No-IMG

شاه شجاع ثالث ( سوم ) کیست؟

محمد نسيم مهدی

 

شاه شجاع اول را همه دوستان می شناسند که پسر تیمور شاه بود و بعدأ از کشور فرار کرد و به هندوستان رفت و در آنجا به نایب السلطنه انگلیس در هندوستان تسلیم شد و قلاده غلامی آن ها را به گردن بست. و او در معاهده ای ۱۸ فقره یی شهر لاهور در سال ۲۶\ ۶\۱۸۳۸ که با مکناتن و رنجیت سنگه اِمضاء کرد نصف کشور را به انگلیس و رنجیت سنگه حاکم لاهور بخشید.

و بعداً اِنگلیس ها این غلام خود را با لشکر عظیم خود به کشور آوردند و بر تخت سلطنت نشاندند. و او آنچه را  که انگلیس ها فرمان میدادند به جان و دل انجام میداد.

اما شاه شجاع دوم منحوس ترین چهره تاریخ کشور همانا ببرک کارمل بود که موصوف اصلاً از قوم چُغُل باف (موندی خیل) از شهر پشاور بود.

جدش بحیث ترجمان زبان پشتو در خِدمت اِنگلیس در پشاور قرار گرفت و انگلیس ها او را از پشاور به کابل آوردند.

ببرک کارمل را ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی با خود از تاشکند به کابل آوردند و نُخست حفیظ الله امین  ریس جمهور وقت را که قبلاً به یاری خود روسها قدرت را بعد از ترکی تصاحب نموده بود بقتل رسانیدند در حالیکه او ( حفیظ الله امین ) روس ها را دعوت کرده بود که به کمک اش بیایند و بعداً کارمل را روس ها بر تخت ریاست جمهوری نشاندند.

بعد از این دو نفر حتماً در ذهن شما این سوال مطرح می شود که شاه شجاع ثالث ( سوم ) در کشور کیست؟

غربی ها به نفع کی دوبار در انتخابات تقلب کردند؟

و چرا انتخابات را که رکن اساسی نظام دموکراسی است با دستان مبارک شان تا این حد رسوا نمودند که بعد از این فکر نمی کنم که مردم شریف و رنجدیده افغانستان به انتخابات باور نموده در آینده برای دادن رای خویش به حوزه های انتخاباتی مراجعه کنند.

غربی ها این رُکن اساسی نظام دموکراسی را با نظام دموکراسی فدای چی کسی کردند؟

چرا دو بار این غلام خویش را بر  اریکه قدرت نشاندند و اندوهناک تر از همه این نکته نهایت ظریف است که غربی ها قبل از به قدرت نشاندن این شخص نخست او را نابغه جهان ساختند. و بطور ساختگی برای فریب این ملت و شخصیت سازی وی او را بحیث سر مُنشی سازمان ملل متحد کاندید هم کردند.

حالا این شاه شجاع ثالث ( سوم ) قلاده غلامی آن ها را بر‌ گردن نهاده طبق برنامه و پلان غربی ها دست به شهادت پی در پی و زنجیره یی عُلَمای بُزرگوار، اساتید دانشگاه ها، خبرنگاران و حتی افسران مخالف دولت میزند. که در نتیجه حاکمیت نظام استخباراتی و ترور افراد سرشناس کشور اکثریت مسلمانان حالات امروزی کشور را عیناً مانند دوران حکومت کارمل می دانند.

کارمل در زمان حکومت اش عُلَمای کرام، اساتید بُزرگوار دانشگاه ها و محصلین را به جُرم ضِدّ انقلاب و  بنام اشرار همه روز طبق برنامه روس ها به شهادت می رسانید و یا محبوس می کرد.

تنها فرق آن روز گار با امروز در این است که آنها بنام اشرار و ضد انقلاب این جنایات را انجام می دادند ولی امروز این ها خود می کُشند و بعد به جنازه اش می آیند و به دروغ بر چشمان این ملت خاک می پاشند و اصرار می ورزند. که این جنایات را طالب ها و داعش انجام میدهند در حالیکه مشاهده می شود که همه مخالفین دولت به شهادت می رسند و یک نفر از طرفداران دولت بقتل نمی رسند. ولی این شاه شجاع سوم فراموش کرده است که سلف اش ببرک کارمل و رفقایش یک‌ونیم میلیون مُجاهد و عالم و دانشمند را تنها برای اینکه صدای الله‌اکبر را خامُوش کُنند به شهادت رسانیدند ولی نتیجه کار آنهابرعکس شد و از هر قطره خون شُهداء یک مُجاهد دیگر و یک عالم دیگر برخاست.

و بلاخره همین ها بساط آن رژیم را جمع کردند. حالا شاه شجاع فعلی و ثالث می خواهد با کُشتن عُلماء ، اساتید دانشگاه ها و خبرنگاران همان سناریو را تکرار کند و صدای الله‌اکبر را خاموش کند که این امر :

خواب است و خیال است و محال است.

ضرب المثل عامیانهٔ مشهور است که «کور هم می داند که دَلده شُور است» حالا این ملت بیدار اند و می دانند که قاتلین آن بزرگواران کی ها اند.

از خشم و قهر خدا بترسید دست از این تُرور ها بر دارید و اگر نه به سرنوشت سلف خویش کارمل گرفتار خواهید شد. شعار نور محمد ترکی رهبر خود را که او را خلاق خلق و نابغهٔ شرق می گفتید را فراموش نکنید که میگفت «خشم خلق خشم خدا است» این ملت به خشم آمده است زمان قیام نزدیک است.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک