No-IMG

تقلای یک جنین درنگی بر پژوهش انستیتوت مطالعات استراتژیک در باره نصاب تعلیمی معارف

اخیرا نهادی به نام «انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان» کتابی را زیر عنوان «آموزش و سیاست؛ ریشه یابی رادیکالیسم دینی در نصاب معارف افغانستان» منتشر کرده که در آن نصاب تعلیمی معارف افغانستان را به نقد و بررسی گرفته است. نویسنده این کتاب مدعی است که: «در این پژوهش چگونگی تأثیر رادیکالیسم دینی بر نصاب فارسی دری معارف و سیاست در افغانستان را با طرح مبانی نظری و تحقیق کیفی بازگشایی و بررسی می‌کند»، اما متأسفانه بجای این‌که یک پژوهش علمیِ بی‌طرفانه بر اساس معیارهای علمی و اکادمیک ارایه کند، در باتلاق تعصب، تحجر، ایدئولوژی زدگی، کج فهمی، مغالطه، توهم و خیال پردازی گیر مانده است.

نویسنده در آغاز با تکیه بر آرا و نظریات دانشمندان و فلاسفه ماتریالیست غربی همه ادیان را بی استثنا، زاده اوهام و خرافات، ساخته ذهن بشر، افیون ملت‌ها و سبب پریشانی ذهن و عقب ماندگی جامعه معرفی کرده و بعد از آن به طور خاص به دین اسلام پرداخته و آن را برابر با رادیکالیسم و افراط‌گرایی، دانسته است. وی پس از آن، همه بنیادها، ارزش‌ها و آموزه‌های اعتقادی و عملی اسلام را به باد انتقاد گرفته و آنها را عوامل جهل، خرد گریزی، جزم اندیشی، خشونت و عقب ‌ماندگی قلمداد کرده است.

از نظر نویسندة این پژوهش، نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان، چون متکی بر تعالیم، اصول و اساسات اسلامی و توحیدی است، به حال دانش آموزان زیان آور بوده آنها را جاهل، افراط‌گرا، رادیکال، جزم اندیش، ستیزه جو، خشن و جنگ طلب، بار می‌آورد که در نتیجه جامعه گرفتار افراط‌گرایی، جنگ و خشونت شده از پیشرفت و توسعه باز می‌ماند؛ بنا بر این راه نجات این است که نصاب تعلیمی معارف از همه آنچه که دینی، اسلامی، معنوی، متافزیکی و اخلاقی است پاک سازی گردد و نصاب تعلیمی، صد در صد غیر دینی، سیکولار و لیبرال شود تا به پیشرفت و توسعه دست پیدا کنیم و از قافله تمدن بشری پس نمانیم.

آنچه گفتیم لبِّ لباب و فصل الخطاب پژوهش انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان است که با مطالعه دقیق، از لا بلای صفحات آن به دست می‌آید.

اکنون برخی از فرازهای مهم این گزارش را که دیگران به آن نپرداخته اند، از نگاه علمی و تخصصی به بررسی و ارزیابی می‌گیریم.:

۱- باید اذعان کرد که کتاب های درسی معارف افغانستان، کاستی‌ها و ضعف‌های فراوانی دارد و از هر جهت محتاج آن است که مورد نقد، اصلاح، تکمیل، جرح و تعدیل قرار گیرد. اما این مأمول باید توسط افراد متخصص و با شیوة اکادمیک و بی‌طرفانه و بدون غرض و مرض، انجام شود، نه این‌که مانند پژهش‌گران انستیتوت مطالعات استراتژیک، بدون تخصص لازم و با پیش‌داوری‌های متعصبانه و بر بنیاد برداشت‌های ماتریالیستی و تک ساحتی، تیشه بر ریشه ارزش‌ها و تکیه گاههای یک ملت زد و به جای سرمه زدن، چشم را از حدقه بیرون کشید.

۲- رادیکالیسم و افراط‌گرایی یک پدیده پیچیده است و در بروز آن عوامل زیاد روانی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و دینی دخالت دارد، همه عوامل را تنها در نصاب تعلیمی معارف و در دین اسلام خلاصه کردن، با روحیه علمی قطعا سازگاری ندارد.

