مستندی از کټواز ، " پكتيكا " از دوربین شبکه آریانا!
در این مستند و عنوان فوق ، اگر چه صحنه های جالب برای دیدن و تماشا دارد كه خيلى متاثر كننده است و بخصوص براى ما و آنهائيكه چند روزى در دنياى غرب با سرك ها ، جاده ها ، پارك ها ، شاهراه بزرگ و شهر هاى مجلل و تمیز آن زندگى داريم.
اگر واقعيت را از من كسى پرسان بكند ؛ با وجوديكه سال ها و فرسنگ ها از كشور در مسافرت و ثلث از عمرم در مسافرت و مهاجرت بوده ؛ ولى با آنهم بر مصداق همان ضرب المثل پشتو كه " هر چا ته خپل وطن كشمير دى " وطن آبائى و پدرى خود را دوست و وجب وجب وطن خاك ، كوه ، باغ ها و دامن كشور برايم دلچسپ مى باشد ؛ ولى ميخواهم اين سطور را بدون غرض و مرض تعصب و قوم گرايى با يك حكايت سال ها قبل از زبان يكى از اقارب خويش كه مجاهد ، مبارز و محبوس سال هاى هجرت و جهاد عليه قشون سرخ اتحاد شوروى بوده به تبصره بگيرم.
ايشان "ا - احمد - ف " نام دارند ، چهره نورانى و زيباى داشت و بخصوص زمانيكه پكول چترالى و نورستانى را بسر ميكرد ، در اصل انجنير راديو و مخابره بود و بالاخره در زمان كارمل ارتباط كه با مجاهدين و قومندان مسعود داشت زندانى و چندين سال در پشت ميله هاى زندان پلچرخى و صدارت را سپرى كرد ، عذاب ، شكنجه ، مهاجرت و غيره مشكلات را مانند هر مجاهد ديگر سپرى كرد و فقط هدف از جهاد و همكارى او با مجاهدين فى سبيل الله و اقامه حكومت اسلامى بود.
" ا - ف " : ميگوئيد در روز هاى اخير سقوط رژيم نجيب الله با جمع از بزرگان شوراى نظار از ولايت تخار و راه سالنگ ها عازم كابل شديم ، زمانيكه در سالنگ ها رسيديم جمع از بزرگان شوراى نظار همراه با من زياد خوشحالى و خرسندى داشتيم ؛ ولى خوشحالى معيت همراه نسبت به من چندين برابر به نظر ميرسيد ، نا آگاه و به شكل غير مترقبه سر و صدا بالا و زمزمه شد كه حكومت و پادشاهى ٣٠٠ ساله پشتون ها به پايان ميرسد و اين مرتبه ما حاكم كشور ميشويم.
با شنيدن اين حرف و سخن كه خيلى خسته بودم ، تكان خوردم و از همراهان خود پرسيدم كه بلى ، چه شنيدم و چه گفتيد ........ ؟ چون مبارزه و جهاد ما فقط اعلاى كلمة الله و آزادى كشور بود ؟!
نخير ، انجنير صاحب كاكړ هدف ما شما نبوديد ، مطلب ما پشتون هاى ولايات جنوبى مى باشد.
به هر صورت با نصحيت و وصيت از اين حالت و صحنه هاى ديگر متاثر و خسته شدم و در نخستين روز هاى حكومت مجاهدين با وجوديكه رئيس تخنيك راديو و تلويزون وقت بودم ، وظيفه را ترك و به قره باغ در دهكده آبايى معلمى و تدريس را ترجيح دادم و نخواستم ديگر چنين حرف ها و سخنان تعصب آميز را كه در تضاد به مبارزه و جهاد ما بود ، و از طرف ديگر جنگ ها ميان طرفين و قوت هاى درگير ، با وجوديكه چندين مراتبه قومندان مسعود فقید و شهید برايم پيام كرد تا به آنها همكار باشم؛ ولی همان غربت و تدریس را در قره باغ ترجیح دادم.
حال وقتى اين فلم مستند از پكتيكا را با صحنه هاى دلخراش و متاثر كننده آن ، مشاهده كردم كه رگ رگ بدن ، استخوان و عضلات وجودم و چشمان قلب ام ، اشك از تاثر و تالم در آن جارى بود ، كه صحنه هاى دلخراش ديگر آن نيز به تبصره نياز و مورد پرسش است ؟ بخصوص استقبال آنها از سيد اسحق گيلانى ، جرگه هاى قومى بر خلاف سنت و آموزه هاى اسلامى كه در مورد آن تبصره بايد صورت بگيرد كه چرا تا هنوز هم مردم ما در قهقرا فكرى و عدم سواد عقيدتى و فرهنگى زندگى دارند و كسى را بنام پير و شخصيت روحانى تكريم و احترام دارند.
اين در حاليست كه نگارنده نقد هاى ديگرى در مورد قشر روحانيون اين كشور با خود دارد ، كه آنها در كل و يا هم عده يى در عدم توانائى سواد مردم از اسلام و قرآن يك نوع مردم را در جهالت يافته بودند و چنين استفاده هاى بر خلاف آموزه هاى اسلامى و انسانى از آنها داشتند و اين سلسله تا هنوز هم در بعضى از مناطق پاكستان ، افغانستان و هندوستان آدامه دارد كه بلا تشبيه و لا تمثيل ، مانند اينكه كشيش هاى مذهب عيسويت در اروپا بنام جنت تجارت داشتند ، آنها نيز بنام مسلك تصوف و روحانيت تجارت دارند.
حال پرسش اين است كه چطور و چكونه اين پشتون ها ٣٠٠ سال حكومت و حكمرانى كردند كه مردم آن مناطق از لحاظ مراكز تعليمى و صحى در چنين يك وضعيت بدى قرار دارند ؟
در اينجا ميخواهم اظهار بكنم كه نظام ها و رژيم هاى سلطنتى و شاهى منسوب به يك مليت و قوم بزرگ نبوده ؛ بلكه خانواده ها و اقوام كوچك در آن حكمرانى دارند كه نمونه آنرا در افغانستان و اكثراً مناطق دنيا داشتيم كه مثال بارز آن تا هنوز هم در كشور عربستان سعودى و اردن آدامه دارد ، اگر در دوره حكمرانى "سدوزايى ها و محمد زايى ها " با وجوديكه خدماتى كردند كه اين سطور گنجايش آنرا ندارد به اين مفهوم نبوده كه سلطنت آنها به همه پشتون ها تعلق و ارتباط داشته و مناطق پشتون ها در عقب مانى و عدم پيشرفت كمتر از مناطق تاجيك نشين ، هزاره نشين ، ازبيك نشين و ديگر اقوام شريف نبوده و همه يكسان و مساوى مى باشند.
