنی اسرائیل و عبری زبان بود ، اماپولس زبان رسمی مسیحیت ، زبان یونانی را قرار داد و در پی آن توانست سیل عظیمى از اصطلاحات یونانى را به مسیحیت وارد کند .
مثلا :
- يكى از القاب عيسى كلمه (Logos) است كه از فلسفه هاى قديم يونان باستان گرفته شده است .
- هم چنین پولس و پیروانش ، در عاریت گرفتن واژه های اقنوم ، لاهوت ، ناسوت ، پاپ، پاتریک، کاردینال، ارشمندریت، موسیو، کاتولیک،ارتودکس و... نیز از یونانیان، صرفه جویی نکردند!
- هم چنین کلمه اسقف که یکی از القاب رجال کلیسا می باشد، یک واژه یونانی است که به معنای ناظر می باشد!
8-تعميد:
بت پرستان هند باستان برای پاک شدن از گناه ، در نهرگنگا ، خود را می شستند، و بعضی آنها هنگامیکه کهن سال می شد ، درکناره نهر گنگا می نشستند تا تمساح های این نهر آنها را ببلعند .
بعد از آن ، میترا پرستان در ایران باستان ، طوریکه پیشتر گفتیم ، برای پرستش مهر ، هفت درجه و یا هفت مقام تعیین نموده بودند که ارتقاء از یک مقام به مقام دیگر با غسل تعمید همراه بود .
پولس و پیروانش این عقیده را از هند و ایران باستان نسخه برداری نموده و چنین انکشاف دادند که اولاد انسان نجس وپلید تولد می شود که باید آن را پاپ یا کشیش درآب تعمید (غوطه) دهد تا پاک شود .
9- احترام نمودن صلیب :
در نزد میترا پرستان ، علامه صلیب ، مورد احترام بود و آن را چلیپای شکسته و یا چرخ خورشید می گفتند ، و حتی دروازه معبد های خود را نیز به شکل صلیب می ساختند .
بعد از آن پیروان زرتشت نیز صلیب را به عنوان مظهر آتش و نقشی از ابزاری ابتدائی برای افروختن آتش ، احترام می نمودند .
پولس و پیروانش این عقیده احترام نمودن صلیب را از میترا پرستان و پیروان زرتشت نسخه برداری نموده و چنین انکشاف دادند که گویا عیسای مسیح توسط صلیب کشته شده است و باید آن را احترام نمود .
در پی آن برای صلیب اشکال مختلف و متعدد را رسم نمودند ، حتی که صلیب نمادی از مسیحیت تحریف شده امروزی گردیده است و شکل و مجسمه صلیب شعار سربازان وحشی مسیحی صلیبی در جنگ با مسلمانان گردیده است .
10-رهبانيت:
گروه هايى به نام اسنى قبل از ميلاد، ديرهايى را نزديك قمران در كرانه بحرالميت تأسيس كرده بودند، اين گروه ها عقيده داشتند كه جامعه دنيوى به گونه اى با شر آلوده شده است كه دست يافتن به نجات در آن ممكن نيست و در تلاش براى دور نگه داشتن اعضاى خود از آلوده شدن به گناه و فساد جامعه، به زندگى در صحراء، پناه بردند.
همچنانکه دربیوگرافی بودا نیز این رهبانیت وگوشه گیری از جامعه ، دیده میشود.
این رهبانیت وگوشه گیری را پولس و پیروانش از اسنی ها وبودائی ها نسخه برداری نمودند وکار بجایی کشید که راهبان مسیحی در جنگل ها ومغاره ها بخاطر که جسم خودرا اذیت کرده باشند ، لوچ وبرهنه زندگی می کردند و مانند حیوانات با پاها ودو دست راه می رفتند ، وبعضی آنها بدن خود را با موی سر خود می پوشانیدند، ونظافت وپاکی را کار شیطان وکثافت وآلودگی را عامل تقرب و نزدیکی به خدا می دانستند!
حتی یکی از آنها با افتخار چنین گفته است:
من مدت پنجاه سال می شود که به گناه شستن روی آلوده نشده ام !
ویکی از آنها درستایش دیگرش میگوید:
خداوند اورا رحمت کند ، او درتمام عمر خود مرتکب گناه شستن پا نشده بود.
این راهبان در قریه ها ودهکده ها می رفتند و کودکان را اختطاف می کردند وعلاوه از تربیه آنها باشیوه زندگی راهبانه به آنها تجاوز جنسی نیزمی کردند واین عادت شوم تا امروز در کلیساها ادامه دارد وسر وصدای رسانه ها ومطبوعات هر صبح وشام بلند است.
11- منیع الهیات مسیحی:
در قرن اول میلادی آن فلسفه اى كه بيش از همه نفوذ داشت تنها انديشه کهن سقراط و افلاطون وارسطو نبود، بلكه نظريه هاى قانون طبيعى فيلسوفانى بود كه به رواقيون و اپيكوريان شهرت يافته بودند، كه اينان نیز با نكته سنجيهاى خود در انکشاف دادن عقائد و الهيات مسيحى سهيم شدند.
اديان پر رمز و راز يونانى نيز در مسيحيت تأثيرگذاشتند، در اين اديان بر معرفتى تأكيد گذاشته مى شد كه به تازه گرويدگان سعادت اخروى عطامى كرد، اين اديان همچنين شامل مراسم سرى بودند كه پيروانشان را به يكديگر پيوند مى داد .
مسيحيت درعصر پولس و پیروانش ، با برجسته كردن معرفت رستگارى بخش و مراسم خاص خودشان، به رقابت با اين اديان پرداختند و عقائد و الهیات مسیحی را با نسخه برداری از این ادیان شرکی و بت پرست ، غنی ساختند .
12-جامعه شناسی انجیل:
کتاب مقدس مسیحیت امروزی ، از دو بخش (عهد قدیم و عهد جدید ) تشکیل شده است، که یهودیان تنها به عهد قدیم ایمان دارند ، اما مسیحیان عهد جدید را نیز مى پذیرند .
انجیل های چهارگانه و نامه هاى پولس ، بخش عمده عهد جدید را تشکیل می دهند .
این انجیل ها ، کلام الهى نه ، بلکه تاریخ زندگی عیسای مسیح هستند که به وسیله انسانهاى عادى نوشته شده اند .
نویسندگان این انجیل ها ، عیسای مسیح را هرگز به چشم خود ندیده بودند و فقط به استناد تاریخ شفاهى ، داستان نویسی نمودند .
و با در نظرداشت اشتباهات و غلطی هاى زیادى که در این انجیل ها وجود دارد، دانسته می شود که نویسندگان این انجیل ها حتی با محیط جغرافیایى و فرهنگ زادگاه و منطقه فعالیت عیسای مسیح ، نیز آشنایی نداشتند .
مثلا :
- دریا دانستن نهر های خرد و کوچک، جهل به محل شهرها، نام نبردن از میوه معروفى چون زیتون و درخت دانستن گیاه کوچک خردل، نام بردن از گرگ که در آن منطقه دیده نمى شود و یاد کردن از گله هاى خوک که یهود آن را حرام مى دانستند، برخى از شواهدى است که در مجموع عدم آشنایى نویسندگان انجیل ها را با محیط جغرافیایى فلسطین که زادگاه عیسای مسیح بود ، نشان مى دهد .
- انجيل لوقا خواننده را با جامعه شناسيى آشنا مى كند كه در حقیقت توضیح دهنده خصوصيات جهان يونانى و رومى است.
طور مثال، داستان عيسى در بيت المقدس آغاز مى شود ( یعنی سرزمین تولد عیسی) و باز می بینیم که داستان كليسا به سوى رم حركت مى كند .
زبان، صناعات بلاغى و الگوهاى ادبى در انجيل لوقا ، خود بیانگر تأثيرات فرهنگ يونانى می باشد .
انجیل لوقا از زندگينامه هاى نوشته يونانيان و روميان نيز استفاده نموده است و نشان مى دهد كه نویسنده این انجیل با جهان يونانى آشنایی کامل داشته است.
علاوه از آنچه گفته شد دراین مسیحیت ساخته پولس ، ده ها عقائد وباورها ومراسم عبادتی مانند جنت فروشی، توزیع قباله جنت برای حاکمان وفیودالان، فروش وثیقه آمرزش گناهان و... وجود دارد که انسان به حیرت فرو می رود که دراین عصر علم وتکنولوژی وکمپیوتر وانترنیت و... بازهم دیده میشود که ملیون ها انسان از روی جهل یا حماقت در بند وتار جادوی این آیین مسخره گیر مانده اند!
دیگر این دین وآئین مسخره را نباید دین عیسی نامید زیرا این کار توهین به عیسی (علیه الصلاة والسلام) است بلکه بهتر است آن را مکتب فلسفی یهودی پولسیزم، نامید.
ادامه دارد