۳- نویسندة این پژوهش از اول تا آخر بارها تکرار کرده و اصرار ورزیده که طرح مفاهیم متافزیکی و نمادهای دینی و حتی ذکر نام خدا – جل جلاله - و یاد آوری از او به عنوان آفریدگار و پروردگار و اداره کنندة جهان هستی، در نصاب تعلیمی، زیان آور و مخالف آموزش و پرورش مدرن بوده دانش آموز را  جزم اندیش، بنیاد گرا و افراطی بار می‌آورد و قدرت تشخیص درست از نادرست را از وی می‌گیرد و در نتیجه جامعه را به سوی خشونت، جنگ و عقب ماندگی سوق می‌دهد. (به گونه مثال صفحات ۳۸، ۳۹، ۵۳، ۵۴)

از پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک، می‌پرسیم که اگر این برداشت شما درست است، پس چرا کشور مالیزیا که به ارزش‌های دینی و اسلامی پایبند است و افزون بر داشتن مدارس و دانشگاه‌های مستقل برای آموزش دینی، در سایر مکاتب و دانشگاه‌هایش نیز تعالیم و مفاهیم دینی و اسلامی تدریس می‌شود، ولی با وجود آن از هر لحاظ پیشرفت کرده و در جایگاه یک کشور توسعه یافته قرار گرفته است؟ چرا همه نژادهای مختلف با ادیان مختلف و متفاوت (مسلمان، هندو، بودایی و کنفیوشیوسی) با هم آرام زندگی می‌کنند و خبری از افراط‌گرایی و رادیکالیسم دینی و خشونت و حذف دیگران در آنجا نیست؟

گذشته از آن در جوامع غربی که نظام آموزشی و نصاب تعلیمی، بر بنیادهای سیکولاریسم و لیبرالیسم استوار گردیده، چرا با وجود آن این همه رادیکال، افراط‌گرا، بنیاد گرا و نژاد پرست در آن جوامع بروز می‌کنند و وجود غیر خودی‌ها را بر نمی‌تابند؟ مگر ندیدید و نشنیدید که مشهورترین آدمکشان حرفه‌ای داعش که غیر خودی‌ها را پیش روی کامره‌ها سر می‌بریدند، اکثر در کشورهای اروپایی زاده شده و رشد کرده و در مکاتب همان کشورها درس خوانده بودند؟ آیا آن تروریستی ‌که در ۱۵ مارچ ۲۰۱۹ در نیوزلند، مسلمانان را در حال نماز خواندن به گلوله بست و دهها نفر را کشت و زخمی کرد و ماجرا را به طور مستقیم از راه انترنت پخش نمود، از نصاب آموزشی معارف افغانستان فارغ شده است؟

۴- نویسنده گزارش، از این‌که «کتاب‌های زبان و ادبیات دری و پشتو با حمد و ثنا آغاز می‌شود» انتقاد کرده و به وزارت معارف رهنمون داده که به جای آن باید کتابها با مفاهیمی همچون آموختن و نوشتن و امثال آن آغاز شود. (ص۳۸) وی در آخر گزارش خود، پیش‌نهاد کرده که موضوعات دینی باید از کتاب های زبان و علوم اجتماعی حذف گردد. (۱۱۸)

آدم تعجب می‌کند که این‌ها با نام و ستایش خداوند بزرگ و ستایش رسول اکرم - صلی‌الله علیه وسلم - چرا این قدر حساسیت نشان می‌دهند، نکند به تعبیر داکتر علی شریعتی به «شوک آفتابه» مبتلا شده باشند؟

پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک، باید بدانند که تمدن اسلامی با خواندن و آموختن با نام و ستایش خدا آغاز شده است (سوره علق)؛ از این جهت مسلمانان هیچ کار خیر و مفیدی را بی نام خدا و ستایش او آغاز نمی‌کنند. مسلمانان پیشین با نام خدا به آموزش علم پرداختند و مفید ترین و درخشان ترین تمدن را در تاریخ بنیان گذاشتند و در همه علوم و فنون زمان خودشان سرآمد جهان گشتند، حتی به شهادت تاریخ نگاران و محققان غربی، تمدن امروزی غرب ادامه تمدن اسلامی و مدیون آن است. اگر باور ندارند لطفا «تمدن اسلام و عرب» نوشته گوستاو لوبون فرانسوی و «خورشید اسلام بر فراز مغرب زمین» نوشته خانم زگرید هونکه آلمانی را بخوانند.

افزون بر آن، اصلا درون مایه ادبیات فارسی و پشتو، یا دینی محض است یا سخت زیر تأثیر دین بوده رنگ و بوی و پیام دینی دارد. شعرا و ادبای برجستة زبان فارسی و پشتو هم اکثر عرفای بزرگ و دینداران وارسته زمان خودشان بودند، و بهترین بخش آثارشان از نگاه ادبی و هنری همان حمدیه‌ها و نعتیه‌های آنها است. مانند مولانا، سنایی، رحمن بابا، خوشحال خان و هزاران شخصیت دیگر.

معنای سخن بالا این است که گذشته از ایجابات و اقتضائات دینی، تنها از لحاظ تخصصی و حرفه‌ای محض، آموزش ادبیات فارسی و پشتو، بدون خدا و دین و مفاهیم آسمانی و عرفانی و متافزیکی، هم غیر ممکن است و هم غیر مفید. اگر ما دین و معنویت را از ادبیات فارسی و پشتو برداریم، دیگر چیزی که ارزش نام ادبیات را داشته باشد در آنها باقی نخواهد ماند.

از جانب دیگر ما در زبان فارسی و پشتو ادبیات بی‌خدا و ماتریالیستیِ که دارای ارزش هنری و قابل آموزش باشد، نداریم تا معلمان ما به دانش آموزان تدریس کنند، مگر این که «د بنگ سوداگر» نابغه ماتریالیست‌های افغانی آقای نور محمد تره‌کی را تدریس کنند که متأسفانه نسخه های آن در اثر کثرت متقاضیان نایاب گردیده و اکنون در دسترس نیست.

نکته دیگری که در این ارتباط می‌خواهم به یاد ریشه یابان رادیکالیسم دینی بیاورم این است که حتی در ادبیات جهانی هم مهم ترین، نغز ترین و تأثیر گذار ترین شاهکارهای ادبی، یا دینی خالص است و یا آب و تاب دینی دارد. اصلا کسی‌که گرایش به خدا و متافزیک ندارد، غیر ممکن است که یک اثر بدیع و ماندگار ادبی و هنری خلق کند؛ چون منبع همه زیبایی‌ها، خوبی‌ها، هنرها، الهام‌ها و شگفتی‌ها ذات مطلق، جمیل و لطیف پرودگار است. همین «دورکایم» که شما برای کاستن از جایگاه دین، دیدگاههای او را در گزارش تان نقل کرده اید، می‌گوید که: «هنر فرزند دین است». (شریعتی: تاریخ و شناخت ادیان ۱/۹۸)

 از کتاب‌های مقدس ادیان جهانی که بگذریم، «کمدی الهی» اثر دانته آلیگیری شاعر و عارف بزرگ ایتالیایی (۱۲۶۵ – ۱۳۲۱) کلا به متافزیک و عوالم غیب ارتباط دارد و یک سیر روحی و تخیلی شاعرانه در مراحل و مراتب دوزخ، برزخ و بهشت است. البته مطابق به باورهای مسیحی. کمدی الهی که بعضی‌ها آن را با مثنوی مولانا و «سیر العباد الی المعاد» سنایی قابل مقایسه می‌دانند، یکی از شاهکارهای مسلَّم نبوغ بشری و ارزشمند ترین اثر ادبی مغرب زمین در شش قرن اخیر به شمار می‌رود.

هم‌چنان مهم ترین اثر ادبی تاگور، شاعر و عارف پر آوازه هند «گیت آنجلی» یا «سرود نیایش» است که به خاطر  آن برنده جائزه نوبل شده است؛ این اثر کم نظیر ادبی از اول تا آخر در ستایش ذات اقدس باری تعالی و در عشق نیکی و معنویت سروده شده است. به همین ترتیب، بزرگ ترین نویسنده روسی «لئو تولستوی» است، ماکسیم گورکی در باره وی می‌گوید: «همه فکر و اندیشه اش در سراسر زندگی، خدا بود». (یاد داشت گورکی در مقدمه اعتراف من، اثر تولستوی، ص ۱۵).

۵- پژوهشگر انستیتوت مطالعات استراتژیک، بر نصاب تعلیمی معارف انتقاد کرده که چرا «مثالها و مصداقهایی که در مضمون‌های ریاضی، کیمیا و فیزیک مورد استفاده قرار گرفته اند، شکل و شمایل دینی دارد» (ص ۳۸) وی بعد از صغری و کبری و به این نتیجه رسیده که دانش آموزانی‌که این چنین کتاب‌ها را بخوانند، «توانایی تشخیص درست از نادرست را نداشته . . . در لبه‌ی پرتگاه رادیکالیسم و افراط‌گرایی دینی قرار گرفته و با اندک فشاری می‌توان او را در این پرتگاه سقوط داد». (ص ۳۸)

این آقا در سر تاسر گزارش خود از جزم اندیشی و عواقب خطرناک آن نالیده است، اما چرا خودش این قدر جزم اندیشانه نتیجه گیری می‌کند؟ این نتیجه گیری، بیشتر به گمانه زنی، خیال پردازی، فال بینی و غیب گویی شبیه است تا یک پژوهش علمی و تحلیلی.

واقعیت این است که اگر مثال‌ها و مصداق‌ها شکل دینی داشته باشد، نه تنها در رساندن پیام علمی به دانش آموز تفاوتی نمی‌کند، و سبب افراط‌گرایی و رادیکالسم، نمی‌شود، بلکه یک مزیت اضافی نیز دارد و آن این که فیزیک را با متافزیک و ذهن و دل دانش آموز را با خدا که منبع دانش، هنر، فیض و برکات است، وصل می‌کند و جهان بینی و شعاع دیدش را وسعت می‌بخشد.

مثلا اگر در مضمون ریاضی گفته شود دو درخت جمع دو درخت، مساوی است با چهار درخت، یا بجای آن گفته شود، دو مسجد جمع دو مسجد مساوی است با چهار مسجد، از نگاه پیام علمی‌ که به دانش آموز منتقل می‌شود، فرقی نمی کند، منتها در صورت دوم آن مزیت اضافی را نیز دارا می‌باشد.

هم چنان اگر در مضمون فیزیک گفته شود، همین مسافه‌ای که میان خورشید و زمین وجود دارد، اگر اندکی کمتر یا اندکی بیشتر می‌بود، نباتات و زنده جانها از شدت سرما یا گرما تلف می‌شدند، و بعد از آن افزوده شود، این از لطف و مهربانی آفریدگار جهان است که فاصله میان خورشید و زمین را تا این حد متوازن نگه داشته تا ما و سایر زنده جانها بتوانیم به زندگی خود ادامه دهیم. این هم پیام علمی مورد نظر را منتقل می‌کند و هم ذهن و دل دانش آموز را با آفریدگار جهان پیوند می‌دهد.

از این جهت، مطرح کردن خدا و مفاهیم متافزیکی در علوم تجربی، ضروری است؛ زیرا نه تنها آسیبی به این علوم نمی‌رساند، بلکه از منظر علمی آن را  شگوفا می‌کند و از منظر اخلاقی آن را جهت می‌دهد. علم منهای خدا نتیجه اش جنگ‌های ویرانگر جهانی اول و دوم و بمب های فرو ریخته بر سر ناجازاکی و هیروشیما و هزاران جنایت دیگر است.

گاندی‌ می‌گوید: «دین روح اخلاق است، دین برای اخلاق مانند آب برای زراعت است» (الایمان والحیات، یوسف قرضاوی ص۷۴) داستایوفسکی که به باور بسیاری از منتقدان، بزرگ‌ترین نویسنده روان شناختی جهان است، جمله‌ای معروفی دارد: «اگر خدا نباشد همه چیز مُجاز است».

ضرورت طرح خدا و متافزیک در علوم تجربی را دانشمندان طراز اول جهان در این عرصه، تأکید کرده اند. ماکس یامر در کتاب خود « انیشتین و مذهب»، عبارتی از انیشتین را به حیث عنوان فرعی در جلد کتابش گنجانیده است، آن عبارت این است : «دانش بدون دین لنگ است و دین بدون دانش کور» (انیشتین و مذهب، ترجمه شهرام تقی زاده انصاری، چاپ دوم)

ماکس پلانگ (۱۸۵۸ – ۱۹۴۷) یکی از مهم ترین فیزیک دانان جهان، پدر نظریه کوانتوم و برنده جائزه نوبل در فیزیک می‌گوید: «برای مذهب، خدا در آغاز هر اندیشه‌ای است و برای دانش (منظور دانش تجربی است) در انجام هر اندیشه. [خدا] برای مذهب پایه دیدی است که از جهان دارد و برای دانش تاج و افسر این دید است. در هیچ جا میان دانش و مذهب ناسازگاری نمی‌بینیم، بلکه در نکات اساسی همگرایی هم مشاهده می‌کنیم. مذهب و دانش ناجی یکدیگرند. برجسته ترین دانشمندان، مانند کپلر، نیوتن و لایپ نیتز در عین حال مردانی به طور عمیق مذهبی بوده اند.» (تصویر جهان در فیزیک جدید، تألیف ماکس پلانگ، ترجمه مرتضی صابر ص ۱۷۶ – ۱۷۷)

اکنون سخنان متخصصان و نوابغ علوم تجربی را بپذیریم یا فرمایشات پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان را که نه تخصصی در فیزیک دارند و نه در آموزش و پرورش؟

می‌گویند شخصی به ریشداری گفت ریشت را بتراش که در زیر آن میکروب جای می‌گیرد و مریضت می‌کند، ریشدار عکس پاستور کاشف میکروب را برایش نشان داد که یک قبضه ریش دارد، شخص معترض مجاب شد. خدا کند سخنان دانشمندان یاد شده، پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک را کم از کم به تأمل وا دارد، تا این قدر تند نروند و مطابق به ضرب المثل معروف کاتولیک تر از پاپ نباشند.

۶- نویسنده پژوهش به مضمون «آموزش قرآن کریم و تعلیم و تربیه اسلامی» صنف چهارم، اعتراض کرده که چرا در این کتاب، «نخستین هدف زندگی، عبادت و پرستش خدای یگانه» قلمداد شده است، از نظر وی این یک عمل جزم نگرانه است؛ زیرا که هدف زندگی را به عبادت و از منظر یک دین خاص تقلیل می‌دهد، در حالی که به گفته او «امروزه به این پرسش هزاران پاسخ متفاوت وجود دارد». (صفحه ۵۳)

معنای سخنان آقای پژوهشگر ـ که عبادت خدا را به عنوان هدف اصلی زندگی قبول ندارد ـ این می‌شود که یا مردم مسلمان افغانستان از بنیادی ترین ارزش دینی خود، چشم بپوشند و آن را به فرزندان خود از طریق آموزش و پرورش منتقل نکنند و یا این که در پهلوی آن سایر دیدگاههای و نظریات هزارگانه دیگر را، به همین کودکان ده ساله در صنف چهارم دیکته کنند، تا بتوانند خود و فرزندانشان، از برکت رهنمودهای پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک، از بلای خانمانسوز جزم اندیشی و جزم نگری رها شوند. آیا ذهن یک کودک ده ساله، توان گرفتن این همه خزعبلات را دارد؟ آیا وقت تعیین شده برای آموزش در مکتب، اجازه طرح این همه مسائل را می‌دهد؟

فکر نمی‌کنم ملت دیوانه‌ای در روی زمین وجود داشته باشد که بجای باورها و ارزش‌های دینی و فرهنگی که خودش به آن اعتقاد دارد، باورها و ارزش های دینی و فرهنگی دیگران را به کودکانش تلقین کند.

۷نویسنده به مضمون آموزش قرآن کریم و تعلیم و تربیه صنف چهارم، انتقاد کرده که چرا در این کتاب خداوند متعال، یگانه و بي‌شریک خوانده شده و عبادت بت‌ها مردود دانسته شده است؛ این روش به زعم او جزم اندیشی و دگم دینی است؛ زیرا «فرهنگ حذف غیر مسلمان و خداهای‌شان را ترویج می‌کند» (صفحه ۵۷ و ۶۶).

یعنی‌که شرک و بت پرستی هر دو در یک سطح قرار داده شود و ترجیح یکی بر دیگری صورت نگیرد. این بیچاره خبر ندارد که در اسلام اثبات توحید بدون نفی شرک امکان پذیر نیست؛ شرط مسلمانی این است که انسان آفریدگار جهان را به یگانگی بشناسد و وجود خدایان دیگر را نفی کند؛ کلمه «لا اله الا الله» هم که شرط ورود به اسلام است، ناظر بر همین حقیقت است.

 از نگاه معرفت شناسی هم فهم هیچ پدیده‌ای – چه مادی و چه معنوی - بدون بیان ضد آن غیر ممکن است. بر مبنای همین حقیقت، قاعده منطقی و فلسفی مسلَّم و معروفی وجود دارد که می‌گوید: «تُعْرَفُ الاَشْیاءُ بِأَضْدَادِهَا». این قاعده در همه عرصه‌های علوم تجربی و علوم اجتماعی صدق می‌کند. حتی همین سیکولاریسم و لیبرالیسم مورد علاقه پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک، وقتی قابل فهم می‌شود که در مقایسه با ضد آن مطرح و بیان گردد.

