خلاصه تاریخ عثمانی....!!!!
تاریخ عثمانی
در این متن شما در مورد چگونگی تشکیل خلافت عثمانی، در کدام سرزمینها فرمانروایی داشت، چگونه شش قرن دوام آورد و چه چیزی باعث سقوط آن شد معلومات کسب می کنید!
در این متن؛ تاریخ عثمانی به صورت مختصر، نوشته شده و اکثریت نوشته این متن بر گرفته از کتاب" تاریخ عثمانی" تالیف محترم "سبحان پاکپور" می باشد، مطالعه آن برای دوستانی که علاقه مند به تاریخ عثمانی هستند بسیار مفید واقع خواهد شد.
خلاصه تاریخ عثمانی:
امپراتوری عثمانی از لحاظ زمان آخرین و از لحاظ وسعت بزرگترین امپراتوری به ادامۀ امپراتوریهای روم، فارس و عرب به شمار میرود. هنگامیکه این امپراتوری در اوج عظمت خود به سر میبرد، کشورهای ترکیه، سوریه، فلسطین، عراق، عربستان، لبنان، اردن، امارات، بحرین، عمان، قطر، یمن، قبرس و کویت امروزی در آسیا؛ اوکراین، اسلواکی، مجارستان، مقدونیه، آلبانی، یونان، یوگسلاوی، مونتهنگرو، بوسنیهرزگوین، کرواسی، مولداوی، کوسوو، رومانی، لهستان (پولند) و صربستان در اروپا؛ گرجستان، ارمنستان و آذربایجان در قفقاذ؛ مصر، لیبی، تونس، الجزایر، حبشه، سودان، جیبوتی، سومالی، مراکش، اتیوپی، نایجریا، چاد، کینیا و اوگاندا در آفریقا؛ دو طرف دریای سیاه، از دجله و فرات تا نیل و تونا و بسیاری از سرزمینهای دیگر از قلب امپراتوری (استانبول) اداره میشد.
دولت عثمانی چگونه تشکیل شد؟
در قرن دهم و یازدهم بسیاری از عشیرها وطوایف ترک از آسیایمیانه به استقامت سرزمینهای غربی و جنوبی مهاجرت کردند. در سال ۱۰۳۹ سلجوقیان موفق شدند دولت سلجوقی را تحت رهبری طغرل بیک در نیشاپور ایران اساسگذاری کنند. در سال ۱۰۷۱ بزرگترین جنگ میان سلجوقیان و امپراتوری بیزانس در «ملازگرد» (غرب ایران و شرق ترکیه) به وقوع پیوست. در این جنگ که سلاجقه تحت رهبری آلپ ارسلان به پیروزی نایل گشتند، مسیرشان به روی سرزمینهای آناتولی (ترکیۀ امروزی) باز شد. حالا نوبت به این رسید که عشیرهها و قبایل ترکمن یکی پس از دیگر به آناتولی مهاجرت کنند. سلجوقیان در آناتولی قونیه را به عنوان پایتخت برای تشکیل دولت جوان سلجوقی خود انتخاب کردند.
یکی از این قبایل که در اوایل قرن سیزدهم به آناتولی مهاجرت نمود، قبیلۀ «کایی» تحت ریاست سلیمان شاه بود. پس از فوت سلیمان شاه اینک، پسر وی ارطغرل جانشین پدر گردید. در زمان ارطغرل کاییها به یک امیرنشین قوی مبدل گشتند.
ارطغرل با سلطان سلجوقی علاءالدین کیقباد تماس برقرار نموده، منطقهای برای سکونت از وی مطالبه کرد. کیقباد هم برای ارطغرل منطقۀ «کرجاداغ» در غرب انقره را داد.
در چنین حالتی قدرت بیرقیبت (مغولها) به آسیای غربی و آناتولی حمله نمودند. مغولها در سال ۱۲۴۳ در جنگ «کوسهداغ» دولت سلجوقی را تارو مار کردند. پس از این جنگ، سلجوقیان آناتولی وابسته به ایلخانان ایران (مغول) شدند.
ارطغرل در سال ۱۲۸۸ از دنیا رفت و کاییها عثمان فرزند ۲۳ سالۀ ارطغرل را که نسبت به پسران دیگر وی از لیاقت و شایستهگی خاصی برخوردار بود، به عنوان رئیس قبیله انتخاب نمودند. در این دوره دوندار عموی عثمان آرام ننشست و بر علیه عثمان دست به فعالیت زد، که در نتیجه دوندار از سوی عثمان به قتل رسید. عثمان قلمرو امیرنشین خود را با حملاتی که به بیزانس انجام داد، وسعت بخشید و بالآخره نوبت به تشکیل دولت رسید. او در سال ۱۲۹۹ تشکیل دولت داد (برخی منابع سال تشکیل دولت عثمانی را ۱۳۰۲ ذکر نموده است).
عثمان توانست پیروزیهای نظامی خود را بر ضد بیزانس در عمل نشان دهد. در سال ۱۳۰۷ دولت سلجوقی کاملاً از هم پاشید. پس از آن عثمانیها سرزمینهای سلاجقه را یکی پس از دیگر به تصرف خود درآوردند. اما قدرت بیرقیب هنوز در میدان بود و عثمان مجبور به پرداخت مالیات به والی مغولها بود.
در تشکیل و توسعۀ دولت عثمانی علمای متصوف بیتأثیر نبودند. شیخ اَدَبالی از مشاورین نزدیک ارطغرل به شمار میرفت. ادبالی که منسوب به طریقۀ وفائیه (طریقۀ وفائیه توسط ابوالوفای بغدادی تأسیس گردیده بود) و رئیس تشکیلات آخیها (عیاران/جوانمردان) بود، در پرورش عثمان شب و روز سعی به خرچ میداد. ادبالی که بعدها خسر عثمان نیز شد، به عنوان وزیر، نزدیک ترین مشاور عثمان به شمار میرفت.
در سال ۱۳۲۶ در حالیکه عثمان در بستر مرگ افتاده بود، شهر بورسا (یکی از بزرگترین شهرهای ترکیۀ امروزی) توسط اورخان فرزند عثمان فتح گردید. اینک پایتخت به بورسا منتقل شد. اورخان که پس از فوت عثمان جانشین او گردید، به عنوان موسس دوم دولت عثمانی، به تعبیر دیگر بنیانگذار سلطنت عثمانی شناخته میشود. سلطان اورخان از راه پدر برنگشت و همانند او جنگهای خود علیه امپراتوری روم شرقی (بیزانس) را ادامه داد.
سلطان بایزید یلدرم و جنگ با امیر تیمور:
در حالیکه قرن چهاردهم به پایان خود نزدیک میشد و عثمانیها با فتح بسیاری از سرزمینهای بالکان به یک امپراتوری بزرگ مبدل گشته بود، سلطان بایزید اول (۱۳۸۸-۱۴۰۳) به سلطنت جلوس کرد. در زمان وی تنها قسطنطنیه باقی مانده بود که به دست ترکها بیفتد. بایزید که سرعت انتقال ارتشش از یک منطقه به منطقۀ دیگر حیرتآور بود، به وی لقب یلدرم به معنای «رعد و برق» داده شد.
بایزید نتوانست قسطنطنیه را فتح نماید، چون ناجی آن شهر در راه بود و برخلاف انتظار از غرب و اروپا نیامد، بلکه او از شرق آمد. این فاتح،فرمانروای نصف جهان، امیر تیمور بود.سلطان بایزید در سال ۱۴۰۲ در جنگ انقره با امیر تیمور درگیر شد. این جنگ که با شکست سلطان بایزید پایان یافت، سلطان عثمانی اسیرِ امیر تیمور گردید و در اسارت جان داد. (به یک روایت خودکشی کرد، به روایت دیگر مسموم گردید). عثمانیها پس از این وارد دورۀ فترت شدند و فتح قسطنطنیه نیم قرن دیگر به تعویق افتاد. از سویی هم چندین سال را در بر گرفت تا دولت عثمانی دوباره به خود بیاید.
محمد فاتح و فتح استانبول:
در سال ۱۴۵۱ قدرت به محمد فاتح ۱۹ ساله رسید. محمد دوم به شش زبان (ترکی، یونانی، فارسی، عربی، لاتین و عبری) تسلط داشت. مادرش هما دختر یکی از امرای مسیحی بود. بزرگترین کاری که محمد دوم در دورۀ فرمانروایی خود انجام داد، فتح قسطنطنیه (استانبول) بود (۱۴۵۳). محمد توانست به حیات سیاسی امپراتوری هزار سالهٔ بیزانس (روم شرقی) خاتمه دهد و پس از آن ملقب به «فاتح» شود.
به گفتۀ نویسندۀ مشهور ترک خلیل اینالجیک، «اساسگذار واقعی امپراتوری عثمانی محمد فاتح بود.» فاتح پس از فتح استانبول، این شهر را پایتخت امپراتوری عثمانی برگزید. چون فاتح اهمیت استراتیژیکی استانبول را دقیق میدانست. طوری که بعدها ناپلئون فرانسوی هم گفته بود: "اگر من تمام جهان را به دست آورم، استانبول را پایتخت جهان انتخاب میکنم.!"
سلطان سلیم و تغییر مسیر فتوحات:
در اوایل قرن شانزدهم (۱۵۱۲) سلطان سلیم اول در رأس دولت عثمانی قرار گرفت. سلطان سلیم برخلاف پدر و اجداد خود، مسیر فتوحات را تغییر داد. او زمانی که به قدرت رسید، فتوحات در شرق را آغاز کرد. سلیم توانست بسیاری از سرزمینهای عربی را به قلمرو خود ملحق سازد و با ایران صفوی درگیر شود. او در جنگ «چالدران» دولت صفوی را به شکست مواجه ساخت. در ضمن، با به دست آوردن مکه، مدینه، مصر، سوریه و سایر سرزمینهای عربی، توازن خاکهای شرقی و غربی را برابر ساخت.
سلطان سلیمان و اوج اقتدار:
سال ۱۵۲۰ اینک تخت پادشاهی به سلیمان با شکوه رسید. اروپا او را به نام سلیمان «باشکوه» و اتباعش به نام «قانونی» میشناختند. او که نوۀ محمد فاتح بود، قلمرو امپراتوری را به حدی گسترش داد که محمد فاتح تصور هم نمیکرد که روزی عثمانیها صاحب چنین عظمتی شوند. لشکرکشیهای سلیمان در شرق و غرب دوام داشت. سلیمان قانونی تا قلب اروپا- اتریش رفت و شهر وین پایتخت اتریش را به محاصرۀ گرفت (۱۵۲۹). در زمان وی قلمرو عثمانی به طرف شمال تا قفقاز، در جنوب تا کرانههای جنوبی عربستان سعودی، در شرق تا مرزهای ایران و در غرب تا مراکش گسترش یافت.
سلیمان قانونی عظمت دولت خود را در سال 1538 در قلعۀ بندر در جایی اینگونه نگاشته است:
«من بندۀ خدا، سلطان این جهان هستم. به عنایت خدا رهبری امت مسلمه را به دوش دارم. من سلیمانی هستم که به نام من در مکه و مدینه خطبه خوانده میشود. من در بغداد شاه، در سرزمین بیزانس قیصر و در مصر سلطان هستم. سلطانی هستم که نیروی دریایی خود را به بحیرۀ مدیترانه، مراکش و هندوستان فرستادهام. من سلطانی هستم که تاج و تخت مجارستان را به دست آوردهام..."
سلیمان ۴۶ سال فرمانروایی کرد. در دوره حکمروایی وی خانم دوستداشتنیاش، حرم سلطان که در اصل اوکراینی بود، دست بالایی در امور دولتی داشت.
پس از فوت سلیمان، سلیم دوم به قدرت رسید. در دورۀ وی فساد در دستگاه دولت شایع شد و دولت عثمانی را به سوی انحطاط کشانید.
در اواخر قرن هجدهم سلطان سلیم سوم به تخت سلطنت جلوس کرد. وی که در سال انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹) به قدرت رسیده بود، در خصوص اصلاحات، به ویژه در بخش ارتش تلاش زیادی نمود، اما تقدیر با او یاری نکرد و در فرجام از سوی سپاهیان به قتل رسید.
در اوایل قرن نوزدهم سلطان محمود دوم سلطان عثمانی شد. او موفق شد با انجام اصلاحات در بخشهای نظامی، آموزشی و اداری، آرزوهای سلیم سوم را به واقعیت مبدل ساخته، از انحطاط زود هنگام امپراتوری جلوگیری کند.
روزگار سلطان عبدالحمید دوم و اعلان مشروطیت (۱۸۷۶-۱۹۰۹):
عبدالحمید دوم سی و چهارمین سلطان عثمانی، در سن سی و چهار سالهگی در دورۀ انحطاط، تخت سلطنت را صاحب شد. عبدالحمید در حالی به قدرت رسید که عثمانیها پس از سال ۱۷۰۰ به استقامت انحطاط قدم گذاشته، در قرن نوزدهم برخی از سرزمینهای خود را از دست داده بودند.
عبدالحمید که بزرگترین و سیاستمدارترین سلطان عثمانی در عصر انحطاط، و به گفتۀ ایلبر اورتایلی «آخرین امپراتوری جهان» بود، اقدامات مهمی برای جلوگیری از نابودی دولت عثمانی انجام داد.
در آغاز سلطنت وی (۱۸۷۶) قانوناساسی جدید تصویب گردید و برای نخستین بار در تاریخ عثمانی، واضحتر اینکه در تاریخ جهان اسلام انتخابات برگزار شد.
در دورۀ عبدالحمید حوادث و وقایع زیادی رخ داد که از جمله میتوان از جنگ عثمانی در مقابل روسیه، شورشها و انقلابات بالکان، جنگ عثمانی و یونان، برگزاری کنفرانس برلین و استانبول و از همه پیچیده تر و خطرناکتر، درگیری عبدالحمید با یهودیان و صهیونیسم نام برد.
