با یک مناظره به استقبال 8 مارچ روز جهانی زن
مناظره رو در رو !
میان زن با حجاب و زن سکولار برهنه !
........................................................
زن سکولار :
در این گرمای تابستان، و در زیر حجاب، چگونه این همه حرارت و گرمی را تحمل می کنید ؟
زن با حجاب :

آن چنان تحمل می کنم که تو سختی ها و درد های پوشیدن بوت های کوری بلند را تحمل می کنی که در هر ده قدمی یک بار، پایت تاب می خورد و درست راه رفته نمی توانی !
زن سکولار :
چرا این همه سختی را تحمل نموده و در پوشیدن حجاب دقت می کنید تا راه را برای رفتن، ببینید ؟
زن باحجاب :
آن چنان تحمل می کنم که تو سختی ها و درد های چسپاندن مژه های ساختگی و دروغین بر چشمت را تحمل می کنی و پول و وقت خود را به هدر می دهی !
زن سکولار :
چرا هر روز وقت خود را برای پوشیدن و بستن حجاب به هدر می دهید ؟
زن با حجاب :
من روزانه از 3 الی 5 دقیقه وقت خود را به پوشیدن حجاب تخصیص داده ام .
نه مانند تو که هر روز بعد از تزریق پیچکاری زهر بوتاكس برای زیبایی، از 3 الی 4 ساعت در برابر آیینه ایستاد شده و خود را، آرایش می کنی !
زن سکولار :
چرا شما سر و چهره ای خود را با این تکه، می پوشانید ؟
زن با حجاب :
بلی من سر و چهره خود را با تکه ای که ضخامت آن حتی به نیم میلی متر هم نمی رسد، می پوشانم ولی تو جلد روی خود را با کریم ها و پودر های گوناگون آرایشی که گاهی ضخامت همه شان به 2 میلی متر می رسد و حتی منفذ های جلد رویت را نیز مسدود می نماید، می پوشانی !
و همچنین من سر و گردن خود را با حجاب می پوشانم، طوریکه تو موهای خود را با اسپری های تثبیت موی و رنگ های کیمیایی متعدد ، می پوشانی!
زن سکولار :
هنگامیکه در زیر حجاب دلتنگ می شوید، با این احساس تان چگونه مقاومت می کنید ؟
زن با حجاب :
آن چنان مقاومت می کنم که تو با احساس و رغبت خاریدن چشم هایت، مقاومت می کنی، تا لنز های رنگارنگ چشم ها و ریمل ساختگی مژه هایت، بی جای نشوند !
زن سکولار :
چرا، حجاب، این لباس را که شما را مقید نموده و در بند می گیرد، می پوشید؟
زن با حجاب :
حجاب این لباس گشاده و فراخ هرگز مرا مقید نمی کند و من با حجاب، هر کاری بخواهم می توانم به راحتی انجام دهم !
لیکن این لباس های تنگ و چسب تو که از بالا، گلونت را گرفته و از زیر تو را به گند کشیده است، تورا مقید نموده و در بند گرفته است، نه آزادانه تنفس کرده می توانی و نه هم سرت را پایین نموده می توانی.
و هنگامیکه از آرایشگاه بیرون می شوی، برایت گفته می شود که تا 24 ساعت به چپ و راست خود، نگاه نکنی که آرایشت خراب می شود !
پس کی در قید و بند است ؟
من یا تو ؟
زن سکولار :
چند ساعت که در بیرون خانه هستی و حجاب را از چهره ات نمی برداری، مگر خود را در قید احساس نمی کنی ؟
زن با حجاب :
نه، هرگز !
به آن حد خود را مقید احساس نمی کنم که تو بعد از چند ساعت آرایش در برابر آیینه، از خانه بیرون می شوی و در این ساعت های طولانی در بیرون خانه، نمی توانی که روی خود را بشویی تا کریم ها و پودر های آرایشی که بر چهره ات مالیده ای شسته نشود و نمی توانی مویت را لمس کنی تا مدل موی که انتخاب نموده ای، خراب نشود !
زن سکولار :
شما این همه رنج و سختی حجاب را بخاطر کی تحمل می کنید، آیا فکر نمی کنید که برده هستید ؟
زن با حجاب :
در حجاب هیچ گونه سختی نیست، و اگر باشد من آن را بخاطر خالق و آفریدگار خود تحمل می کنم !
ولی شما رنج ها و سختی های روزانه چند ساعت آرایش، مژه های ساختگی و دروغین، لنز های رنگارنگ چشم، کریم ها و پودر های آرایشی، مدل های موی، لباس های تنگ و چسبیده، بوت های کوری بلند، پیچکاری زهر بوتاكس برای زیبایی، اسپری های تثبیت موی و رنگ های کیمیایی متعدد، این همه رنج ها و سختی ها را فقط بخاطر خوش ساختن مردان، تحمل می کنید !
پس من سختی را بخاطر کسب رضای خدای خود تحمل می کنم و تو بخاطر خوش ساختن مردان تحمل می کنی !
پس کی برده است ؟
من یا تو ؟
همچنانکه شما از بیماری روانی دوگانگی شخصیت نیز رنج می کشید.
ببینید !
از یک سو خود را رقیب مردان دانسته و در زیر نام مساوات میان زن و مرد، به جان مردان افتیده اید و از سوی دیگر این همه سختی ها را بخاطر خوش ساختن مردان، تحمل می کنید !
زن سکولار :
من دیگر جواب ندارم، نمی دانم !
هر زنی که حجاب داشته باشد، ریاست امور زنان اورا در جلسات خود دعوت نمی کند .
و هر زنی که بخواهد طفل تولد کند، در دفتر ها برای او وظیفه نمی دهند، می گویند باید سقط جنین بکنی !
طوریکه خانم کلثوم زهرا، از بامیان طفلش را نیر با خود آورده بود، در دفتر سازمان ملل در کابل بخاطر طفلش، اجازه دخول برایش ندادند و از دهن دروازه دوباره برگرداندند .
آااااه !
نمی دانم چرا ؟
من جواب ندارم، من جواب ندارم !
به استقبال از 8 مارچ، روز جهانی زن .
........................................................

می بخشید بی بی !
فکر می کنم شعار ها را به اشتباه گرفتید .
سکولارها که عربده می کشند:
زنان بخاطر رشد استعدادها و انکشاف مهارتهای خود، باید دو چرخه سواری و موتورسایکل رانی کنند !
آنها شما را نمی گویند، بلکه منظور آنها زنان و دختران جوان، است .
و برای شما انبار خانه ای را به نام خانه سالمندان و یا پیرخانه، تدارک دیده اند .
زیرا در منطق غرب شرارت پیشه، انسان مانند پرزه ماشین است وتاریخ صلاحیت دارد، بعد ازینکه تاریخ وی گذشت و دیگر قابل استفاده نبود، اورا در گودالی به نام، خانه سالمندان، می ریزند !
به پیشواز، از هشتم مارچ، روز جهانی زن !!!

........................................................
مساوات میان زن و مرد به سبک آمریکايی !
در آمریکا زن و هویت زن، هردو گم شده اند !
- در آمریکا فقط 20 % اعضاء کنگره را، زنان تشکیل می دهند، باقی همه مردان هستند !
- در آمریکا در مقابل هر صد دالری که به مردان پرداخته می شود، زنان 40-20 دالر می گیرند، پس معاش ماهانه زنان در آمریکا تقریبا 35 % کمتر از معاش مردان است !
- در آمر یکا فقط 8% والی های ولایات را زنان تشکیل می دهند ! باقی همه مردان هستند !
و از این 20 % زنان کنگره و 8 % زنان والی ، که مجموع 28% می شوند ، 10 % این زنان، همجنس گرا هستند و 10 % دیگرشان دو جنس گرا هستند و 4% دیگر شان تغییر جنسیت داده اند و 4% باقی مانده در آغوش مادران کرایی تربیه شده اند !
- در آمریکا دفتر های رهنمای معاملات برای وعده گزاری، وجود دارد .
وظیفه این دفتر های رهنمای معاملات، این است که مرد های ثروتمند وکهن سال آمریکایی، به این دفاتر مراجعه می کنند، و صاحبان این دفاتر رهنما، دختران خرد سال که شاگردان مکتب و یا محصل پوهنتون هستند، را احضار می کند و با این ثروتمند کهن سال، معرفی کند و در مقابل این خدمات که عرضه می کند، پول کمیشن کاری و یا دیوثی خود را می گیرد و باز این مرد و دختر میان هم وعده می گذارند .
وعده گزاری مبنی بر اینکه همه مصارف تعلیمی و تحصیلی این دختر را این مرد ثروتمند آمریکایی به عهده می گیرد و این دختر در مقابل آن، جسم و تن خود را در اختیار وی قرار می دهد، و نام این برده سازی و بهره کشی از زن، را ، ( زنا شویی مترقی ) گذاشته اند .
پس ارزش زن در نزد صلیبیزم آمریکایی، همین جسم و تن زن، است وبس
- واز خشونت علیه زن در آمریکا می گذریم و به همین بسنده می کنیم که نخستین ماجرای تیزاب پاشی علیه زن در شهر نیویورک آمریکا واقع شده و از آنجا به دیگر کشور های غربی سرایت نموده است !
این است ارزش زن در نزد کسانیکه بخاطر دفاع از حقوق زن، عربده می کشند و بخاطر محو خشونت علیه زن، نوحه سرایی می کنند .
و اینکه چرا آمریکای وحشی با این همه جنایت در مقابل زن، باز هم بخاطر حقوق زن، ناله و فغان و واویلا سر داده است، علتش این است که:
تروریزم آمريكايي در رابطه به حقوق زن، پيرو مكتب فمينيزم، هستند، فمينيزم يك مكتب زن ستيز است و تعريفى كه اين مكتب از زن دارد اينست كه: ( زن يك نيروی كارى ارزان قيمت ويك وسيله جذاب براى جلب مشترى !)
اين مكتب زمانى ظهور كرد كه كاپيتاليزم اروپا با فرو بردن پنجه وچنگال خود در جسم مستضعفين و بی نوایان، در پى بدست آوردن نيروی بشرى ارزان قيمت و وسيله اى براى بازار يابى كالاهاى تجارتى خود، ضرورت احساس كرد، و بهترین گرینه نزدشان، زنان بود !
اينجا بود كه زنان را با شعار های همچون آزادى زنان، مساوات ميان زن ومرد، محو خشونت عليه زنان، خوکفایی زنان، توانا سازی زنان، رشد استعداد های زنان و .... ازخانه بيرون راندند !
اکنون این کشور وحشی، با این همه جنایت در مقابل زن، آمده است و توسط راهبه های کلیسا، مانند سیما ثمر، رولا غنی و گاهی توسط دیگر اجیران خود، مردم ما را در باره حقوق زنان و مساوات میان زن و مرد، وعظ و نصیحت می کنند و روزی را به نام روز جهانی زن ، نام گذاری می نمایند !!!
به پیشواز از 8 مارچ، روز جهانی زن !
........................................................
اين است حقوق زن، در آمریکا :
مرد آمریکایی شامگاه خسته وفرسوده از محیط کار بسوی خانه یا بهتر است بگوییم بسوی مسافرخانه خود بر می گردد، او در راه است که خانمش مسافر خانه را ترک گفته بسوی محیط کار خود حرکت کرده است وتا 6 صبح باید کار کند، زیرا زنان باید کار کنند و با آبله دست و عرق پیشانی خود نان پیدا کنند، اگر نکنند نیمی پیکره جامعه (بگفته فمینیست ها ) فلج است!
در منطق آنها زن که در خانه، انسان می سازد، بیکار است و زن که در کارخانه، ماشین می سازد، کارگر است !!!
مرد غذای خود را که عبارت از یک همبرگر ویک پیپسی وچند تا قرص خواب آور است باید در راه بسوی مسافر خانه، صرف کند، چون به مسافر خانه می رسد به خواب فرو می رود، زیرا قرص خواب آور را مصرف نموده است!
همبرگر با چند ورق از یک مجله ای پیچانده شده برایش داده شده که در آن تصویر زنان دیده می شود که برای کاغذ تشناب، دارند کمپاین می کنند، ومی گویند:
از کاغذ تشناب ما استفاده کنید !
صبح زود وپریشان وقتی که بعد ازیک مرگ و آرامش کوتاه و خفیف، دوباره به زندگی بر می گردد و چشم خود را به دنیا می گشاید، بار اول متوجه سگ خود می شود که در آغوشش خوابیده بود و هنوز بیدار نشده است !
در آن سو نگاه می کند، یک اعلان تجارتی را می بیند، مثلاً نگاهش به کارتن غذای سگش می افتد که دیروز آن را خریده و در گوشه اتاق خواب خود گذاشته بود و تا هنوز باز نکرده است، روی کارتن، عکس خانمی است که سگی را درآغوش گرفته واز همان غذای کارتن در دهن سگش می گذارد!
قبل از اینکه ازبستر خواب بلند شود روی خود را طرف دیگر اتاق بر می گرداند، چشمش به عکس دختر ورزش کار مورد علاقه اش می افتد که هفته قبل آورده و در دیوار اتاق خوابش آویزان کرده بود، دختر متذکره در وسط میدان سبز فوتبال است و پای راست وی آماده ضربه زدن به توپ و نوشته کفش وی قابل خواندن است: آدیداس. و واضح تر از آن، نوشته دیگر روی لباس او است: تویوتا. در روی سینه دختر بازیگر رقیب وی که می خواهد توپ را از او بگیرد، نوشته اند: بویینگ!
شرکت های آمریکایی و جاپانی در میدان فوتبال با بکار گیری جسم و تن زنان، رقابت می کنند!
پشت سر این دو بازیگر، دو تیم از زنان رقیب دیده می شوند که برای تویوتا و یا بویینگ کف می زنند، پایین تر از صفوف تماشاچیان صفوف عکسهای زنان بر دیوار میدان، قابل دیدن است که برای کوکاکولا، سوزکی، بریتیش ایرلاین، بنز و ...کمپاین می کنند!
وی به خود بر می گردد و متوجه می شود که تا هنوز در بستر خواب خود است، بر می خیزد و بر روی تخت خواب می نشیند، کنترول تلویزیون را از گوشه ای بر می دارد و تلویزیون را روشن می کند تا پیش بینی آب و هوا را تماشا کند، ولی تلویزیون در حال پخش موسیقی ای است و تصویر خانمی در حال خوردن ساندویچ مکدونالد، در یک کوهستان!
او منتظر پخش پیش بینی وضعیت آب و هوا نمی ماند، از بستر خواب خود بلند می شود و پرده اتاق خواب را کنار می زند و می بیند که ابر سیاه و غمگین ، فضای شهر را پوشانده است !
وی می خواهد برود دوش بگیرد، صابون را از طاقچه بر می دارد می بیند که در پشت جلد صابون ، تصویر دختر زیبایی در حال دوش گرفتن خود نمایی می کند، می رود داخل حمام وبر کمود می نشیند چون پایان نگاه می کند عکس دختر زیبایی را می بیند که بر همان کمود وی نشسته ومی گوید:
از کمود ما استفاده کنید تا زندگی راحت داشته باشید!
بعد دست خودرا بسوی کاغذ تشناب دراز می کند تا کاغذ بگیرد ولی چشمش به دختری زیبایی می افتد که قبل از وی دارد از همان کاغذ، استفاده می کند!
نل آب را باز می کند و زیر آب دوش می ایستد و چشمان خود را می بندد، دختر جلد صابون در دنیای خیال وی، در حال دوش گرفتن است، چشم خود را باز می کند تا شامپو را از گوشه حمام بردارد، می بیند که در پشت قوطی شامپو تصویر دختر زیبای دیگری در حال دوش گرفتن است.
و این آمریکایی دگم اندیش بیچاره نمی داند که منظور آنها فقط خرید صابون و شامپو است و بس.
بعد از حمام بر می گردد که صبحانه بخورد، تلویزیون را روشن می کند، از تلویزیون موسیقی پخش می شود. صدای دختر خواننده توجه او را جلب می کند:
"عاشق نشو تو را وادار به خودکشی می کنم.
اگر عاشق دختر زیبایی شوی، احتیاط کن".
بلافاصله موسیقی قطع می شود و زنی دیگری با صدای دلنشین خود می گوید:
"زندگی خود را در شرکت ما تضمین کنید".
همین لحظه صدای دروازه آپارتمان شنیده می شود روزنامه صبح با دسته ای از کاغذهای دیگر به طرف داخل خانه پرتاب می شود، در صفحه اول روزنامه چشم وی به زن جوانی می افتد که در یکی از کوههای دور دست مشغول خوردن سوشی است، وی با خود می گوید :
ماهی های خام سوشی...

آب دهان خود را قورت داده و بلند شده و به مقصد کار از آپارتمان بیرون می شود!
در راهرو ساختمان چشمش به مجموعه ای از روزنامه های محلی می افتد، در یکی از آنها چشمش به ساختمان بلندی می افتد که در همسایگی آنها روئیده و رشد نموده ولی تا هنوز در عالم خیال است و ساخته نشده اما آماده فروش، وی دروازه ساختمان را باز می کند، بلافاصله چشمش به موتر باربری بزرگ می افتد که در داخل کوچه توقف کرده است، در روی آن عکس بزرگ خانمی را در حال صحبت با تلفن می بیند که می گوید:
" مکالمه در سرتاسر آمریکای شمالی هر ثانیه کمتر از ده سنت".
وی مستقیم به طرف موتر خود می رود.
وقتی کلید را به قفل موتر داخل می کند، چشمش به کیسه پلاستیکی می افتد که بالای بام موترش افتاده است. روی کیسه، عکس دختری را می بیند که بالای سرش نوشته اند:
" باخرید از ما 50 درصد ذخیره کنید".
او پلاستیک را بر می دارد و می خواهد به سطل آشغالی بیندازد، وقتی که سر ظرف آشغالی را بر می دارد، چشمش به صورت خندان یک دختر دیگری می افتد که در یک ورق روزنامه و پشت کامپیوتر نشسته است و کلمه درشت و برجسته، مایکروسافت در گوشه دیگر آن دیده می شود!
وی طرف موتر خود بر می گردد، پایش به یک کارتن که روی زمین افتاده است گیر می کند، طرف کارتن نگاه میکند عکس دختری زیبایی را با این جمله می بیند:
" از ما بخرید".
وقتی که پشت جلو می نشیند، چشمش به یک تصویر بزرگی در دیوار روبرو می افتد، خانمی در تصویر می گوید:
"با ما همسفر شوید".

از کوچه می زند بیرون، وارد جاده اصلی می شود، جلو او یک موتر باربری بزرگی در حال حرکت است، در پشت موتر خانمی دیگری درتصویر برایش می گوید:
"کلید خانه خود را از ما بگیرید".
نیم نگاهی به دست چپ می کند.
می بیند که در دروازه موتر دیگر که در خط دیگر حرکت می کند، تصویر خانمی دیگری برایش می گوید:
"کمپنی ما دروازه ای به سوی دنیای تکنولوژی".
رادیوی موتر خود را روشن میکند، تا از ترافیک راه خود اطلاع پیدا کند، در رادیو خانمی می گوید:
"عجله کنید موتر خود را در کمپنی ما بیمه کنید! به نفع شما است".