۸آقای پژوهشگر، نصاب تعلیمی معارف را سرزنش کرده که چرا در کتاب تعلیم و تربیه اسلامی صنف یازدهم چنین آمده است: «نکاح در اصطلاح: به عقدی گفته می‌شود که استفاده جنسی مرد و زن را بر همدیگر حلال می‌سازد». این تعریف از نظر وی غلط بوده ارزش های جهانی را به ارزش‌های دینی فرو می‌کاهد؛ چرا که امروز این شیوه در بسیاری از مناطق جهان متروک گردیده و مردم بدون عقد نکاح با هم آمیزش جنسی می‌کنند. (صفحه ۶۱ – ۵۷)

یعنی که مردم مسلمان افغانستان، بنا به توصیه عالمانه و حکیمانه پژوهشگران انستیتوت مطالعات استراتژیک، فرزندان خود را طوری آموزش و پرورش دهند که حلال و حرام، زنا و نکاح، پاکدامنی و فحشا، در نگاه آنها یکسان شود، ورنه جزم اندیش، دگماتیست و متعصب بار می‌آیند. نعوذ بالله العظیم من التعصب و الدگماتیسم و الشیطان الرجیم.

۹نویسنده گزارش، به قانون معارف افغانستان خورده گرفته که چرا فهم اساسات و احکام دین اسلام، تقویه و تحکیم عقايد و ارزش‌های اسلامی را نخستین هدف تعلیمی قرار داده است؟ به نظر وی این کار، نظام معارف را ایدئولوژیک می‌کند و حقوق پیروان ادیان دیگر و از جمله «خدا ناباوران» را ضایع می‌سازد. و بعد از آن به این نتیجه رسیده که «قانون معارف خود علت اصلی در جهت گرایش و گیر ماندن نصاب به رادیکالیسم دینی است» (ص ۸۲ ـ ۸۶)

در پاسخ باید عرض شود که:

اولا: انتخاب نوع نظام آموزش و پرورش حق مشروع هر ملتی است؛ این حق شرعا و عقلا برای همه ملل جهان محفوظ است. اعلامیه جهانی حقوق بشر هم در ماده ۲۶ خود نیز این حق را به رسمیت شناخته است: «پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پروش برای فرزندان خود برتری دارند».

 ثانیا: نوع نظام آموزش و پرورش در هر کشوری، بر اساس نظام فلسفی حاکم در آن کشور انتخاب و استوار می‌گردد، نظام فلسفی حاکم در افغانستان، نظام فلسفی اسلام است؛ از این جهت مردم افغانستان، نظام آموزش و پرورش خود را بر مبنای نظام فلسفی اسلام سامان داده اند و سپس از طریق قانون برای آن پشتیبانه اجرایی فراهم کرده اند.

ثالثا: قانون معارف افغانستان در ماده هجدهم، شاگردان غیر مسلمان را از آموزش تعالیم اسلامی، مستثنی قرار داده است؛ لهذا آنها می‌توانند در آموزش دینی خود مستقلانه عمل کنند و فرزندان خود را بر مبنای آموزه‌های دینی خود پرورش دهند.

 پس اعتراض انستیتوت مطالعات استراتژیک بر قانون معارف افغانستان، توجیه عقلانی و قانونی ندارد.

۱۰ - پژوهشگر انستیتوت مطالعات استراتژیک، بر یک کلمه زیاد اصرار و پافشاری کرده و آن کلمة «شکاف» است. وي با تكيه بر دانش جامعه شناسي، شکاف‌های اجتماعی را به شکاف‌های فعال و شکاف‌های غیر فعال تقسیم نموده و اظهار نگرانی کرده است که: «شکاف های اجتماعی و سیاسی فعال، پیامدهای ناگوار جدی سیاسی و اجتماعی را به دنبال دارد، حتی گاهی این شکاف‌ها به برخوردهای نظامی و مسلحانه نیز می‌انجامد.». (صفحه ۶۷ ) از دید آقای پژوهشگر، نصاب تعلیمی معارف افغانستان، شکاف‌های اجتماعی و سیاسی را فعال و فراخ می‌سازد. (از صفحه ۶۷ به بعد).

 اما از دست اندرکاران انستیتوت مطالعات استراتژیک می‌پرسیم، آیا طرحی که شما پی افگنده اید و پیش‌نهادها و توصیه‌هایی که شما مطرح کرده اید، اگر عملی شود، همه شکاف‌ها فعال‌تر و گشاد‌تر نخواهند شد؟ و افغانستان بیش‌تر از پیش به حمام خون تبدیل نخواهد گشت؟

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک