جمعیت اسلامی و بازی زرگری
در جلسه روز چهارشنبه، مورخ 11 سرطان 1399 شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان به ریاست عطامحمد نور و اشتراک تعدادی از اعضای شورای رهبری این حزب که در کابل برگزار گردیده بود، 47تن از اعضاء، صلاح الدین ربانی را از ریاست شورای رهبری عزل و استاد سیدعنایت الله شاداب را تا برگزاری مجمع عمومی به ریاست شورای رهبری منصوب کردند. اما این اتفاق و مسائل مطروحه پیش از آن تحت عنوان اختلاف در میان سران جمعیت اسلامی تلقی شده و عده ای از مردم و کارشناسان آن را انشعاب در جمعیت یا کودتا در جمعیت قلمداد می کنند!
جمعیت اسلامی افغانستان دارای پتانسیل ها، قدرت انعطاف و توان تطبیق بالایی در شرایط مختلف دارد که همین امر باعث موفقیت آن در چند دهه گذشته برای در اختیار داشتن قدرت سیاسی شده است!
با روی کار آمدن محمدداودخان و سپس کودتای 7 ثور، سران نهضت جوانان مسلمان که در پوهنتون کابل شکل گرفته بود، اکثریت دستگیر و اعدام شدند و تعدادی از این افراد به پاکستان پناه بردند. اختلافات میان سران باقیمانده ی نهضت در پاکستان منجر به تشکیل دو جناح حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار و جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی شد. با وجود اینکه پاکستان نقش عمده و اساسی در خط کشی های میان افراد و گروه ها داشت، جمعیت اسلامی علی رغم اختلافات جدی میان برهان الدین ربانی و سیدنورالله عماد و.. بازهم یکپارچه باقی ماند اما حزب اسلامی با وجود اینکه از قدرت و امکانات بالاتر و بیشتری برخوردار بود، دچار انشعابات مختلف شد. مولوی محمدیونس خالص، مولوی محمدنبی محمدی، عبدالرب رسول سیاف، مولانا جمیل الرحمن، پیرسیداحمد گیلانی، صبغت الله مجددی، قاضی محمدامین وقاد و... کسانی بودند که حزب اسلامی بصورت خواسته یا ناخواسته مجال را برایشان فراهم ساخت و حزب جداگانه ای تاسیس کردند.
در حالیکه حزب اسلامی در آن زمان بیشترین سهم کمک ها، نفوذ در میان مجاهدین و روابط بین المللی را داشت، برهان الدین ربانی با آرامش در کلام، پرهیز از تندروی و موضعگیری های معتدل خود باعث رشد روزافزون سهم جمعیت اسلامی در معادلات سیاسی میشد. جمعیت اسلامی بسرعت در سیاست پخته شد و توانست با دشمنی مانند اتحاد جماهیر شوروی که در حال جنگ قرار داشت، دریچه گفتگو و مذاکره را باز کند، اوربند کند و در زمان سقوط حکومت نجیب الله احمدزی، زعمای حزب وطن، قدرت و شهر کابل را به جمعیت اسلامی تسلیم نمودند. سران و جنرالان تعلیم یافته و باتجربه ی حزب وطن براحتی در جمعیت جذب شدند و به بازوی عملیاتی آن تبدیل شدند و حتی به مرور زمان، شعارهای جناح پرچم برعلیه پاکستان را سرلوحه سیاست خود قرار دادند و از پاکستان که دوست دیروز بود، تعریف دشمن را ارائه کردند. انعطاف و توانایی خیره کننده جمعیت اسلامی در تغییر تعریف از دوست و دشمن به اقتضای شرایطش، زمینه را برای قدرتمندتر شدن آن فراهم ساخت. روسیه بعنوان دشمن دیروز، دوست امروز شد. ایران بعنوان حامی حزب وحدت اسلامی و دشمن جمعیت، بزودی به دوست جمعیت تبدیل شد، در ابتدا طالبان به کبوتران صلح تشبیه شدند و بزودی به اقتضای شرایط، جنگ طالبان بعنوان هجوم پاکستان قلمداد گردید. جمعیت اسلامی توانست با تشکیل جبهه مقاومت، دشمنان سرسخت دیروزو متحدین حزب اسلامی (حزب وحدت اسلامی و حزب جنبش ملی) را به متحدین خود تبدیل کند. از رفتن حزب اسلامی بسوی طالبان جلوگیری کند، با معاهده ماهیپر و اعطای پست فرمایشی صدراعظمی بسوی خود بکشاند و به زودی از صحنه معادلات افغانستان حذف کند.
با پیشروی های طالبان، جمعیت اسلامی توانست با تعریف جدید از صحنه افغانستان، کشورهایی مانند ایران، فرانسه، روسیه، ایالات متحده آمریکا، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و... را مجبور سازد تا نقش بیشتری در حمایت از مقاومت اتخاذ کنند و بخشی از هزینه های هنگفت جنگ را بدون اینکه منفعتی برایشان داشته باشد، تقبل کنند.
زمانی که ایالات متحده آمریکا تصمیم به تغییر صحنه افغانستان گرفت، جمعیت اسلامی بسرعت با آمریکا به همراستایی منافع رسید، حکومت طالبان برانداخته شد و با روی کار آمدن حامد کرزی بعنوان یک شخص بی پشتوانه در داخل کشور، عملا تمام قدرت در اختیار جمعیت اسلامی قرار گرفت. در این زمان حزب اسلامی عملا از جانب تمام گروه ها نادیده گرفته شد و حتی سران حزب که با رهبری حزب همراه نبودند نیز جرات ورود به افغانستان را نداشتند.
در تمام دوران حکومت حدودا دوازده ساله حامد کرزی، معاونیت اول مربوط به جمعیت اسلامی و معاونیت دوم مربوط متحد نزدیک جمعیت اختصاص یافته بود. در انتخابات 2009 با ذکاوت در دور دوم کاندیدای جمعیت اسلامی در مقابل حامد کرزی کنار رفت تا همچنان با معاونیت اول محمدقسیم فهیم، جمعیت قدرت واقعی را در دست داشته باشد. در انتخابات ریاست جمهوری 1393 نیز این حزب با کاندیدا نمودن مجدد عبدالله عبدالله و جلب حمایت احزاب و گروه های مختلف، نقش خود را تا جایی گسترش داد که با وجود تلاش آمریکا برای روی کار آوردن اشرف غنی، بصورت بی سابقه ای پست ریاست اجراییه را ایجاد و همچنان در قدرت باقی ماند. در انتخابات ریاست جمهوری 1398 نیز جمعیت اسلامی برای بار سوم عبدالله عبدالله را بعنوان کاندیدای رسمی خود معرفی کرد، درحالیکه حزب اسلامی به تنهایی در انتخابات پیش میرفت، جمعیت اسلامی تعداد زیادی از احزاب، جریان ها و گروه ها را باخود همراه ساخت تا بالاخره توانست با ایجاد شورای عالی مصالحه، بازهم نیمی از کابینه و قدرت را در اختیار خود بگیرد.
جمعیت اسلامی با درک این مطلب که تمام توان و قدرت خود را نباید در یک نقطه جمع کرد، تکنیک های موثر، هوشمندانه و کاربردی را همواره بکار برده است. آنها میدانند که با ذکاوت باید در قدرت حضور داشته باشند تا بتوانند هم حامی هواداران خود در ادارات و نهادهای مختلف باشند و هم حضور و موثریت خود را در صحنه سیاسی کشور حفظ کنند. به همین دلیل، همواره از انشعاب های مصلحتی استفاده نموده اند. احمدضیاء مسعود، احمدولی مسعود، امرالله صالح، عبداللطیف پدرام، عطامحمدنور، عبدالحفیظ منصور و... نهادها و احزاب و جبهاتی را در گذشته برای مقطعی خاص ساختند و از مقتضیات زمان استفاده بردند. عده ای از این جریان ها مقطعی و کوتاه مدت بودند، ماموریت خود را به انجام رساندند و امروز دیگر منحل شده اند و عده ای دیگر بلند مدت هستند و همچنان کاربرد دارند. درحالیکه داکتر عبدالله رسما کاندیدای جمعیت اسلامی در انتخابات 1393 بود، احمدضیاء مسعود به اشرف غنی پیوست و بعنوان نفر چهارم تکت انتخاباتی او سهمی برای جمعیت به ارمغان آورد و با تشکیل حکومت وحدت ملی نیز، عبدالله عبدالله 50فیصد دیگر نیز از قدرت را برای جمعیت و متحدینش کسب کرد. در انتخابات ریاست جمهوری 1398 نیز باوجود اینکه عبدالله عبدالله کاندیدای جمعیت بود و گروه های مختلف به دور او جمع شده بودند، امرالله صالح بعنوان نفر دوم تکت انتخاباتی اشرف غنی ظاهر شد. این بار نیز 50فیصد از قدرت را داکتر عبدالله برای جمعیت و متحدینش ریاست شورای مصالحه گرفت و فیصدی قابل ملاحظه دیگری را نیز امرالله صالح برای جمعیتی ها اصطلاحا کمایی نمود.
در شرایطی که جمعیت اسلامی سالها با طالبان جنگیده بود، آنها را مورد سخت ترین حملات قرار داده بود، احمدشاه مسعود و برهان الدین ربانی توسط طالبان کشته شده بودند، سران جمعیت اسلامی با اوج گیری مسئله صلح در کنفرانس های مختلف از جمله کنفرانس مسکو و نشست های دوحه نقش پررنگ در مذاکره با طالبان و سردادن شعارِ اولویت صلح ایفا کردند.
به نظر بنده، جمعیت اسلامی امروز با نمایش عزل صلاح الدین ربانی و انتصاب موقت استاد سیدعنایت الله شاداب، اهداف ذیل را دنبال می کند:
+جمعیت اسلامی در تلاشی موفق، خود را بعنوان آدرس قوم تاجک و مدافع حق آنها در صحنه سیاسی مطرح نموده است و به همین دلیل تقسیم قدرت بر مبنای سهم قوم باعث شده تا هواداران جمعیت تحت یک روحیه خاص دفاع از حقوق قومی، مبارزه برای تامین عدالت و برابری و افزایش سهم قومی، متحدانه پشتیبان جمعیت بمانند. جمعیت اسلامی با چند آدرس ساختن خود، مواضع متعدد میسازد تا از آدرس هریک از این مواضع بتواند امتیازات بیشتری کسب کند. توجه داشته باشیم، اگر امرالله صالح به مشکل بخورد یا بخواهد پایگاه مردمی خود را به نمایش بگذارد، دقیقا همان کسانی به حمایت از اون به خیابان ها خواهند آمد که در حمایت از احمدضیاء مسعود، لطیف پدرام، صلاح الدین ربانی، عطامحمد نور و... به میدان می آیند. در اینصورت هر حکومتی اگر بخواهد بر سر قدرت باشد، باید هرکدام از این آدرس هارا راضی نگه دارد وگرنه آنها توانایی ایجاد مشکل برای آن را خواهند داشت. نمونه ی این عملکرد در حزب وحدت نیز مشاهده شده است که هوادارن مشخصی در زمان لازم به حمایت از کریم خلیلی، گاهی به حمایت از محمد محقق، گاهی به حمایت از جنبش روشنایی و... به میدان می آیند.
+اکنون دو فضا در داخل افغانستان وجود دارد، یکی حضور در دولت و دیگری حضور بعنوان اپوزوسیون است، جمعیت اسلامی میخواهد هردوی این فضاها را کنترول کند و همچنین بخشی از آن برای حضور در صحنه تقسیم قدرت با طالبان نیز از ابتدا همراه شود که این مطلب میتواند سهم بدست آمده برای جمعیت را چند برابر بسازد.
بعنوان مثال، در تیم مذاکره کننده صلح که از جانب دولت تعیین شده است، جمعیت اسلامی نقش بسیار قوی دارد. ضراراحمد مقبل، حفیظ منصور، خالد نور، غلام فاروق مجروح و کلیم الله نقیبی پنج نفر از 21عضو هیئت مذاکره کننده صلح هستند که رسما عضویت جمعیت اسلامی افغانستان را دارند. در حالیکه سایر احزاب و گروه ها صرفا یک نفر و بعضی از احزاب و گروه ها هیچ نماینده ای در این هیئت ندارند، خالد نور، پسر 25ساله و بی تجربه عطامحمد نور نیز از طرف محمداشرف غنی بعنوان یکی از اعضای هیئت مذاکره کننده صلح تعیین شده است.
+از طرفی دیگر، محمد اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان در طی شش سال گذشته همواره تلاش نموده است تا احزاب جهادی را متشتت و پراکنده نماید. این انشعابات در جمعیت اسلامی به نوعی دلداری به محمداشرف غنی نیز هست تا او فکر کند با دادن امتیازاتی به اشخاص بلندپایه جمعیت اسلامی بین آنها اختلاف ایجاد کرده و اینگونه بساط جمعیت را برچیند. در حالیکه این افراد امروز به ظاهر منشعب میشوند، امتیازات دولتی را میگیرند و با پایان یافتن حکومت محمداشرف غنی، دوباره بر سر یک دسترخوان جمع می شوند.
نتیجه گیری
من به این نظر هستم که انشعابات در جمعیت اسلامی بخشی از استراتژی هوشمندانه این حزب در راستای کسب سهم حداکثری در قدرت است. سران جمعیت با ساختن آدرس های متعدد سعی می کنند تا از مواضع متعدد، امتیازات بیشتری کسب کنند. آنها یک پایگاه مردمی مشخص دارند و برای حمایت از هرکدام از آدرس های خود میتوانند از همان یک پایگاه مردمی استفاده کنند و اینگونه برای هر آدرس خود، سهمی از حاکمیت مطالبه و اخذ کنند. انشعاب واقعی در جمعیت اسلامی، شورای انسجام جمعیت اسلامی بود اما بزودی سر و صدای آن خاموش شد. امروز نیز با توجه به پیچیده شدن اوضاع و سرنوشت آینده، جمعیت اسلامی با یک بازی سیاسی تلاش دارد تا هم حضور حداکثری خود را در دولت حفظ کند، هم بعنوان اپوزوسیون منتقد رقبای خود در دولت باشد و هم در پروسه صلح و احتمالات آینده با طالبان هماهنگی و برابری داشته باشد تا بتواند خود را در قدرت حفظ کند.
