جنرال عظيمي كي بود؟
دوکتور شيرشاه يوسفزی
جنرال نبي عظيمي كمونيستي كه تا آخرين نفس به آرمان هايش وفادار ماند، در گذشت
جنرال نبي عظيمي در زمان سقوط حكومت داكتر نجيب در سال ۱۳۷۱ خورشيدي به صفت قوماندان گارنيزيون كابل و يكي از معاونين وزارت دفاع ايفاي وظيفه مي كرد. وي در گروه پرچم بود و از طرفداران سر سخت كارمل بشمار ميرفت.
در زمان كودتاي شهنواز تني سال ١٣٦٨ نامبرده قومانداني قطعه ٣١٧ گارنيزيون را بدوش داشت. پس از شكست كودتاي تني ،داكتر نجيب ، بخاطر حفظ توازن و نگهداشتن كارملي ها در كنار خود ، عظيمي را با حفظ قومانداني گارنيزيون به پست معاونيت وزارت دفاع معرفي كرد.
زمانيكه آخرين اسطوره حكومت طرفدار شوروي در حال سقوط بود ، عظيمي در ائنلاف وكيل وزير خارجه درامد .
يكتعداد ديگري از اعضاي حزب خلق و پرچم با حزب اسلامي همكار شدند وتقابل ضرب ٢ بميان آمد.
وكيل وزير خارجه حكومت داكتر نجيب، آصف دلاور لوي درستيز ، جنرال فتاح قوماندان هواي و مدافع هواي رفقاي اعتمادي داكتر نجيب بر ضد وي با شهيد احمدشاه مسعود همكار شدند و در نتيجه آخرين حكومت طرفدار شوروي سقوط كرد.
مسعود به عهد خود وفا كرد و زمينه خروج كمونيست هاي كارملي به شمول محمود بريالي برادر كارمل ، نور الحق علومي، جنرال نبي عظيمي، وكيل وزير خارجه و ديگران را مساعد ساخت، تنها عبدل الحق علومي كه از تيوريسن هاي حزب پرچم بود توسط افراد نامعلوم در مكروريان كابل به قتل رسيد.
به همين منوال حكمتيار نيز به عهدش وفا كرد و كمونيست هاي كه با حرب اسلامي همكار بودند با فاميل هاي شان توسط حزب به پاكستان منتقل شدند و از آن طريق به هر جاي كه مي خواستند رفتند، مانند رفيع وزير دفاع، وطنجار و ده ها تن ديگر.
جنرال عظيمي زماني كه به تاشكند رسيد در تباني با ديگر كارملي ها كتابي را بنام (اردو و سياست) ترتيب كرد و پس از اصلاحات در آن توسط يكي از كمونيست هاي صاحب قلم بنام حسين فخري كه در زمان حكومت كمونيستي ريس رياست٣ خاد بود و در حكومت غني رياست ضد حوادث را به دوش داشت، منتشر شد.
در اين كتاب كوشش به عمل آمده است كه مسووليت هاي بزرگ چون آوردن قطعات شوروي، قتل و كشتار دسته جمعي، و تداوم جنگ بدوش تركي ، امين و نجيب گذاشته شود و كارمل و رفقايش برأت حاصل كنند.
در اين كتاب صحنه هاي جنگ به شكل خيالي رسم شده است و تمام شكست هاي خود را عظيمي پيروزي جلوه داده است.
اين كتاب از نظر ادبي، تاريخ رويداد ها، شيوه تاريخ نويسي وووو اشكال زياد داشت.
سقوط حكومت نجيب را مانند يك سناريوي مضحك طرح كرده است كه اطفال هم باور نمي كنند. خلاصه از سر تا آخر عظيمي و كارمل بچه فلم و مردم افغانستان بدمعاش هاي فلم هستند.
من اين كتاب را در سال ١٣٧٧خورشيدي درست پس از چاپ آن به نقد و بررسي گرفتم كه در روزنامه سهار به طور مسلسل چاپ مي شد و نشرات بيرون مرزي و غربي روزانه گوشه هاي آنرا نشر مي كردند كه در اخير تحت عنوان (تاريخ مسخ نمي شود) در پنصد صفحه به چاپ رسيد و تا امروز ١٠ بار به تيراژ ده هزار نسخه در هر بار طبع گرديده است كه در تمام كتاب فروشي هاي دنيا تقريبا يافت مي شود و در سايت هاي انترنتي و گوگل اصل و ترجعه هاي آن به زبان هاي مشهور دنيا موجود مي باشد.
آنچه لازم بود در جواب لاطايلات جنرال نبي عظيمي در تاريخ مسخ نمي شود نوشته ام كه علاقمندان مي توانند يكبار ديگر آنرا ورق بزنند و به شخصيت نظامي و سياسي نبي عظيمي پي ببرند.
چيزي كه براي من در كتاب اردو و سياست عظيمي جالب بود آنست كه او تا آخرين حرف پس از اين همه جنايات و قتل مليون ها انسان و ويراني و بربادي افغانستان و اتحاد شوروي وقت ،بر نعش گنديده ماركيسزم و لينيزم افتخار مي كرد و آنرا راه نجات بشريت مي دانست.
اگر چه جنرال عظيمي ، نور محمد سنگر و سه تن از كمونيستان ديگر بر نقد( تاريخ مسخ نمي شود) كتاب ها نوشتند اما بيشتر از كتاب بر اين درويش تاختند كه جاي را نگرفت و لكه ننگ و وطنفروشي بر جبين شان ماند.
قابل ذكر مي دانم ،در جرياني كه اردو و سياست را نقد مي كردم دو تن از نويسندگان نامدار جهاد مردم افغانستان، استاد محمد معروف فروغگر و استاد فدا محمد فايض كه الحمدالله هر دو در قيد حيات اند، نقد هاي حاشيوي را پاسخ مي دادند و به جواب راديو هاي جهان مي پرداختند.
امروز در رخنامه يكي از نويسندگان مشهور دوران جهاد كه اكنون تقريبا در قضايا نقش بابه نانك را ايفا مي كند ،خواندم كه اين كمونيست معلوم الحال و وطنفروش را ضايع بزرگ نظامي خوانده بود و داشت بر مرده آن مي گريست و از خداوند طلب مغفرت برايش مي كرد، تعجب كردم كه چگونه مي شود حقايق تاريخي را كتمان كرد و نا ديده گرفت و بر ديده مردم خاك زد!!!!
اگر آقاي ملك ستيز كه يك كمونيست دو آتشه و از طرفداران سر سخت كارمل است، عظيمي را بزرگ مي خواند حق دارد اما از اين آدم بعيد بود. بهتر است اين شخص بزرگوار به گرفتن نرخ نامه هاي پياز و كچالو و تركاري و ديگر ابعاد اجتماعي بپردازد زيرا هنوز كساني زنده هستند كه تمام جنايات اين طيف را به چشم سر ديده اند و ثبت تاريخ پر افتخار جهاد مردم افغانستان نموده اند.
من در نقد كتاب اردو و سياست كه يگانه دست آورد شيطاني و دروغين جنرال نبي عظيمي است ،از ٧٨ منبع داخلي و خارجي استفاده كردم و با بيشتر ١١٠ تن از جنرالان حكومت تحت حمايه شوروي مصاحبه انجام دادم كه همه بر دروغ هاي شاخدار نبي عظيمي متفق بودند كه همه درج تاريخ مسخ نمي شود است و اسناد هاي خطي و وديو ها و نوار هاي صوتي آن در موزيم جهاد مردم افغانستان نگهداري مي شود.
در اين نقد بيشتر از آثار جنرالان روسي نيز استفاده كردم.
دو باري كه در كنفرانس هاي بررسي تاريخ موجوديت قواي شوروي در افغانستان ،توسط انجمن نظاميان شوروي منحيث صاحب نظر در تاريخ معاصر افغانستان دعوت شدم و هيات هاي به كابل آمد ، در ملاقات ها با سترجنرال الكساندر ليخوفسكي، ستر جنرال گرموف قوماندان لشكر ٤٠ شوروي در افغانستان، خالبايوف قوماندان كندك مسلمان كه كارمل را به افغانستان آورد و امين را به قتل رساند ، و ستر جنرال محمود قارييف آخرين مشاور داكتر نجيب داشتم از اظهارات جنرال عظيمي ياد آوري كردم، همه بزرگان قواي شوروي اتفاق داشتند كه نوشته هاي عظيمي جفنگ و دروغ محض است.
شوروي ها از قتل و كشتار عظيمي در ولسوالي هاي زنده جان و غوريان هرات ياد آوري كردند كه زنده جاني در زنده جان نماندن و ديوار ايستاده در غوريان.
در نزد متخصيصين نظامي شوروي او به روباه حيله گر مشهور بود كه به بهانه هاي مختلف براي استراحت به شوروي مي آمد.
قرار هاي غلط عظيمي در ژوره پكتيا كه قطعات كماندوي ٤٤٤ و ٣٣٣ توسط مجاهدين كاملا نابود شده بود، خبط و بي دانشي نظامي وي محسوب مي شد.
درست است كه در شرايط كنوني ما به صلح و اتحاد نياز داريم اما به هيچ صورت نمي شود تا خيانت ها و جفا ها در حق مردم افغانستان ،از هر گروه و قماشي كه باشد ناديده گرفته شود.
جنرال نبي عظيمي به هيچ صورت حتي در نظر نظاميان زمان خود يك نظامي تمام عيار نبوده است .
