مناظره رو در رو؛ میان زن با حجاب و زن سکولار برهنه !
زن سکولار :
در این گرمای تابستان، و در زیر حجاب، چگونه این همه حرارت و گرمی را تحمل می کنید ؟
زن با حجاب :
آن چنان تحمل می کنم که تو سختی ها و درد های پوشیدن بوت های کوری بلند را تحمل می کنی که در هر ده قدمی یک بار، پایت تاب می خورد و درست راه رفته نمی توانی !
زن سکولار :
چرا این همه سختی را تحمل نموده و در پوشیدن حجاب دقت می کنید تا راه را برای رفتن، ببینید ؟
زن باحجاب :
آن چنان تحمل می کنم که تو سختی ها و درد های چسپاندن مژه های ساختگی و دروغین بر چشمت را تحمل می کنی و پول و وقت خود را به هدر می دهی !
زن سکولار :
چرا هر روز وقت خود را برای پوشیدن و بستن حجاب به هدر می دهید ؟
زن با حجاب :
من روزانه از 3 الی 5 دقیقه وقت خود را به پوشیدن حجاب تخصیص داده ام .
نه مانند تو که هر روز بعد از تزریق پیچکاری زهر بوتاكس برای زیبایی، از 3 الی 4 ساعت در برابر آیینه ایستاد شده و خود را، آرایش می کنی !
زن سکولار :
چرا شما سر و چهره ای خود را با این تکه، می پوشانید ؟
زن با حجاب :
بلی من سر و چهره خود را با تکه ای که ضخامت آن حتی به نیم میلی متر هم نمی رسد، می پوشانم ولی تو جلد روی خود را با کریم ها و پودر های گوناگون آرایشی که گاهی ضخامت همه شان به 2 میلی متر می رسد و حتی منفذ های جلد رویت را نیز مسدود می نماید، می پوشانی !
و همچنین من سر و گردن خود را با حجاب می پوشانم، طوریکه تو موهای خود را با اسپری های تثبیت موی و رنگ های کیمیایی متعدد ، می پوشانی!
زن سکولار :
هنگامیکه در زیر حجاب دلتنگ می شوید، با این احساس تان چگونه مقاومت می کنید ؟
زن با حجاب :
آن چنان مقاومت می کنم که تو با احساس و رغبت خاریدن چشم هایت، مقاومت می کنی، تا لنز های رنگارنگ چشم ها و ریمل ساختگی مژه هایت، بی جای نشوند !
زن سکولار :
چرا، حجاب، این لباس را که شما را مقید نموده و در بند می گیرد، می پوشید؟
زن با حجاب :
حجاب این لباس گشاده و فراخ هرگز مرا مقید نمی کند و من با حجاب، هر کاری بخواهم می توانم به راحتی انجام دهم !
لیکن این لباس های تنگ و چسب تو که از بالا، گلونت را گرفته و از زیر تو را به گند کشیده است، تورا مقید نموده و در بند گرفته است، نه آزادانه تنفس کرده می توانی و نه هم سرت را پایین نموده می توانی.
و هنگامیکه از آرایشگاه بیرون می شوی، برایت گفته می شود که تا 24 ساعت به چپ و راست خود، نگاه نکنی که آرایشت خراب می شود !
پس کی در قید و بند است ؟
من یا تو ؟
زن سکولار :
چند ساعت که در بیرون خانه هستی و حجاب را از چهره ات نمی برداری، مگر خود را در قید احساس نمی کنی ؟
زن با حجاب :
نه، هرگز !
به آن حد خود را مقید احساس نمی کنم که تو بعد از چند ساعت آرایش در برابر آیینه، از خانه بیرون می شوی و در این ساعت های طولانی در بیرون خانه، نمی توانی که روی خود را بشویی تا کریم ها و پودر های آرایشی که بر چهره ات مالیده ای شسته نشود و نمی توانی مویت را لمس کنی تا مدل موی که انتخاب نموده ای، خراب نشود !
زن سکولار :
شما این همه رنج و سختی حجاب را بخاطر کی تحمل می کنید، آیا فکر نمی کنید که برده هستید ؟
زن با حجاب :
در حجاب هیچ گونه سختی نیست، و اگر باشد من آن را بخاطر خالق و آفریدگار خود تحمل می کنم !
ولی شما رنج ها و سختی های روزانه چند ساعت آرایش، مژه های ساختگی و دروغین، لنز های رنگارنگ چشم، کریم ها و پودر های آرایشی، مدل های موی، لباس های تنگ و چسبیده، بوت های کوری بلند، پیچکاری زهر بوتاكس برای زیبایی، اسپری های تثبیت موی و رنگ های کیمیایی متعدد، این همه رنج ها و سختی ها را فقط بخاطر خوش ساختن مردان، تحمل می کنید !
پس من سختی را بخاطر کسب رضای خدای خود تحمل می کنم و تو بخاطر خوش ساختن مردان تحمل می کنی !
پس کی برده است ؟
من یا تو ؟
همچنانکه شما از بیماری روانی دوگانگی شخصیت نیز رنج می کشید.
ببینید !
از یک سو خود را رقیب مردان دانسته و در زیر نام مساوات میان زن و مرد، به جان مردان افتیده اید و از سوی دیگر این همه سختی ها را بخاطر خوش ساختن مردان، تحمل می کنید !
زن سکولار :
من دیگر جواب ندارم، نمی دانم !
هر زنی که حجاب داشته باشد، ریاست امور زنان اورا در جلسات خود دعوت نمی کند .
و هر زنی که بخواهد طفل تولد کند، در دفتر ها برای او وظیفه نمی دهند، می گویند باید سقط جنین بکنی !
طوریکه خانم کلثوم زهرا، از بامیان طفلش را نیر با خود آورده بود، در دفتر سازمان ملل در کابل بخاطر طفلش، اجازه دخول برایش ندادند و از دهن دروازه دوباره برگرداندند .
آااااه !
نمی دانم چرا ؟
من جواب ندارم، من جواب ندارم !