او طرف ساعت خود نگاه میکند و با خود می گوید:"
دیر شده است و باید عجله کنم تا به کار برسم".
صدای خانم رادیو با صدای موتر مخلوط می شود: "
عجله کنید، بخرید، تخفیف داده می شود، قسطی بخرید با کمترین سود، چرا معطلید دیر می شود".
گویا موتر با تمام وجود خود می گوید:"عجله کن و خریداری کن".
ناگهان چشمش به تابلوی بزرگ یک خانم در کنار جاده می افتد که در حال چشمک زدن است، و با عجله در آن نوشته و خاموش می شود:
"از ما بخرید به نفع شما است ، قسطی با کمترین سود".
او به اولین اشاره ترافیک اصلی مرکز شهر نزدیک می شود، اشاره ترافیکی شهر مرتب خاموش و روشن می شود، وی احساس می کند که اشاره ترافیک نیز می گوید:"عجله کن و خریداری کن". گویا سرک اصلی شهر، دهانش بزرگ می شود و مرتب تکرار می کند که بخرید . بخرید !
وقتی که به جاده اصلی شهر نزدیک میشود، احساس می کند که در حلقوم یک هیولای بزرگ که تمام اجزای بدن آن از ضرب وشتم وخشونت وتوهین و تبعیض وتحقیر علیه زن ساخته شده است، فرو می رود.
شب خسته و کوفته به خانه بر میگردد، از فرط خستگی توان خریدن غذا را ندارد می خواهد بعد از کمی استراحت خودش غذا آماده کند، زیرا خانمش به کار رفته است تا نیمی جامعه فلج نگردد!
از پسران ودختران خود چیزی نمی داند که کجا هستند، ناگاه به یادش می آید که دختر خردش، سال گذشته در روز جهانی مادر، دسته گلی را برای مادر خود از طریق پست فرستاده بود!
کمی درباره طلاق وجدایی از خانم خود هم فکر می کند، زیرا خانمش سگ وی را دوست ندارد!
باز تلویزیون خود را روشن می کند و مشغول آماده کردن غذا می گردد، زنی درتلویزیون پیوسته تکرار می کند:
"غذای فلان رستوران ارزان شده است! وسایل خود را نیز بیمه کن، بسیار مهم است".
غذای خود را آماده می کند و صرف می کند و می رود روی تخت خواب خود دراز می کشد، قبل از اینکه به خواب برود، زنی در تلویزیون می گوید:
"یادت نرود زندگی بعد از مرگ خود را بیمه کن".
وی تکان می خورد و فکر می کند که تلویزیون وی همان کشیش های قرون وسطی است که دوباره زنده شده اند و می خواهند زمین های جنت را با قباله، بفروشند!
سر خود را بلند می کند و به طرف تلویزیون نگاه می کند، آن خانم از داخل دریچه تلویزیون می گوید:
"نه منظورم پیش خرید قبر است، قبرتان را از ما بخرید، در یک زمین کاملا طبیعی و بدون داشتن خاک های رسوبی "
بالآخره وی با آرزوی باطل یک زندگی آزاد از تبلیغات تجارتی در نظام کاپیتالیزم که هیزم دوزخ آن، زن بیچاره است ! به خواب می رود.
این است همان حقوق که آمریکای جنایتکار برای زن داده است و این است همان حقوق و ارزش که مکتب فمینیزم، برای زن قائل شده است و این است همان حقوق که غرب زدگان، شب و روز از طریق مطبوعات، مردم مارا بخاطر آن، وعظ و نصیحت می کنند !
طوریکه در خبر های 6 شام 15 حوت 98 تلویزیون طلوع اعلان نموده بود که سفارت کانادا بخاطر تجلیل از 8 مارچ، روز جهانی زن، برنامه رقص و موسیقی و پایکوبی را توسط زنان افغانی در سفارت کانادا در کابل برگزار نموده است !
این است حقوق که غربیان برای زنان می خواهند !
