اومانیزم یا انسان گرایی آمریکایی
از دست رفتن معنای زندگي برای مردم آمریکا، آنها را به بيراههيی در جستجوی لذتهای آنی، لحظه یی و زود گذر جسمی از طريق ورزش، بی بند وباری جنسی، استفاده از مواد مخدر، خشونت و جنايت، اشغال و کشتار دیگران و ... كشانده است .
همچنانکه بیهوده و بی مفهوم شدن زندگی در نزد آمریکایی ها، آنها را به چرندیات گویی و سفسطه بافی مانند اومانیزم، دموکراسی، جامعه مدنی، پلورالیزم، اگزیستانسیالیزم، فمینیزم، پراگماتیزم، و ... واداشته است !
ما در این سطور یکی از یاوه سرایی های آنها، به نام اومانیزم را به بررسی می گیریم :
ما می دانیم که اومانیزم ریشه در سفسطه گویی های یونان باستان دارد و چونکه آمریکا کشوریست که تاریخ چندان طولانی ندارد، لذا اومانیزم در تار و پود آمریکایی ها و در بافت زندگی شان با ختم قرن 19 و آغاز قرن 20 لانه نمود !
بلی !
با آغاز قرن بیستم، گویا جاهليت آمریکایی به اوج ترقی فکری خود رسید و آمریکایی ها، سیمای آشوب زده و انسانیت به تاراج رفته خود را خوب تر به نمایش گذاشتند و در فضای آمریکا کرگس های جديدی پيدا شدند که خواستند قسمت باقی مانده از لاشه انسانیت بیچاره را، نیز میان خود تقسیم نمایند!
این ها در فلسفه زندگی خود یک یاوه سرایی و سفسطه بافی دیگری را تحت عنوان اومانیزم یا انسان گرایی، ثبت نمودند !
به این معنی که:
- بعد معنوی انسان را به کلی فراموش نموده و انسان را من حیث یک حیوان مادی محض پذیرفتند.
- همچنانکه امکانات انسانی را تنها نقطه قابل اعتناء و اتکاء در جهان دانستند!
- وگفتند که انسان در مرکز منظومه هستی قرار داشته و یگانه حاکم جهان و مقیاس همه چیز می باشد !
- و انسان را محور همه ارزشها قرار داده و اصالت را به اراده و خواست انسان دادند و گفتند همه چیز از انسان شروع شده و دوباره به انسان نیز ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد !
بنابراین اومانیزم در مقابل اسلام که بر اساس خدا محوری استوار است، قرار دارد .
- در سلسله یاوه سرایی های خود نیز گفتند که اگر یک ندای درونی در انسان میگوید که خدا هست ولی چون انسان آن را نمیبیند پس فعلاً چیزی که هست و انسان میبیند خود انسان است و در واقع انسان همان خداست و به تعداد تمام انسانها، خدا وجود دارد !!!
و این خود یکی از انواع شرک و چند خدا پرستی در جاهلیت معاصر، می باشد .
و لي بايد گفت که :
این هذیان گویی و سفسطه بافی اومانیست ها، هیچ مقام و منزلتی برای بشریت سرخورده و سرگردان در شوره زار اومانیزم، نبخشید بلکه اومانیست ها حتی حقیقت انسان را نیز پست و ذلیل نمودند، زیرا:
- اومانیست هابه جهان هستی فقط از دریچه خرد و کوچک چشم انسان نگاه کردند، لذا جهان را خرد و کوچک دیدند و در مقابل انسان را حاکم کل هستی فکر کردند !
در اسلام برخلاف اومانیزم، از دریچه یی تنگ چشم انسانی به جهان نگریسته نمی شود.
اسلام، انسان و کل هستی را در یک نسبت همآهنگ و متناسب می نگرد و هیچ کدام را به سود دیگری کنار نمی زند.
قرآن کریم اگر از یک سو برجایگاه والای انسان تأکید می ورزد و از سوی دیگر، هویت انسان را تنها در ارتباط با خالق جهان و کل نظام هستی دارای معنا و مفهوم می داند.
و در جهان بینی اسلامی، هستی چنان گسترده است که جهان طبیعت، پایین ترین و پست ترین مرتبه آن به شمار می آید.
- انسان در نزد اومانیست ها، نه تنها با موجودات دیگر بلکه با انسان های دیگر نیز سخت بیگانه است!
اما در جهان بینی اسلامی همه موجودات، پروردگار واحدی دارند، پس نه تنها انسان ها با یکدیگر پیوند پایدار و انس دیرین دارند، بلکه همه مظاهر هستی برای انسان، آهنگ آشنا و معنایی دقیق دارند.
- ارزشها و سلسله مراتب نیازهایی را که اومانیست ها، مطرح می کنند وزندگی بهتر و شگوفایی شخصی را در بالاترین سطح از سلسله مراتب ارزش ها قرار می دهند، در حقیقت حس خود خواهی و بیماری خود بزرگ بینی و اندیشه استکباری را در نهاد انسان غربی رشد می دهند و ما نمونه های ازین خودخواهی، خودبزرگ بینی و اندیشه استکباری غرب جنایت پیشه را در سرزمین های اشغال شده جهان اسلام، مشاهده می کنیم .
همچنانکه اثبات نظریههای اومانیست ها، مانند نظریه ای سلسله مراتب نیازها و خودشکوفایی، غیر ممکن و حتی خیالی و غیر واقعی هستند!
- اومانیست ها، در میزان قدرت، اراده و اختیار و همچنین در منطقی و عقلانی بودن فرد، افراط و اغراق میکنند و هیچ عامل دیگری را در ایجاد تحول در زندگی نمی پذیرند .
- تصویر خوش باورانه، ذهنی و ارزشگرایانه ای اومانیست ها را نمیتوان به وسیله روشهای تجربی و متداول علم و دانش، بررسی کرد.
- خلاصه اینکه، اومانیست ها، ذهن گرایی مبالغه آمیز، ماهیت غیر علمی، تفکر مبهم و زبان به مراتب مبهمتر از آن دارند، و حتی هنگام مطالعه نظریه های اومانیست ها، انسان به این نتیجه می رسد که اومانیست ها، علم را با ادبیات به اشتباه گرفته اند!
