به مناسبت سالروز تولد استاد نسل معاصر امت اسلامی شهيد حسن البناء رحمه الله
نویسنده : خانم احسان الفقیه ، نویسنده اردنی
مترجم : عبدالخالق "صارم"
به مناسبت 14 / أكتوبر / 1906 م سالروز تولد استاد نسل معاصر امت اسلامی شهيد حسن البناء (رحمه الله) .
.............................................................................
من هنگامیکه جزئیات زندگی حسن البنا را مطالعه می نمایم، نیرو مند ترین شاخصه که در زندگی وی توجه مرا بخود جلب می نماید، همان شاخصه ای است که در قلب اين مرد، می درخشد و در سخنانش تجلی می یابد، و این شاخصه، همان احساس زنده ای است که این مرد با آن تولد گردید و با آن زندگی نمود و همراه با آن شهید گردید.
این احساس زنده، اورا در سخنرانی ها، درس ها و در مواقف که اتخاذ نمود، همراهی نمود و تا آخرین لحظه زندگی اش از وی جدا نگردید!
این احساس شاید در جهان سیاست و افکار وزنی نداشته باشد، ولیکن کسی نمی تواند انکار کند که این بعد عاطفی واحساسی نزد حسن البنا، خردمندی و واقعیت بینی اورا زیبا ساخته بود، زیرا در نهایت فرمانده هم، انسان است که از جسد و روح شکل گرفته است.
شاید توسط عقل، حکمت، دوراندیشی و مدیریت درست بتوان اردوی را اداره نمود، ولی هرگز نخواهی توانست قلبی را الفت دهی مگر با همان احساس زنده و را ستین، و این همان چیزیست که در زندگی این مرد ( حسن البنا) که در قلب ملیون ها انسان جایگاه خودرا باز نموده است و هنوز هم ازین جایگاه برخوردار است، واضح دیده می شود.
در این شکی نیست که این احساس همراه با دقت در برنامه ریزی، تأثیر خودرا در پذیرش دعوت حسن البنا در میان افکار، اقشار و طبقات مختلف مردم مصر داشت، حتی که دعوت وی را تبدیل به یک دعوت جهانی نمود.
او در قفس سازمان و حزب خود، پنهان نگردید، بلکه با انگیزه علاقه مندی و خیر خواهی برای مردم، با جامعه خود در آمیخت .
اورا می بینیم که بعد از نقل مکان نمودن از شهر اسماعیلیه، من حیث یک معلم رسمی در مکتب ابتدائیه، دعوت خودرا در بیرون از مسجد آغاز می کند.
بلی!
او منتظر نه نشست تا مردم حلقه ای را برایش در مسجد و یا در گوشه دیگری تدارک ببینند، بلکه او با همان احساس زنده و با آرزوی جمع نمودن مردم بر محور فکر و اندیشه اسلامی که دیگر سیمایش در آن عصر از دیده ها پنهان گردیده بود، حرکت نمود و نخست متوجه قهوه خانه های گردید که در آنجا گروه هایی از کارگران و مأمورین گرد هم جمع می شدند.
در این قهوه خانه ها، دود که از چلم ها بلند می شد، فضارا می پوشاند، و آواز خنده ها در هم می پیچید و صدای قاشق های که شکر را در پیاله ها حرکت می داد پی هم شنیده می شد .
در آنجا یگانه موردی که توجه نشستگان را بخود جلب می نمود، همان قوغ آتش بود که از یکی از چلم ها بلند می شد و باز در میان شان می افتید.
در این لحظه این جوان (حسن البنا) که در آغاز دهه سوم از زندگی خود قرار دارد، از موقع استفاده نموده و قوغ آتش را دور می افگند و در خلال این حادثه، حاضرین را چنین پند می دهد:
(اگر این قوغ ریزه آتش این همه ترس و وحشت را درمیان تان ایجاد نمود، هنگامیکه آتش شمارا از هر طرف، از بالا و پائین به محاصره بگیرد و نتوانید آن را عقب بزنید، چی خواهید کرد؟
امروز شما ازین قوغ ریزه آتش توانستید فرار کنید ولی با آتش دوزخ که راه فراری از آن ندارید، چی خواهید کرد؟)
این همان احساسیست که اورا واداشت تا با همه گروه ها، چی دوست و چی دشمن، در ارتباط باشد، حتی که دشمنانش به عفت، پاکدامنی و شرافتمندی وی گواهی دهند.
هنگامیکه طه حسین کتابی را زیر عنوان (آینده فرهنگ در مصر ) آماده نمود، حسن البنا با نهایت ادب و واقعیت بینی، این کتاب را به نقد گرفت و تناقضات این کتاب را در خلال اقتباسات و چیده های از خود کتاب برملا نمود، که همه حاضرین را به شمول خود طه حسین که وی نیز به شکل پنهانی حضور یافته بود، حیرت زده ساخت، و طه حسین به حسن البنا گفت :
اگر همه دشمنانم مانند تو شرافتمند باشند، من سر خود را برایشان خم می کنم!!!
حسن البنا با پیش آهنگان و قهرمانان هنر نیز در ارتباط بود، و در گرایشات اسلامی آنها نقش بارزی داشت، مانند هنرمند فقید، حسین صدقی که از فکر و اندیشه حسن البنا متأثر گردید و آثار آن در خلال کارهای هدفمندانه این هنر مند بوضوح دیده می شد .
حتی حسن البنا خواست در قسمت هنر، یک بدیل مناسب و با هدف را توسط اعضای اخوان المسلمین، برای مردم پیشکش نماید، و در نتیجه یک تآتر ایجاد نمود تا فعالیت های دراماتیک را که در خدمت فکر و اندیشه اسلامی اش باشد، به نمایش بگذارد.
این احساس زنده حسن البنا تأثیر خودرا در زنده نمودن فقه جهاد و مقاومت نیز داشت، و در منطقه کانال سوئیز، عملیات های فدائی که آن را اعضای جمعیت اخوان المسلمین، اجرا می نمودند، هرگز قطع نمی گردید.
این احساس زنده تأثیر خودرا در قسمت قضیه فلسطین نیز داشت، وحسن البنا به قضیه فلسطین بیشترین توجه را داشت، حتی که قضیه فلسطین، مادر همه قضایا در آن عصر در نزد وی گردید، و تاریخ هرگز آن قهرمانی های کم نظیر فرزندان حسن البنا را در جنگ سال 1948 م در فلسطین که حتی دشمنان نیز به آن اعتراف نمودند، فراموش نخواهد کرد.
البته جملات، سخنرانی ها و کنگره های حسن البنا نیز با همین احساس زنده رنگ آمیزی شده بود، و در این باره مستشار حسن الهضیبی چنین می گوید:
( حسن البنا را بار نخست توسط گلغنچه های تربیه کرده اش شناختم... او مانند جوی درخشان و آرام که در آن آب روا ن باشد ، بود.. نه بلند می شد و نه پائین... احساسات را مخاطب قرار داده شعله ور می ساخت ... قلب را مخاطب قرار داده با ایمان تعبیه اش می نمود ... عقل را مخاطب قرار داده ، انواع از اطلاعات را در آن می ریخت .)
در حادثه ترورش، و بعد ازینکه گلوله جسدش را پاره نمود و جنایتکاران فرار نمودند، در این لحظه حسن البنا زخم های خودرا فراموش نموده و به زخم های برادر زخمی همراهش مصروف می شود و اورا بر دوش می بردارد تا به موتر برساند، و برای انجام کمک های اولیه، باردیگر اورا از موتر تا داخل اتاق، بر دوش می بردارد، او نمی پذیرد تا داکتر پیش از زخم های برادرش، زخم های وی را پانسمان نماید، و دراین لحظه فرمان طاغوت نیز می رسد که حسن البنا را بگذارید تا خونش روان باشد، اورا به حال خودش رها می کنند تاکه روحش بسوی پروردگارش شتافت!
این همان احساسیست که هر رئیس و حاکم و قهرمان از آن بی نیاز نیست و البته فقط کسیکه معنی این احساس را درک کند می داند که پیروانش برابر است که ملت باشد یا حزب و یا افراد یک مؤسسه، همه بشر هستند و سخنان خشک و خالی هرگز آنان را توحید نموده نمی تواند.
ونسبت ضیق مقام و کمی وقت وبا این صحبت اندک در باره این مرد (حسن البنا ) شاید ما در قسمت وی حق تلفی نموده باشیم، با آنهم این یک نگاه گذرا به یک بخش از زندگی وی بود که در باره آن نوشتم، من اگر چی نه منسوب به حزب حسن البنا هستم و نه به حزب دیگری،
(البته نویسنده می گوید نه مترجم ) ولی او مردی از فرزندان امت ما بود که تهداب را تبدیل به کاخ ومعنی را تبدیل به سجایای نیکو نمود .