عبدالحمید در میان قدرتهای اروپایی آلمان را دوست برگزید و افسران خود را برای آموزش به آلمان اعزام کرد، در ضمن اصلاحات زیادی انجام داد. عبدالحمید راههای آهن ایجاد کرد، مکاتب ساخت، مدارس آباد کرد، فعالیت جراید و در کل مطبوعات زیاد شد و کارهای دیگر از این قبیل.
در این دوره سید جمالالدین افغانی در پایتخت امپراتوری (استانبول) به سر میبرد. سید خواست از مشورههای نیک خود، عبدالحمید را مستفید سازد، اما عبدالحیمد از سید خوشش نمیآمد. (یکی از دلایل، تفاوت افکار این دو میتواند باشد. چون عبدالحمید همانند سایر سلاطین عثمانی به تصوف گرایش عمیق داشت.)
زمان سقوط حکومت عبدالحمید فرا رسیده بود. این حادثه توسط جمعیت اتحاد و ترقی رقم خورد. جمعیت اتحاد و ترقی که در اواخر قرن نوزدهم با افکار ملیگرایی- ترکی به فعالیت آغاز نموده بود، مخالف سیاستهای عبدالحمید بود.
عبدالحمید در سال ۱۹۰۹ عزل و خانهنشین گردید و تخت سلطنت به محمد (رشاد) پنجم سپرده شد. اما در این دوره قدرت واقعی به دست اتحاد و ترقی بود که انورپاشا در آن نقش محوری داشت.
جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری:
عثمانیها در سال ۱۹۱۴ به حمایت از آلمان به جنگ جهانی اول داخل شدند. بهای دوستی عثمانی با آلمان به قیمت جان عثمانی و سرزمینهایش پرداخته شد. به عثمانیها به جز از آناتولی (ترکیۀ امروزی) دیگر خاکی نماند. بغداد، قدس، شام، حلب، بیروت، سوریه... همه به دست انگلیسها و فرانسویها افتاد.
در سال ۱۹۲۲ در لوزان (سویس) کنفرانسی برگزار شد. اینک نوبت اتا ترک بود که به میز مذاکره بنشیند. فرماندهی نبرد در جنگ جهانی اول در مقابل انگلیسها و فرانسویها و بعدها در مقابل یونانیها سبب شهرت وی گردیده بود. او شرایط معاهدۀ لوزان را پذیرفت و سلطنت عثمانی لغو، جمهوریت اعلان کرد. اینک انقره پایتخت دولت ترکیۀ نوین انتخاب گردید. ۳ مارچ ۱۹۲۴ خلافت نیز ملغی شد و خاندان عثمانی به تبعید رفت.
چه چیز باعث سقوط امپراتوری عثمانی شد؟
عمدهترین عوامل:
١ - انحطاط علمی و فکری.
٢ - رفاه گرایی.
٣ - سیطرۀ تفکر نظامیگری.
٤ - فساد اداری.
٥ - بحران اقتصادی.
٦ - گسترش حوزۀ جغرافیایی دولت در میان ملل و قومیت های مختلف و بیانسجامی میان آنان.
٧ - فاصله گرفتن از آموزههای دینی.
٨ - گسترش گروهها و سازمانهای سری.
٩ - بروز افراط و تفریط در برداشت متفکران و علما از دین.
١٠ - جلوگیری از انجام هرگونه اصلاحات سیاسی و اجتماعی.
١١- مخالفت با نوگرایی.
١٢ - عقدۀ اروپائیان نسبت به عثمانیان.
١٣ - تبلیغ استعمار در سرزمینهای عثمانی.
١٤ - جنگ هاي پی در پی با روسیه.
١٥ - اندیشۀ سلفیت و ملیگرائی عربها.
١٦ - و بلآخره شعلهور شدن جنگ جهانی اول.
سخن آخر:
دولت عثمانی بیش از شش قرن در خاورمیانه، شمال آفریقا، قفقاز، آسیایکوچک و جنوبشرق اروپا فرمانروایی کرد، در این مدت ۳۶ پادشاه حکمروایی داشتند، سلاطین عثمانی به جزء چند تن معدود شان، همه در کنار زبان ترکی به زبانهای فارسی و عربی نیز تسلط داشتند و بیشتر آنها به زبان فارسی شعر نیز میسراییدند.
زبان رسمی دولت عثمانی زبان «عثمانی» بود که متشکل از زبانهای عربی، ترکی و فارسی بود و حتا ۶۰ فیصد آن را عربی تشکیل میداد. دین رسمی دولت، اسلام و در امور قضایی و حقوقی، مذهب حنفی اصل قرار داده میِشد.
