No-IMG

یک بار دیگر از آزادی محروم شده ام

اسد الله هارون

 

زندانی گوانتانامو شماره 3148

هیچ در اینجا برای من منطقی نیست.

یک بار دیگر از آزادی من محروم شده ام ، اما نمی دانم چرا. این چهارمین بار است که به "هیئت بررسی دوره ای" می روم ، که تصمیم می گیرد که آیا می توانم این زندان را ترک کنم. آنها با من ، پشتو ، زبان مادری من صحبت نمی کنند. من می توانم به زبانهای دیگر صحبت کنم ، و گاهی از ترجمانان استفاده می کنم ، اما در پشتو احساس راحتی می کنم. وقتی از چیزهای پشتو صحبت می کنم ، آنها پاسخی نمی دهند. اگر آنها اجازه ندهند که من به زبان خود صحبت کنم ، چگونه می توانند درک کنند که من از کجا آمده ام ؟. آیا آنها حتی در تلاش هستند؟ این منطقی نیست

من می ترسم هیئت مدیره اعتصاب غذای من را نیز درک نکند. وزن من حالا 107 پوند است. اما من به عنوان تهدید اعتصاب نمی کنم ، بلکه این کار را به عنوان پیام انجام می دهم. من به مردم نیاز دارم تا شرایطی را که در آن هستم درک کنند. من از خانواده ام جدا شده ام ، از کسانی که مرا دوست دارند و از وطنم جدا شده ام - و به چه دلیل؟ من در یک کمپ پناهجویان حزب اسلامی بزرگ شدم و ایالات متحده بازداشت من را با گفتن اینکه من به حزب اسلامی وابسته ام توجیه کرد. صرف نظر از اینکه آیا این باید یک جرم علیه آمریکا تلقی شود ، همانطور که می نویسم چهار سال است که حزب اسلامی، با دولت افغانستان وارد معاهده صلح شده است. و اکنون آمریکایی ها و افغان ها به دنبال صلح با طالبان هستند. وقتی من هرگز با اتهام و محاکمه روبرو نشده ام نگه داشتن من در زندان چه معنایی دارد؟ زندانی نگه داشتن من باعث ایجاد صلح نمی شود - این زخمی برای من ، خانواده ام و در آخر همه افغان ها است. این هم معنی ندارد.

البته اعتصاب غذای من آسان نیست. وقتی با وکلای آمریکایی که نماینده من هستند صحبت می کنم - که اکنون آنها را در میان دوستانم می شمارم - سردرد شدیدی احساس می کنم. من نمی توانم خوب بخوابم ، و مشکلات تنفسی را تجربه می کنم. وقتی دکتر آخرین صحبت با من کرد ، او گفت که فهمیده من تحت فشار زیادی هستم. من به او گفتم - البته من هستم ، من یک انسان هستم ، اما هیچ کس در اینجا به من توجه نمی کند. این حق من است که بدون اعتراض به خشونت ، این اعتراض مسالمت آمیز را انجام دهم. اما من آنقدر تنها هستم ، حتی با چند نفر دیگر از زندانیان اطرافم که هنوز اینجا هستند ، و در واقع نمی دانم دنیا پیام من را می شنود یا خیر. برای من دشوار است که فکر کنم دنیا کسی را که فقط دارد هدر می دهد نادیده می گیرد.

و برای چه؟ من نگرانم که مردم در افغانستان فکر می کنند خلیج گوانتانامو مکانی منطقی است و منطق آن وجود دارد. وجود ندارد. من نگران هستم که افغان ها فکر می کنند ارتش آمریکا در یکی از پایگاه های خود منطقی عمل می کند. اعتماد کنید، من 14 سال در یک پایگاه نظامی بوده ام و این معنی بی منطقی را به من آموخته است. یک بار توسط یک سرهنگ دوم به من گفتند که هیچ تفاوتی ندارد که من رفتار خوبی داشته باشم یا رفتار بدی داشته باشم - در پایان ، من هرچه هست در گوانتانامو خواهم ماند. معنی در این کجاست؟

و بنا بر این ، من اعتصاب می کنم. من می دانم که این ممکن است برای بسیاری منطقی نباشد ، اما این پیام من است. اگر غذا نخورم ، درد می کشم و گرسنه ام. اما حتی اگر غذا بخورم ، بازهم برای خانواده ام ، برای کسانی که دوستشان دارم و برای یک خانه آرام اعتصاب خواهم کرد. من هنوز هم برای همه آنچه که از من نگه داشته می شود درد خواهم داشت. من فکر می کنم درک 14 سال انزوا برای مردم سخت است ، اما آنها می توانند گرسنگی را درک کنند.

در همین حال من به این امید که پیامم شنیده شود می چسبم. ، امیدوارم رهبران ما بدانند که من آرزو می کنم در خانه باشم ، و کمک خواهند کرد تا از این دیوانگی احساساتی داشته باشم.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک