No-IMG

پیامبر اکرم ص در دفن جنازه خادمش (ثعلبه) به نوک های پایش راه میرفت، چرا ؟؟؟

ثعلبه (رضی الله عنه) همیشه خدمت رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را میکرد، روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) او را به حاجتی فرستاد از پیش خانه مرد انصاری میگذشت ناگهان نظرش به خانمی افتید که مصروف شستن لباس است، خیلی عمیق و طولانی بسوی او نگاه کرد، در این هنگام ترسی در قلبش پیدا شد که نشود وحی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) نازل شود وقضیه من افشاء شود، دو باره نزد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) بر نگشت بلکه راه کوهی که بین مکه و مدینه قرار داشت؛ در پیش گرفت و در آنجا تقریبا چهل شبانه روز را سپری کرد .........در این هنگام بود جبرئیل (علیه السلام) نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) تشریف آورد و گفت: ای محمد! پرودگات به تو سلام فرستاد و گفت : یکی از جمله امت های تو بین دره ای کوه ها است، که بسیار وقت است به من پناه میخواهد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) عمر (رضی الله عنه) و سلمان فارسی (رضی الله عنه) را فرستاد، گفت: بروید ثعلبه را برای من بیاورید .

وقتی که او را آوردند رسول الله (صلی الله علیه و سلم) گفت: چه شده ای ثعلبه که از من دور شدی؟

گفت: بخاطر گناهی که انجام داده ام ای رسول الله!!! (صلی الله علیه و سلم.)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) گفت: آیا ترا آیه ای نشان ندهم؟ که گناهان را محو می کند.

گفت: بلی' یا رسول الله نشان بده!!

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) فرمود: بگو!

(ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار) .

پروردگارا! بده!! برای ما در دنیا نیکی و در آخرت هم، و ما را از آتش دوزخ نِگاه کن!!.

ثعلبه گفت: یا رسول الله گناه من بزرگ است.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) فرمود: آیت الله از همه بزرگ تر است.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) او را دستور داد که به خانه اش بر گردد.

رفت تقریبابعد از هشت روز گفت: او را نزدمن بیاورید.

وقتی که آوردند، سر او را در بغلش گرفت، لکن ثعلبه کوشش میکرد که سر خود را بلند کند.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) فرمود چرا ای قسم میکنی ؟؟

ثعلبه گفت: سَرِ من گُنهگار است نمیخواهم بالای سینه تو باشد.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) گفت: چه درد احساس میکنی؟

گفت: دردی مثل صدای زنبور میان استخوانم وگوشتم و پوستم می شنوم.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) گفت: چه اشتها داری؟

گفت: بخشش گناهانم

در این هنگام جبرئیل (علیه السلام) آمد گفت: ای رسول الله!!

پردوگارت به تو سلام میفرستد و میگوید: اگر بنده من به اندازه پری زمین با گناه به من رجوع کند؛ من به اندازه پری زمین به او به مغفرت رجوع میکنم.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) این پیام را برای ثعلبه گفت.

در این هنگام ثعلبه یک فریاد بلند کشید و جان را به جان آفرین تسلیم کرد.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) دستورداد که ثعلبه تهجیز وتکفین شود.

وقتی جنازه او را ادا نمود، به نوک انگشتانش راه میرفت.

بعد از دفن جنازه، برایش گفته شد یا رسول الله!! چرا ای قسم کردی؟؟!!

گفت: قَسَم به ذاتی که مرا به حق فرستاده است نتوانستم از ازدحام ملائک در جنازه ثعلبه؛ پای خود را در زمین درست بمانم.

این است زندگی یاران با وفای رسول الله ( صلی الله علیه وسلم ) که زندگی شان سراسر از محبت ودوستی الله و رسولش پُر بود.

- -

-  ( ربنا آتنا في الدنـيا حسنة ، وفي الآخرة حسنة ، وقنا عذاب النار).

برگه عاشقان الله ( جل جلاله )

 

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک